هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

رمضان

رمضان توی ذهن و خاطرات من خیلی خاص و قشنگه. یادم می اد وقتی بچه بودم و جمع می شدیم خونه مادر بزرگ پدری و با دختر عمو ها و پسر عموها با هم روزه می گرفتیم . سحری که مادربزرگ و عمه بلندمان می کرد سحری بخوریم . دخترا به سن تکلیف رسیده بودن و روزه براشون واجب بود و ماها ولی نه ولی می گرفتیم . نه کله گنجشکی بلکه کامل هم می گرفتیم . با اینکه من ۱۱ سالم بود و روزه برام واجب نبود. آذری ها می دونن که ماه رمضان و محرم در ذهن آذری زبان ها چه قدر اون زمان ارزشمند بود . مادر بزرگ بلد داد میزد "دورون دورون! آوباشتانیخ دی/" یعنی پاشین پاشین! سحریه . و اصلا کلمه اوروشلوخ/ اوروش(اوروج) یا همان رمضان و روزه گرفتن مخصوصا در خانواده ما که سمت مادری هامون کلا آخوند و روحانی زاده بودن خیلی مهم بود. سحری گاهی عدس پلو بود و گاهی برنج مرغ و گاهی هم نون و پنیر و زولبیا بامیه افطار قبل و سبزی تازه و کره مربا و تخم مرغ آبپز و شیر و چای و آب! حساب کنین چه ترکیبی میشد .

بعد عمه همیشه دخترعمو را نیشگون می گرفت که دختر بخور دیگه ضعیف شدی نمی تونی روزه بگیری فردا . بخور الان اذان میشه . من نمی دونم ضرر غذا نخوردن بیشتر بود یا کتک! ولی هول هولی همه مشغول سحری بودن و اون خنکی سحر که نیمه شب وجود داشت و صدای الهم انی اسئلک که از تلوزیون صداش توی فضا طنین انداز میشد . هوای تاریک و فضای عجیب . بعد هم که اذان می شد و همه دهناشون رو تا ۵ ثانیه قبل اذان خالی می کردن و وارد اذان می شد. و روز های خیلی کوتاه که طرف های ساعت ۵ و ۶ اذان می شد و افطاری با بوی سبزی و پنیر تبریز و زولبیا بامیه . برای من ماه رمضان همیشه بوی سبزی می ده و پنیر تبریز. حتما خیلی هاتون این طور رمضان ها رو در کودکی تجربه کردین که دیگه این روز ها نیست!

اگر اشتباه نکنم سه سال پیش بود که ماه رمضان در منزل مادربزرگ مادری سکونت داشتم . مادربزرگ و پدربزرگ مریض بودن و روزه نمی گرفتند . در حالی که حسابی رعایت من رو می کردند . مادربزرگ از کل رمضان چهار روزش رو تونست به زور خودش رو نگه داره و روزه نگیره ولی خب برای سلامتیش مشکلاتی به همراه داشت که با اصرار من دیگه نگرفت . میگفت دلم نمیاد تو روزه ای من پا به پات نیام . اینطور شد که مادربزرگ یواشکی میرفت و نون و پنیر می خورد گرچه خود مادربزرگ همچین روزه خوار هم نبود . یعنی اگر داروهاشو فاکتور می گرفتی میشد بهش گفت روزه چون کلا کم غذا بود و چیزی نمی خورد و اون زمان کمی برایش سخت شده بود. پدربزرگ هم بیرون غذا می خورد و می آمد که من اذیت نشم .

من عاشق برنج خالی و ترشی بودم و زن عموی مادرم برایم ترشی آورده بود که وقتی افطار می کنم دعایش کنم . اینگونه بود که مادربزرگ با ساندویچ ساز برای من ساندویچ کالباس و پنیر و .. رو توی دستگاه میذاشت و پرس می کرد و می خوردم و گاهی آشی برام می خرید و هر روز میز افطار را می چید و من بهش می گفتم زحمت میشه و بذار خودم درست می کنم و گوش نمی کرد . می گفت بذار توی افطاری دادن به روزه دار ثواب ببرم . عاشق نوشابه فانتای شاهتوت بودم . یک کاسه پر یخ درست می کردم و نوشابه شاهتوت که گرم هم بود داخلش می ریختم . و با نی می نوشیدم و تشنگی رفع می شد . زولبیا و بامیه بود و همه چیز. افطار را می کردم با نصف بطری نوشابه خانواده و نیم دیگرش می ماند برای سحری . بعد افطار می نشستم فیلمی که جم پخش می شد رو نگاه می کردم به نام روزی روزگاری که سیصد قسمت پخش شده بود و من از قسمت ۳۰۱ مشغول دنبال کردن بودم و کلا ۳۳۵ قسمت بیشتر نداشت و آن موقع قسمت ۳۱۸ این طور ها بود. یک فیلمی هم میداد به نام آقا علیرضا که مرد بدبخت و بیچاره ای بود کلا و همش دم سکته!

بعد آن فیلم میزدم ایران و پایتخت رو می دیدم . بعد از اتمام این سریال ها می رفتم و پشت کامپیوتر می نشستم و تا خود سحر کار میزدم و درس می خواندم . به طور کامل . برای خودم چای دم می کردم و چایی می خوردم . انصافا چایی های خانه مادربزرگ حرف نداشت . مادربزرگ شب ها تند تند از خروپف خودش از خواب می پرید . ساعت سه بلند می شد و برنج برای من بار میذاشت همین . و بعد می خوابید چون من اتمام حجت کرده بودم که خودم باید سحری درست کنم وگرنه قهر می کنم که راضی شده بود سحری را خودم درست کنم . فقط برنجش را یا از افطار درست می کرد یا ساعت دو نصف شب برنج را بار می گذاشت . می خوابید . قابلمه برنج خیلی کوچک و یک نفره بود برای اینکه برنج تازه بخورم هر سحر قرار شد هر سحر قد یک نفره برنج کته بشه.

شب ها خنکی خاصی داشت و بعد بلند می شدم و سحری برنج و ترشی زن عمو به همراه همان نیم نوشابه و یک مثلث طالبی یا خربزه می خوردم و کمی مخلفات (روزهایی هم که برنج نبود یا من دیگه دوست نداشتم بخورم نون و پنیر تبریز) میل می کردم تا اذان می زد. بعد اذان نمازم رو می خواندم و می خوابیدم تا ساعت ۲ بعد از ظهر . دو بعد از ظهر بلند می شدم و نماز و قرآن و دعایی می خواندم و بعد به منزل دایی ها می رفتم و باز می گشتم و در راه بازگشت نوشابه شاهتوتی می خریدم و باز می گشتم و دو ساعت مانده به افطار که مغزم واقعا جواب نمی داد یا تلفن حرف میزدم یا موسیقی گوش می دادم و یا بازی و یا با مادربزرگ حرف میزدم.

نمی دونم چرا این ها رو نوشتم ولی برای من بهشت تکرار شدن بعضی خاطرات برای منه . دوست دارم بعد از مرگم اگر بهشتی وجود داشت بهشت من تکرار شدن هزارباره و هزار هزار هزار باره ماه رمضانی باشه که در خانه مادربزرگ بودم .... چقدر دلم برای اون روزها تنگ شده .

شما هم اگر خاطره خاصی دارین از ماه رمضون برام توی نظرات بنویسین

یکم جدی

دین من و به چیزهایی که اعتقاد دارم یک مساله خصوصیه و دوست ندارم نه به کسی گیر بدم و نه کسی را متهم کنم . این روزها باید این رو به خاطر داشته باشیم . اینکه بقیه چه کار می کنند به ما ربطی نداره . اینکه کسی روزه نمی گیره به ما ربطی نداره . چیزی که همواره با شروع شدن رمضان بحثش داغ میشه هم همینه . بعضی ها نقد می کنند . بعضی ها جبهه می گیرند و کلا بازار کله زدن داغ است و داغ است و داغ .

احترام گذاشتن یک مساله کاملا ذاتی ست و شعوری و کاملا به میزان اطلاعات و شعور هر انسانی برمیگردد . ما هرگز نمی توانیم با چماق کوبیدن بقیه را مجبور به احترام گذاشتن کنیم چون آن وقت خودمون هم به او احترام نگذاشته ایم و خود او هم باید یه چماق بر سر ما بزنه. بعضی ها یا اعتقادی به دین اسلام ندارند یا مریض احوالند و عذر برای روزه گرفتن دارند. یک روزه دار اگر روزه را برای خدا می گیره که باید یک سری چیزهایی رو با مهربانی تحمل کنه. اگر کسی جلوی چشمش آب می خوره نباید چماق برداره یا دستگیرش کنه و مجازاتش کنه . کسانی که با این حرکت بگیر و ببند و گیردادن موافق ان نظرشون این است که باید به ما احترام گذاشته بشود چود ما روزه هستیم . من هم قبول دارم ولی این به شخص برمیگرده و ما نمی تونیم مردم رو مجازات کنیم به خاطر اینکه به ما احترام نمی ذارن . کسی که خودش متوجه میشه خودش میره و یک گوشه ای کار خودش رو می کنه . شما نمی تونین برین کسی رو بزنین که جواب سلامتون رو بده. نهایتش جواب نداد می فهمین که اون آدم دوست نداشته حالا جواب سلام بده . این بگیر و ببند ها شده بهانه دست یه عده که به خودشون اجازه بدن هر خزعبلاتی رو بگن و سو استفاده هاشون رو کنند. همه هم این روزها تعمیم دادن رو خوب یاد گرفتن . سریع میگن مسلمونا ...... .

اگر کسی دوست داره توی ماه رمضون هم چیزی بخوره بذاریم بخوره . شاید اعتقاد نداره و شاید مریضه . اینکه بگیم چون ما روزه هستیم و چون اون باید به ما احترام بذاره پس غلط کرده و باید مجازات بشه و کلی هم مامور بذاریم و هر کسی هم اعتراض کرد فحشش بدیم و بگیم همینه که هست! اگر واقعا قرار باشه روز گرفتن ما آزادی رو از بقیه سلب کنه که روزه نگیریم خیلی بهتره تا اینکه روزه بگیریم و بقیه رو اذیت کنیم . این قسمت ما که روزه داریم. 

یه گله هم از کسانی که اعتقاد ندارن کنم و اون هم اینکه که عزیزان اینکه اعتقاد ندارید یا حوصله روزه گرفتن ندارید کاملا به نظر من محترمه و شما کاملا آزادین که هر کاری دوست دارین بکنین . ارزش یک کار دینی یا معنوی توی با اختیار انجام دادنشه نه با زور! اعتقادتون هم محترمه . نه کافرین و نه نجسین و هیچ کسی هم چنین فکری نمی کنه مگر مریض مغزی باشه . شما مختارین و باز هم عزیزین . ولی خیلی بده توی توییت هاتون یا پست های وبلاگتون یا استوری هاتون کسانی که روزه میگیرند رو احمق و بی عقل فرض می کنین و شروع می کنین مسخره کردنشون و توهین کردن به فکر و عقایدشون . حتی اگر به نظر شما روزه گرفتن احمقانه است باید توی دل خودتون نگهش دارین و شما حق توهین کردن به کسی که روزه میگیره رو ندارین . همانطور که اون حق نداره وقتی شما چیزی خوردین به شما گیر بده شما هم چنین حقی ندارین که این ها رو مسخره کنین . لطفا توی این زمینه مراعات کنین چون کارتون خیلی زشته! خیلی حقیرانه است . دقیقا به اندازه نجس دونستن شما توسط برحی آدم های حقیر حرکت شما و مسخره کردن و توهین کردن شما هم یک حرکت کاملا حقیرانه است . ما آزادیم هر کاری دوست داریم بکنیم تا زمانی که آزادی دیگران سلب نشه٬ به کسی توهین یا ضرری نرسونه .

در مورد روزه خواری در بین روزه داران هم نظری ندارم . دوست دارین بخورین! این بسته به خودتونه که چه قدر انسان مقابلتون براتون ارزش داره و احترام و چه قدر عقایدش براتون محترمه . اون رو میسپارم به خودتون و چیز اضافه تری نمی گم .

عبادات همه گی قبول و رمضان مبارک .

فرهنگ دونیت

دونیت یا Donate یک کلمه انگلیسی است به معنی اهدا کردن . هر زمان که ما ایرانیان این کلمه را می شنویم یاد کارهای خیریه و انسان دوستانه می افتیم . در سایت دونیت که بنده نیز در اینجا معرفی اش کردم ٬ بیشتر پروژه هایی که قرار داده شدن ٬پروژه های گلریزون یا همان پول جمع کردن برای کارهای خیر است. یک معنی دونیت کردن هم می تواند همان جشن گلریزان خودمان باشد. یعنی هرکسی در حد توان خودش گوشه ای از هزینه یک کار خیری را پوشش می دهد . اما همین مساله باعث شده که بین ایرانیان مساله دونیت کردن درست جا نیفته و تبدیل بشه به منظور گدایی کردن . یعنی هرکسی که درون سایت شخصی اش گزینه ای به نام حمایت یا دونیت قرار میدهد سریع در ذهن ها این نقش می بندد که یا ایشان قصد گدایی و سو استفاده دارد و یا پول زور میگیرد .

نمی دانم چه تعداد از شما عزیزان با اصطلاح نرم افزار آزاد و رایگان آشنایی دارید ولی یک سری سرویس هایی درون اینترنت وجود دارند که به طور رایگان یک سری خدماتی رو در اختیار شما قرار می دهند . این سرویس ها به طور مثال شامل فیلتر شکن ها و وی پی ان ها٬ برخی شبکه های خبری٬ سیستم عامل لینوکس٬ سایت ویکی پدیا ٬ سایت آرشیو ٬ سرویس تور و کلیه سرویس های دیگر که به طور رایگان مشغول سرویس دهی هستند.

همانطور که می دانید استفاده از ویکی پدیا رایگان است٬ استفاده از تور رایگان است و صد البته استفاده از لینوکس. اما اگر روی سایت های این سرویس ها دقت کنید قسمتی به نام دونیت یا اهدا یا حمایت وجود دارد. آیا این سرویس ها نیز گدایی می کنند؟ مسلما خیر. این سرویس ها برای استفاده عموم رایگان هستند اما قطعا طراحی و توسعه و نگه داری و ادامه راهشان بی هزینه نیست . هزینه برق سرورها و کارمند ها و برنامه نویسانی که خواه با قلب و علاقه به دنیای آزاد نرم افزار یا اطلاعات مشغول کارند و خواه با دریافت هزینه این کار را انجام میدهند همه و همه هزینه دارد. در نهایت آیا نگهداری سرور و توسعه و.. این نرم افزار ها هزینه ندارد؟

صد البته دارد اما سیاست های این سرویس ها مبتنی بر آزاد و رایگان بودنشان است . آزاد از جهت توسعه و رایگان از جهت استفاده همگانی (حتی کسانی که امکانات مالی ندارند) . پس قسمت اهدا قرار داده می شود برای کسانی که علاقه مندند تا از پروژه حمایت مالی کنند تا پروژه به راه خود که تولید محتوا٬توسعه سرویس یا نگهداری سرویس هست ادامه دهد . پس در اصل اهدا یا دونیشن صرفا گدایی نیست . گاهی همه افراد توانایی پرداخت آنلاین را ندارند یا نمی توانند آنطور که باید از سرویسی که استفاده می کنند حمایت کنند . پس هر کسی در حد وسع خودش از پروژه حمایت می کند . یکی آن را به رایگان توسعه میدهد و دیگری آنرا معرفی می کند و دیگری که وقت و دانش اینها را ندارد ولی توانایی مالی دارد پروژه را حمایت مالی می کند و در نهایت مصرف کننده ای اگر هیچ امکاناتی ندارد می تواند از اهدای دیگران استفاده و از سرویس استفاده کند.

از این رو خیلی از برنامه نویسان٬ وبلاگ نویسان و افراد فعال در اینترنت نیز چنین امکانی رو در وبسایتشان گذاشته اند. هر کسی به نوع خودش این کار را انجام داده است . برای مثال یکی از شما درخواست تنها یک فنجان قهوه می کند و با کلیک روی آن می توانید با پرداخت مثلا ده سنت که یک فنجان قوه باشد در توسعه یک اپ یا ادامه راه آن شخص یا حتی میهمان کردن آن شخص سهیم باشید. دیگری گزینه اهدا مالی قرار داده و شخصی با دریافت تعدادی بیت کوین حمایت شما را قبول می کند .

روزی که قسمت میهمانم کن را راه انداختم این فکر را در سر داشتم که هر کسی شاید برایش جالب باشد که من را چیزی میهمان کند. بعد از مدتی با دریافت پیام های پول زور گیری و این صحبت ها لازم دانستم توضیحاتی رو ارائه بدم . اصلا قصدم مقایسه کردن خودم با پروژه بزرگی مثل ویکی پدیا یا لینوکس نیست . بلکه من هنوز چیزی را تولید نکردم که شما وظیفه ای بر دوش خودتون احساس کنید . اما این قسمت رو برای عزیزانی گذاشتم که شاید دوست داشته باشند من رو به یک فنجان قهوه و یا یک کتاب میهمان کنند. هیچ کسی مجبور به میهمان کردن من نیست و تنها و تنها برای اینکه یک کار بامزه کرده باشم این بخش را قرار داده ام . گاهی شما می توانید با همرسانی مطالب به وبلاگ نویسی که دوستش دارید کمک کنید و او را حمایت کنید . گاهی می توانید با معرفی کتاب یا سایت یا فیلم یا یک ایده جالب از وبلاگ نویس یا توسعه دهنده یا هر شخص دیگری که در اینترنت فعال است حمایت کنید . حمایت ها گاهی با ارسال نظر و زدن روی لایک محقق می شود و نویسنده یا طراح و یا .... دلگرمی از شما میگیرد و به کارش با قدرت بیشتری ادامه میدهد.

لازم دانستم کمی در مورد دونیت کردن بنویسم و اشاره ای نیز به بخش میهمانم کن و کلا فرهنگ اهدا یا دونیت کردن داشته باشم و در مورد آن صحبت کنم و بگویم واقعا این کار مرسوم است و کار زشتی هم نیست. هیچ کس مجبور نیست پولی را در این بخش پرداخت کنه و این کار گدایی و گلریزون هم نیست :) .. تنها و تنها برای کسانی قرار داده شده که شاید دوست داشته باشند من را به چیزی میهمان کنند و قطعا لطف هم می کنند . پس فکر نمی کنم قرار دادن این بخش کار زشتی بوده باشه و شک نکنید که هیچ کس هیچ وظیفه ای برای این کار ندارد :)

خوشحال باشید و اگر دوست داشتید شما هم بخش حمایت خودتان را راه اندازی کنید اگر دوست دارید.

+اگر شما هم hatefix.blog.ir رو دنبال نمی کنید پس خیلی چیزها را از دست می دهید :))))

چالش : چند چیز عجیب شما : جوایز

جدود نه یا ده روز پیش چالشی رو شروع کردیم که به عزیزان گفتیم هر کسی که دوست داره یا دعوت میشه یا می خواد لطفی در حق من کنه چند چیز عجیب خودش رو که به نظر خودش خیلی عجیب میاد و بقیه هم فکر می کنند خیلی عجیبه رو توی وبلاگش بنویسه. این چیزها شامل عادت های عجیب و غلایق عجیب و رفتار های عجیب می شدن  . دوستان عزیز وبلاگ نویس لطف کردند و منت سرم گذاشتند و یک پستشون رو به من اختصاص دادند و در مورد چالش نوشتند . نظرات زیادی رو خواندم و دیدم که وبلاگ هایی رفتار های عجیب مشترکشان را با دوستان وبلاگ نویسشان پیدا کرده بودن . خیلی حس قشنگی بود که باعث شد  تعدادی از وبلاگ نویس ها از این اشتراک دوست بشند و امیدوارم با هم دوستان خوبی باشند . همین برای اینکه خوشحال باشم این چالش رو راه انداختم کافیه. اما همانطور که قول داده بودم این چالش جایزه داشت . قرعه کشی انجام شد و شما با رفتن به ادامه مطلب می تونین اسامی برنده ها رو ببینین . خبر خوشی که برای شما عزیزان دارم این است که عزیزانی که برنده نشدند نیز به رسم یاد بود یک عدد کتاب دریافت خواهند کرد که در ادامه مطلب می توانید آن را دریافت نمایید.

روز جهانی پسورد

اولین پنج شنبه ماه می روز پسورده . همه ما برای اینکه به وبسایت ها و سرویس ها نشون بدیم که واقعا خودمون هستیم که لاگین می کنیم نیاز به چیزی به اسم کلمه عبور داریم و امروز روز همین کلمه عبوره . کلمه عبور مهم ترین چیزیه که ما توی اینترنت بهش نیاز داریم و این کلمه باعث میشه که هر کسی وارد حساب هامون نشه.

به نظر من ما باید هر روز رو روز پسورد بدونیم و هر روز اون رو جشن بگیریم . جشن گرفتن روز پسورد هم اینه که به صورت دوره ای اون رو عوض کنیم . هدف متخصصین امنیت از قرار دادن این روز اینه که به مردم یاد آور بشن که این کلمه خیلی مهمه و باید کاملا شخصی باشه و هر مدت یک بار عوض بشه . طی تحقیقات چیزی که مشخص شده اینه که عموما مردم از پسورد های خیلی ساده استفاده می کنند و اون ها رو جاهایی قابل دسترس یادداشت می کنند تا فراموش نکنند و همین باعث میشه خطر لو رفتن پسورد و نفوذ به حساب هاشون بالا بره . استفاده از یک پسورد برای همه حساب های اینترنتی مون هم یکی از موارد خیلی خطرناکه .

امروز رو با عوض کردن پسورد های کل حساب های اینترنتی تون جشن بگیرین . و یادتون باشه که این پسورد رو هر چند وقت یک بار عوضش کنین و پسورد همه حساب هاتون یکی نباشه . چون اگر یکی شون هک بشن همه حساب هاتون به راحتی هک میشن . یک رمز عبور قوی می تونه از کلمات انگلیسی hbkuyweyuf و HGYUGVFRDG و اعداد 6587890764 و کارکترهای خاص {][(_0-&@($$>,?&$! تشکیل بشه . رمزهاتون رو با ترکیبی از کلمات کوچیک و بزرگ انگلیسی به همراه اعداد متاوب و کارکترهای خاص بنویسید و یادتون باشه که این روزها رمزتون باید از ۹ حرف بیشتر باشه! و سعی کنین رمزی رو انتخاب کنین که واقعا یادتون نره :)

سجاد عزیز این سایت کنترل پسورد رو پیشنهاد دادن که بهمون میگه چه قدر پسوردمون قویه

چالش: چند چیز عجیب من

چند چیز عجیب من :

۱. از تماس بدنم با توالت مورمورم میشه و اگر چیزی زمین بیفته نمی خورم. یعنی وسواسی هستم . ولی اتاقم رو سال تا سال جارو نمی کنم :)

۲. کلا به حوله بعد از حمام اعتقادی ندارم . یعنی همینطوری آب بدنم ریزون ریزون هست تا خودش خشک بشه :)

۳. اگر کسی ادای گریه کردن کسی رو دربیاره نمی تونم جلوی خنده ام رو بگیرم . یعنی مثلا شخص ۱ در حال گریه کردنه و شخص ۲ عصبانیه و فکر می کنه این گریه الکیه و شروع می کنه گریه شخص ۱ رو مسخره کردن . من نمی تونم جلوی خنده ام رو بگیرم

۴. من برنج خالی و سالاد شیرازی٬ برنج خالی و ترشی٬ نان سنگک و سس سفید٬ نون خالی لواش با پیاز رو خیلی دوست دارم. 

۵.از غذای برنج و خورشت مرغ خیلی خوشم میاد ولی نه مرغش! یعنی فقط برنج و آب خالی مرغ (به مقدار زیاد در حد سوپ) رو با هم قاطی می کنم و خود مرغش رو دوست ندارم. عاشق شیرینی ام ولی از غذای شیرین زیاد خوشم نمیاد.

۶. قورمه سبزی با آب٬ آبگوشت با دوغ٬ باقالی پلو و لوبیا پلو با دوغ و فقط فست فود را با نوشابه می خورم. این ترکیبی نباشه غذا نمی خورم :) . شاید باورتون نشه شاید بگین حتما کباب کوبیده رو هم با دوغ می خورم ولی نه کباب کوبیده رو با نوشابه میل می کنم :)) . توی کباب ها هم فقط کوبیده علاقه دارم 

۷. من برنج کته و تن ماهی به همراه آب لیموی تازه و سماق خیلی دوست دارم! از عدسی بدون رب هم متنفرم!

۸. شبها حتما باید پاهای من از تنه ام بالاتر باشه تا بتونم بخوابم وگرنه خوابم نمی بره و کلافه میشم .

۹. از یک لباسی خوشم بیاد دیگه تا آخر عمر همون رو می پوشم :|

۱۰. تنها موجود کره زمین هستم که همبرگر رو دوست دارم با شیر بخورم :|

۱۱. شب ها بدون لحاف می خوابم . خیلی سرد شد یه بالش رو خودم می کشم :) کافیه و گرمم میشه . تنها کافیه سینه ام و یک قسمتی از شکمم زیر لحاف باشه . کامل برم زیر لحاف داغ می کنم! شبها که سرد شد فقط بالاتنم لحاف می کشم :)

۱۲. کلا جراغ روشن می خوابم

۱۳. از گوجه شدیدا متنفرم . ولی گوجه کبابی کنار کوبیده رو اصلا عاشقشم! یعنی اصلا فقط برنج و گوجه کبابی غذای خیلی مورد علاقه منه!گوجه تو سالاد شیرازی رو هم دوست دارم

۱۴. توی لیوان خیس٬ بشقاب خیس٬ قاشق خیس هیچی نمی خورم . اول با دستمال خشک می کنم بعد!

۱۵. تو مخی ای دارم در هنگام ظرف برداشتن و اونم اینه که ظرفی که برداشتم ظرف های باقیمانده باید زوج باشن! :| این دیگه خیلی عجیب بود خدایی ولی اینطوریه .برای مثال اگر هفت تا لیوان تمیز باشه راحت یکی شو برمیدارم چون شش زوجه. یا سه تا باشه یکی شو برمیدارم چون دو تا زوجه . ولی اگر ۴ تا لیوان یا شش تا لیوان باشه نمی تونم یکیشو بردارم چون فرد میشه می ره روی اعصابم . یا ظرف جدید میشورم اگر نبود سعی می کنم از لیوان استفاده نکنم :| یام دو تا لیوان برمیدارم

اگر دوست داشتین توی این چالش که جایزه هم داره شرکت کنین به اینجا برین

من خانم دختری از نسل حوا ٬ حریری به رنگ آبان ٬ ارکیده ٬ مریم ٬ الهام  و بقیه دنبال کنندگان این وبلاگ رو به این چالش دعوت می کنم

((اطلاعات بیشتر در ادامه مطلب))

کفش های آدامسی

عنوان رو که مطالعه کردین حتما به فکرتون رسیده که حتما می خوام در مورد آدامس هایی حرف بزنم که مردم تف کردن وسط خیابون و چسبیده ته کفشمون و واه واه واه . ولی نه . می خوام براتون آدامس رو به کفش ربط بدم . کفش کتونی زیبای صورتی رنگ زیر رو می بینین؟

آدامس یکی از تفریحات جهانی محسوب می شه ولی درنهایت ما شاهد این هستیم وقتی که آدمها از جویدن اون خسته میشن اون رو به راحتی تف می کنند یا اگر خیلی بامزه بازی شون گل بکنه اون رو روی صندلی می چسبونن که نتیجه اش بعد از نشستن و بلند شدنتون از صندلی دیده میشه و یا در نهایت به زیر میز مدرسه ها چسبونده میشن . برای کاهش بستر دور ریزی زباله سازمان بازاریابی آمستردام برای طراحی کفش با آدامس های دور ریخته شده با طراحان لباس و شرکت Gumdrop همکاری کردن. کفش ها از ترکیباتی قابل بازیافت به نام (Gum-tech که توسط شرکت Gumdrop ساخته  شده) تولید شده که این ترکیب Gum-tech خود از ۲۰درصد آدامس تشکیل شده .

من و سینا

سینا دوست خوب منه . ما با هم خیلی مراودات داشتیم و شخصیت هامون خیلی به هم نزدیک بود. یه مدت اصلا دو قلو شده بودیم . من و سینا یک وبلاگی رو مشترکا شروع به نوشتن کردیم که متاسفانه اون وبلاگ حذف شد و این مساله برای خیلی وقت پیشه . من تصمیم گرفتم دیگه ننویسم و نقطه پایانی بذارم برای این سالها وبلاگ نویسی ولی سینا دوست داشت که باشه و دوست داشت که بنویسه . اون وبلاگ کوچه دوازدهم رو راه اندازی کرد و شروع کرد داخلش نوشتن . نمی تونم بگم چقدر ولی از ننوشتن من ناراحت بود و خیلی با من حرف میزد که باز بنویسم . هر از چند گاهی چیزهایی می نوشتم و براش توی تلگرام می فرستادم . بحثم این نیست.

وقتی که داشت کوچه دوازدهم رو باز میکرد گفت می خوام یه عکس وبلاگ خیلی خوب و نو انتخاب کنم به نظر چی بذارم . یه چیزی توی پینت بکشم؟ (کلا با فوتوشاپ مشکل داشت و با پینت کارهاشو راه می نداخت) . من بهش یه ایده توپ دادم . گفتم نظرت راجع به کیوآر چیه؟ و جواب داد واو :)

سپس عکس وبلاگش شد یه کیوآر کد که وقتی اسکنش می کردی یه سری اطلاعاتی رو نمایش میداد و تهش هم خودش ایده داد که به شوخی بنویسم راستی می دونستی خیلی فوضولی؟ که مخاطب کمی بخنده چون فکر می کرد کسی اون کیو‌آر رو اسکن کنه دیگه واقعا خیلی باید حال داشته باشه . این ایده که کیوآر بذاریم روی تصویر پروفایلمون ایده جالبی بود که به ذهنم رسید

الان می بینم خیلی از وبلاگ ها توی بیان به جای تصویر وبلاگشون از تصویر کیوآر استفاده می کنند و خیلی باحال میشه وقتی که بدونی این ایده مال توعه و اونقدر خوب بوده که همه دارن ازش پیروی می کنند. از این جهت میگم ایده من چون قبلش ندیده بودم کسی کیوآر کد بذاره . بارکد رو دیده بودم یا اسامی داخل بارکد ولی کیوآر کد معنی دار ندیده بودم که با اسکن کردنش به چیزی آدم برسه. البته بعضی ها هم برای استفاده اجازه گرفته بودند از سینا ولی خب اینکه ایدت رو مردم ازش پیروی کنن حس خیلی خوبی بهم داد و اینکه شروع کننده این حرکت من بودم :)

خوشقلم ها (۱) : زمزم

زمزم

بخش جدیدی رو در وبلاگم شروع کردم به نام خوشقلم ها . در اینجا وبلاگ ها و اشخاصی رو معرفی می کنم که صرفا وبلاگ نویس حرفه ای هستند . صد البته ما می دونیم که وبلاگ چهارچوب خاصی نداره و هر وبلاگی چهارچوب خاصی رو داره که نویسنده اش یا تعیین کرده و یا نکرده . برای همین این معرفی ها رو بر اساس اول سلیقه و بعد تجربه و بعد میزان ارتباطات و تعاملات نویسنده اش با خوانندگان و دیگر وبلاگ نویسان انجام می دم . باشد که با شناختن وبلاگ های خوب بیشتر بتونیم با هم دیگه یک اجتماع وبلاگی بهتری داشته باشیم و بیشتر همدیگر رو بشناسیم . معرفی کردن همدیگر به همدیگر فکر می کنم کار قشنگیه . ولی اسمش رو خوشقلم ها گذاشتم چون فکر می کردم جذابه و ربطی به استاندارد های قلم نداره.

اولین وبلاگی که دوست دارم به شما معرفی کنم وبلاگ زمزم است . زمزم رو خانم مینوچهر می نویسند . این وبلاگ رو بیشتر از یک سال و نیمه دنبال می کنم و واقعا زاویه نگاه و نوع دیدگاهشون رو در مورد مسایل روزمره زندگی و اجتماعی رو واقعا می پسندم و دغدغه هاشون واقعا قابل تقدیره . خانم مینوچهر واقعا خانم فوق العاده باسواد و محترم و بامعرفت هستند و با توجه به اینکه به لحاظ سنی(تجربه) از همه ما بزرگتر هستند ولی هیچ غرور و خودبرتربینی در وبلاگشون مشاهده نکردم و همیشه خوانندگان خودشون رو دنبال می کنند و نظرهای خیلی عالی و درجه یکی رو روی وبلاگها می گذارند به طوری که واقعا مدتی نظراتی که برای خود من گذاشتند خود قابلیت این رو داشت که یک پست بشه بس که نکته سنجی بالا و زاویه دید متفاوتی رو در خود داشت . با کمال احترام این وبلاگ رو به شما عزیزان معرفی می کنم و امیدوارم که مطالبشون رو دوست داشته باشید . شخص ینده از پست شانس ایشون بسیار خوشم اومد و فکر می کنم یکی از پست های فوق العاده شون همین بود .

از این وبلاگ به شما پیشنهاد می کنم حتما پست های زیر رو هم مطالعه کنید چون بسیار این پست ها مورد علاقه مند بودند.

شرقی غربی ٬ مسافرت  ٬ شترمرغ ٬ برخورد ها در فضای مجازی ٬ مهاجر ٬ برابری ٬ مهاجرت

انقدر پست ها عالی هستند که انتخاب بینشان سخت بود . پیشنهاد می کنم حتما دنبال کنید و مطالعه کنید :

milad321.blogfa.com

غلام (خطر ریزش اشک )

به هر دری زده بودن ولی خان علی راضی نبودن . بابای فاطما خان بود و کلی نوکر و کلفت داشت . خان علی خیلی غیرتی بود و روی ناموس حسابی حساس بود . از اون قلدر های سیبیل کلفت بود .غلام برای فاطما می مرد . خان علی دخترش رو دوست داشت و به خون خواستگاراش تشنه بود . با خونشون دوست داشت شراب درست کنه و گوشتشون رو روی تخته میخ کنه.

شرایط سخت شده بود. یک روز یکی از نوکرای خان علی بابای فاطما دیده بود که غلام داره به فاطما توی کوچه جلوی یه حجره مس گری گل و نامه میده و فکر کرده بود خود شیرینی کنه و بره به خان علی بگه و چوس شاهی ای انعام بگیره . و شد آنچه نباید می شد . خان علی حسابی قاطی کرده بود و خونش به جوش اومده بود . داد میزد برین به این پسره قرمساق بی حیا بگین که تا غروب آفتاب سه روز دیگه وقت داره از این شهر بره وگرنه گوشت مردونگی شو میدم ببرن بذارن سردر خونه اش تا بقیه ماست شون رو کیسه کنن .

فاطما رو صدا زد و گفت چه گوهی خوردی امروز دم ناهار دم حجره خاج رضا مسگر؟

فاطما نامه رو خونده بود و از ترس پدر وقتی که فهمیده بود قضیه لو رفته نامه رو سوزونده بود توی چراغ اتاقش . رنگش مثل کچ سفید شده بود و می گفت کدوم نامه آقاجون من غلط کنم بی حیایی کنم . خان علی داد زد خفه شو بی حیا . ممد دیده بود تو و اون حرومزاده رو . به قبر پدرش ریده که بخواد حتی اسم دختر منو به خاطرش بیاره . البته درخت از تو کرم میزنه . وقتی توله ما برای اون دم تکون می ده همینم میشه . بی حیا پوستتو می کنم . گمشو برو توی اتاقت تا من بدونم باهات چه کنم . تقصیر خر بزرگتر هم هست . اون زمان که ننت اومد پاپیچم شد این رو بفرست مدرسه درس بخونه سوات یاد بگیره که سر آخر بیاد نامه فدایت شوم بفرسته به بقیه و بی حیایی کنه! بشکنه دستت مرد . خود خرم رضایت دادم . حالام باید جورشو بکشم . تو این مدرسه ها همش کثافت کاری درس می دن .

غلام از ترس خان علی شروع کرد کل زندگیشو بار یه الاغی کرد و برای همیشه از اون شهر رفت به یک شهر دیگه. خیلی عصبانی بود

۱ ۲ ۳ . . . ۱۶ ۱۷ ۱۸
Designed By Erfan Powered by Bayan