هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

#چالش ده سال ..

چه جالب .. چالش ده سالم شماره پستش شد ۲۳۴ . عطف به چالش ده سال سایر فضاهای مجازی من هم در این چالش شرکت کردم . می تونین برای بزرگ شدن عکس ها روشون کلیک کنین .

سایت اصلی :

وبلاگ

^متاسفانه آخرین آرشیوی که از وبلاگ داشتم برای هشت سال و نه ماه پیش بود. تصویر قدیمی ترش موجود نیست.اما سایت کاملا صحیح است و برای ده سال پیشه

استیو جابز و اسطوره؟ چرا؟

استیو جابز (۱۹۵۵ - ۲۰۱۱ ) رو کمتر کسی هست که نشناسه . دوست داشتنی ترین مرد که با خبر مرگش همه را در بهت و غمی فرو برد . حتی کسانی که هیچ اطلاعاتی از ای تی نداشتند نیز از مرگ این مرد بزرگ ناراحت شدند . جدای از اینکه در ایران همیشه موج سواری اتفاق خیلی عجیبی نیست حتی در ایران هم حسابی از مرگ این مرد بزرگ که از تاثر علاقمندان به تکنولوژی ناشی شده بود ناراحت شده بودند . حتی کسانی که هیچ اطلاعاتی از استیو جابز نداشتند و فقط می دانستند رییس اپله و گوشی آیفونی که دستشون دارن رو استیو جابز ساخته . همه علاقه مندان و فعالان حوزه آی تی و تکنولوژی ٬ گیک ها و نرد ها و هر کسی که سر و کاری با این دنیا داره استیو جابز برایش یک استیو جابز!! ست . یعنی چه اندرویدی ها و چه ویندوزی ها و چه مک ای ها و چه لینوکسی ها توی ذهنشون برای استیو جابز جایگاه خاصی قایل هستند . کسی که بعد از فوتش حتی رقیبانش از این اتفاق ناراحت شدند و تسلیت ارسال کردند و دنیایی در بهت فرو رفت! کسانی که گفتند دنیای آی تی ضربه مهلکی را تحمل کرد (به عقیده برخی) . استیو جابز نمی تواند یک مدیر شرکت عادی باشد و اینقدر مورد احترام قرار نگیرد . بسیاری از مدیران شرکت ها در سکوت خبری می میرند (ولو آمریکایی) و اینطور توسط همه اقشار مورد احترام قرار نمی گیرند . اما چرا استیو جابز یک اسطوره بود؟

اسامی بزرگ در دنیای تکنولوژی بسیار زیادند . بیل گیتس٬جف بزوس٬لری پیج٬ استیو بالمر٬ ریچارد استالمن٬ دنیس ریچی٬ تیم برنزلی٬ لینوس توروالدز و هزاران هزاران اسم دیگه که به اندازه خودشان بزرگ و موفقند و برای دنیای آی تی تلاش های زیادی کردند . چه اپن سورسی ها و چه غیر آزادا . اما چرا استیو جابز اینقدر بزرگ بود؟ مگر او هم مانند این اسامی نبود؟

استیو جابز یک مخترع و مبدع بود . یعنی همیشه راه های ویژه ای برای مشتریانش داشت . او کسی بود که اپل را ساخت و از اپل بیرون شد و دقیقا وقتی که اپل در منجلاب فرو رفته بود و برای ندادن مالیات کامپیوترهای خود را در دریا غرق میکرد به اپل بازگشت و کاری کرد که اپل که گم شده بود چنان به انفجاری برسد که هیچ کس حتی فکرش را هم نمی کرد . یعنی اپل تنها شرکتی بود که دوران افول وحشتناک و مجددا فراز بزرگی رو به خودش دید که سکان دار این فراز کسی جز استیو جابز نبود . استیوجابز تنها یک مهندس و مخترع نبود . همیشه سعی می کرد بهترین باشه . جابز بعد از بازگشتش دنیای لپ تاپ ها٬ پخش کننده های موسیقی و لوح های کامپیوتری و درنهایت موبایل را تغییر داد .

جابز توانست سلطه حداکثری ویندوز در کلاینت ها را بشکند و به میزان قابل توجی مک بفروشد. جابز توانست بازار ام پی تری پلیرها و ام پی فور پلیرها را قبضه کرده و از صفر و بینام و نشانی با آی پاد ها و فروشگاه موسیقی اش را از آن خود کند . لوح های کامپیوتری ای را وارد بازار کند که همه از داشتنشان احساس سرعت و حرکت را با هم تجربه کند و غول بزرگی چون نوکیا که بازار را قورت داده بود  را با آیفون هایش شکست دهد. برای شما این اسطوره بودن نیست؟

جابز صرفا یک برنامه نویس یا سازنده آیفون ها نبود . بلکه او در مدیریت اسطوره بود و همیشه وقتی روی صحنه برای معرفی محصولی می رفت نمی توانست جیغ حضار را در نیاورد! جابز یک نابغه مدیریت بود . هرچیزی که پیش بینی کرده بود درست از آب در آمد. او هرگز آیفون بد را معرفی نمی کرد . شده بود صبر می کرد تا همه شرکت ها محصولشان را منتشر کنند و در نهایت بهترین محصول را به مخاطبان خودش عرصه می داشت! بهترین بهترین ها! تفاوت میان آیفون ۴ با ۵ تفاوت زمین تا آسمان بود . خلاقیت در طراحی و خوش دست بودن و بیش از حد بزرگ نبودن و از همه مهم تر باگ های مزخرف نداشتن یکی از بزرگترین کارهایی بود که استیو جابز و مدیریت استیو جابز کرد .

از اثرات او همین بس که همین امروز شما تفاوت بنیادینی بین ایفون ۶ و ۷ و ۸ احساس نمی کنید. اپل دیگر نوآور نیست و همیشه اولین نیست . از امکاناتی پرده برداری می کند که قبلا توسط شرکت های دیگر پرده برداری شده! اپل پسرفت کرد و همه معجزه استیو جابز را دیدند! دیدند که چطور یه زمانی همه از اپل کپی می کردند و امروز اپل از همه کپی می کند! فیشری که در ایفون هشت اضافه شده شش ماه بعد در قالب آپدیتی در آیفون شش و هفت نیز قابل دسترس خواهد بود و اگر این پسرفت نیست پس چیست؟

مرگ استیو جابز ضربه بزرگی هم به دنیای تکنولوژی زد . از این نظر که شرکت های تولید کننده محصولات الکترونیک همیشه ترس تولید جدید را داشتند و همیشه استیوجابز بود که ترس به بازار آنها انداخته و آنها را مجبور به نو آوری می کرد تا بتوانند با او رقابت کنند . همین بود که حتی رقبایش هم او را می ستایند . او کسی بود که با نوآوری هایش بازار را گرم نگه می داشت چون هیچ کس نمی توانست با نوآوری های استیو به راحتی رقابت کند! مرگ او و عقب گرد اپل امروز سامسونگی را نو آور کرد که در گذشته کارش کپی از اپل بود . ویندوز را نوآور تر کرد که روزی از اپل کپی کرده بود. و این یعنی ضرر بیشتر مشتری.

ممکنه بسیار برنامه نویسانی باشند که واقعا عالی باشند ولی مدیریت استیو جابز و شخص استیو جابز یک جایگاه ویژه در ذهن همه علاقه مندان آی تی داشت و دارد .. استیو جابز برای همیشه در تاریخ آی تی و تکنولوژی جهان ماندگار شد .



منبع : blog.hatef.click

و باز خداحافظی دیگر با سرویسی دیگر

و خداحافظی با سرویسی دیگر از سرویس های گوگل برای مایی که گوگل ریدر را به خاطر داریم خیلی هم خداحافظی سختی نیست . از طرفی که کلی شبکه های جدید اجتماعی پا به عرصه حضور گذاشتند و ما هنوز فیس بوک را داریم . گوگل پلاس هشت سال پیش پا به عرصه وجود گذاشت تا گردن فیس بوک را بشکند و فیس بوک را به زباله دان تاریخ بفرستد و درست در دزست ترین زمان و با نقشه کاربردی بسیار عالی پا به عرصه وجود گذاشت . کاملا روزی که به طور رسمی گوگل پلاس معرفی و برای عضویت در آن نیاز به دعوتنامه بود را یادمه . نسخه آزمایشی از ان ابتدا عرضه شد و عضویت در آن منوط به ارسال دعوتنامه بود و در نهایت عضویت همه در این شبکه اجتماعی آزاد شد.

فیس بوک زیاد از حد اسپم داشت و مشکلات الگوریتمی پیچیده ای برایش پیش آمده بود به طوری که دیگر امکان دیدن پست های دوستان در تایم لاین وجود نداشت و عملا صفحه تایم لاین پر اخبار چه زرد و چه غیرزرد شده بود . از طرفی اپ های واسطه ای هم امنیت فیس بوک را پایین آورده و کاربران واقعا از فیس بوک خسته شده بودند . روی که گوگل پلاس عرضه شد همه پیش بینی کردند که گوگل با کمک غول جستجویش گوگل پلاس را بالا خواهد کشید . امکان ایندکس شدن مطالب گوگل پلاس روی جستجوی گوگل وجود داشت درصورتی که فیس بوک تقریبا داشت به زباله دانی تبدیل میشد و برای دیدن مطالب باید عضو آن می بودید . یعنی مطالب آن خارج از فیسبوک قابل جستجو نبود . از طرفی گوگل پلاس شبکه نوپایی بود و هنوز فیلتر نشده بود .

امکان حلقه ها را کاملا یادمه . شما می توانستید حلقه دوستی ایجاد کنید و کاملا شبکه اجتماعی شما با توجه به حلقه های دوستی تان تغییر می کرد و داخل حلقه ها می توانستید تنظیمات خاصی را ارایه نمایید که این پست را این حلقه ها حق دارند ببینند . حتی می توانستید تایم لاین گوگل پلاس را بر مبنای حلقه ها تنظیم کنید . چیزی که واقعا فیس بوک از آن عقب بود . اما به علت طول کشیدن بروزرسانی ها و اینکه گوگل همیشه سعی داره با یک دست ده تا هندونه برداره گوگل پلاس به سختی ضربه خورد و وقتی فیسبوک اینستاگرام را خریداری کرد عملا بر قدرتش افزوده شد و گوگل پلاس نتوانست راهی پیش ببرد. از طرفی اولین بودن  فیسبوک مزیتی بود که گوگل نتوانست آن را با بهترین بودن بقاپد و کاربران را از آن خود کند . بسیاری از کاربران مهاجرت نکردند و در همان فیس بوک ماندند و بیشتر به سمت توییتر سرازیر شدند و اینستاگرام و شد آنچه نباید میشد . یعنی گوگل در راستای جذب کاربر نیز ناموفق بوده است و درست در فجایای نشر اطلاعات فیس بوک گوگل اعلام کرد که گوگل پلاس برای همیشه خاموش خواهد شد و فیس بوک کلی کاربر از دست داد ولی با این خبر این کاربران بی شک به توییتر مراجعه کردند و گوگل نتوانست این حجم از کاربرانی که از فیسبوک خسته شده بودند را جذب خود کند. در نهایت امروز بعد از هشت سال گوگل می خواهد به کار این شبکه اجتماعی که روزی با قدرت آمده بود پایان بدهد . آوریل ۲۰۱۹ گوگل پلاس دیگر کار نخواهد کرد و مانند گودر برای همیشه به تاریخ خواهد پیوست و قطعه ای در قبرستان سرویسهای گوگل را از آن خود خواهد کرد .

به همین منظور من آدرس گوگل پلاس را از لیست شبکه های دیگر برداشته و به جایش آدرس سرور دیسکورد را قرار دادم که اگر دوست داشتین در دیسکورد با هم هم صحبت بشیم و گپ بزنیم و تبادل اطلاعات کنیم . اما به عنوان یک وبلاگ نویس هنوز فکر می کنم بزرگترین اشتباه گوگل خاموش کردن سرویس گوگل ریدر بود ... و اشتباه بزرگتر تمرکز کردن روی سرویس هایی چون گوگل پلاس که مرگ آنها هم امروز فرا رسیده.

وبلاگ نویس با وبلاگ نویس!! تفاوت دارد !

از گذشته های دوره که با دنیای وبلاگ نویسی آشنا شده ام و علاقه داشتم تا همیشه مطلبی رو که برام حالب بوده برای چند نفر دیگر روایت کنم . همین احساس نیاز به روایت وجود وبلاگ رو باور پذیرتر می کنه و به ما نشون میده که ما چه قدر می تونیم به نوشتن یک وبلاگ نیاز پیدا کنیم . مثل قدیما که توی مدرسه اتفاقات خاصی که برامون بعد از تایم مدرسه می افتاد رو دوست داشتیم برای چند تا از دوستان دیگه مون تعریفش کنیم.

ولی جدای از این حرف ها من بشخصه هدفم از نوشتن وبلاگ همین مساله بچه ها من یه چیز جالب پیدا کردم ببینین چطوره یا بچه ها من فکر می کنم فلانه . از همان ابتدا که نوشتن وبلاگ رو به معنای نوشتن! شروع کردم ایده پشت این اتفاق من همین بوده . هیچ وقت ننشستم و فکر کنم که برای وبلاگم بنشینم و چه بنویسم . هر زمان که حس کردم یک چیزی ارزش مطرح شدن در فضای وبلاگم رو داره اون رو آوردم و مطرحش کردم . ممکنه این مطرح کردن به مذاق خیلی ها خوش بیاد و حسابی بگن چه باحال بود و برای بقیه زیاد اهمیت چندانی نداشته باشه که وارد مقوله سلیقه میشیم .

من وبلاگ نویس هستم ولی وبلاگ نویس!! نیستم . افراد زیادی هستند که به معنای واقعی کلمه وبلاگ نویس هستند و شغلشان و قلمشان به هدف نوشتن وبلاگ می چرخد . یعنی نویسنده یک وبلاگ به صورت جدی طور هستند . این به این معنی نیست که ما جدی نمی نویسیم . یا در مورد من این معنی رو منظورم نیست که من جدی نمی نویسم . ولی من وبلاگم رو برای وبلاگم نمی نویسم . یعنی به دنبال مطلب برای پرکردن وبلاگ و نوشتن اش نیستم و صرفا هر زمان دوست داشته باشم می تونم پنلم رو باز کنم و بنویسم از چیزی که می خوام . 

اما خیلیها وبلاگ!! دارن و دارن وبلاگ!! می نویسند . یعنی مثل یک مجله دارن برای وبلاگشون تلاش می کنند و در اصل وبلاگشون یک مرکز محتواست . برای مخاطب می نویسند و عملا وبلاگ نویس!! هستند . ما هم وبلاگ نویس هستیم . هیچ کدوممون از هیچ کدوممون بهتر نیستیم ولی خب ممکنه ما چند صد کار دیگر رو انجام بدیم و توی وبلاگمون بنویسیم و وبلاگ نویس باشیم و آن افراد هم می تونند ساعت ها وقتشون رو اختصاصی برای یافتن مطلب و نوشتن وبلاگشون بذارن و اختصاصی برای وبلاگشون بنویسن .

من با اینکه وبلاگ‌نویس!! نیستم ولی خیلی وبلاگم رو دوست دارم و وبلاگ نویسم . دوست دارم که بنویسم از افکارم و از عقایدم .

خود شما چطور فکر می کنین . فکر می کنین که وبلاگ‌نویسین!! یا وبلاگ‌نویسین؟ برای وبلاگ می نویسین یا وبلاگ رو برای خودتون می نویسین؟

دوستی به نام دیسکورد

خیلی وقت بود که اپ یا سایتی معرفی نکرده بودم . و خب فکر می کنم حالا وقتشه که یک نرم افزار خوبی رو معرفی کنم و اون نرم افزاری جز دیسکوزد نیست . دیسکورد یک برنامه ارتباطی بین گیمرها (بازی کننده‌گان) با امکان صحبت گروهی همزمانه که با استفاده از اون می تونین به راحتی یک کانال صدایی بسازید و بعد دوستاتون توی اون کانال صدایی باشن و بعد شما در دیسکورد با همدیگه صحبت کنید و بازی های آنلاین رو انجام بدین و به سر انجام برسونید . تیم خودتون رو در کانال دیسکورد درست کنید و در بازی های انلاین شرکت کنین و برنده بشین . دیسکورد امکانات زیادی داره . به جز صحبت کردن کانال های نوشتاری هم داره که می تونین توش مطالب تون رو بنویسین و با دوستان تون چت کنین . کانال های متفاوت متن وجود داره که کاملا می تونین داخلشون برین و در بحث ها شرکت کنین . توی این پست می خوام به آموزش این برنامه هم بپردازم ولی برای اینکه بدونین چطوری باید نصبش کنین و در نهایت چطوری باید باهاش کار کنین باید به ادامه مطلب همین پست برین . دیسکورد امکان عالی برای ارتباط فراهم می کنه و جدای از این کانال های صوتی و نوشتاری دیسکورد امکان به اشتراک گذاشتن صفحه نمایش رو هم به صورت گروهی داره و این یک امکان فوق العاده محسوب میشه . برای مثال من از صفحه کامپیوترم شروع می کنم به صورت لایو برای شما پخش کردن و شما می تونین محتویاتی که من روی صفحه نمایش می بینم رو شما هم ببینید .

دوست داشتم بعد از معرفی دیسکوردم آدرس کانال دیسکوردم رو هم بدم که اگر دوست داشتین داخلش عضو بشین و وارد کانال من بشین تا هر وقت زمانش بود و دوست داشتیم با هم گپ بزنیم . صحبت کنیم . حال و احوال کنیم و بحث بندازیم . با صدا با همدیگه تماس بگیریم و مشغول کپ بشیم . اگر قبلش آموزش ها رو نگاه کنید متوجه خواهید شد که این امکان خوبی به ما میده و من خیلی دوست دارم که مخاطبین وبلاگم رو در دیسکوردم داشته باشم و باهاشون به تعامل بپردازم و در کانال های نوشتاری باهاشون چت و در کانال صوتی باهاشون گپ بزنم . دوست داشتین می تونین از اینجا دیسکوردم رو اد کنین . روی قسمت شبکه های اجتماعی هم لینک دیسکوردم رو قرار میدم .

https://discord.gg/XRqU8Ha

صحبتی با دبیران ادبیات

نظام آموزشی کشورمان ایران در یک کلام افتضاح٬فاجعه٬ناکارامد٬مزخرف٬بی بازده و پول هدر ده است . برای دانستن این نیازی نیست آدم برود در دانشگاه لیسانس بگیرد تا متوجه این ناکارآمدی بشود . پیدا شدن سر کله معلمین بی سواد و بی حوصله و نبودن آمکانات درست آموزشی و در نهایت نبودن یک سیستم خوب برای تربیت فرزندان ما را به این روز کشانیده .

هر زمان که کتابی خوانده ام که در ادبیات دبیرستانم نامش بود و باید حفظ می کردم تا در کنکور لعنتی ای پاسخ بدم این کتاب رو کی نوشته معلم های ادبیاتم رو لعن و نفرین کردم! یک معلم ادبیات در دنیای وبلاگ می شناسم که فکر نمی کنم پست من رو مطالعه کنه . اما دلیل نمیشه که از این مساله ننویسم .

نمی خوام شروع کنم به تحلیل کردن اینکه آموزش و پرورش ما چه قدر مزخرف و بی بازده است . صرفا می خوام از معلم های ادبیاتم گله کنم و بگم از دستشون چقدر ناراحتم . و ایضا ازشون چه قدر متنفرم . اگر کاملا بهش بپردازم شما هم شروع می کنید از معلم های ادبیات خودتون متنفر می شین . معلم های ادبیات ما کاری رو با ما کردن که نباید می کردند . از طرفی نمیشه تک بعدی قضاوت کرد ولی به این موضوع هم می پردازم .

تصور کنین شما از دوم دبیرستان عملا ادبیات رو به معنای خودش می خونین و اگر رشته تون علوم انسانی باشه که خب تخصصی در و دقیق تر می خونین و اگر مثل من و خیلی های دیگه تجربی یا ریاضی باشین کمی کمتر ولی از دوم دبیرستان تا پیش دانشگاهی همه کتابی به اسم ادبیات فارسی ۲ و ۳ و ۱و۲ رو پاس کردیم . اما همه ما از ادبیات متنفر بودیم . از شیمی متنفر بودیم . از فیزیک متنفر بودیم . از ریاضیات متنفر بودیم . همش درگیر این بودیم که یک مشت خزعبلاتی که نمی فهمیدیم چی هم هستند رو بخونیم تا در نهایت در یک دانشگاهی قبول بشیم و بهمون دکتری مهندسی وکیلی وزیری چیزی بگن . ادبیات دو رو که یک معلم بیسواد ولی مدعی داشتیم که از روی حل المسایل به ما درس می داد و معنی اشعار رو از روی حل المسایل می خواند ولی روش روزنامه کشیده بود کسی متوجه نشه از روی حل المسایل مشغول تدریسن و بسیار مدعی که بنده از شاهنامه چندین غلط دستوری درآوردم و در اثر جدیدم به چاپ میرسه . سوم دبیرستان هم یک دبیر ادبیات نه به بی سوادی دبیر ادبیات قبلی بلکه به بی اعصابیش . تنها و تنها هدف پاس کردن امتحان نهایی بود و نه یاد گرفتن . فقط رد شدن از امتحانات . و در نهایت جناب استاد پشمک الدین دبیر الدنگ ادبیات پیش دانشگاهی بنده که ایشون نه سواد داشتن و نه قدرت تدریس و همه توجه ها معطوف به کنکور شد .

همین باید حفظ کنی شد نفرت. ما آموزش ندیدیم . ما حافظ شدیم . حافظی که بعد مدتی همه چیز یادش برود . ما شاهنامه را در ادبیات فارسی خواندیم بی آنکه داستان شاهنامه را بدانیم . بی آنکه رستم و سهراب و تهمینه و ضحاک و اینها را کامل بشناسیم و بدانیم چه شد . از علی حاتمی در ادبیات معرفی شد ولی یک بار دقیقا آن سکانسهایی که در ادبیات وجود داشت به ما نشان داده نشد و من سه سال بعد از پایان دبیرستان متوجه شدم آن درسی که به اسم کمال الملک خواندیم در اصل فیلمنامه بوده و آنها دیالوگ بودند!  همه اشعاری که خواندیم مذهبی بودند و در توصیف پروردگار سروده شده بودند . یعنی تبدیل آثار هنری و جا دادن در چارچوب دیدگاه خودمان!

اشعار زیبایی که سالها بعد محسن چاوشی باید آنها را آواز کند تا ما شعرایمان را بشناسیم!

ما برای کنکور می دانیم که گاو را غلامحسین ساعدی نوشته ولی با مشدی حسن زندگی نکردیم . ما میدانیم سه تار برای جلال ال احمد ولی دلمان مانند آن تار سه تیکه پاره نشده . حفظ کردیم که هملت برای شکسپیر است و نمی دانیم اصلا هملت کیست!  با عبیدزاکانی پندهای جالبی نخواندیم و از اشعار دیگر عطار مست نشدیم. با الیور تویست که یک ملاقه سوپ بیشتر می خواست و زیر فشار کار خسته میشد بغض نکردیم  میدانیم بینوایان برای هوگوست ولی نمیدانیم ژآن والژان کیست و کوزت کجای داستان است . میدانیم موش ها و آدم ها برای اشتاین بک است ولی نمی دانیم چه بر سر لنی و جورج آمد . میدانیم مونته کریستو اثر دوماست و نمی دانیم این قهرمان چگونه به زندان افتاد و چگونه برای انتقام بازگشت .. همه میدانیم ژول ورن دور دنیا در هشتاد روز را نوشت ولی هیچ کداممان جمله آخر کتاب را نخوانده ایم؟ مابقی آثار هم چون به دهن بزی (آقایان) شیرین نیامده که اصلا وجود خارجی ندارند . خیام شاعر نبود که . جارو کش بود در قرن فلان هج . (همون قضیه ورود ایدولوژی به همه جا)

مگر چند نفرمان بعد از دوران دبیرستان به این کتابها دسترسی داریم . می شد این کتاب ها را در دوران دبیرستان خواند.

اگر معلم ادبیات هستین مثل آقای قدکچیان نباشید که از گام به گام درس میداد و حوصله شاگرد کلاس رو نداشت٬ مثل آقای بزرگ زاده نباشید و داستان های سکسی جای شعر و ادب تعریف کنین و زیر کل کتاب رو بگین خط بکش چون توی امتحان نهایی میاد . مثل آقای عنبرستانی نباشید که فقط دوست داشت اسم کتابا و لغت های آخر کتاب رو بلد باشیم بی آنکه بفهمیم قضیه چیه؟ و تا آخر مدرسه اسم شاگرداتونم ندونین!

می خواین معلم ادبیات باشین مثل آقای کرمی باشین!همان که قسمتی از نمره آخر سال را به وبلاگ نویسی گذاشت و همه باید از اول سال وبلاگ می نوشتن و پیشرفتشون رو روی وبلاگ می دید و نمره را میداد . با پسری که عاشق ادبیات بود مشاعره می کرد گاهی و بهش می گفت سهراب! از هر درس داستان راحت رد نمی شد و تاریخ ادبیات و اینکه شاعرش که بوده و چه تفکری داشته و چه کار کرده . اینکه چرا ایرج میرزا عارف نامه رو می سراید و بعد آن را هزل می کند . نمونه اشعار ایرج میرزا را برایمان می خواند . می گفت بچه ها شعرا گاها عارف بودن ولی آدم هم بودن . عاشق هم می شدن . هوس هم داشتن . خال یار امانشون رو می برید! بعد از پایان هر درسی یک شعر زیبایی از سراینده شعر اون درس می خواند و باز سهراب بود که تشنج می کرد و میگفت برین برام بخونید و نظرتون رو در مورد اشعارش بگین . خواستین می تونیم بیاییم اشعارشون رو تحلیل هم کنیم .

تنها سالی که به ادبیات علاقه مند بودم همان سال بود و تمام شد رفت . ادبیاتی که امروز وقتی آن را لمس می کنم حس می کنم چه دنیایی را از دست دادم . از من به تمامی معلم های ادبیات ... سرسری رد نشید ... بگذارین که بچه ها حس کنن که نوشتن و دنیای ادبیات گاهی آنقدر می تواند زیبا باشد که نتوانی از آن دل بکنی ... مثل آقای کرمی باشید ..

رسانه که نه جهنم

این روزها همه مون داریم حسابی بمباران خبری میشیم . با اومدن اینترنت هزاران رسانه سر از تخم مرغ در آوردن و به راحتی می تونن شما رو به راهی هدایت کنن . در گذشته کلا چاپ کاغذ هزینه بر بود و داشتن کانال تلوزیونی از تجهیزات ضبط و پخش و تدوین و دکوپاژ و.. بگیرین تا هزینه ارسال به ماهواره و در نهایت اجاره ماهواره و پخش محتوایی که می خواستن . این برای رسانه های تصویری بود و رسانه های نوشتاری با قیمت کاغذ و هزینه صفحه آرایی با کامپیوترهای قدیمی و کلی نویسنده هم هزینه زیادی برمیداشت تا درنهایت میشد یک روزنامه یا مجله . برای اولین بار به یکی از شعبه های همشهری محله رفتم و متوجه شدم که یک نشریه مجله چه قدر پرسنل داره و برای چاپ چه هزینه هایی میشه . و شما حساب کنین که در گذشته چه قدر بوده و امروزه با آمدن دستگاه های چدید تر چه بسا هزینه های چاپ و درنهایت پخش یک روزنامه یا مجله پایین آمده .

نمی خوام خیلی به گذشته بپردازم . همه ما به اینترنت متصل هستیم و در بدترین حالت با پرداخت ماهانه سی هزار تومان می تونیم به این سیستم وصل بشیم و این روزها هم همه گوشی داریم و اگر شما دارین این پست رو می خونین پس یعنی اینترنت دارین! آمدن اینترنت باعث شد که بسیاری از رسانه هایی پدید بیان که درنهایت به شبکه تلوزیونی برسند . البته نیازی هم نیست که یک رسانه به شبکه تلوزیونی برسه . گاهی وقت ها از همین اینترنت می تونه کار خودش رو انجام بده . خطری که دقیقا در کمین ماست .

همه ما اینستاگرام و توییتر و وبلاگ و وبسایت و یوتیوب و آپارات و همه این سرویس ها رو دنبال می کنیم . در کنارش به روزنامه ها نگاهی می اندازیم و گاهی به تلوزیون از بی بی سی بگیر تا بیست و سی نگاه می کنیم . پس ببینید ما چقدر مهم شدیم که این همه رسانه دارن شب و روز برای اینکه ما به سمت حقیقت حرکت کنیم و درنهایت بفهمیم که دور و اطرافمون چه خبره دارن هزینه می کنن و زحمت می کشن . از همین جمله من باید بوی قضیه رو بفهمین .

نه که تازگی ولی دوست دارم امروز و توی این پست که میشه به تازگی در موردش صحبت کنم . متوجه شدم توی برخی از کشورها هزینه رادیو و تلوزیون وجود داره . شما با داشتن هر دستگاهی که قابلیت پخش داره ( به غیر از موبایل و لپ تاپ و تبلت و مانیتور ) باید هر ماه مبلغی بسته به اون کشور بپردازید یا می توانید این مبلغ رو به صورت کلی درسال پرداخت کنین که بین ۲۰۰ تا ۵۰۰ دلار در نوسانه . وقتی که علت چنین چیزی رو می پرسی پاسخ می دن که همه رسانه ها آزادن ولی هزینه هایی که دارن باعث میشه که برای جبرانش اسپانسر بگیرن و همین اسپانسر یعنی تغییر خط مشی . یعنی کد زن روی محتوا به طوری که اسپانسر براش بیارزه کلی پول بریزه توی اون شبکه

پادکست

نمی دونم چه قدر اهل پادکست هستین . می خوام بدونم اصلا چه قدر به پادکست ها اهمیت می دین . فکر می کنین که آیا رسانه بعد از وبلاگ می تونه پادکست باشه . شما خودتون چقدر پادکست در هفته گوش می دین . اصلا اهل پادکست هستین؟ا اگر پادکست خاصی مد نظرتونه می تونین برام بنویسین؟ فکر می کنین اصلا ادامه دادن و پادکست سازی کار درستیه یا نه متن زمان کمتری می گیره و گاها میشه توی متن کوتاه نوشت ولی در پادکست حداقل باید ۵ دقیقه حرف زد که ۵ دقیقه خیلی زیاده و گاها یه توییت توی یک دقیقه خونده میشه در طولانی ترین حالت . برام نظراتتون رو بنویسین اگر هنوز اینجا رو می خونین. کلا می خوام نظرتون رو در موردش بدونم و بهم بگین توی خانواده افرادی هستن که پادکست گوش می دن؟

امروز همه تون رو خوندم . اگر نظر نمی دم برای اینه که خوندنتون رو اجباری نکنم . بهرحال اگر هنوزم دنبالم می کنین خیلی لطف دارین . بدقولی هام زیاد شده . حلش می کنم بزودی

آپدیت مهم است غنیمت شمریدش انجام!

همیشه آپدیت کردن برامون خیلی سخت و بعضا زجرآوره. یکی از علت های ترس ما از آپدیت هم حجم زیاد این آپدیت هاست که خب همیشه حجم ما محدود بوده و ما باید هرماه کلی پول برای حجم ماهانه مون بدیم . برای اینکه حجم بیشتری مصرف نکنیم و خب به طبعش  پول بیشتری ندیم همیشه از آپدیت ها فرار می کنیم و اون رو تا مدت زیادی  طولش می دیم . یکی از علت هاشم اینه که یادمون میره یا حوصله انتظار کشیدن پشت درصد دانلودش رو نداریم.

اما بهتره که کمی تجدید نظر روی این فکرمون داشته باشیم . اکثر کسانی که در کار توسعه هستند و دارند برنامه توسعه می دن جایزالخطا هستن . از طرفی همیشه نیازماست که این توسعه دهنده ها رو وا میداره که برامون بشینن و کد بزنن و یک ویژگی به اون نرم افزارمون اضافه کنند . اکثر آپدیت هایی که منتشر میشن به این دو دلیل هستن . یا برنامه یک مشکلی براش پیش اومده یا مشکلی داشته که دیده نشده بعد انتشار کشف شد یا یک سری ویژگی ها و اصلاحات جدیدی که مشکل نبودن ولی یا قدیمی شدن و بلااستفاده و یا ویژگی جدیدی که نیاز ما اون رو خواسته به سیبتسم یا نرم افزار یا اپ اضافه می کنند . اکثرا آپدیت ها برای همین وجود دارن . مثال هاش رو خیلی زیاد در محیط اطرافمون می بینیم. سیستم عامل هایی که باگ ها توشون پیدا میشن تا تلگرامی که فلان امکان رو در آپدیت جدیدش منتشر می کنه .

آپدیت نکردن ضررش بیشتر از کردنشه و تنها در یک حالت آپدیت نکردن بی ضرره که شما به محض آمدن آپدیت بخواین اون سیستم رو از بین ببرین و پاکش کنین!! آپدیت نکردن هیچ وقت سود نداشته ولی ضرر بسیار داشته . شاید فکر کنین توی حجم نتتون به نفعتون میشه ولی باز هم تاکید می کنم اگر هر آپدیتی اومد همون لحظه این آپدیت رو انجام بدین و همیشه به روز باشین .

شما در هر صورت باید این آپدیت رو داشته باشین چون فیشرهای جدید همیشه میان و شما بهشون احتیاج پیدا می کنین . در حالتی هم اپ ها به هم مرتبط هستند . برای مثال تلگرام به سیستم عامل تلفن همراهتان متصل است و از طرفی به سرورهای خود تلگرام هم متصل است . سرورهای تلگرام نمی تونن خودشون رو با شما وفق بدن و دایم پچ های امنیتی شون منتشر میشه و به روز میشن . همین به روز شدنه یواش یواش نسخه نرم افزار سرور رو از تلفن همراه شما بالاتر میبره و در نهایت نرم افزار سرور نمی تونه با نرم افزار کلاینت(گوشی) سینک بشه و بفهمه و درنهایت نرم افزارتون ارور میده که باید آپدیت کنین وگرنه نمی تونین استفاده اش کنین . این کار برای اپ تلگرام شاید سه سال سه سال اتفاق بیفته ولی برای واتس آپ همیشه شما واتس آپ تون اگر دو نسخه قبل تر باشه دیگه کار نمی کنه!

پس شما در نهایت مجبورین برنامه و سیستم تون رو به روز کنین تا بتونین از مابقی امکاناتش استفاده کنین . مورد بعد اینه که گاها توی کد راه های نفوذی برای هکرها پیدا میشه .برای همین آپدیت کردن خیلی مهمه . مخصوصا آپدیت های امنیتی که حسابی دانلود و نصب کردنشون واجبه . چون توی آپدیت های نیاز و امکانات حالا می تونین کمی دیرتر یه امکانی رو داشته باشین ولی اکثرا آپدیت ها در کنار این امکانات یک سری پچ های امنیتی هم دارن که در کنار اینها روی گوشی تون دانلود میشن و نصب میشن . گاهی وقت ها یک راه نفوذ پیدا میشه و آپدیت منتشر میشه و تا زمانی که شما آپدیتش نکنین یعنی فرصته رو دادین به هکر که از همین راه نفوذ وارد بشه . مثل اینکه در خونه شما با رمز باز میشه ولی کشف شده هر کسی اول مربع بزنه بعد سه تا یک بزنه و بعد دو تا دو قفل باز میشه!!!!!

شرکت قفل سازی تون میگه اگر شما دو تا مربع رو بزنین و کدتون رو بزنین بعدش این مشکل رو حل می کنه و دیگه فرد با زدن یه مربع و سه تا یک ودو تا دو نمی تونه در خونتون رو باز کنه . ولی شما میگین اووو کی میره این همه راه رو . حالا درست می کنم . همین حالا درست می کنم یعنی امنیت ۰! یعنی تا زمانی که شما این مشکل رو رفع نکنین هر کسی می تونه با این کار وارد خونتون بشه و دردسر درست کنه . سیستم ها و اپ هامون هم دقیقا همینه . شاید بگین خب من سرماه نت می خرم یا سرماه جایی میرم نت پرسرعت داره اونجا آپدیت می کنم ولی خب در هر صورت باز شما حجم بیشتری به نسبت آپدیت قبل دریافت خواهید کرد . چون آپدیت اول ۱۰۱ مگ و آپدیت دوم ۳۰ مگه و شما سی مگ دانلود نمی کنین . در اصل باید ۱۳۱ مگ دانلود کنین!

آپدیت ها همانطور که توی مثال عرض کردم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی مهمن و جدی شون بگیرین .

به محض انتشارشون سیستم تون رو آپدیت کنین تا درگیر مشکلات بزرگتری در تلفن همراه یا اپ تاپ تون نشین و بتونین از تکنولوژی به بهترین نحو استفاده کنین .

از زندگی لذت ببرین و آپدیت کنین 

ارزان نفروشیم

این روزها با گسترش اینترنت و شبکه های اجتماعی مختلف شرکت ها و بیزینس ها هم خودشون رو به روز کردن تا از این پتانسیلی که از گسترش این شبکه ها به وجود آمده به نفع خودشون استفاده کنند . یعنی ورود شرکت های تجاری به اینترنت یک اقدام بزرگی برای تبلیغات و معرفی محصول بوده که در نهایت به سود دهی بیشتر منجر میشه . بسیاری از این شرکت ها با ایجاد صفحه های اجتماعی و انتشار محصولاتشون این کار رو انجام میدن . اما با گسترش این ابزارها یک شغل جدیدی هم به موازات این بخش ایجاد شده . وقتی که یک بستری هست و یک شرکت تجاری واردش میشه تا در اون فعالیت کنه مجموع اینها چند فرصت شغلی مختلف بوجود میاره . این فرصت های شغلی هم عناوین مختلفی منجلمه طراح گرافیک و مهندس اجتماعی و داده کاو و... که رفتار مشتریها رو بسنجن و به طبع اون نیاز بازار رو به شرکت های تجاری اعلام کنند .

اما بینابین این اتفاقات یک ردیف شغلی جدید هم ایجاد میشه به اسم تولید کننده محتوا . قطعا یک مدیر عامل یک شرکت نمی تونه محصولاتشون رو روی صفحه اینستاگرامش قرار بده . این شرکت ها میان و به افرادی که خودشون رو مدیر محتوا معرفی می کنند ماهانه یا تعدادی پول پرداخت می کنند و نویسنده محتوا موظف میشه که در ماه به تعداد N عدد مطلب بنویسه که داخلش محصول مورد نظر رو تبلیغات کرده باشه یا در پکیجی دیگر نویسنده محتوا با شرکت تجاری طی می کنه که به ازای تولید هر مطلب فلان مبلغ رو به عنوان حق الزحمه باید دریافت کنه و به همین روش این ردیف شغلی هم ایجاد میشه . به اینکه باز به ایجاد شدن این ردیف شغلی هم باز یک ردیف شغلی دیگر هم ایجاد میشه می پردازم ولی فعلا می خوام روی این قسمت مانور بدم.

این بدین معنیه که من از شرکت کرم ضد آفتاب مش محمد به ازای هر پست پنجاه هزار تومان پول گرفته ام که پست های محتوایی بنویسم که داخلش اشاره ای هم به کرم ضد آفتاب کرده باشم . و من شروع می کنم اینترنت رو سرچ کردن و پیدا کردن مزایای کرم ضد آفتاب و در نهایت چندین جمله هم از خودم اضافه می کنم و کاملا شکیل و تمیز در مورد اینکه کرم ضد آفتاب چقدر می تونه مفید باشه می نویسم . خواننده مطلب در ابتدا گمان می کنه که مشغول مطالعه مقاله ایست که در مورد مزایای کرم ضد افتاب و تجربه شخصی من از استفاده از کرم ضد آفتاب نوشته شده ولی به صورت غیر مستقیم در حال خواندن متن تبلیغاتی کرم ضد آفتاب مش محمد هم هست.

این کار نه تنها زشت نیست بلکه به نظر من کاملا هم شغل خیلی جالبی می تونه باشه . اگر درست انجام بشه چه ایرادی داره که یک مطلب خوب و به درد بخور منتشر بشه و خب یک شرکت تجاری هم اسپانسری اون مطلب رو به عهده داشته باشه . یا کرم فروشی مش ممد یک وبسایت داره که داخلش از مزایا و معایب کرم ها نوشته وجود داره که همه این نوشته ها رو هم همان تولید کننده محتوا نوشته . این دو عملا با هم هیچ تفاوتی ندارند . جفتشون رو هم تولید کننده محتوا انجام میده . نقد من به چیز دیگریست که در ادامه عرض می کنم . کما اینکه بسیاری از دوستان خودم تولید کننده های محتوا ( هم به عنوان شغل و هم به عنوان تفریج (بلاگر) ) هستند . حتی خود من هم یک تولید کننده محتوا هستم . من به دید تفریح وبلاگ می نویسم و محتوا تولید می کنم و ایضا به دید آگاهی و شخص دیگری به دید آگاهی دادن و ایضا درآمد . به نظر من اصلا ایرادی به قضیه وارد نیست و خیلی هم کار جالبیه . خیلی ها برای رستوران ها تولید محتوا می کنند .خیلی ها برای سایت های لوازم آرایشی و مزون های عروس و سایت های برنامه نویسی و فروشگاههای بزرگ محصولات فرهنگی ویا حتی سایت دیجی کالا .

ردیف شغلی جدیدی هم پیدا میشه از این ردیف شغلی ایجاد شده . اشخاصی پیدا می شن که بهتون یاد میدن چطور محتوای خوب بنویسیم تا استخدام شیم . این چطور محتوای خوب بنویسیم در قالب وبلاگ ها و سایت های متعدد (به صورت تفریحی) یا در قالب سمینارهای بزرگ و سایت های حرفه ای و مدرسه های نویسندگی و.. (به صورت تجاری) در اختیار علاقه مندان قرار میگیرند . علاقه مندان هم با توجه به اهدافی که بالاتر عرض کردم می تونن از هر دو نوع باشن. خیلی ها دوست دارن وبلاگ بهتری بنویسن و مخاطب داشته باشند . برای بهتر نوشتن به این افراد سر میزنند و خیلی ها هم دوست دارند درآمد و درصد احتمال استخدام شدنشون رو بالا ببرند که سر به این افراد یا سایت ها می زنند. اما همین دو دلیل هم علت وجود این ردیف شغله . یعنی افرادی هستند که یک سایتی یا موسسه ای یا سمیناری باز کردن و به شما یاد میدن که چطور بهتر و بیشتر بنویسین و چطور بنویسین که مخاطب جذب نوشته های شما بشه .مهم این نیست هدف شما از شرکت این باشه که درآمدتون بالاتر بره یا این باشه که مخاطبانتون رو بالاتر ببرین و سری توی سر ها بلند کنین . مهم اینه که قراره شما یاد بگیرین که چطور میشه تبدیل شد به یک کارخانه تولید محتوا . و این نقد من به این قسمت وارد میشه !

همه ما می دونیم که خلافیت ما یک اندازه محدودی داره و یک آهنگ و تمپوی مخصوصی هم داره . برای هر کسی متفاوته ولی هیچ کس نمی تونه در روز سی ایده جدید به سرش برسه و به مدت ده سال این سی ایده هر روز به سرش برسه . ممکنه یک روز چهل ایده نوشتن به سرش بزنه و ممکنه تا سه ماه هیچ ایده ای به سرش نزنه . هدفم از گفتن تمپوی مخصوص این نیست که سر هر زمان ایده میاد . چون ضرب آهنگ توی هر زمان نواخته میشه ولی ایده اینطوری نیست که هر پنج دقیقه یا هر ده دقیقه بجوشه بیاد بیرون . پس ما می دونیم که محدودیم . اما تلاش برای تولید محتوای بیشتر با میزان توانایی ما هم خوانی نداره . مهم نیست دلیل چیه . دلیل می تونه تولید محتوای بیشتر و گرفتن پول بیشتر باشه یا تولید محتوای بیشتر و معروفیت بیشتر باشه . دلیلش هرچی باشه هدف این هست که شما محتوای بیشتری تولید کنید و این یعنی خیانت!

ما نمی توانیم به صورت انبوه تولید محتوا کنیم چون ما کارخانه تولید محتوا نیستیم . هرچه میزان تولید این محتوا بیشتر و در زمان های کوتاه تر در بازه طولانی تر باشن از کیفیتشون به همان میزان هم کاسته میشه و ایده نو درون متن یواش یواش کمرنگ تر میشه تا زمانی که کاملا از بین بره و در نهایت برسیم به محتواهای امروز . چطور همه ما باور داریم که وبلاگ هایی که سال ۸۵ نوشته میشدن خیلی زیبا نوشته می شدن ولی وبلاگ های امروز اصلا اون زیبایی را ندارن مگر در مواردی! پس داریم می رسیم به همین اتفاق . تولید بیش از اندازه محتوا کیفیت اون رو پایین میاره . نمی تونین در مقابل این حرف دفاع کنین چون می دونین که کاملا درسته . هیچ کسی توانایی این رو نداره یک سال هر روز ده پست با ایده درجه یک بنویسه که همه آب از دهنشون بریزه . خیلی از هنرمندان کلی فیلم نامه می نویسن و فیلم می سازن ولی یکیشون گل می کنه! یکی شون میشه ستاره آثارش . نویسنده ها هم کلی کتاب و نوشته و مجموعه داستان دارن . نمونش کوییلو که کلی نوشته داره ولی کیمیاگره که همه دوستش دارن حتی کسانی که هرگز کتاب نخوندن ولی فقط کیمیاگر رو خوندن! پس با این قسمت از حرف های من موافق هستین!

من گاهی توی آگهی های استخدام می بینم که نوشته کارشناس تولید محتوا قراردادی دستمزد در ازای تعداد پست تا ۶۰۰ پست در دوماه! شما کپه گل هم بخواین درست کنین توی دو ماه نمی تونین ۶۰۰ تا کپه گل درست کنین! که ایده ناب باشه . ولی خیلی ها قبول می کنند و شروع می کنن به نوشتن ۶۰۰ پست . قسمت دردناکش اینه که خیلی از این مطالب باید توی فضای اینترنت بچرخن و دیده بشن تا در وسط اون شرکت یا شخص یا تجارت یا هرچیز دیگری که داخل متن هست هم دیده بشه . بیایین با هم یه معادله حل کنیم.

یک تولید کننده محتوا یک مطلبی رو در ۵ دقیقه می نویسه و به ازای ۵ دقیقه وقتی که روی محتوا گذاشته سی هزار تومان پول میگیره . هر مخاطب هم اگر بخواد متن رو مطالعه کنه نیازمند ۱ دقیقه زمان هست برای مطالعه کامل متن . متن توی سایتی مثل ویرگول منتشر میشه و چیزی در حدود ۵۰۰۰ نفر این مطلب به چشمشون می خوره در حالی که اطلاع ندارند این مطلب سفارشی تولید شده یا نویسنده اون براش انرژی گذاشته (اشاره به پاراگراف بالا که تولید فله ای مطلب یعنی نویسنده زیاد انرژی روی متن نگذاشته) . اگر از این پنج هزار نفر فقط هزار نفر مطلب شما را بخوانند دیگر شما ۵ دقیقه مطلب ننوشتین بلکه در اصل ۱۰۰۰ دقیقه مطلب نوشتین . چون ۱۰۰۰ دقیقه مطلبتون مطالعه شده . یعنی شما ۱۰۰۰ دقیقه مطالعه تولید کردین . ۱۶ ساعت و اندی پی در پی مطلب شما خوانده شده. یعنی ۱۰۰۰ نفر یک دقیقه خوانده باشند رو جمع کنیم داخل یک نفر که قرار باشه مطلب شما رو بخونه اون یک نفر باید ۱۶ ساعت و چهل دقیقه مطلب شما رو هی بخونه . حالا حساب کنین که مطلب شما با روش های سئو و پخش با پول توی کانال ها و پروموت شدن ها تعداد بازدیدش به ۱۰ هزار دقیقه برسه. اون وقت شما ۱۶۶ ساعت مطلب تولید کردید نه ۵ دقیقه. حالا بشینید و حساب کنید. توی این ۱۶۶ ساعت چه چیزی را به خورد ذهن مخاطب داده اید . چیزی به او اضافه کرده اید یا صرفا فقط محتوا تولید کرده اید ؟ آیا این مطلب شما باعث تلف شدن وقت مطالعه کننده خواهد شد یا خیر؟

اگر شما برای پول این کار رو کرده باشین و فله ای مطلب تولید کرده باشین و فقط تولید کرده باشین ( با ایده خیلی از این سایت های تولید محتوایی و کسانی که بلد راهن و بقیه رو تشویق به تولید محتوای فله ای می کنند ) و ۱۰ هزار نفر مطلب شما رو مطالعه کرده باشن شما ۱۶۶ ساعت از وقت مردم رو تلف کردین . همون چیزی که من توی اینترنت خیلی می بینم . محتواهای فله ای به بهانه دیده شدن یا محبوب شدن یا فروختن محصول!  شما برای تلف کردن ۱۶۶ ساعت وقت مطالعه ای مردم فقط سی هزار تومان گرفتین و از این متن های وقت تلف کن سی تا تولید کردین!

حساب کنین این ۱۶۶ ساعت می تونست یک حکایت از سعدی خونده بشه! شما برای سی هزار تومان فرصت مطالعه رو به نفع خودتون تلف کردین! حالا که قراره محتواتون رو بفروشین بیایین و به محتوای خودتون ارزش بذارین و اون رو فله ای نفروشین . یه محتوا تولید کنید ماهی یک بار و به ازای اون به جای سی هزار تومان سه میلیون تومان پول بگیرین ولی مطلبی بنویسین که هرکی خوند بعد از اینکه متن تموم شد بگه دستش درد نکنه! دزد وقت مطالعاتی مردم بودن اصلا قشنگ نیست . خیلی سایت های زیادی هستند که دوست دارن حسابی جیبتون رو خالی کنن و شما رو یک تولید کننده محتوای فله ای بار بیارن که هر روز سی تا پست توی سایت هایی مثل ویرگول بنویسین که کلش به درد لای جرز هم نخورن . برای وقت خودتون ارزش قایل نیستین برای وقت بقیه و برای حجم فضا ارزش قایل باشین . یه عده تولید کننده فله ای شدن و وقتی بازار اشباع شد یه عده رفتن تو کار تدریسش و از اون راه پول در میارن . این قانون تجارته که وقتی حسابی سودتو از یک اتفاقی کردی و دیگه ایست تجاری برات اتفاق افتاد و اشباع شد وقتشه که اون رو درس بدی و تجارت جدیدی با عنوان درس دادن رسیدن به سود محصولی که خودت به اشباع رسوندیش و باز سود خوبی گیرت بیاد!

تولید محتوای فله ای از شان و منزلت یک کسی که اسم خودش رو نویسنده یا وبلاگ نویس گذاشته به دوره . یک کم به خودتون ارزش قایل باشین .وقتی که یک پست نوشته میشه شما پنج دقیقه برای نوشتن اش وقت می ذارین ولی مخاطبان هزار دقیقه وقت می ذارن تا بخوننش . و ایضا بیشتر . حتی اگر یک مخاطب هم بخونتش و فقط یک دقیقه وقت بذاره اگر محتوای شما اینگونه تولید شده باشه که برسونین به سی پست که این ماه ۹۰۰ تومن رو بگیرین به یک دقیقه وقت اون مخاطب خیانت کردین . چیزی که این  روزها اصلا دیده نمی شه و خیلی ها که فکر می کنن بلد این کار هستند ولی نیستن وارد شدن و دارن از این مساله در قالب چگونه یک مدیر محتوای خوب بشیم و ماهی سه میلیون در بیاریم سمینار و کلاس هایی رو می ذارن به قیمت های بسیار بالا و وقتی میگی چرا انقدر گرون میگن دو برابر شهریه را در یک ماه دستمزدت در می آوری! تولید فله ای محتوا علم رو می کشه . محتوای وب فارسی رو می کشه . فضای الکی اشغال می کنه . مطالب فله ای اعتبارشون عموما کمه و زود نقض میشن و اعتبارشون زیر سوال میره . مهم نیست میزانشون چه قدر باشه . می تونه توییت باشه و می تونه یک متر و نیم پست باشه . مهم اینه که فضایی رو اشغال کرده . محتوای فله ای فرهنگ دادن اطلاعات درست رو از بین می بره . چنین چیز به این بزرگی و مهمی رو نمیشه شوخی گرفت . نوشتن ذوقه و عشقه و نوشتن یک راه تماسه و انتقال یک سری اطلاعات بین آدم ها و چه بهتر که این محتوا یک محتوایی باشه که به دردی بیاد نه فله ای تولید شده باشه برای پول بیشتر یا محبوبیت بیشتر یا اهداف دیگر .

به همدیگر آگاهی دادن با تولید فله ای محتوا به دست نمی آد. اگر می خوایم نوشته مون رو بفروشیم فاخر تولیدش کنیم و فاخر بفروشیم و مخاطب هم فاخر بخونه و سطح آگاهیش بالا بره که هم سود معنوی کنیم (که خیلی خیلی والاتر از سود مادی است) و هم سود مادی خیلی خوب کنیم.

۱ ۲ ۳ . . . ۲۰ ۲۱ ۲۲
Designed By Erfan Powered by Bayan