هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

سرد

امشب هوا سرد است ... سرمای غربت است ...

میدانی ... وقتی که دلگرم عشق تو بودم سرما را باکی نبود ...

حال که نیستی سرما را چه کنم ... سرمای غربت را چه کنم .. وقتی که نیستی ..

وقتی حضورت خالی است در کنار من ... سرما بیشتر و بیشتر می شود ... زبانه می کشد ..

حس سرما یا دوری .... نیستی و سرد است ..... و یا سرد است و نیستی ...

مهم هیچ کدام نیست .. مهم هر دو ست ... که نیستی و نیستی ...

و نیستی ... به کدامین گناه سرد است ... به کدامین گناه نیستی ...

نوشتن

همیشه من بر این باور هستم که نوشتن می تواند ما را از همه جهات خالی کند ..

از همه جهات .. گاهی عصبی هستیم و می توانیم با نوشتن خودمان را  آرام کنیم .. گاهی حوصلمان سر رفته ... و هر چیزی که شاید بتوان آن را نوشت .. داستان شعر و یا حتی فحش و ناسزا . نوشتن از نظر بنده حرکتی بسیار مثبت از هر جهت می باشد .. زمانی همه نوشته های خود را جمع می کردند و در کتابی به چاپ می رساندند ولی حال که اینترنت و رایانه ها پیشرفت کرده اند هر شخصی می تواند برای خود دفتری در این فضا ایجاد و هر روز چند برگه ای را بنویسد و منتشر کند .. همیشه نوشتن باعث آرامش خیلی ها میشود .. و این نوشتن است که به نوعی نمود افکار ماست .. از دفتر خاطرات امروز به وبلاگهایمان کوچ کرده ایم .. وبلاگی که نماینده افکار هر فرد است ..

و اینجاست که ارزش وبلاگ مشخص می شود ... پس نوشتن نه تنها خالی شدن توست .. بلکه با ارزش ترین دارایی توست .. مهم نیست قلم عجیب و غریبی داشته باشی .. مهم نیست شاعر باشی .. مهم این هست که آنقدر جرات داشته باشی که بنویسی .. یک وبلاگ باز کنی و شروع کنی به نوشتن .. مطمئن باش مخاطب خودت را پیدا خواهی کرد.. همیشه به وبلاگ و وبلاگ نویس ارزش زیادی قایل شده ام .. چون احساس می کنم وبلاگ نویس چیزی فراتر از یک انسان عادی فکر می کند .. می توان به جای تلف کردن وقت در وبلاگ پیج های عجیب غریب اینستاگرامی باز کرد و کلی معروفیت هم کسب کرد اما به نظر من میلیون عدد دنبال کننده اندازه یک خط وبلاگ یک وبلاگ نویس نمی شود .. گمان نکنید که دارم محکوم می کنم داشتن اینستاگرام رو .. اما همه ما می دانیم فرق اساسی هست بین ما ... و پیج های عجیب اینستاگرام ... اینستاگرام شاید بتواند به وبلاگ ما کمک بسزایی بکند اما هیچ گاه نمی تواند جای وبلاگ ما را بگیرد ...

نوشتن همیشه خوب بوده و هست .. و خواندن این نوشته ها .. لذتی دو چندان دارد ... به شخصه عاشق نوشتن هستم .. و دوست دارم همیشه بتوانم با نوشتن خودم را خالی کنم .. از تجارب خودم بگویم .. از زندگی ... از همه چیز های زیبا .. از چیز های بد .. نصیحت ... هرچیزی که می توان آن را نوشت ..

اگر وبلاگ نویس هستی .. اگر خاص هستی .. اگر غرور نداری .. اگر عاشق بحث و گفتگو هستی .. اگر خودت را بالا نمی بینی.. اگر خودت را یکی با همه می بینی .. اگر مسخره بازی ها و ادعای آدم های فرهیخته رو در نمی آوری .. و اگر با جرات ساده می نویسی ... به خودت افتخار کن .. چون وبلاگ نویس واقعی تو هستی ... 

به خودت افتخار کن .. حتی اگر ضعیف می نویسی و می نویسی ...

نوشتن .... نوشتن ... دنیای دیگریست ....

تاییدیه لیسانس

عنوان پست شاید کمی گیج کننده باشد که تاییدیه لیسانس دیگر چه صیغه ایست .. صیغه اخوت است یا عقد یا اجاره و یا فروش و یا شایدم مفرد مذکر مخاطب :)

ولی در اصل بخواهیم نگاه کنیم اصلا ارتباطی به لیسانس های دانشگاه آزاد و اینا هم ندارد اصلا این پست در مورد لیسانس نیست پس نگران لیسانس هاتون نباشید .. در خطر نیست و همه چیر در امن و امان است .. به عبارت دیگر می خواهم امروز با شما در مورد license agreement صحبت کنم .. همانی که فقط اسمش را شنیده اید .. و اصلا تا به حال نخوانده اید ..
در اصل تاییدیه لیسانس قراردادی است که به صورت قانونی فی ما بین فروشنده و خریدار عقد شده و فروشنده قوانینی را در ازای فروش محصول خود در این قرارداد ذکر می کند و شما موظف به تایید و امضای آن هستید . این قرارداد در تمامی زمینه ها موجود است . و در خارج از کشور هم مشکل همین است .. اما متاسفانه در مورد لیسانس های نرم افزاری در اصل شخصی آنها را هیچ وقت نمی خواند. وقتی ما یک برنامه ای را نصب می کنیم قراردادی مانند تصویر بالا به ما نمایش داده میشود که باید قبل نصب برنامه آن را مطالعه و تایید کنیم و در صورتی که مخالفت کنیم برنامه نصب نخواهد شد. این قرارداد ها معمولا به طور کلی کپی برداری و استفاده نابجا از برنامه و تغییرات در سورس برنامه ها و دیگر توضیحات قانونی می باشد که فی مابین توسعه دهنده نرم افزار و استفاده کننده وجود دارد . و در خارج از کشور اگر شخصی این قرارداد را تایید و برنامه را نصب و از این قرارداد تخطی کند شامل جریمه و جزا خواهد شد . چون با نصب شما در اصل این قرارداد را تایید نموده اید .اما چرا ما هرگز این قرارداد را نمی خوانیم . چرا اصلا به این قرارداد اهمیتی نداده و همیشه هنگام نصب برنامه بعدی یا بله و.. را تند تند می فشاریم تا برنامه نصب شود .. شما فرض کنید در قرارداد برنامه نوشته که مشتری در صورت نصب برنامه موظف است هر ماه به بیرون رفته و فریاد بزند من یک احمق هستم .. و اگر این کار را نکند یک میلیون دلار باید جریمه بدهد.. شاید این یکی از مفاد این قرارداد باشد و شما نخوانده آن را رد کرده اید . اگر شرکت توسعه دهنده نرم افزار از شما شکایت کند شما ملزم به پرداخت یک میلیون دلار خواهید بود چون در قرارداد آن را تایید و برنامه را نصب کرده اید .. چرا هرگز به اینگونه قرارداد ها توجهی نمیشود و همه و همه حتی خودم( چند سال پیش) از آن رد می شدیم .. این مساله خیلی مهم است که بدانیم برنامه ای که حال در حال استفاده از آن هستیم چه شرایطی را دارد .. علت اینکه ما این قرارداد را نمی خوانیم شاید بزرگترین تقصیر را توسعه دهنده دارد که می نشیند و سیصد صفحه را فشار میدهد در یک قسمت کوچیک که استفاده کننده شش ساعت باید بخواند .. به نظر من اصلی ترین مفاد قرار داد باید در هشت تا ده بند دو خطی به طور خیلی خلاصه ذکر شوند آن هم با رنگ های مختلف تا مخاطب تک تک آن ها را بخواند و تیک بزند .. در این صورت می توان گفت اگر استفاده کننده این قرارداد را مطاله نکند تقصیر خود اوست.. شاید توسعه دهندگان خیلی مقصر باشند . و این یک پست در اصل یک نوع انتقاد دو طرفه است هم به طرف اول قرارداد و هم به طرف دوم قرار داد .. که یکی بلند می نویسد و یکی اصلا نمی خواند ..

امیدوارم از این پست به بعد بتوانیم بهتر کنیم این مساله را . فی المثل خود من وقتی یک قالبی رو برای شخصی طراحی می کنم قرارداد استفاده اش را با این روش کاری می کنم که فرد کل قرارداد را خوانده باشد .

زبان انگلیسی

وقتی به فرودگاه شهر مقصد رسیدم .. کیفم را که پر دستگاه های الکترونیکی بود به کولم سوار کردم و رفتم در صف کنترل روادید .. حدودا 200 نفر در صف بودند که آمدند یک کشور پیشرفته .. اما دریغ از یک کلمه این انگلیسی لعنتی .. و همین باعث شد ما شش ساعت وزن سنگین این کیف را تحمل و از کمر درد عزراییل را در پشت سرمان احساس کنیم .. برای این ها انقدر سخت بود که روی تابلو نوشته بود ... (پاسپورت های کلیه کشور ها) و (پاسپورت این کشور) و این خیلی ناجور بود .. و جالبه یک زن چینی قد کوتاه مثل بلبل انگلیسی حرف می زد و مانند گله گوسفند این ها رو میفرستاد سمت all passports .. ایرانی ها هم خیلی جایزه بگیر .. تا دیدند صف نیتیو ها خلوته چپیدن اونجا .. و مامور حسابی حالشان را گرفت که پاسپورت شما وقتی برای این کشور نیست لطفا به آن صف بروید .. و اینها می آمدند در صف جدیده .. و همین مساله باعث شد کلی تو صف بایستم .. بعد شش ساعت طول کشید تازه برسم به کمی نزدیکی افسر که کارتم رو چک و بذاره رد بشم .. دیدم .. شش ساعت با این ایرانی ها حرف می زنه ... ادا در می آورد و شش دست و پا می پرد که سوال بپرسد و ایرانی جواب بدهد .. و هی این ایرانی ها بر می گشتن می گفتن کسی نیست زبون اینها رو بفهمه!! خب خواهر من .. مادر من .. برادر من چرا انگلیسی بلد نیستی؟  چرا پاکستانی ها همه انگلیسی بلد بودن و تند تند رد می شدن و شما شش ساعت گیر می کردید .. بلد نیستی چرا اصلا اومدی؟ ایران من البته بیشتر این نیست. خیلی هاشون به بقیه ایراد می گرفتن ولی خودشون که نوبتشون می شد میرفتن ادا در میاوردن . انگار نه انگار ۱۰ دقیقه پیش داشت نفر جلویی رو تحقیر می کرد که زبان بلد نیستی چرا اومدی ! :| ورنه این حرف که زبان بلد نیستی نیا خیلی ابلهانه است!

اول خواستم برم ترجمه رو شروع کنم .. دیدم بعد منم سیصد نفر واستادن کلا میشم مترجم نمی رسم .. خلاصه سکوت و عصبانیت .. و خون خونم را می خورد تا رسیدم.. سر دو دقیقه کارم حل شد و رد شدم ..

هدف از گفتن این قسمت از تجربه سفرم این بود .. چرا انگلیسی بلد نیستیم .... واقعا چرا انگلیسی در حد اینکه گلیممان را بکشیم بیرون بلد نیستیم .. چرا از پنجم ابتدایی تا آخر پیش دانشگاهی انگلیسی می خوانیم که خودش هشت سال است ولی نمی توانیم حتی یک کلمه بفهمیم که باید حداقل صفمان را صحیح واستیم ...

سیستم غلطه و منم می دونم غلطه . ولی تورو خدا اگر سفرهای خارج دارین در خیلی بیسیک بلد باشید . یا حداقل اگر بلد نیستین بقیه رو مسخره نکنین!

رفتن

همیشه رفتن از جایی که به آن تعلق و علاقت داری .. سخت است .. نه اینکه سخت باشد .. بلکه طاقت فرساست .. نه برای خودت بلکه برای دلت ... و همیشه دلت برای خاک ات تنگ می شود .. چون می دانی وطن تو با ارزش ترین دارایی است که خدا به تو داده ... نمی توانی ادای وطن فروش ها را در بیاوری .. چون عاشق ایران ات هستی .. ایرانی که در آن بزرگ شده ای .. شاید اقتداری نداشته باشد .. شاید بدترین کشور دنیا باشد .. اما وطن است و وطن ... نیمی از وجود .. دوست ندارم با رفتنم چیزی را نشان بدهم که نیستم و بگویم از وطنم متنفرم و دارم فرار می کنم .. مانند خیلی ها که فکر می کنند روشن فکر هستند .. کشورم .. قول می دهم پیشرفت کنم و برگردم تا بسازمت ... قول می دم زبان شیرینت را هرگز از یاد نبرده و در راستای انتقال آن به افراد دیگر همواره بکوشم .. وطنم قول می دهم که هرگز تو را فراموش نکرده و منکرت نشوم .. همیشه رفتن سخت بوده و است .. مخصوصا این رفتن مانند یک قهوه تلخ هست .. رفتن از کشوری که شاید چندین سال خاطره تو را ساخته است .. بلیط آمد و روز شمار ترک کردن تو شروع شده .. نه روز شمار بلکه ساعت شمار ... به امید فرداهای بهتر میروم ...  من همواره احساساتم را بروز می دهم ... دل آشوبم و نگران .. بهتر از این لف و نشرم توان ندارد ...

+ تاریخ حرکت چهارشنبه 08:15 صبح

+ سعی می کنم آنجا وبلاگ نویسی را بهتر از همیشه ادامه بدهم .. شاید تغییراتی در پست ها مشاهده نمودید

+ببخشید دیر پست گذاشتم ، منبعد می خواهم پستی بذارم که قابل گذاشتن باشد

+دست بر قلم برده ام .... و زیبا تر خواهم نوشت ..

+انتقاد به برنامه دست پخت: نمی دانم جریان این آرای مردمی چیست؟ وقتی مردم غذا را نچشیده اند باید دقیقا به چه رای بدهند؟ به خوشگلی آشپز یا خوش تیپی یا خوش صدایی؟؟ مگر موضوع مسابقه آشپزی نیست؟ پس چطور مردم رای می دهند و انتخاب می کنند تا از حذف جلوگیری بشود در حالی که دست پخت را نچشیده اند .. مسابقه از بیخ ایراد دارد . :)

پی نوشت : کامنت های خیلی بدی گرفتم . اگر خیلی اذیت میشین خب خونین . خیلی طبیعیه!

INSIDE OUT

درون ذهن ما چه می گذرد . و چه طور مدیریت میشود .. شاید بخواهیم بنشینیم و علمی اش را بخوانیم خیلی کسل کننده خواهد شد . اما باز شرکت دیزنی و پیکسار که انیمیشن فوق العاده ای به نام آپ رو ساخته بودند حال با یک اثر فاخر در زمینه انیمیشن ظاهر شده و این اثر زیبا را مانند اثرهایی چون داستان اسباب بازی ها و آپ و شگفت انگیزان که در کارنامه درخشانشان هست را ساختند . ایده پردازی فوق العاده بوده و بهترین نوع ایده را در زمین توضیح اینکه واقعا درون ذهن ما چه می گذرد را به نمایش گذاشته. و به نظر من انیمیشنی هست که نظر منتقدین را نیز به خود جلب کرده و واقعا از نظر من دیدن سه باره اش هم ارزش دارد چه برسد به تنها یک بار .. من به حدی لذت بردم که دوبار پشت سر هم پخش کردم و نگاه کردم . من این اثر فوق العاده رو به شما عزیزان و خوانندگان وبلاگم پیشنهاد می کنم و دعوت می کنم این اثر فوق العاده را ببینید . واقعا انیمیشن فوق العاده جالبی بود که دیدم و نمی دانستم چنین ایده پردازی می توان کرد و چنین سناریویی را نوشت .. می توانید با سرچ در اینترنت این اثر را دانلود کرده و  ببینید.

+ می دانم دانلود این اثر ناقض قانون کپی رایت است اما وقتی به هیچ دلیلی نمی توان از سازندگان اثر حمایت کرد و فیلم آن را اورجینال خریداری کرد باید آن را دانلود کنیم. اگر قصد دیدن با زیرنویس را دارید دانلود کنید. اگر خیر دوبله برایتان بهتر است می توانید آن را خریداری کنید.

+ خدا نکنه بعضی ها پر و بال داشته باشن .. چه قدر گوشت تلخید شما اه! اعتماد به نفس رو(همون پروبال داشته های مغرور رو عرض کردم )!

میدان بحث یا میدان جنگ

تا به حال شده که در جمعی بنشینید و بحث کنید؟ حتما شده است . ما کداممان بحث کردن را بلد هستیم؟ شاید به قطع بگویم که هیچ کدام .. بحث باعث نشر علم و نظریات می شود و می تواند حتی باعث کشفیات هم بشود. و در لا به لای بحث و صحبت ها کنار هم یک چیزی از میان بیرون بیاید . اما متاسفانه این روز ها کسی بحث بلد نیست. اولا دو طرف به جای اینکه از مواضع خود پایین بیایند هر کسی در بالای تخت مواضع خود نشته است و به پایین نگاه می کند . و ثانیا حرکت بیشتر به خط مقدم جنگ شباهت دارد تا محل بحث و گفتگو . و هنگامی که گفتگو به حالت خط مقدم در بیاید کسی چیزی یاد نمی گیرد چون فقط می خواهد طرف مقابل خودش را بکوبد . ما بحث می کنیم تا چیزی یاد بگیریم . مواضع من بالا و مواضع فرد مقابل پایین است در ترازو .. ما با بحث نظرات طرف را مورد تحلیل قرار می دهیم و آرام آرام با مباحثه این ترازو به حالت مساوی خواهد رسید . و شاید نظریاتی بیرون آمد که هم شامل مواضع من و هم شامل مواضع فرد مقابل بود . اما متاسفانه کسی با ما بحث می کند و مخالف نظر ماست یا فحشش می دهیم و یا تحقیرش می کنیم و یا صد دلیل علمی می آوریم که فرد مقابل را بکوبیم . که اشتباه می کند . و به تازگی که بحث ها به درون شبکه های اجتماعی هم کشیده شده و نمی شود حتی حرفی زد .

تا بخواهی انتقادی کنی صد نفر برچسب بی سوادی و بیشعوری به تو خواهند زد . کسی نمی آید بگوید نظر تو چیست و درست می گویید و اینجاش مشکل دارد .. بحث های ما بیشتر شبیه شده به خط مقدم .. ما چرا در بحث ها به نتیجه ای نمی رسیم .. چون حرف را گوش نمی کنیم تا تحلیل کنیم و بفهمیم.. حرف را گوش می کنیم تا جواب مناسبش را پیدا کنیم . و متاسفانه بحث و مباحثه جایگاه خود را از دست داده . سود پرخاشگری می کنیم . دوست داشتم یادداشت امروز رو به این مساله بپردازم . باید تمرین کنیم برای بحث .. برای شکستن غرور .. برای شکست خود ... کاش تمرین کنیم ... کاش مباحثه یاد بگیریم ..

نظر شما چیست ؟

رو راست!

امروز قصد معرفی یک موسیقی بسیار فوق العاده را دارم . این موسیقی از نظر من واقعا زیبا و فوق العاده است، زمان بندی و ملودی و شعر زیبا من را بر آن داشت که این موسیقی را به شما معرفی کنم . نام این موسیقی بسیار زیبا 4REAL اثر Avril Lavigne می باشد . امیدوارم از این موسیقی لذت ببرید. عزیزانی که دوست دارند ترجمه این موسیقی را نیز بشنوند می توانند به ادامه مطلب بروند . توجه داشته باشید فرمت موسیقی فرمت آی تیونز می باشد (m4a) اما با برنامه Media player ویندوز باز می شود. این رو به عزیزان ویندوزی عرض کردم :)

بعدا نوشت: فایل mp3 جایگزین شد

دریافت موسیقی با کیفیت بسیار بالا

چکش

چکش می شویم در مقابل افکار ... و اعتقاد هایش .. یا باید مثل ما فکر کند ... یا باید بمیرد ..

به کجا می رویم ؟

برادر ... همشیره ... تند نرو ... تا چه زمان باید چکش باشی . اگر قرار بود همه به مانند تو فکر کنند .. که جهنمی نبود ... بهشتی نبود ...پس ما مختاریم هر طور که دلمان خواست فکر کنیم ...

اما ... چکش بودن من ... مساله ایست .. یا با من هم عقیده باش یا بمیر فکر نکنم دیگر در دنیای امروز که به قولی عصر ارتباطات و تکنولوژی است .. به کار بیاید ..

عقاید چکش .. به درد هیچ کس نمی خورد ..

برای رفتن

خب .. اول عرض سلام دارم خدمت تمامی شما عزیزان که مرا مطالعه می کنید و خیلی هم شرمنده ام کرده اید . اولا باید بگویم که الان تقریبا سه روز هست که کمردرد گرفته ام و حتی نمی توانم تکان بخورم و واقعا دردش امانم را بریده .. همین که الان توانستم یک کمی خوب بشوم و بیایم خودش بسی جای شکر دارد .. و دارد ...

آرام آرام باید بار و بنه را جمع کنم .. آرام آرام باید آمده بشوم برای زندگی جدید .. تجربه ای جدید .. گاهی باید عوض شد .. گاهی باید زندگی و شرایط ات را تعویض کنی تا بتوانی به خود ببالی.. آرام آرام باید بار و بنه جمع کنم و .. آرام باید بروم ..

آرام آرام باید از ایران خداحافظی کنم ... و سلامی آرام به اروپا کنم .. انشاالله که روزهای خوبی در انتظار ما خواهد بود .. ویزا آمده و باید یواش یواش جمع و جور کنم .. به امید روزهای بهتر .. این روز ارزش ثبت شدن را داشت و ثبت شد.. خداوند به همه ما توفیق بدهد انشاالله ..

     عزیزانی که کامنت هایشان دیر پاسخ داده شد صمیمانه معذرت می خواهم

      عزیزانی که به اشتباه برایشان کامنت ارسال کردم از آنها هم معذرت می خواهم

     چند روز کمردرد کاری کرده بود که تنها با موبایل مجبور به پاسخ کامنت ها بودم 

     از شما واقعا تشکر می کنم که من را می خوانید . شاید باز تا روز شنبه بروم استراحت اما کامنت هایتان را حتما پاسخ می دهم

Designed By Erfan Powered by Bayan