هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

رسانه متخصصان و اهل قلم

سلام می گویم چون رسم ادب است . سلامتی است .

قرار بود درباره من باشد ولی پست اول هم نشد . کلا بودن من در اینجا و توجیحاتش و توضیحاتش است و بس!

بعد از بین رفتن وبسایت به علت تعلل شاید این سومین وبلاگ من باشد و آخرین . آن را به سایت شخصی خودم متصل کردم که دیگر اگر بخواهم باز آدرس عوض کنم هم نتوانم! دوست دارم در این گوشه خودم برای دوستان عزیزم بنویسم برای خودم . اینجا خبری از هیچ چیز نیست . من هستم و من . شما هستید و ویترین من .

گاهی به دور از همه چی اینجا بنشینم و قهوه یا چایی ای بنوشم و فکر کنم و افکارم را سیاهه کنم و گاهی از این بلند گو استفاده کنم و فریاد بزنم حرفایم را . یاد بگیرم و یاد بدهم ! گرجه بیشتر یاد می خواهم .

کسی در این سالها دغدغه هایش عوض شده و بزرگتر شده . هر روز یک روز بزرگتر شده و به نسبت دیروز بالغ تر . به روز بالغ شده و رشد کرده و افکارش بزرگتر شده است . دغدغه سال ۷۴ شاید قایم کردن شیرکاکائو بوده باشد و دغدغه سال ۸۳ نفر اول شدن مسابقات و دغدغه سال ۹۲ بزرگتر و امروز بزرگتر از هر روز دیگر و فردا بزرگتر از امروز!

ر رسانه متخصصان و اهل قلم می نویسم .. در صورتی که نه متخصص ام و نه اهل قلم ... اهل تهرانم ... و ساکن تهران هم باید نباشم .. دوست داشتم در رسانه اهل قلم باشم تا کلاس داشته باشم .. ورنه .. نه قلمی هست .. و نه تخصصی و نه حتی ادعایی ... ادعا سم است . ادعا گردن خودم را می شکند . شاید باهوش نباشم ولی انقدر ابله نیستم که سم ادعا و غرور را سر بکشم و خودم را بکشم!

ادعا دور آدم خالی می کند . تنها و تنها می مانم . پس از آن دوری می جویم! اینگونه می توانم دوستان بیشتری داشته باشم . خبری نیست . خودم را میان کسانی قرار دادم . مثل عادی که می رود میان افرادی و می گوید منم آره!

کو تخصص و کو اهل قلم؟؟

نه اینجا منبر است و نه شما ابله ... و بیکار که باد گلوهای ذهنم را در این سیاهه بشنوید ... پس به عنوان شروع با شما سلام که نه صد البته خداحافظی می کنم ... اگر قرار باشد عنوان های بیان هندوانه ای به زیر بغلم داده باشد و فکر کنم علی آباد هم شهری شده!

اینجا هیچ چیز نداریم ... جز یک هاتف ... یک هاتف خالی ...

اینجا نه کتاب ادبیات هست .. نه کافه و قهوه خانه و چای خانه که بوی قلیونش سینه تان را به درد بیاورد و نه کافی شاپ است که بوی چوب و قهوه و سیگار بدهد... اینجا کلبه ایست که بوی نم می دهد .. بوی نم... و نه گرم .. نم و سردی .. و همیشه اینجای من شب است ...

برای شروع عنوان رسانه متخصصان اهل قلم را عنوان کرده ام ... تا به من حسابی خنده و بدانید خودم را نگرفته ام .. خودم را رها کرده ام .. به جای کبر و غرور .. ساده و خاکی هستم ...

شرمنده از اینکه پاسخ کامنت های زیبای شما ... در همینجا می ماند ... و از آن بیشتر شرمنده که هرگز شما را از این وبلاگ نخواهم خواند ...

دوست دارم ...از پنجره کلبه ... من را ببینید .... من از کلبه ام خارج نمیشوم ... و شاید کنار بوی نم ... بوی شکلات تلخی هم بیاید...

زیاد حرف زدم سرتان درد آمد ... خواستم بگویم ... شروع کردم ... نه متخصصم و نه ادعایی دارم ...

کمبود

با گسترش اینترنت و پدید آمدن فضای مجازی مردم و نوع بشری می تواند با یک دیگر ارتباط برقرار کند . امروزه با پیشرفت تکنولوژی و گسترش پهنای باند و سرعت اینترنت ما می توانیم به راحتی با کلیه دوستان خود تماس برقرار کنیم و با آنها صحبت کنیم . و نیز شبکه های اجتماعی زیادی متولد شده اند که این کار را برای ما تسهیل می کنند . برای مثال شبکه اجتماعی لاین می تواند تماس و چت با دوستانتان را برای شما فراهم کند . و یا فیس بوک امکاناتی دارد که می توانید نظراتی در رابطه با ایده های دوستانتان و یا اشتراک هایی که در روی صفحه شخصی خودشان قرار می دهند قرار دهید . و یا به طور مثال شبکه اینستاگرام اشتراک عکس ها و ویدیوهای ۱۷ ثانیه ای میان دوستانتان قرار دهید .

وقتی یک فن آوری می آید اولا باید پله ای بیاید و بعد فرهنگ آن هم بیاید! ولی متاسفانه در مورد این شبکه ها در ایران این اتفاق نیفتاد. خیلی ها ابتدا دنیای اینترنت را از وب شروع کردند. سپس توانستند با ایمیل ارتباط بگیرند. بعد چت روم ها آمدند. بعد وبلاگ ها آمدند. بعد شبکه های اشتراک گذاری این مطالب آمد. بعد شبکه های اجتماعی توییتر و فیس بوک و یوتیوب آمدند. بعد از آن سیستم عامل ها روی موبایل آمدند. بعد وی چت و بعد اینستاگرام و تلگرام . مردم آرام آرام رشد می کردند و گروهی در این فضاها وقت فرهنگسازی داشتند. موفق بودن یا نبودن پای خودشان . ولی اکثرا دیده ام کسانی که با رشد اینترنت رشد کرده اند ازش بهترین استفاده را می کنند.

ولی یک فردی از ابتدا به ساکن تلگرام را ببیند نه وب را تجربه کرده نه یاهو نه فیس بوک . نسلی هم که رشد کرده وفت و حوصله و انرژی این فرهنگ سازی را ندارد و در نهایت می شود این بلبشو . قصد ندارم فعلا این مساله را زیر ذره بین قرار بدهم.

هر کسی در مورد چیزی کمبود بیشتری داشته باشد روی آن مساله شو آف بیشتری می دهد . تفاوت بسیار زیادی وجود دارد بین شخصی که گوشی جدیدی خریده و قصد دارد آن را به دوستانش نشان بدهد و در موردش صحبت کند و بررسی کند و به دوستانش پیشنهاد بدهد تا اینکه یک شخصی با ساعت رولکس و ایفون و مارک بنز روی فرمان مشغول شو اف کردن هست . خیلی تفاوت وجود داره . همین مساله باعث میشه او بگوید من گرونتر می خرم . پس از بقیه بهترم . پس از بقیه بالاترم . پس من خدام و همه باید به من بگویند چشم . و می شود شاخ های اینستاگرام!!

پله پله فرهنگ که نباشد این می شود . ما که نمی توانیم جلوی این نوکیسه ها را بگیریم تا این رفتار بد را گسترش ندهند . ولی می توانیم به مردم بگوییم که نبینند . همانطور که برای من مهم نیست بهتره به بقیه هم این رو بگویم که واقعا برایم مهم نیست .

آیا نبودن کلاس دارد؟

یکی از علایق من خواندن وبلاگهاست . دوست دارم با افکار زیادی آشنا بشوم و تبادل افکار کنم . نظریات دیگران را در رابطه با مسایل روز بدانم . و بیشتر وبلاگهایی رو دوست دارم که حاوی مطالب آموزنده و یا دل نوشته و یا خاطرات روزانه و یا روز نوشته هستند . وبلاگهایی که به هیچ عنوان کپی داخل آنها راه ندارد . و نویسنده آنها می نشیند پشت سیستم و با حرکت انگشتان خود یک متن را در پست وبلاگ خود تایپ می کند و سپس آن را منتشر می کند . با آمدن سیستم های وبلاگ نویسی چون پرشین بلاگ و میهن بلاگ و بلاگفا امروزه همه دوست دارند یک صفحه برای خودشان داشته باشند تا بتوانند مطالب خود را در آن با ما بقی دوستان به اشتراک بگذارند . نظرات را بگیرند . و پاسخ دهند . من خودم نیز از این دسته افراد هستم و در کلیه آدرسهایی که برای خودم تدارک دیدم مشغول نوشتن روز نوشت ها و یا افکار روزانه ام بوده ام . من دامنه زیادی را ثبت کرده ام و هر ساله هزینه زیادی را بابت این دامنه ها پرداخت می کنم . علت این امر اینست که شخص دیگری از این نام دامنه ها استفاده نکند و امیدوارم کسی به اشتباه نیفتد . از بحث خارج نشویم . من خیلی وبلاگ های بروز شده بلاگفا را دید می زنم و عنوانهای زیبا را وارد می شوم . و دوست دارم افکار مردم را که به اشتراک گذاشته اند ببینم . و در آن پستشان شرکت کنم . وبلاگهایی که معمولا کپی داخلشان زیاد هست رو وقتی می خوانم از نویسده متنفر می شوم . که حتی نمی تواند فکر کند و بنویسد . و به نظر من … نوشت افکار چرت و پرت که برای ذهن خودت باشد خیلی بهتر است از کپی اشعار و متون ادبی شخص دیگر. خلاصه یک کامنت رو می گذارم و می آیم بیرون و دیگر زیاد داخل این وبلاگ ها نمی مانم . اما وبلاگهایی که دست نوشته خودشان هست و افکارشان را نوشته اند را دوست دارم . در روز نوشت های شخصی خودم این وبلاگ ها را به عنوان لینک دوستان پیوند می دهم . و معمولا هر سه روز و یا هر هفته یک بار به آدرس آنها سر می زنم . پست های جدیدشان را می خوانم و لذت می برم.گاهی وقت ها نظر های طولانی برایشان می گذارم و در بحث هایشان شرکت می کنم .

حال شاید از خودتان بپرسید علت اینکه این دارد دو ساعت مغز ما را به کار میگیرد چیست.خب چرا این ها را می گوید . به ما چه ارتباطی دارد . خواستم بگوییم مدتی هست که برایم بسیار جالب شده . برخی از وبلاگها پستهایشان را با فاصله ۵ روز، ده روز ، بیست روز، یک ماه، سه ماه و حتی شش ماه گذاشته اند . شاید بگویید خب به شما چه ارتباطی دارد . باید به عرض شما برسانم که موضوع این وبلاگ ها روز نوشت من .. دنیای من … خونه دوم من و… بوده . وقتی عنوان وبلاگی به این صورت هست باید حداقل روزی یک بار تا سه بار پست داشته باشد . نه مثل برادرم که در روز هفت تا هشت پست میانگین دارد و نه به بعضی ها که پستهایشان هر شش ماه یک بار هست . خواستم بدانم آیا این مساله کلاس خاصی دارد؟ که برخی از پست ها هر شش ماه یک بار است . جالب است بدانید که تعداد نظرات همان پست که در تاریخ مثلا شهریور ۱۳۹۲ که حدود یک سال پیش میشود و آخرین پست منتشر شده در وبلاگ میباشد دارای حدود ۲۰۰ تا ۶۵۰ کامنت هست که اواخرشون در دی ۱۳۹۳ ارسال شده اند و تایید هم شده اند . و به برخی از کامنت ها نیز پاسخ داده شده . بعد پست مورد نظر هم کپی یک متن از فیسبوک و یا سایت های دیگر هست . من می خواهم بدانم اگر کلاس دارد من نیز پست بعدیم رو سال دیگر بدهم که خیلی هم کلاس دارد و هم نشانه پر مشغله و بی اهمیت بودن من به دنیای مجازی است. چرا باید بعضی ها اینطور باشند . چرا باید بعضی از کارهایی که واقعا جالب نیستند نشانه کلاس یک وبلاگ و یا یک شخص باشند . اگر خب وقت نداری وبلاگ نساز .. ننویس …

بد قولی

امروز در عصر ارتباطات هستیم . در عصر لاین و وایبر و واتس اپ و تلگرام . ولی هنوز یک مساله ای هست که درست نشده. هر چه قدر که تکنولوژی ما پیشرفت کند برخی از خصلت های ما هنوز همان هست که بود . در مورد بدقولی می خواهم صحبت کنم .

متاسفانه امروز نه تنها یک حرکت زشت محسوب نمی شود بلکه کلاس کار را هم ظاهرا بالا می برد . یعنی خیلی بد است که ما معنی و مفهوم کلاس کار رو می فهمیم ولی اینکه بدقولی می تواند بد باشد رو هنوز ذهنمون نمی تواند تحلیل و بررسی کند و هضم کند و در نهایت متوجه بشود . در کل بدقولی یا بدعهدی در زبان عامیانه به فراهم نکردن یا صحیح و کامل انجام ندادن و یا اصلا انجام ندادن عمل٬ فعل یا رفتاری است که قبلا مورد توافق دو طرف بحث صورت گرفته و یک طرف یا دو طرف خود را ملزم به انجام دادن کاری کرده اند در زمانی مشخص یا نا مشخص که بسته به نوع توافق است .

در اصل آدم بدقول به دسته های متعددی تقسیم می شود که می توان به انجام ندادن یک کار یا انجام ندادن آن در موعد مقرر یا ناقص انجام دادن عمل اشاره نمود که این سه مورد قسمتی از این دسته بندی هاست . تعدادی از این بدقولی ها را که شخصا متاسفانه تجربه کرده ام را به عرض می رسانم .

تنظیم کننده موسیقی طبق توافقی که داشته اند قرار شده فایل رو تنظیم شده تا روز شنبه برای ما ارسال کنند. روز شنبه بعد از چندین تماس این زمان را به سه شنبه موکول کردند و در نهایت ما توانستیم کار را در روز ۵ شنبه از ایشان تحویل بگیریم که بعد متوجه شدیم یک سری اصلاحاتی که قرار بود روی کار صورت بگیرد تنها ۴۰ درصدشان صورت پذیرفته. سپس به نزد شخص مورد نظر رفته و تغییرات را اعمال و فایل نهایی را تحویل گرفتیم . این خود مصداق بارز یک بد قولی است. همین بد قولی باعث می شود که برای مثال خواننده کارش رو در موعد مقرر پخش نکرده و نزد طرفدارانش بدقول بشود . در صورتی که هر طوری حساب کنیم خواننده هیچ دخلی در این بدقولی نداشته است. یا در ساعت خاصی قرار است که صداپیشه ای متنی را خوانده و برای ما ارسال کند تا ما با ۳ روز میکس این صداها بتوانیم برنامه را برای یک رادیو و وبسایت ارسال کنیم. قرار بوده صداپیشه تا روز ۵ شنبه این کار را تحویل بدهند و روز ۵ شنبه تلفن پشت تلفن و در نهایت کار با دو روز تاخیر ارسال می شود و برنامه کار بهم می خورد . در چنین برنامه هایی بدقولی یا به کیفیت کار لطمه می زند و یا ممکن است حتی در پخش کار تیم با مشکل روبرو بشوند!

برخی بدقولی ها هزینه کمتری برای پرداخت دارند ولی ولی مابقی اینطور نیستند . برای مثال بدقولی ارسال فیلم به صداوسیما برای پخش اصلا قابل قبول نیست چون سازمان نمی تواند زمان را نگه دارد و قطعا در پخش به مشکل می خورد . ولی بدقولی هایی که عجله ای درونشون نیست و به اصطلاح سررسید خاصی ندارند و قرار نیست در موعد مقرر پخش شوند این ضرر کمتره ولی به همون اندازه زشت و بد است .

برخی فکر می کنند که این بدقولی یا کار را دیر تحویل دادن در اصل نشان می دهد که روی پروژه بیشتر وقت گذاشته اند و یا سرشان خیلی شلوغ است و نرسیده اند که کار شما را به موقع تحویل بدهند . ولی اتفاقا تنها چیزی که از بدقولی می شود برداشت کرد نداشتن نظم و غیر حرفه ای بودن فرد است.

مدتی پیش تصمیم گرفتم قسمتی از سایت یکی از دوستان رو برون سپاری کنم و به شخص دیگری بدهم که کارش را انجام بدهد. خلاصه صحبت ها انجام شد و ایشون قول دادند که پروژه را ظرف یک هفته تحویل می دهند. در صورتی که من خودم می دانستم اگر روش کار بشود سه روزه هم قابل تحویل است . زمانی که موعد مقرر رسید ایشان یک هفته دیگر تمدید خواستند . مجددا این فرصت داده شد و هفته دیگری تمدید خواستند و عذرخواهی کردند. هفته بعد پاسخ ندادند. کاری که می شود سه روزه انجام داد را ایشان شش هفته ای تحویل دادند و گفتند کار کد شما بسیار سخت بود و مجبور شدم بیشتر کد بزنم و سرم بسیار شلوغ شد و بیشتر روی پروژه شما وقت گذاشتم . در حالی که می دانم دروغ می گوید. تنها غیر حرفه ای بودن ایشان برای من ثابت شد. و بعد دیدم که با چسباندن تکه های کد آماده کار رو سمبل فرموده و حتما با خودش گفته مردک بی سواد حالا باید برم ساعت ها وقت شریفم رو بذارم برای اینجور کارها! من باید افتخار بدهم! در صورتی که یادش می رود من وقتش را خریدم و باید سریع کار من را تحویل بدهد. در هر صورت آبروی من در مقابل دوستم رفت.

یا جلسات متعددی که گذاشته ایم چه به صورت آنلاین و چه به صورت حضوری افرادی هستند که همیشه یکساعت دیر می کنند و یا از ترافیک می نالند و یا از شلوغ بودن سر مبارک ولی تنها غیر حرفه ای بودنشان را نشان می دهند. مخصوصا نسل جدید که همه فوق لیسانس و لیسانس و دانشجو و نسل تکنولوژی هستند. تنها کافیست هنگام گذاشتن یک قرار آن را درون موبایل خود برنامه ریزی کنید تا همیشه سر موقع به قرارهایتان برسید.

ولی برخی ها مریضی خاصی دارند .لذت می برند از الاف کردن مردم و گمان می کنند که حرفه ایست اگر کمی دیر تر برود. برای مثال آیا شما جرات دارید در اولین مصاحبه کاری تان دیر بروید؟ مسلما خیر چون اگر دیر بروید شخص استخدام کننده نمی گوید که وای چه حرفه ای حتما سرشان خیلی شلوغ است و به ما افتخار دادند . بلکه در اولین قضاوت متوجه می شود که شما آدم منظمی نیستید .

شخصی که بدقولی می کند در اصل حرف خودش را نقض می کند و به خودش بی احترامی می کند و می گوید من اصلا جدی نیستم . لطفا من را جدی نگیرید چون من خودم را نقض می کنم و خودم برای خودم قابل احترام نیستم . ولی متاسفانه باز می بینیم که برخی با آدم های بدقول کار می کنند. به نظر من باید کمی بنشینیم و فکر کنیم . باید ببینیم که خوش قول بودن در اصل شخصیت دادن به خود آدم است و بدقول بودن طرف مقابل را پایین نمی آورد. این ما هستیم که با خوشقولی خودمان را بالا و با بدقولی خودمان را پایین می آوریم . در وضعیت فرد مقابل مان تغییری ایجاد نمی شود . پس یاد بگیریم خوش قول باشیم و حرفهای خودمان را نقض نکنیم!

جنس ایرانی .. هرگز؟

به نظر شما چرا حنس ایرانی نمی خریم . چرا یک تفکری وجود دارد که خارجی اش بهتر است؟

در ابتدا قصد دارم داستانی را برایتان روایت کنم .

مدتی پیش برای خرید مبلی به بازار رفتیم و در فروشگاه ها قدم می زدیم . پدر برای دفتر مبلمان ایتالیا سفارش داده بود از نمایندگی رسمی که مبل رو برایش در موعد مقرر تحویل داده بودند و مبل ها بعد از گذشت شش سال هنوز مانند روز اولشان نو بودند . ما هم برای خریدن مبل تخت خواب شو برای اتاق به بازار رفتیم . فروشنده گفت که ما کار ایتالیا داریم ولی کار داخل هم هست .  ناگهان حس وطن دوستی پدر اوج گرفت و گفت چرا خارجی بخریم و پول از کشورمان خارج بشود . بگذار ایرانی بخریم و از جنس ایرانی حمایت کنیم. با اینکه مبل ایرانی گران تر از نسخه ایتالیایی اش بود چون فروشنده گفت اینها کار خودمون هست و سفارشی است و باید برای شما بسازیم. خلاصه گفتند مبل ها یک هفته بعد از تاریخ فاکتور تحویل داده می شوند و ما خوشحال و خندان به خانه بازگشتیم

خداحافظ لباس مقدس سربازی

امروز با نفسی آزاد ولی کم ...

امروز با دلی شاد ولی تنگ ...

می نویسم که سربازی تمام شد .. برای همیشه . دیگر سربازی به خاطرات پیوست و برای همیشه من خلاص شدم . برای همیشه دیگر استرس ندارم ... بغضم گرفته . نه از شدت خوشحالی و نه از شدت ناراحتی ..

از اینجا که کاملا گس بودم و هر چی پدر می گفت برو دفترچه تو بفرست و گوش نمی کردم و آخر از سر ترس اینکه اعدام هم به قوانین برخورد با سربازانی که دفترچه نمی فرستند اضافه نشه خودم رو تسلیم کردم

اینجا که همه شروع کرده بودند و از ۰۵ کرمان بد می گفتند و در میهمانی دیگر باز تاکید فراوان کردند که ۰۵ خیلی خوب نیست و بده و پوستت کنده است و در اینجا که خیلی خوشحال بودم که پادگان شهید علیرضا:| افتاده بودم و با خودم می گفتم اوف انقدر هم که میگی بد شانس نیستی پسر و دقیقا وقتی که واقعا فهمیدم واو اینقدر هم می تونم بدشانس باشم و این پادگان همان ۰۵ کرمان معروف است که خروس درونش تخم می کند! شاید هم عمدی بود تا سرباز زرت ۰۵ رو نبیند و سکته رو درجا نزند. مثلا بیاد خونه و یک چای یبخوره و آرام آرام تحقیق کنه و بفهمه ۰۵ هست و اونطوری آرام فرو بره تا یه هویی!

از دوران خاموشی گفتم که هرگز سعی کردم نیاید ولی نیمه آمد . و اینکه من شرافتمندانه (زارت) از پارتی و آشنا برای خدمت راحت استفاده نکردم با اینکه پارتی بود و کلفت هم بود! و رفتم به دنبال بدبختی و ملت رو دیدم که چطور با پارتی تو شهرهای خودشون می افتادند . مثل کسی که داره زارت و زارت تیر می خوره ولی شرافتمندانه از سپر استفاده نمی کنه!

ولی به جاش پارتی مامان بزرگ توی پاچه مبارک رفت! و از خاطراتی که مردم باز از ۰۵ می گفتن! و باور نداشتن بتونم . وقتی که رفتم برای سربازی خرید کردم و در ولیعصر آخرین بستنی ام را در کافی شاپ تاریک خوردم و بعد ریختن موهای نازنین ! و بعد این تاخیر خوشحال کننده که اصلا روحی دمید! مثل اینکه تاریخ اعدام از ۱۸ ام بشه ۱۹ ام و یک روز بیشتر باشی!

وقتی که اعزام شدم و بعدش به اولین مرخصی آمدم و اینجا اولین قسمت افسردگی من شروع شد. یعنی نقطه شروع افسردگی و حال بد من که دوست ندارم زیاد در موردش حرف بزنم و اتفاقات بعد که فقط روی این افسردگی امد و بزرگترش کرد.

وقتی که در پایان دوره هرچی از فرمانده گوساله داشتم نوشتم . و بعدش براتون گزارش کاملی از ۰۵ کرمان نوشتم. بعد که به دوره کد اعزام شدم و از این دوره کد چیزهایی نوشتم . و سپس دوره کد تمام شد و اینجانب درجه گرفتم ! توضیحاتی در دیدار نوشتم .

وقتی که در چهلدختر افتادم و چه شرایط سختی رو دیدم ... ولی بعد از حدود ۱۲ ماه توانستم انتقالی بگیرم و از چهل دختر خداحافظی کنم .

بعد از این همه اتفاق که فقط ده درصدش شاید به طور خلاصه در وبلاگم قرار داده شد باید بنویسم که خدمت چه چیزی رو به من داد و چه چیزی رو از من گرفت .  و اینکه اصلا خدمت سربازی چه تاثیری روی زندگی من گذاشت . چون قبلا در مورد این نوشته بودم که دوست دارم وقتی تموم شد ببینم واقعا بعدش چی دارم و چی ندارم .

خدمت و دوست داشتن کسی در زندگی اصلا با هم جور در نمی آیند. شاید بهتر بود اول خدمت سربازی را می رفتم و بعد وارد داستان های عاشقی و رمانتیک می شدم. همین مساله خیلی به من ضربه زد و خیلی اذیتم کرد . مخصوصا من که متاسفانه یا خوشبختانه انسان احساساتی هستم خدمت رو برام خیلی بیشتر از حد تصور سخت می کرد و از طرفی دوری ها و فاصله ها و مشکلات . خدمت به نوعی "او" را از من گرفت!

قبل از خدمت سربازی یک آدم دیگری بودم و بعدش یک آدم دیگری . نوع تفکراتم فرق می کرد و شاید به آن بلوغی که باید می رسیدم رسیدم . این تغییر رو حس کردم . حس کردم که دیگر آن انسان قبلی نیستم . یک نسخه جدیدی از من وجود داشت کلا نوع دیگری فکر می کردم . قسمت های منفی اش رو نمی خوام زیاد مانور بدم ولی خدمت به لحاظ روحی ضربه بسیار بزرگی به من زد .

من خدمت رو بزرگتر از خودش ندیدم. بلکه کوچکتر از خودش دیدم. بدترین شرایطی که در ذهن خودم دیده بودم در واقعیت شرایط واقعا بهتری بودند ولی متاسفانه شد که شد . واقعا خدمت سختی داشتم و کمی در اواخر که بعد از انتقالی اتفاق افتاد کمی توانستم خودم را جمع و جور کنم . قطعا اگر انتقالی جور نمی شد کارم خیلی سخت تر و سخت تر می شد. و شاید امروز اینطور مطلب نمی نوشتم

ولی چیزی که خدمت به من داد اولا عوض شدن نوع نگاهم به همه چیز بود که اصولا برای خودم خیلی مفید بود و دومی اطلاعات رزمی که گرفتم . خدمت کردن در تیپ تکاوری باعث شد کمی بدنم ورزیده بشه و اطلاعاتم بالا بره. ساعت ها پیاده روی می کردیم و به صحرا می رفتیم و رزمایش انجام میدادیم و باز می گشتیم . نحوه کار با توپ اس پی جی و دیگر آموزش های نظامی را فرا گرفتم و با توجه به رسته ام به صورت تخصصی بیشتر در مورد بی سیم ها و ارتباطاتشان یاد گرفتم . اینها قسمت مثبتش بودند

در هر صورت .. خوب خوب هم نبود ولی در نهایت تمام شد .. راحت نبود ...

حق کپی

هر کدوممون به محض اینکه به این کلمه برخورد می کنیم میگیم خب نوشته Copyright بعد ترجمه اش می کنیم به حق کپی . یعنی هر محصولی که روش این رو نوشته باشه یعنی حق داریم کپی اش کنیم . جون نوشته کپی رایت. کپی یعنی رونوشت کردن و کپی کردن و رایت هم یعنی حق! پس یعنی حق کپی . ولی دوست من اینطوری نیست . کپی رایت یک حقوق بین المللی و جهانی است و خیلی خیلی هم مهم است.

امروزه در جهان قانونی به تصویب رسیده به نام حقوق مادی و معنوی یک اثر که به صورت حق رونوشت و یا همون Copy Right خودمون هم بهش اتلاق میشه . قانون کپی رایت یک قانون جهانی هست و یک نمادی اختصاصی داره که به صورت (C) و یا © نمایش داده میشه . کپی رایت مجموعه ای از حقوق انحصاری یک ناشر می باشد که طبق این حقوق کلیه نشر و تکثیر باید با اجازه ناشر آن باشد . این قانون در ابتدا تنها کتابها را شامل می شد و تنها قانونی هست که هر ناشری می تواند این قانون را برای کلیه محصولات خود قرار داده و در دادگاه مطالبه حقوق خود را داشته باشد مگر در شرایط خاص که تساوی منصفانه میان طرفی دعوا باشد .

امروزه کلیه نشریات،کتب،روزنامه ها،جراید،سی دی ها، طرح ها،اثر های هنری،طرح های گوشی های همراه،سیستم عامل ها و کلیه اثرهایی که یک ناشر آن را خلق یا تولید می کند شامل قوانین کپی رایت بوده و نیازی به ثبت ندارند . وقتی که در یک اثر علامت کپی رایت را دیدیم و یا نوشته شده بود کلیه حقوق مادی و معنوی این .... متعلق به .... می باشد و یا کپی رایت : .... ما باید بدانیم که حق کپی کردن آن را نداریم .حتی برای دوستمان و حتی برای خودمان . یا باید آن اثر را خریداری و یا از صاحب اثر و یا صاحب امتیاز اثر اجازه بگیریم.

امروزه این حقوق حتی در دست بردن درون آثار نیز شامل می شود. یعنی نه صرفا کپی کردن آن اثر برای سود شخصی بلکه حتی تصرف یا ویرایش اثر نیز شامل قانون کپی رایت شده و با شخص خاطی به شدت برخورد می شود . این یعنی که نه تنها ما مجاز نیستیم که به راحتی آلبومی را برای عمه مان رایت کنیم یا قسمتی از کتابی را برای بچه خواهرمان در دستگاه زیراکس کپی بگیریم بلکه حتی نمی توانیم در کتابی که خودمان نوشتیم هم از تصاویر شخص دیگری بدون اجازه اش استفاده کنیم! حتی اجازه نداریم مطالب وبلاگ های دیگران را در میان کتابمان کپی کنیم. یا دخل و تصرفی در متنون مختلف داده و با نام خود آن را منتشر کنیم. امروزه این قانون گستردگی بزرگتری را دارد. مخصوصا برای نشر محصولات معنوی بسیار سختگیری می کند.

اما در کشور قانونمند و مذهبی و عزیزمان ایران این قانون آنقدر تمیز رعایت می شود که آدم جانش در می رود. شرکت های نرم افزاری می افتند به جان اینترنت و هزاران نرم افزار را از اینترنت به همراه کرکشان دانلود می کنند و آن را کرک می کنند و در دی وی دی های متنوع منتشر می کنند و در نهایت پررویی زیر آن هم می نویسند کلیه حقوق مادی و معنوی این اثر متعلق است به شرکت بادام و پسته و فندق و گردو و هلو و گلابی و هندوانه!

ماشاالله زیاد هم هستند. یا شرکت هایی که ویندوز را دریافت و کرک می کنند و در دی وی دی چاپ کرده و زیر آن می نویسند هرگونه تکثیر پیگیر قانونی دارد. طوری این جمله را با اعتماد به نفس می نویسند که انگار کار تهیه و برنامه نویسی و ساخت کامل ویندوز به عهده این شرکت بوده و هرکسی از روی سی دی اش کپی کند به اشد مجازات محکوم می شود . در صورتی که برادر من شما هم دزدی کرده اید . یعنی حق تکثیر این سیستم عامل رو ندارید و نمی دانم کدام سازمانی به شما چنین امکانی را داده است . خیلی از این شرکت هام مجوز ثبت و.. دارند. یعنی رسما آنها حق دارند دزدی کنند ولی اگر من از روی سی دی شان یک کپی بزنم و بدهم به کسی من قانون کپی رایت را نقض کردم!

خیلی ها هم می روند دنبال کپی کردن آثار کسانی که مرده اند. چون دیگر نیستند که بیایند و گیر بدهند که چرا برداشته ای و کتاب من را به اسم خودت چاپ کرده ای و پولش را تا می کنی و می گذاری در جیبت! برداشته تمامی آثار کلاسیک رو از اینترنت دانلود کرده و بدون اینکه پاسخگو به گروه کنسرتی باشه که این آثار کلاسیک رو نواختند با قیمت های سرسام آوری آنها را به فروش می رساند. سمفونی شماره 9 بتهون رو گذاشته برای فروش به مبلغ 25 هزار تومان. که مثلا این موسیقی فاخر است و باید گران باشد! در صورتی که این هم همان کلاه برداریست!

قوانین کپی رایت امروزه در اینترنت هم حسابی نقض می شوند. شخصی رفته و ساعت ها وقت گذاشته و کد نویسی را یادگرفته. سپس یک قالبی را طراحی کرده و به رایگان قرار داده تا همه بتوانند از این قالب استفاده کنند . درصورتی که طراحی یک قالب بسیار زمان بر است. بعد شخصی به راحتی قالب را دزدیده و نام طراح را حذف کرده و با نام خودش در نهایت پررویی به فروش می رساند! بعد ایراد که میگیری چون تخصصی در این رشته ندارد می گوید قالب ها همشون یکی هستن فقط رنگ هاشون فرق دارن . منم رنگش رو قرمز کردم پس قالب مال منه! به همین راحتی حق کپی رایت از بین میرود ..

کپی رایت در کشور های پیشرفته بسیار جدی گرفته می شود . در حدی که برای یک یک کپی برداری یک الگوریتم ساده میلیون ها دلار جریمه باید پرداخت شود یا شرکت سامسونگ که گفته میشد در طراحی تلفش است از اپل کپی برداری کرده و باید مبلع هنگفتی را جریمه بپردازد. چیزی که در ایران وجود خارجی ندارد . هر روز همه از همه دیگر با این روش ها می دزدند و صدای کسی نیز در نمی آید.

امیدوارم روزی برسد که همه این حق رو به همدیگر ارزش قایل شده و احترام بگذاریم و ناشران نیز بتوانند با راحتی به انتشار محتوای معنوی خودشون بپردازند.

تنها ترین

داخل یک وبلاگی پستی را مطالعه کردم که نوشته بود : " آنهایی که بیشترین حساب رو در بیشترین شبکه های اجتماعی داشته باشند تنها ترین آدمهان"

یک نگاه به خودم کردم . متوجه شدم که من هم در تمامی شبکه های اجتماعی عضو هستم و حساب دارم . وبلاگ و فیس بوک و اینستاگرام و وبسایت و وی چت و لاین و وایبر و واتس آپ و تازگی ها هم یک اپلیکیشن آمده به اسم تلگرام . هنوز کسی داخلش فعالیت نداره و خیلی مینیمال هم هست ولی من حتی در تلگرام هم عضویت دارم . اما دقت که می کنم می بینم خیلی تنها هستم. همه این شبکه ها برای من کاملا خلوت هستند و هیچ کسی نیست که بشه حرفی زد باهاش. صحبت کرد . شنید و گفت . همه در گیر خودشون هستند.

پس دیدم این پست هم کم بی راه نگفته . واقعا خیلی احساس تنهایی می کنم . خیلی

چالش آب یخ

هنرمندان و سلبریتی ها به خاطر منبع درآمد بالا و ایضا محبوبیت و معروفیتی که دارند چالشی را راه انداختند به نام چالش سطل آب یخ. برای اطلاعات بیشتر می توانید این لینک را مطالعه کنید .

این چالش برای معرفی بیماری ALS شروع شد و در آن کسانی که داری محبوبیت و معروفیت بالا بودند در این چالش شرکت کردند. این چالش آرام آرام به ایران رسید و بازیگران و هنرمندان و ورزشکاران دیگری به این چالش پیوستند و در کنار کمک مبلغی این سطل آب یخ را روی سر خود ریختند. در واقع این حرکت خیلی حرکت جالب و خوبی برای معرفی این بیماری بود . اما متاسفانه برخی افراد باعث شدند که کاملا به حاشیه کشیده شود و ارزش کار روز به روز پایین تر و پایین تر بیاید. همان هایی که تا یک شخصی یه دستشویی می رود تا اینها کاسه دستشویی را نکنده و روی سر خود نگذارند ول نمی کنند!

اشخاصی که ارزش این حرکت رو پایین آوردند کم نبودند. کسانی که محتاج توجه مردم به هر روشی هستند.خیلی ناراحت کننده است. کسانی با 50 دنبال کننده هم شروع به انجام این حرکت کردند و دوستان نامعروف تر و زشت تر از خودشون رو هم به این چالش دعوت کردند. در حالی که کشور ما در خطر کم آبی به سر می بره و کلی کمپین برای صرفه جویی آب داریم . همین حرکت باعث شد که ارزش کار پایین بیاد و به حاشیه کشیده بشه. کسانی که از آب گل آلود ماهی می گیرند. یا آن دیوانه ای که بابت این چالش جان خودش را از دست داد! به همین راحتی! جریان همان مستراح را کشیدن روی سر است که یک ضرب المثل ترکی است .

صدا و سیما هم به دسته همین مستراحیان پیوست و شروع کرد از آب گل آلود ماهی گرفتن. متصل کردن این چالش به صهیونیسم که حواس جوامع و مردم را پرت می کند تا قتل عام خود در فلسطین را پنهان کند که من واقعا نمی فهمم این به آن چه ربطی داره و پخش کردن ویدیو یک فرد سادیسمی محتاج و گدای توجه که کاری بر خلاف بقیه می کند تا فالور جمع کند به اسم قربانیان فلسطینی روی سر خود جای آب ،خاک میریزد! و قالب کردن این ویدیو به عنوان همدردی هم برای این دسته بود . یعنی از آب گل آلود ماهی گرفتن. من اصلا از اسراییل دفاع نمی کنم و قطعا این کثافت کاری ها و نسل کشی هاشون رو محکوم می کنم. ولی اینکه از آب گل آلود صدا و سیما همیشه سعی می کنه ماهیگیری کنه و از هر جریانی یه چیزی برای خودش دست و پا کنه خیلی مزخرف و خنده دار و مضحک است.

و دسته سوم که در مقابل هر جریانی سلام و عرض مخالفت خودشون رو دارند . یعنی هر چیزی اتفاق بیفتد اینها با نقد کردن آن می خواهند توجهات را به خودشان جلب کنند . نقد ها شروع می شود و مسخره کردن ها . درنهایت می بینیم که چالشی به این خوبی چطور به سمت حاشیه حرکت می کند! در حالی که خارج از کشور همه مثل آدم چالششون رو انجام دادن و کمکشون رو هم کردند!

ماحیگیری

می دانم که املای درست عنوان در اصل "ماهیگیری" است . ولی قصد دارم در مورد ماحیگیری یا همان phishing صحبت کنم . این کلمه در اصل از همان کلمه ماهیگیری گرفته شده است . با این تفاوت که خواننده را گول می زند. برای همین در نسخه انگلیسی اش نیز به جای حرف f از حروف ph استفاده شده است تا خواننده متوجه شود منظور چیست.

Designed By Erfan Powered by Bayan