هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

هوا سرد شد

از امروز به بعد ... این پاییز است که دارد عرض اندام می کند ... و آرام آرام آمدن زمستان را نوید می دهد .. این پاییز است که سرمای خود را مانند آتش زبانه می کشد ... و به دل سوختگان عشق نشان می دهد ... که باید پاییزی دیگر را در عمر خود ... تحمل کنند .. عاشقانی که هم پای باران پاییز اشک می ریزند.. عاشقانی که هم پاییز نویدشان می دهد و هم دلسرد ترشان می کند .. پاییز لباسی نارنجی دارد .. اما نه ... پاییز برای هر کس لباس مخصوصی می پوشد و برای هر شخصی ... ادکلن مخصوص خودش را می زند ... و بو و عطر مخصوص را برای هر شخص دارد ... ثابت نیست .. نمی توان گفت چیست ..

بوی کاپیتان بلک است کنار قهوه خانه ... یا بوی عطر زنانه ای است ... زیر باران .. زیر چتر .. برای شخصی تاریک و برای شخصی روشن است ... آری این پاییز است که می گوید ... زمستان آمد ... ولنتاین آمد .. این پاییز است که خودش را نشان می دهد .. و می گوید دیگر گرم نیست ...

آری ... پاییز .. دیگر برای خیلی ها ... گرم نیست ...




دیروز و امروز

همیشه به دنبال افسوس های گذشته ایم.. و هنوز در قایقی ... مشغول گرفتن یک ماهی از آب گل آلود گذشته هستیم .. نمی دانیم باید امروز و دریابیم و حال را .. خیلی با یک دیگر غریبه شده ایم به طوری که گذر می کنیم و از کنار یک دیگر و بسنده می شود به حرفی .. به جمله ای مانند چه آشنا بود ..

درگیر دیگرانیم با حسادت و به قولی گیر کرده ایم در تاریکی و قیل و قال شب .. و فرصت را به خود غنیمت نمی دانیم .. و تا می خواهیم از تاریکی شب گذر کنیم و برسیم٬ می بینیم آنها از سحر گذشته اند ...

شاید اشکال از دیگران است که باید برای ما با ایستند ... غنیمت شمردن فرصت .. چیزی است که هرگز به دستمان نمی رسد .. در دنیای مجازی میان صفر و یک ها محبوس شدیم و گمان می کنیم آزادیم .. گروهی در صفر دنیای مجازی دور خود می چرخند و گمان می کنند آزاد اند در صورتی که سر و ته صفر تنها نقطه شروع آن است . و گروهی هم در یک آن بالا و پایین می روند.. مانند دویدن به دنبال یک سراب .. نمی دانی سرش این ور و بود و پایانش آن ور .. ویا حتی برعکس .. نمی دانیم دنیا، دنیای گل است .. دنیای بلبل است ... دنیای طبیعت زیباست ...

همیشه افسوس گذشته را می خوریم ... و تا وقتی هست این آب ... می خواهیم به خشکی بپریم و وقتی پریدیم .. می گوییم ... آب ... آب ... آب .. و آب ...

انگار گذشته کوبلنی است که باید به چیزی که بافته ایم ایراد گرفته و افسوس بخوریم ..

شاید بیدار بباید شد ............ اشکال از هرکه باشد ... باید بیدار شد

شاید نوبت توست

شاید امروز نوبت توست .. شاید امروز نوبت توست که لیوان آبی بدهی ...

شاید امروز نوبت توست که زیر فرم شخصی که زیر دست توست امضا کنی ..

شاید امروز نوبت توست ... که به این نیازمند پول بدهی ....

شاید امروز نوبت توست که دست کسی را بگیری ..

شاید توبت توست که آدم خوب امروز باشی!

همه ما هر لحظه شاید نوبت مان باشد .... کمی بهتر فکر کنیم ..

بروزرسانی

یک نرم افزار و یا سرویس رایانه ای یک روزی تولید می شود .. سپس با توجه به نیاز های زمان و یا قابلیت هایی به روز می شود . برای مثال شما نسخه اولیه همین فیس بوک خودمان را با نسخه های جدیتر مقایسه کنید . بروز رسانی همواره یکی از مهمترین ویژگی ها و ظواهر امر یک نرم افزار می باشد . در کلیه سخت افزار ها و وسایل منزل نیز ما شاهد برخی بروز رسانی ها هستیم . برای مثال ماشین های لباس شویی که در نسخه های فعلی خود کمترین مصرف برق را دارند و یا ظاهر آنها تغییرو به روز تر شده است. در همه زمینه ها در صورت لزوم باید برخی چیز ها بروز رسانی شوند . این بروز رسانی بستگی به نوع نیازها و بافت و یا فرار از مردگی و ثابت ماندن است.

حال که نرم افزارها و سخت افزار ها توسط برخی اشخاص بروز رسانی می شوند چرا ما انسانها نیز خودمان را بروزرسانی نکنیم. بروزرسانی های آدمی دو نوع می تواند باشد.یکی بروز رسانی هایی که خود فرد از آن آگاه نیست و دوما بروز رسانی هایی که از آن آگاه است. برای مثال زمان قدیم همه مردم کار با تلفن هایی را بلد بودند که به صورت چرخشی شماره می گرفت.اما امروزه می توانند با اندروید کار کنند . این بروزرسانی انجام شده ولی به صورت آگاهانه نبوده و کاملا فرد به صورت خودجوش و بدون تصمیم گیری این کار را انجام داده است . دومین نوع بروز رسانی ها این است که برخی افراد تصمیم می گیرند. می گویند از فلان تاریخ دیگر فلان کار را نمی کنم..

در هر صورت با توجه به نیاز زمان بروز رسانی در هر چیزی باید باشد . اما چه بهتر که ما این بروز رسانی ها را در رفتار خود ببینیم. برای مثال من نسخه ام ۱٫۰ است. در بروز رسانی ۱٫۱ تصمیم میگیرم که دیگر آشغال روی زمین نریزم . در نسخه ۱٫۲ تصمیم میگیرم که دیگر دروغ نگویم. و در نسخه ۲٫۱ تصمیم میگیرم علمی را یاد بگیرم .. چه اشکالی دارد ما انسانها نیز خودمان را بروز کنیم. و رفتارهای غلط خود را اصلاح کنیم و اگر رفتار زشتی داریم( باگها ) آنها را رفع کنیم و اگر یک کار پسندیده ای انجام نمیدهیم آن را انجام دهیم. و در لیست کارها قرار دهیم . بروز رسانی همواره در آموزش های دینی ما نیز مورد بحث قرار گرفته مانند سخن مولای ما شیعیان حضرت علی (ع) که می فرمایند:

هر شخصی دیروزش با امروزش یکسان باشد ضرر کرده است

پس بروز رسانی های رفتاری نیز باید باشد .. خیلی از ما خیلی مشکلاتی داریم که می توانیم با این بروز رسانی ها آنها را بهبود ببخشیم.و انسان بهتری باشیم . دیگر عکس های زننده روی شبکه های اجتماعی نذاریم . فحش ندیم .آشغال نریزیم . از اعتماد سوء استفاده نکنیم.دروغ نگوییم.کلک نزنیم .. درست باشیم . انسان باشیم ..

شب خوش

سوال های بی پاسخ

گاهی وقت ها می نشینم یک گوشه .. و به قولی کز می کنم .. می نشینم .. و فکرام که همیشه درگیر خیلی مسایل هست را درگیرتر می کنم . گاهی در این فکر کردن به سوالهایی می رسم .. که جوابش مشخص است .. و گاهی مشخص نیست .. و خودم برایش جوابی پیدا می کنم … اما متاسفانه برخی سوالات هستند .. که همیشه من را اذیت می کنند . من ای که انسان خیلی حساسی هستم … و این سوال ها همواره من را اذیت می کند .. چون هیچ گاه این سوالات پاسخی نداشته اند ..

شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد . که در ذهنتان سوالات زیادی باشد که هرگز جوابی برای آنها پیدا نکرده باشید.به نظر من این سوالات منشا احساسی دارند . و در برخی موارد پاسخش را باید شخص دیگری بدهد . اما این پاسخ دادن برای او مقدور نیست.یا زیادی مغرور و کله شق است که نمی توان پاسخی را دریافت نمود و یا نمی توان حتی سوالی کرد به این علت که .. دلیلی برای پاسخ ندارد .. انسانی که همواره دیگران را مقصر می داند. پس سوال از ایشان نیز .. به همین صورت بی پاسخ خواهد ماند.

دغدغه خیلی از ما پاسخ به این سوال های بی جواب هست . چه راه کاری هست جز اینکه این سوال ها را در پوشه ای قرمز رنگ در گوشه ای غیر قابل دسترس ذهنمان بایگانی کنیم و روی آن بنویسم همواره بی پاسخ….

دیوانه تو بود ..

شمعی فروخت چهره که پروانه ی تو بود            عقلی درید پرده که دیوانه ی تو بود

خم فلک که چون مه و مهرش پیاله هاست        خود جرعه نوش کردش پیمانه ی تو بود

پیر خرد که منع جوانان کند ز می              تا بود خود سبو کش میخانه ی تو بود

چشم جان ز غیر تو بستم پای دل           هر جا گذشت جلوه جانانه ی تو بود

استاد شهریار

هوای زلف تو

خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست  ... شاهد شو ای شرار محبت که بی غشم

باور مکن که طعنه طوفان روزگار  ...  جز در هوای زلف تو دارد مشوشم

سروی شدم به دولت آزادگی که سر  ...  با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم

دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان  ...  لب می گزد چو غنچه خندان که خامشم

استاد شهریار

مزرعه حیوانات

ادبیات سمبلیک که با نگاه طنز و هجور به میدان می آید . مزرعه حیوانات یکی از کتاب های واقعا عالی بوده که مطالعه کرده ام . هیچ کتابی نیست که با زبانی به این سادگی بتواند فاشیست و کمونیست را نقد کند! قلم فوق العاده از یک طنز تلخ که یک انقلابی میان حیوانات بر علیه انسان اتفاق می افتد که خود سمبل انقلاب های کارگری بر علیه کاپیتالیسم است . در این داستان که خوک ها نماد رهبری این انقلاب را بر عهده می گیرند صاحب مزرعه را از مزرعه بیرون و حکومت مزرعه را به دست می گیرند . کاملا معلوم است که تیر نقد کتاب به سمت شوروی نشانه گرفته و شلیک شده است . خوک هایی که نماد رهبرانی چون لنین و استالین اند . تنها قسمت داستان که من رو مجذوب خودش کرد تربیت توله سگ هایی بودند که بعد ها خود تبدیل به عوامل خوک ها برای سرکوب هر نوع اعتراضی شدند . بسیار زیبا و عالی یک انقلاب را به نقد کشیده و آن را بیان کرده است .

و جمله همه حیوانات با هم برابرند که بعد از گذر زمان به این جمله تحریف می شود که همه حیوانات با هم برابرند اما بعضی برابر ترند! که امروز تبدیل به یک ضرب المثل شده . اصول انقلابی که با گذر زمان حذف شده یا تحریف شده و حیواناتی که به راحتی گول می خورند و باکستری که نماد قشر کارگر است که تنها بیشتر کار می کند و در نهایت به جای بازنشستگی به خریداران اسب های پیر فروخته می شود تا گوشتش خوراک سگ شود.

به نظر من جزو کتابهایی است که باید قبل از مرگ آن را خواند . کتاب ۱۹۸۴ از همین نویسنده نیز به نوعی نقد را به همین سیستم داشته اما دیگر از طنز استفاده نشده است . حتما پیشنهادش می کنم که این کتاب رو مطالعه کنین . 

سال نو مبارک

سال نو مبارک …

اولین پست را در سال ۱۳۹۴ روی وبسایت پست می کنم … یک سال گذشت و نفهمیدیم چی شد … چه قدر خوب بود و چه قدر بد .. چه ظلمهایی دیدیم … و چه ظلم هایی کرده ایم … چه نامردی هایی دیدیم و چه نامردی هایی کرده ایم .. چه کسانی را کشتیم … و توسط چه کسانی مرده ایم .. چقدر افسرده شده ایم .. و چقدر موفق شدیم .. و چه قدر شکست خوردیم … سال ۱۳۹۳ با تمام بدی ها و خوبی ها … با خاطرات تلخ و شیرین .. به اتمام رسید .. و سال ۱۳۹۴ آمد …

جشن گرفتن برای آغاز سال نو کاریس معمول .. اما به نظر من پایان سال را باید جشن گرفت .. چون هنوز معلوم نیست چه خواهد شد و آیا سال جدید سال خوبی برای ما است یا خیر … اما در پایان سال می دانیم چه قدر موفق بوده ایم و چه قدر شکست خورده ایم . چه اشتباهاتی کردیم .. دل چند نفر را شکستیم … و…

سال ۱۳۹۲ و ۱۳۹۳ سال خوبی برای من نبود .. و می دانم ۱۳۹۴ دردناک ترین و بدترین سال عمرم خواهد بود . برای همه شما آرزوی سلامتی و موفقیت دارم ..

برایم در سال جدید دعا کنید…

چهارشنبه سوری

یک زمانی ما بچه بودیم … نزدیک عید حال و هوای دیگه ای داشت .. حتی هوا هم حال و هوای عید داشت .. همه شاداب بودن .. همه خوشحال .. میرفتی بازار منفجر می شد .. جرات نداشتی بری وسایل چهارشنبه سوری بخری … چون بازار شلوغ بود .. مردم در تکاپو بودند .. همه مشغول فعالیت که عید نزدیکه … چهارشنبه سوری میشد .. همه جمع می شدیم .. چون ما بچه بودیم زیاد ترقه اینا نداشتیم .. آخر یه آتیشی روشن می کردیم . بعد تقسیم به هفت تاش می کردیم .. و از روش می پریدیم و داد میزدیم زردی تو از من .. سرخی من از تو … یعنی ترقه خیلی کم بود … بعدش جمع میشدیم .. عده ای گیتار میزدن .. و عده ای تار و میزدن و می رقصیدن .. یکی بستنی می آورد یکی میوه یکی شکلات یکی تخمه یکی آجیل و کلی خوش می گذشت ..

آخر هم یکی که شیر برنج پخته بود نفری یک کاسه می داد می خوردن و تموم می شد .. این واقعه از ساعت سه بعد از ظهر آرام آرام شروع می شد … ترقه ها تا ده شب تقریباً طول می کشید و بعد سکوت حاکم میشد تو شهر و تک و توک میشد .. بعد تا ۱۲ و ۱ این مراسمات آتیش و آجیل و… . با جارو به پشت دخترای دم بخت می زدیم که بختشون باز شه و زود تر ازدواج کنند و بروند . خود من پشت خیلیا زدم .. و محکم هم زدم .. بعضی مواقع قاشق زنی هم می کردیم منتها داخل کوچه با روی باز و عیدی می گرفتیم .. خوشی بود …

تا اینکه مثلا عالمان چپ را حرام کردند راست را حرام کردن این سنت ایرانی ما را به آتش پرستی مبدل کردند و نمی دانستند ایرانیان از ابتدا یکتا پرست بوده و آتش را مظهر پاک کنندکی می دانستند و می گفتند که با آتش انسان پاک می شود .. و خداوند را می پرستیدند .. آرام آرام با آقای بگم بگم وضعیت معیشتی مردم به بدترین وضعیت ممکن رسید .. و پولدار ها پولدار تر و خونخوار تر و متوسط ها و فقط ها فقیر و فقیر تر شدند .. آرام آرام آتش از مراسمات چهارشنبه سوری حذف شد و تنها آنش را برای شیرین کاری و منفجر کردن مواد منفجره روشن کردند .. بزن و برقص ها و شادی ها از بین رفت و در صداهای مهیب بی صدا شد ..

فرهنگ مسخره و بی بنه چینی وارد کشور ما شد .. که مراسم شیرین چهارشنبه سوری تبدیل شد به عید آتش بازی چینی .. و در آخر بالن آرزوها که محصول فرهنگ چینی است جایگزین شد .. و آرام آرام شاید شاهد این باشیم که روزی حتی آن آتش و آن مراسمات کهن نیز حذف شوند … و کلا تبدیل شویم به عید چینی .. دیگر فرهنگمان نیز چینی شده است .

دیگر مانند قدیم ها چهارشنبه سوری وجود ندارد .. من خودم وقتی بازار رفتم انگار نه انگار نزدیک عید هست .. همه دنبال بدبختی هستند .. و اصلا هوای عید وجود نداشت . چهارشنبه سوری هم همه آمدند در حد یه کم ترقه زدند آن هم بیشتر بچه ها . کسی حوضله نداشت .. بعد هم همه رفتند .. خنده دیگر وجود نداشت . حتی در فامیل و خانواده ما هیچ کس نیامده بود و جمع نشدند .. همین هایی هم که بودند مشغول غیبت بودند که فلانی را دیدی … و خاک بر سر اون یکی …

همش دخالت و دعوا … اروپایی غارنشین کجا رفت و ما با تمدن بیشتر از ۲۵۰۰ سال کجا رفتیم …

امسال چهارشنبه سوری خوب نبود … و در آینده خواهیم دید ک این مراسم کهن کامل حذف شده و عید چینی وارد شده است .. دیگر روحیه ای نمانده … و عده ای … هنوز حمار بن حمار تشریف دارند و این فرهنگ ها را گسترش می دهند ..

ایرانی ها …. چه بلایی سرتان آمده ؟؟؟

Designed By Erfan Powered by Bayan