هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

لبو

هوا واقعا سرد بود . لباس گرم خوب پوشیده بود ولی دستاش و صورتش یخ زده بودن زیر این سرما . یه هفته نشده بود اومده بود بالا شهر تهران . چون با خودش گفته بود بالاشهری ها زیاد میرن دور دور . پس اونجا جای منم هست . اونجا خیلی برام بهتره . آخه این قسمت تهران زیاد همه اهل بیرون رفتن و این چیز ها نیستن . پول اضافی هم خرج نمی کنن . پس بهتره پاشم بیام بالا بساط کنم که شاید بتونم بیشتر بفروشم . ولی حالا که یه هفته گذشته بود فهمیده بود که اون قدیم بود که آدما میزدن بغل لبو بخورن تا با دوست دخترشون حرف بزنن . الان همه موندشون بالا رفته و همه کمتر از آیس پک و هات چاکلت نمی خورن. هات چاکلت هم اگر می خواست بفروشه باز هم شانسی نداشت چون هیچ کس راحت به یک هات چاکلت فروشی دم خیابون اعتماد نمی کنه که ماشینش رو نگه داره . هوا خیلی سرد بود و ساعت حدودای ۱۱ شب بود. فقط ماشین های خیلی مدل بالا در حال رفت و آمد بودن . هر ماشینی یا تک سرنشین بود یا یک خانمی کنارش . تک و توک هم آدم های میانسال هم سن خودش بودن که می اومدن و رد میشدن که باز یا تنها بودن یا با خانم و یا با خانواده.

تو دلش چیزهایی رد و بدل میشد . زیاد اهل چشم توی هم چشمی و اینکه چرا اون داره من ندارم نبود . دوست داشت همه داشته باشند . آدم قانعی بود و هرگز حسادت نمی کرد . ولی اون روز فرق داشت . کلا اون روزها براش فرق داشتن . وضع مالیش یکم بهم خورد بود. دخترش آمنه توی بیمارستان بود و پول لازم بود . باید پول در می آورد . اخراج شدنش هم بدبختی به بدختیا اضافه کرده بود ولی مریضی دخترش و تحریم دارو وضعیت رو براش خیلی خراب کرد بود . نمی تونست داروهای دخترش رو تامین کنه. برای همین این بار داشت به اینکه مردم چنین ماشین های دارند حسودی می کرد . نمیشه اسمش رو حسودی گذاشت . شاید داشت فکر می کرد که تو که ماشینت یک میلیارد تومنه ای کاش پیاده بشی یه سه میلیون به من قرض بدی تا هر وقت داشتم بهت بدم

۴۵۰ درجه فارنهایت

فکر کردن به اینکه چه کتابی بیشترین تاثیر رو روی زندگی من گداشته خیلی سخته . خیلی خیلی سخته . تاحالا حتی بهش فکر هم نکرده بودم .

چالش عجیبی برام شد . خیلی فکر کردم بهش . و حتی نمی تونم یک کتاب رو انتخاب کنم . این برای منی که عاشق کتابم خیلی حرکت سخت و پیچیده ایه .

کتاب۱۹۸۴ و قلعه حیوانات بهم یاد دادن سیاست پدرمادر نداره و هر کسی به فکر آسایش خودشه . کتاب PHP زندگی من رو تغییر داد چون تونستم توی وب برنامه نویسی کنم . کتاب جادوی html5&Css6 زندگی منو تغییر داد چون تونستم باهاش سایت بزنم . CSS Tricks هم خیلی چیزها بهم یاد داد و باعث شد مستر بشم توی این کار و به نوعی توی زندگیم تاثیر گذاشت . کتاب مرجع توابع PHP زندگی منو عوض کردن . کتاب هایی که در رابطه با پایتان خوندم همینطور . کتابی که به صورت گذری در مورد سی خوندم . کتاب های هری پاتر . اوووف . اصن حتی نمی تونم دیگه بگم چون فکر می کنم همشون رو باید بگم و خب همه کتاب هایی که خوندم رو اگر بگم باید یه متن یک متر و نیمی بنویسم .

همیشه برام انتخاب کردن اون یه دونه سخت بوده . همیشه همه شون رو به یک اندازه باارزش دونستم و همشون کاملا راه زندگی من رو تغییر دادن . کارهای کوییلو. کارهای مارکز. کارهای موراکامی . کارهای بک . کارهای دوما . کارهای سامبه . کارهای رولان و.............

اگر شرکت نمی کردم ممکن بود از اون باحال بودنم کاسته بشه و خب کار باحالی بود گفتم شرکت کنم ولی اینکه هنگ می کنم که یک کتاب رو بنویسم ... خیلی هنگ می کنم :|

همین الان دارم تصمیم میگرم کل کتابهایی هم که نوشتم حذفشون کنم :|

مرسی ارکیده بابت دعوت کامنتیش (پستی یادشون رفت ایشون اسم من رو بنویسن :| )

سلام گنو/لینوکس

((اگه زیاده و موافقین پادکست شه بهم بگین))

و این سگ آبی بایونیک بود که تشریف آورد به کلیه لپ تاپ ها و کامپیوترهای من . تا قبل از این اصلا نمی دونستم موجودی به اسم سگ آبی هم وجود داره ولی خب ظاهرا وجود داره . می خوام تجربه شخصی خودم رو (از دید یک کاربر لینوکس نابلد نه یک حرفه ای) از لینوکس بگم .  اینکه واقا وقتی لینوکس نصب می کنین دقیقا چی در انتظارتونه و قراره چه کاری کنین . گنو/لینوکس اوبونتو نسخه ۱۸.۰۴ نسخه ای بود که من اون رو از سایت رسمی اوبونتو دانلود و روی یک فلش ریبختمش و اون فلش رو بوتبل (قابل بوت) کردم . و سپس با استرس تمام اون رو به کامپیوترم وصل کردم .

به عنوان یک کسی که تخصصا کامپیوتر بلد نیست باید بگم لینوکس فاجعه است . برای اینکه بتونین از لینوکس استفاده کنین باید حداقل اطلاعاتی در مورد معماری هارد دیسک ها و انواع پارتیشن بندی ها داشته باشید و به نوعی اطلاعاتی ولو جزعی توی ذهن تون باشه که واقعا بفهمین دارین چه کار می کنین وگرنه ممکنه هاردتون رو بترکونین! اشتباهی که من حرفه ای از سر سل انگاری انجام دادم و در نهایت باعث شد هارد ۳۲۰ گیگی ام تبدیل بشه به ۲۹۰ گیگ . سی گیگابایت عملا حساب نیاد .

اینکه بدونین MBR یا GPT چی هستن و چطوری کار می کنند . پس اینکه گنو لینوکس انقدر راحته که یک پیرمرد ۷۰ ساله هم می تونه اون رو نصب کنه عملا یک حرف درستی نیست . مخصوصا اگر پیرمرد مخصوص داستان ما بخواد در کنار ویندوزش یک لینوکس داشته باشه . این یک ایراد بزرگ بود . وقتی که نصب لینوکس رو با نصب ویندوز مقایسه می کنم متوجه میشم که ویندوز نصب خیلی راحتی برای مبتدیان داره . ولی لینوکس برای یه مبتدی مخصوصا اگر بخواد ویندوز و لینوکس رو باهم داشته باشه عملا کار ساده ای نیست .

برعکس الان

قدیما درست برعکس الان آدم خیلی خونسردی بودم . همیشه دوست داشتم هر کاری رو تجربه کنم و ببینم چه چیز باحالی توشه . ببینم کار لذت بخشی هست یا نه . قدیما انرژی اش رو هم داشتم . حتی کارهایی که هیچ کس شاید در شان خودش ندونه که اون ها رو انجام بده . لزوما نباید خیلی کارهای شاخ و فان و هنری طور هم باشن .

شاید خیلی تعجب کنین اگر من از خاطره یک ساعت گدایی کردنم بنویسم . تعجب نکنین . من یک ساعت مشغول تکدی گری بودم . با دوستانم بیرون تشریف داشتیم و سر موضوعی گفتم باحاله گدایی کنی ها . اونها گفتن حتی اگر کسی رد شد یه کاغد خالی بهت داد ما نفری ۵ تومن میاییم بالا . ولی تا یک ساعت اگر نتونی این کار رو کنی نفری به ما ۵ میای بالا .  به شرطی که گدایی کنی . نه که بری بگی شرط بستی.

اولین خانم یک خانم سانتی مانتالی بود که داشت رد می شد . خیلی استرس داشتم . نه برای ۵ تومن ها چون ته تهش می گفتم آقا شرکت نمی کنم نیستم . ولی کلا توی مخم ایده ای جرقه زد که آیا هاتف اگر یک روزی به روزی افتاد که قرار بود گدایی کنه آیا توان گدایی داره؟ آیا روی گدایی کردن رو داره؟

گفتم خانم من سه روزه از خونمون پرت شدم بیرون پول داشتم ولی تموم شد اگر میشه یک کمکی به من بکنین هرچی شد. خانومه یه نگاه به سرتاپا من کرد و دید تازه از حموم در اومدم و همچینی یه خورده شیک و پیکم فکر کرد دارم مخش رو میزنم یا چی رفت .. دوستام روی صندلی نشسته بودن تا رفت خندیدن . ولی هنوز یک ساعت نشده بود . رهگذر زیادی نمی گذشت. یه آقا ریشو اومد رد شد بهش گفتم از شهرستان اومدم ندارم هرچی داری یک کمک به من بکن . خیلی با تعجب نگاه می کردن و فکر می کردن دوربین مخفیه . فرار می کردن. یکیشون گفت برو بابا لباستو بفروشی میشه سه شب غذای من و رفت . چیزی که سخت بود این بود که نمی تونستم لرزش صدام رو کنترل کنم . همین هم باعث میشد مردم زیادی شک کنن. تا اینکه بچه ها گفتن دیدی داداش نتونستی . گفتم آخه آدم رد نشد زیاد. ده دقیقه به من فرصت بدین . گفتن ده ساعتم بشینیم نمی تونی . ولی خب ده دقیقه هم وقت دادن . خیلی حالم گرفته شد با اینکه داشتم می خندیدم . اگر این داستان هایی که به مردم می گفتم واقعی بود؟ اگر واقعا من به هزار تومن نیاز داشتم چی؟ چه کار عجیبیه این تکدی گری . چه قدر کار سختیه . فکر می کردم فقط باید جلو راه آدما رو بگیری و بگی بهم پول بده . ولی دقیق که شدم دیدم واقعا حتی توانایی یک گدایی ساده رو ندارم . لرزش صدا و شرایط و تیپم واقعا سخت بود که بکوبم بیام پایین و گدایی کنم. یک شرط بندی ساده که باعث شد درس زندگی ازش بگیرم. دقیق تر فکر کنم که واقعا چه قدر عجیبه . چه تجربه خاصیه .

تا اینکه ده دقیقه طلایی کار خودشو کرد و یه پسر بچه ای که فکر کنم یه دو سه سالی از من کوچکتر بود دو هزار تومان کمکم کرد!

فکر کنم یک ساعتی که بودم و چندین نفری که دیدم و گدایی کردم اعتماد به نفسم رو بالاتر برده بود و این تجربه یک ساعته در آن چهار دقیقه کار خودش رو کرد . من مسلط تر بودم و شاید اون پسر کم تجربه تر و در نهایت من هم خوش شانس تر که ۲ هزار تومان گیرم اومد .

بهش دست دادم روبوسی کردم و پولشو پس دادم و گفتم اونا دوستای منن ما داریم کار تحقیقاتی می کنیم ببینیم از هر چند رهگذر کی به حرفای من اعتماد می کنه و اینا و خندید و رفت.

و این شد که گدایی هم یکی از اون کارای باحالی شد که انجام دادم . من یک ساعت و ۴ دقیقه گدایی کردم . و فهمیدم چه قدر کار سختیه . همه فکر می کنیم که اگر روزی به مشکل خوردیم می تونیم مثل گداها بزنیم بیرون و یک ظرف خرما دستمون بگیریم و خرجمون رو در بیاریم . ولی فقط کسی که تازه توی این راه افتاده می تونه حدس بزنه چه قدر کار فاجعه و ترسناکیه . کاری با اون کلاه بردارا که کارشون اینه ندارم . از این تجربه های کارای باحال زیاد دارم .باز هم اگر وقت شد براتون می نویسم . چه دورانی بود ..

پیشنهاد می کنم اگر انرژی شو دارین یک ساعت گدایی رو تجربه کنین . قطعا حسی که شما از گدایی کردن میگیرین من نگرفتم و این حس ها می تونن منحصر به فرد باشن و هر کسی حس خودش رو از تکدی گری خودش داشته باشه. فقط حواستون باشه توی منطقه گدایان نباشین که نریزن سرتون کتکتون بزنن!

ولی بازم عمرن باور کنین که من یه روزهایی اونقدر خونسرد و باحال و پرانرژی بودم که حتی گدایی هم کردم!

آموزش کد در حد یک وبلاگ نویس

سلام می کنم به دوستان جان .

قصد دارم یک سری ویدیوهای آموزشی بسازم که آموزش کد در حد یک وبلاگ نویس هست . با این بسته آموزشی که صد درصد رایگان هم منتشر میشه همه وبلاگ نویسان می تونن در حد نیازشون کدنویسی یاد بگیرند. ویدیو ها کم حجم و کوتاه و پایه ای و در عین حال کاربردی هستند. اگر وبلاگ نویس هستین بی شک این آموزش به دردتون خواهد خورد. قرار نیست با دیدن آموزش یک طراح وب خیلی حرفه ای بشین . این آموزش بهتون یاد میده که وبلاگ چیه و چطوری کار می کنه و اصطلاحاتش به چه صورته و به میزان استفاده یک وبلاگ نویس به آموزش کدها می پردازه. فقط در حدی که یک وبلاگ نویس می تونه به کد نویسی نیاز داشته باشه در این پکیج قرار داده میشه و آموزش داده میشه . بعد از دیدن این آموزش خودتون می تونید قالب تون رو ویرایش کنید و تصاویرش رو عوض کنید و دیگر منت کسی رو نکشین . با دیدن این آموزش می تونین در حد یک وبلاگنویس حرفه ای کارهای وبلاگ تون رو خودتون انجام بدین .

برای انتشار این آموزش نیاز به حمایت و انرژی دارم. پایین این پست یک قلب هست که اجازه میده شما لایک کنین. اگر تعداد لایک های این پست به ۷۵ برسه این آموزش رو می سازم و منتشر می کنم . ببینم چه کار می کنین

اگر حمایت های بیشتری دوست داشتین (مثل دونیت کردن یا فالو کردن در اینستاگرام یا معرفی یه کتاب یا فیلم ) با کمال میل لطف می کنین و قبول می کنم! :)

از لایک کردن با اکانت های مختلف خودداری نمایید . تعداد لایک برای اینه که من متوجه بشم چند نفر این آموزش رو می خوان . لطفا هر شخصی یک لایک بزنه.

ـــ اگر بیانی نیستین هم می تونین با نوشتن آدرس وبلاگتون و نوشتن کلمه لایک لایک بزنین . حساب میشه :)

پست صوتی: لوپ یا حلقه

همانطور که قبلا قولش رو داده بودم قرار بود در مورد پست لوپ یا حلقه کمی صحبت کنم و منظورم رو بیشتر برسونم . این پست صوتی منه که از روی متن نخوندم . یعنی براتون فقط صحبت کردم .در قالب پادکست نیست . یکی از پست هام بود که اون رو صحبت کردم . این فایل ادیت نشده . فقط یک ایرادی هست اونم اینه که حواسم نبود و یک افکت سرعت بهش اضافه کردم و خروجی گرفتم که متاسفانه فایل اصلی بود و خراب شد. از این که یک کم سریعه معذرت می خوام و امیدوارم در فایل بعدی بهتر باشم . چون این پادکست رسمی نیست زیاد روش حساسیت خرج نکردم . ممنونم گوش میدین عزیزان.

هایجکینگ

داخل هواپیما نشستین تا به سمت استانبول پرواز کنین و بعدش یک تعطیلات خیلی خوبی در کشور ترکیه داشته باشین. هواپیما شروع به حرکت می کنه و بعد از اوج گرفتن توی آسمان ثابت می مونه . نیم ساعت بعد و در حالی که شما دارین از دیدن ابرها لذت می برین خلبان با ترس توی بلندگو اعلام می کنه که مسافرین محترم پرواز شماره فلان به مقصد استانبول متاسفانه هواپیما هایجک شده و ما در مقصد دیگری فرود خواهیم آمد .

کسانی که با لغت هایجک آشنایی داشته باشن کمی ترس برشون می داره و فکر می کنن زندگی تموم شد . ولی چرا هایجک . اصلا هایجک به چه معنیه و چه ارتباطی به تکنولوژی و آی تی و اینترنت داره . هایجک در خطوط هوایی به این معنیه که شما در ابتدا از نقطه A پرواز می کنید و باید در نقطه B فرود بیایین . یک انسان دزد و خلافکار وارد هواپیما میشه و با ورود به کابین خلبان و گذاشتن اسلحه روی سرش ازش درخواست می کنه که به جای نقطه B باید در نقطه C فرود بیاد. این تغییر مسیر رو به اصطلاح هایجک یا سرقت هواپیما میگن . شاید از این مساله ایده گیری شده و اسم این عمل رو هم هایجک گذاشتن.

در اینترنت هم به هایجک به عملی می گن که یک شخصی یک ترافیک خاصی رو از مسیر منحرف می کنه و به آدرس دیگری می بره . بذارین بیشتر توضیح بدم . دنیای اینترنت خیلی دنیای پیچیده ایه . میلیارد ها کامپیوتر با اتصال به هم شبکه اینترنت رو ساختند. در حالت طبیعی وقتی شما قصد دارین به یک سایتی وصل بشین به زبان ساده یک سری کامپیوتر هایی روی یک نقاطی وجود دارند که شما رو به سرور مورد نظر هدایت می کنند . مثلا شما می خواهید به خیابان انقلاب بروید . به صورت قرار دادی میدانید که همه مغازه های خواروبار فروشی آدرس درست می دهند به سمت خیابان انقلاب. شروع به رفتن می کنید . از مغازه اول می پرسید میگوید این خیابان را باید بروی . میروید در خیابان ۱ و از مغازه دار آنجا می پرسید برای رفتن به انقلاب کجا باید بروم و او میگوید از خیابان ۲۳ بروید . در حالت عادی اگر همه مغازه دارها درست بگن شما به انقلاب میرسین(سایت باز میشه) . ولی توی هایجکینگ شما از مغازه خیابان ۲۳ می پرسیدکه کدام خیابان باید بروم تا به انقلاب برسم و او به جای اینکه بگوید خیابان مثلا ۸ می گوید خیابان ۸۹ . و به همین راحتی شما هایجک می شوید و به جای رفتن به انقلاب از خیابان توپخونه سردرمیاره. . (خیلی ساده و کلی توضیح دادم)

گاهی وقت هاهم هایجک اینگونه اتفاق می افته که شما مثلا قراره در خیابان انقلاب به کتاب فروشی محمد بروید ولی مغازه داری در خیابان ۲۵ میگویدمن کتابفروشی محمد هستم کاری داری بگو .

کار کثیفی که شرکت مخابرات ( با ایده نمی دانم کدام احمقی ) انجام میده دقیقا همینه . شما ( کاربر تلگرام ) می خوان برن مغازه کتاب فروشی محمد در انقلاب (سرور تلگرام) و بقالی خیابان ۲۳ (شرکت مخابرات) همه آدرس ها رو اشتباه می ده . شرکت مخابرات فکر می کنه با این کار تونسته تلگرام رو فیلتر کنه ولی این کار داخل ایران نیست که بگویم فقط کاربران داخل ایران رو تحت تاثیر قرار میده. این بدین معنیه که اگر مثلا کسی از ژاپن هم قرار بود به تلگرام وصل بشه و از این مسیر رد میشد تلگرام برایش مسدود خواهد شد. این از نظر قوانین بین المللی جرم و بدین معنیه که ایران مشغول ایجاد اختلال در اینترنت جهانیست . در صورتی که کسی عملی انجام نده باعث میشه باز ایران هزینه های گزافی بابت این حماقت پرداخت کنه .

در داخل ایران هم شرکت پارس آنلاین عمل هایجکنیگ رو انجام داد که با اعتراض گسترده روبرو شد.در این عمل شرکت پارس آنلاین تمامی تبلیغات خود را به تمامی صفحات وبی که توسط پارس آنلاین دردسترس قرار می گرفتند نمایش می داد. یعنی در اطلاعات ورودی و وخروجی دست می برد. و شما در صفحه اول گوگل تبلیغات شرکت پارس آنلاین رو مشاهده می کردین.

خب یادگرفتین هایجک به چی می گویند .:)

از اپ کتابخوان استفاده می کنید؟ حتما بخوانید!

اگر شما هم از اپ هایی چون فیدیبو٬طاقچه و کتابراه استفاده می کنید خواهشمندم حتما مطلبی که در ویرگول نوشتم رو مطالعه کنید و بعد به دوستانتون که از این سرویس ها استفاده می کنند هم ارسال کنید تا درنهایت موفق به دریافت این حق طبیعی خودمون از خریدن کتاب بشیم . به حمایت شما نیاز دارم و ممنونم که مطالب رو مطالعه و همراهی می کنید .

ای کسانی که پست رمزدار میدین خودتون هر بار بیایین رمز بدین من رمز درخواست نمی کنم چون فکر می کنم مجبورکردنه در نهایت .و شاید طرف به من نگه و همزمان نخواد بده ولی توی رودربایستی میده . برای همین خودتون باید روز رو برام ایمیل کنین لطفا

۱۳ دلیل برای اینکه - فصل یکم

با سریال معمولاً میانه خوبی ندارم.چون وقتی شروعش می کنم برام سخته که قسمت بعدی رو بگذارم چند روز دیگه ببینم. برای همین اعصابم به هم می‌ریزه و عموماً سریال دنبال نمی‌کنم .اما ۱۳ دلیل برای اینکه فرق داشت. چیزی که ابتدا من رو قانع کرد که این سریال رو ببینم کم بودن تعداد قسمت های این سریال بود . به طوری که میانگین گرفتم و متوجه شدم اگر ۱۳ قسمت یک ساعت و نیم هم باشه میشه دیدش در یک روز و زیاد وقتی ازم نمیره. بعد متوجه شدم که این سریال در اصل دو فصله که مجموعه ۲۶ قسمت فیلم یکساعته است . خب همین به نوعی من رو قانع کرد که این فیلم رو ببینم. از طرفی مطالعه کتاب ۱۳ دلیل برای اینکه برای من کمی خواندنش سخت بود . شاید ترجمه ایراد داشت . نمی دانم ولی حس می کنم اونطور که باید متوجه نشدم . ولی با دیدن فیلم کامل محتوا برام روشن شد .

!خطر لورفتن داستان!

داستان جذابی نبود. خودکشی کردن یک دختر قطعا نمی تونه داستان جذابی باشه و آدم با هیجان دنبالش کنه. قطعا از ابتدای داستان یک غم بزرگی وجود داره چون شخصیت اصلی داستان که هانا باشه عملا در داستان نیست و مرده . خودش رو کشته . ۱۳ نوار که ۱۳ دلیل خودکشی کردن یک دختر از زبان خودش هستند . کاری که آدمها باید بکنند اینه که نوار رو گوش بدهند و بعد اون رو به نفر بعدی بدن. هر نوار متعلق به یک شخصه. شخص یک نوار رو دریافت می کنه. از شماره یک که خودشه گوش می کنه تا شماره ۱۳. بعد که نوار ها تموم شد اون رو به شخصی میده که توی نوار شماره دو ست . و شخص شماره دو بعد از گوش دادن اون رو تحویل شخص شماره سه میده و تا در نهایت به شماره ۱۳ میرسه . هانا بیکر در هر نوار در مورد هر شخص توضیح داده و گفته که چرا رفتار اونها باعث شده که هانا احساس پوچی کنه و در نهایت خودش رو بکشه . قصد ندارم فیلم رو نقد فنی کنم چون سوادش رو ندارم ولی حداقل می تونم در مورد فیلم حرف بزنم .

ما آدم ها زیادی درگیر زندگی های خصوصی خودمون شدیم . خیلی درگیر خودمون شدیم و شاید خیلی خودخواه هم شدیم. همین باعث میشه که خیلی چیزهای کوچیکی رو نبینیم. این روزها افسردگی یکی از مهمترین بیماری بشریته که حتی سازمان بهداشت جهانی در مورد آمار وحشتناک اون ابراز نگرانی و هشدار داده و نکات و مطالب زیادی رو منتشر کرده تا با این بیماری مبارزه بشه . از پوسترهای "بیا حرف بزنیم" تا کلی ویدیو و برنامه های مختلف. این روزها خیلی ها از این بیماری رنج می برند و افسردگی و عدم اعتماد بنفس و عدم توجه دیگران و حالات روحی بد انسان رو به خودکشی نزدیکتر میکنه . شخصی که مشکلات زیادی داره ولی افسردگی نداره احتمال خودکشی اش کمتر از شخصی است با مشکلات زیاد به علاوه افسردگی .

گاهی وقت ها اطرافیان ما سعی می کنند با ما ارتباط بگیرند ولی ما واقعا حواسمون نیست که داریم چه کار می کنیم . یادمون میره که کسی که افسردگی داره هرگز نمی آد و اون رو فریاد بزنه . کارهای کوچیک و خشونت در جاهای مختلف اجتماع و طرد شدگی حال آدم ها رو بدتر می کنه و اونها احساس تنهایی و بی کسی بیشتری رو شاهد میشن.مهم نیست اون آدم چه کارهایی می کنه. قضاوت کردن خیلی راحته . حتی برای بدترین انسان جهان خودکشی یک عمل بسیار دردناکه و هیچ کس لایق این نیست که به شرایطی برسه که به زندگیش پایان بده . همه آدم ها زیاد قوی نیستند . گاهی وقت ها حواسمون به این ها پرت میشه و کار خودمون رو می کنیم و این اتفاقات جمع میشن و جمع میشن تا در نهایت تبدیل به یک فاجعه و شنیدن خبر مرگ اونهم به علت خودکشی میشن .

خیلی ها نقد کردن که توی امریکا همش مهمونی و عرق و کثافت کاریست و منشا این مشکلات رو این مهمونی ها دیدن و این روابط پیچیده دوستی در صورتیکه ما در ایران خودمان هم همچین برنامه هایی نداریم ولی در دبیرستان ها خودکشی هم کم نداریم. بررسی کردن مساله عمیقی به خودکشی با نگاه های سطحی و عوامانه اصلا صحیح و کارشناسی نیست .

این فیلم ها ساخته میشن تا به ما بگن گاهی چیزی که حتی فکرش رو نمی کنیم داره اتفاق می افته و ما هرگز نمی بینیم و وقتی متوجه میشیم که دیگه خیلی دیر شده . گاهی نگفتن یه جمله٬ گاهی نزدن یک حرف٬ گاهی وقت نذاشتن٬ گاهی درک نکردن٬ گاهی ندیدن و گاهی برخی رفتارها باعث میشه که آدم های درگیر ناراحتی و افسردگی فشار تحمل کنند و ما بقی اطرافیان اون آدمها حتی نفهمن که حال اون آدم چه قدر می تونه وخیم باشه . چه قدر نیاز به کمک داره و چه قدر باید براش انرژی گذاشت .

دیدن این فیلم رو پیشنهاد می کنم برای همه آدما تا شاید یاد بگیرن که نذارن خیلی دیر بشه . و نتونن کاری که کردن رو جبران کنند . گاهی وقت ها پیوستن اتفاقات باعث به وجود اومدن رویداد های جدیدی میشن .باید جدی تر دوست داشته باشیم و جدی تر همدیگر رو ببینیم . سعی کنیم و سعی کنیم . در ظاهر شخصی که خودکشی کرده خودش مجرمه که خودش رو به قتل رسونده . ولی در این فیلم ما یاد میگیریم که چطور سیزده نفر دست به دست هم می دهند و این قتل رو فراهم می کنند .

قاتل خاموش نباشیم

* این پست نسخه صوتی نخواهد داشت . کیفیت تصویر به علت ایراد مرورگرافت کرده . اگر با فایرفاکس امتحان کنید شاید تصویر واضح تری را مشاهده کنید . موافق بودید همرسانی فراموش نشه.

به جنگ افسردگی بریم [+نسخه صوتی]

به جنگ افسردگی بریم پست قبلی بود که متاسفانه فایل صوتی به علت اینکه قرار بود یکی از دوستان لوگوش رو بگه آماده نشد . امروز می تونین اگر حوصله خوندن این پست طولانی رو ندارین فایل صوتیش رو به مدت ۱۲ دقیقه بشنوین . امیدوارم دوست داشته باشین .

۱ ۲ ۳ ۴ . . . ۱۹ ۲۰ ۲۱
Designed By Erfan Powered by Bayan