هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

به جنگ افسردگی بریم [+نسخه صوتی]

پیش دکتر رفتین و کلی مقاله در مورد از بین بردن افسردگی خوندین ولی هیچ کدومشون هرگز پاسخ گو نبودن . همه راه های مقابله با افسردگی که عموم مردم بهتون پیشنهاد میدن رو انجام دادین ولی با اینحال مهم نیست که چه کاری انجام میدین چون افسردگی از بین نرفته.

بعد از همه این صحبت ها٬ احساساتی چون ناامیدی٬خستگی و بی حسی می تونه بسیار وسوسه تون کنه که بیخیال از بین بردن افسردگی تون بشین . چون همه راه ها رو رفتین و همه توصیه ها رو گوش کردین ولی افسردگی تون نرفت و تسلیم شدین٬ دلیل نمیشه که راهی وجود نداشته باشه . لزوما اینکه یک توصیه برای کسی درست بوده دلیل نمیشه که همون توصیه روی شما کار کنه . می خوام توی این پست تعدادی ایده بدم که می تونه کمک کنه به رفتن افسردگی از درون شما . تنها چیزی که خیلی مهمه و شما باید این رو بدونین اینه که شما می تونین به افسردگی غلبه کنین . همش همینه!

مهم نیست که چه قدر احساسات شما بالا پایین میشه و چه قدر از افسردگی تون ممکنه بره یا بیاد . مهم اینه که راه هایی برای بهبود دادنش هست و می تونه هم بهبود پیدا کنه . در حال حاضر ممکنه همه چیز ناامید کننده باشه . ممکنه  شما برای به دست گرفتن یک کتاب و خوندنش تلاش عجیب غریبی برای جمع کردن انرژی و نیرو کنین و انرژی زیادی بخواین که در نهایت نمی تونین این انرژی رو جمع کنین و بلند شین به سوی کتاب اما این به این معنی نیست که بیخیال همه چی بشین.

چند تا ایده تمرینی خیلی ساده رو نوشتم که می تونه حالتون رو بهتر کنه و کمک کنه به عقب کشیدن افسردگی . می تونیم همه با هم انجامش بدیم و کمی به خودمون کمک کنیم . 

مهربونم رفت ...

مهمون موسیقی حال الانم بشین

((ادامه مطلب))

اینستاگرام و قابلیت جدید

اینستاگرام قابلیت جدید به نام IGTV فعال کرد که بزودی برای همه کاربران در دسترس خواهد بود . این امکان به کاربران اجازه می ده که ویدیو های بیشتر از یک دقیقه تا ده دقیقه آپلود و در بخش مخصوصی که تعبیه شده قرار بدهند تا برای دنبال کنندگانشون نمایش داده بشه . تنها اتفاق عجیبی که IGTV داره اینه که حتما باید گوشی تون رو به حالت پرتریت (عمودی نه افقی (مانند استوری) ) بگیرین! یعنی ویدیوهاتون باید عمودی باشه.

این امکان بزودی برای همه کاربران فراهم میشه و در اینستاگرامشون نمایش داده میشه (اگر بروز باشه) .

+ در دویستمین پستم وقتشه اعلام بدارم که وبلاگ هاتف.کلیک با فیلترینگ٬ با عدم ورود بانوان به ورزشگاه٬ نابرابری جنسیتی٬ توهین ها و متلک های جنسیتی و کالا دیدن زن٬ سرکوب کردن عقیده و تفکرات٬ با محدود کردن ترافیک اینترنت و محدود کردن فضای کار ٬ تحریم هایی که باعث می شوند برنامه نویس ها به سرویس هایی که نیاز دارند دسترسی نداشته باشند٬ ممیزی فیلم و کتاب و بت پرستی و جانبداری کورکورانه به طور جد مخالف و خواستار حل این مشکلات است .

لوپ یا حلقه

درست کردن یک لوپ از ۵ تا ۱۰ تا کار در هفته که می تونن کوچیک باشن خیلی مهم و ضروری و لازمه . براتون بیشتر بازش می کنم که بیشتر متوجه منظور من از این لوپ بشین . حلقه مجموعه کارهای تکراری ولی لذت بخشه که نواهنگ ضربش می تونه هر ساعت یک بار یا هر روز یک بار یا هر چند روز یک بار و یا هر ماه یک بار باشه . ساختن حلقه های متعدد و انجام دادنشون با اینکه خیلی کوچیک هستند ولی زندگی ما رو خیلی بهتر می کنند . این حلقه ها می تونن آزمایشی یا کامل باشند . حلقه ها می تونند شیرینی های خاصی به زندگی ما بدن . شیرینی هایی که خودمون در روزمرگی های خودمون گمشون کردیم یا عملا فراموششون می کنیم . یادمون میره که یک سری کارهایی رو انجام بدیم و همین باعث بروز یک سری رفتارهای رباتی میشه و یک لوپ خسته کننده که ناشی از عادته رو به وجود میاره . لوپ هایی که عموما به رنگ های سیاه و خاکستری هستند . ولی شاید بهتر باشه توی زندگی تون یک لوپ رنگین کمانی هم بذارین . لوپ هایی که زندگی شما رو از یک چرخه در میارن و چیزهایی بهتون میدن که هرگز اون ها رو به دست نیاوردین یا یادتون رفته با انجام این کارها به دستش بیارین . عموما ما چون درگیر روزمرگی های زندگی هستیم اصلا یادمون میره که این کارها رو کنیم .

قانون این حلقه از این قراره که اول باید یک لیست تهیه کنین از کارهای ضروری و خیلی مهم که واقعا بهش نیاز دارین و علاقه دارین . بعد براش یک لوپ بسازین . بعد اون لوپ رو تبدیل به قانون کنین . یعنی تحت هیچ شرایطی حق کنسل کردن اون لوپ رو ندارین!

فکر کنین فردا یک قرار کاری خیلی مهم دارین! فامیلتون زنگ میزنه و شما رو به یک صبحانه خوشمزه دعوت می کنه. آیا قبولش می کنین؟ صد البته نه! چون قرار کاری مهم تره . ولی فکر کنین قراره ساعت ۷ بعد از ظهر یک فیلم ببینین. فامیلتون زنگ میزنه و شما رو دعوت به یک عصرانه خوشمزه می کنه . مسلمه که شما فیلمتون رو کنسل می کنین تا به اون قرار برین. چون اینجا قبول کردن دعوت مهم تر از فیلم دیدنه. ولی قانون لوپ میگه اگر فیلم دیدن رو توی لوپ قرار داده باشین هیچ چیزی نمی تونه اون رو بشکونه مگر خدایی نکرده خونتون آتیش بگیره یا زبونم لال تصادف کنین!

چون فقط یک تصادفه که می تونه جلوی شمارو بگیره تا شما به جلسه ساعت ۸ صبح تون که خیلی هم مهم نرسین! لوپ ها هم این قانون رو دارن . یعنی وقتی قرار داده میشن مثل همون جلسه ساعت هشت هستن . اینقدر مهمن . یعنی شما تحت هیچ شرایطی حق کنسل کردن اون حلقه رو ندارین . اینه که تفاوت یک قول عادی رو با یک حلقه مشخص می کنه . شما به خودتون قول دادین که ساعت هشت به موسیقی گوش کنین ولی هر چیز ساده و الکی ای می تونه این قول رو کنسل کنه! خیلی راحت . حتی اگر قرار باشه یک جلسه کاری ساعت هشت وجود داشته باشه شما به راحتی به این جلسه بلی میگین و موسیقی گوش دادن رو ندید می گیرین! با خودتون میگین موسیقی رو فردا هم می تونم گوش بدم و اگر گوش ندم نمی میرم . ولی درون حلقه شما باید بگین بله من اگر موسیقی گوش نکنم میمیرم! اگر قرار باشه چیزهایی که توی حلقه هستن به راحتی کنسل بشن پس عملا شما هیچ لوپی تشکیل ندادین . پس خیلی مهمه . چون ما لوپ ها رو میسازیم چون داریم می بینیم که به علت یک سری مشغله های روزانه یک سری کارهایی رو نمی کنیم و یادمون میره یا از دست میدیم و زندگیمون از یک زندگی زیبا تبدیل به یک زندگی مزخرف میشه . پس حلقه ها نباید گسسته بشن و باید همیشه سر ضرب اجرا بشن . اینه که وجود یک حلقه یا لوپ رو متمایز می کنه از سایر رفتارهای روزمره ما .

شما وقتی که کارهای مورد علاقه تون رو نوشتین براشون لوپ می گذارین . مثلا میگین من هر روز از ساعت شش صبح تا شش و نیم نرمش می کنم . من از ساعت پنج بعد از ظهر تا شش هر روز روی مبل می شینم و یک بستنی خوشمزه خودمو مهمون می کنم . من هر هفته روز سه شنبه به کوه می رم . من هر ماه روز یکشنبه این کار رو انجام میدم . این کارها رو هم باید باید باید انجام بدین . شاید بشه ساعت هاش رو عوض کنین در برخی مواقع (قوه قهریه) میشه به جای ساعت یک مثلا این کار رو ساعت دو کرد . ولی درنهایت تا پایان روز باید اون کار انجام بشه وگرنه حلقه شما از هم پاشیده! این کارها هر چیزی می تونن باشن . هررر چیزی !

داشتن حلقه ها توی زندگی ما خیلی مهمه . زندگی ما رو می تونه عوض کنه و شاید قشنگ تر کنه. برای اینکه مطلب طولانی نشه من فقط معرفی کردم که لوپ چیه. در مطالب بعدی از زندگی شخصی خودم حلقه هایی رو بهتون پیشنهاد میدم شاید دوست داشتین شما هم این کارها رو انجام بدین و یک کمی حالتون نسبت به بقیه روزهای زندگی تون بهتر بشه :)

اگر دوست داشتین بیشتر بدونین ازم بپرسین. شاید اگر خیلیهاتون دوست داشتین با هم یک سری حلقه هایی رو شروع کنیم. :)

ـاز این به بعد مطالبی رو می نویسم که به درد بخور باشن . به جز ویرگول کلیه وبلاگها رو بستم. از شبکه های اجتماعی دنبالم کنین

ـ به زودی پست های بیشتر از ۵ خط نسخه صوتی براشون خواهم ساخت که اگر حوصله خواندن متن نداشتین به صدای متن گوش کنید.

جام جهانی ۲۰۱۸

جام جهانی ۲۰۱۸ . روسیه

بعنوان یک دنبال کننده جام جهانی همیشه توی اینترنت حسابی فعال بودم . در توییتر و وبلاگم و با ارسال پست های لحظه ای و بحث کردن با بچه ها مخصوصا در شبکه های اجتماعی چون توییتر و گروه ها . اینکه چه شد و چرا اینطور شد . پست های وبلاگ می نوشتم . اما امسال قصد دارم وبلاگم رو به هیچ عنوان درگیر جام جهانی نکنم و فقط در جد همین پست و پرداختن بهش بسنده کنم و یا حداقل اگر از جام جهانی می نویسم از فوتبالش ننویسم . چیزهایی بنویسم که شاید همه دوست داشته باشن حتی اگر فوتبالی نباشن . شاید بتونم از تکنولوژی های جام جهانی بنویسم . در هر صورت نمی خوام مثل قدیم فوتبالی بنویسم و یک هو موقع بازی ده تا پست منتشر بشه روی وبلاگم .ولی خب شاید از خود جام جهانی خواستم چیزهایی بنویسم . بگذریم

حالا که قرار نیست وبلاگم رو دخالت بدم ولی خب بازی ها رو دنبال که می کنم . به جز بازی های ایران دوست دارم بقیه بازی ها رو هم دنبال کنم و چیزهایی بنویسم . درسته وبلاگم دخالتی نداره ولی توی شبکه های اجتماعی با کمال میل فعال هستم . خیلی دوست دارم که اگر شما هم طرفدار فوتبالین به من بپیوندین تا با هم فوتبال ببینیم و گپ بزنیم و تخمه بخوریم . لذا من آدرس صفحات اجتماعی ام رو اینجا قرار می دم تا اگر دوست داشتین بهش متصل بشین و با کمال میل توییت هام رو بخونین و با هم گپ بزنیم. اگر هم به جز ایران طرفدار یه تیم خاصی هستین که مقابل تیم من بازی داشت می تونیم حسابی برای هم کری بخونیم و خوش بگذرونیم . دوست داشتین من رو توی این شبکه ها دنبال کنین.

اینستاگرام :‌ Hatefix

توییتر : Hatefixi

قسطی / خوب یا بد؟

همه کشور ها برای فروش کلیه دستگاه های الکترونیکی قیمت اون رو تقسیم می کنند. برای مثال اگر شما قراره یک لپ تاپ ایسوس مخصوص بازی خریداری کنین نیازی نیست در حدود ۱۷۰۰ دلار پول رو یک جا بدین . این لپ تاپ به محض موجود شدنش در فروشگاه شما می تونین با هر حقوقی که دارین پول این لپ تاپ رو پرداخت کنید. می تونین پکیج دو ساله رو انتخاب کنین به همراه ۱۰ درصد مبلغ اضافه. و هر ماه تنها مبلغ ۷۸ دلار پرداخت کنین .یا می تونین پکیج یکساله داشته باشین و اون ده درصد رو اضافه پرداخت نکنین. یعنی در اصل ماهانه حدود ۱۴۲ دلار پرداخت کنین و بعد یک سال از دادن قسط خلاص شین . یعنی با پرداخت ماهانه ۱۴۲ دلار می تونین لپ تاپ رو از روزی که خریدین صاحب بشین.

عملا هر کسی شاید نتونه یک جا ۱۷۰۰ دلار پول برای یک لپ تاپ هزینه کنه . ولی اگر این ۱۷۰۰ تا تقسیم بشه به ۱۲ ماه و فقط ماهی ۱۴۲ دلار پرداخت کنه این کار رو می تونه انجام بده . پس این کار قدرت خرید مشتری رو بالاتر می بره و احتمال اینکه مشتری بیخیال خرید لپ تاپ ۱۷۰۰ دلاری بشه رو خیلی پایین می آره. از طرفی به نفع مشتری هم هست . می تونه این لپ تاپ رو راحت خریداری کنه و یک قسمت کوچک از حقوقش رو ماهانه به قسط بده و لپ تاپ رو صاحب بشه . به نوعی به نفع مشتری هم هست این کار . اما ما در ایران چنین چیزی رو نداریم . حدود ۱۳ میلیون تومان. هیچ کسی در جا این پول رو نمی تونه بده ولی اگر مبلغش تقسیم به یک سال بشه تنها با ماهانه یک میلیون تومان میشه چنین لپ تاپی رو داشت.

از طرفی یک شرکت لپ تاپ های کارکرده ولی در حد نو (یک یا دوسال استفاده) رو از مشتریانی که خواهان تعویض لپ تاپشون هستند خریداری می کنه و پس از یک ارتقا کوچیک و تمیزکاری و تعمیرات اون رو در حد نو می رسونه و با چهل درصد مبلغ اصلی اون رو به فروش می رسونه. یعنی همین لپ تاپ ایسوس ۱۷۰۰ دلاری بعد این کار تنها با ۶۸۰ دلار قابل خریداریست. زیاد کهنه نیست و میتونه راحت تا سه سال دیگه کار کنه . برای کسانی که پول زیادی برای خرید لپ تاپ ندارن ولی به یک لپ تاپ نیاز دارند گزینه خیلی عالی ای می تونه باشه . و باز همین رو هم می تونن به صورت ماهانه پرداخت کنند که میشه ماهانه تنها ۵۷ دلار!

یعنی یک لپ تاپ ۱۲ میلیونی رو می تونند با ماهی ۴۲۵ هزار تومان یکساله خریداری کنن! چیزی که توی ایران نیست و حتی امکان پیاده سازیش هم نیست . چون سازوکار قانونی برای این کار وجود نداره و اگر مشتری با فروشگاه تسویه حساب نکرد پولش رو از کجا می تونه بگیره و باید چه کار کنه . ولی شما فکر کنین که اگر این کار توی ایران شدنی میشد خیلی ها که نیاز به لپ تاپ داشتند حتی می توانستن لپ تاپ های کارکرده ولی مرمت شده و نو نوار شده رو با قیمت ۱ میلیون تومان با اقساط دوازده ماهه ماهی صد هزار تومان خریداری کنند! اینطوری همه می تونستند لپ تاپ خوب٬ موبایل خوب٬ هارد خوب٬ فلش مموری خوب و تلوزیون خوب داشته باشند.

نظر شما چیه؟

یااااهووو مسنجر (ویرایش شده)

یاهو مسنجر دوست و یار قدیمی ما بود که نقش یک پست چی خیلی سریع رو داشت . روزهای دوری که نه تلگرامی وجود داشت و نه اینستاگرامی . یاهو بود و قدرت نفوذش . نمی دونم چه تعداد از شما عزیزان چند ساله وبلاگ می نویسین و اصلا یاهو میشناسین یا نه ولی یاهو خودش یک اتفاق بزرگی میان وبلاگ نویسان بود . اصولا یاهو به ارتباطات پشت وبلاگ کمک بسزایی می کرد و میشد با دوستان وبلاگ نویست به بحث و گفتگو بپردازی و بیشتر باهاشون تبادل اطلاعات کنی . وبلاگ نویسان قدیمی کاملا متوجه منظور من می شن . از طرفی میان دوستان توی مدرسه و دانشگاه و باشگاه هم خیلی مرسوم بود . فقط کافی بود یک آدرس ایمیل یاهو بدهی و هم میشد حسابی ایمیل فرستاد و هم راحت با دوست چت کرد .

خبر تلخی بود وقتی که یاهو گفت کار یاهو مسنجر تمام است و دیگر پشتیبانی نمی شود .خیلی جای تعجب داشت و باعث ناراحتی خیلی ها شد . یاهو حسابی زمین خورده بود و برایش ماندن در بازاری که اپ ها آن را گرفته بودند خیلی سخت بود . اما چیزی که خیلی خوبه و من متوجه شدم اینه که این سرویس مجددا از نو به فعالیت برگشته و مشغول سرویس دهیست . تنها کافیست در سایت یاهو عضو بشین تا از امکاناتش بتونین استفاده کنین . یاهو مسنجر جدید تنها در موبایل ها در دسترس است و از نسخه وب . یک نرم افزار کامپیوتری برایش نوشته اند که در اصل یک فریمی از نسخه وب است و و نسخه وب را باز می کند تا بتونین استفاده کنین. تنها کافیه یک حساب یاهو داشته باشین . دوست داشتین می تونین من رو اد کنین تا با هم صحبت داشته باشیم اگر دوست داشتین و کمی خاطره بازی کنیم البته در ظاهری جدید تر با امکاناتی متفاوت تر

hatefix@yahoo.com

messenger.yahoo.com

** خب دوستان باخبر شدم که تا چند روز دیگر سرویس یاهو مسنجر به طور کلی برای همیشه حذف خواهد شد . یاهو مسنجر که در حدود یک سال پیش به صورت اپلیکیشن ای او اس و اندروید و نسخه وب مشغول سرویس دهی بود با اقبال خوبی روبرو نشد و امروز برای همیشه سرویس جهانی یاهو مسنجر خاموش شده و به خاطرات خواهد پیوست. می توانید پیامرسان جدید یاهو رو از آدرس زیر دانلود کنید**

https://squirrel.yahoo.com

دپو

یکی از عادت های خیلی بدی که دارم دپو کردن وسایل روزمره است . چیزهایی که می خرمشان در حالی که هیچ نیازی بهشان ندارم . این وسواس که اگر نیاز پیدا کنم دیگر لازم نیست لباس بپوشم و بروم و آن را بخرم باعث شده که به دپو کردن انواع وسایل روی بیارم و همین مساله کوچک این نتیجه رو بده که اتاقم پر بشه از آت و آشغال هایی که حتی از بسته باز نشدند و استفاده ای نمی شوند به تعداد متعدد .

من از اپ های نوشت برداری و دفتریادداشت استفاده می کنم و عموما همه چیزهایم درون ابر شخصی ام ذخیره می کنم و با یک رمز کافیه از هرجای ممکن بهشون دسترسی پیدا کنم . ولی مساله اینجاست که با وجود داشتن این امکانات باز وقتی که به بیرون می روم دفتر خریداری می کنم و همین باعث شده که چندین دفتر یادداشت داشته باشم بدون اینکه حتی چیزی درونشان نوشته باشم یا کلی خودکار که حتی استفاده نمی شوند و جوهرشان آرام آرام خشک می شود و کپک می زند!

نمی دونم که آیا شما هم از این مساله رنج می برین یا من فقط این مشکل رو دارم . برادرم یک اصلی داره و میگه کاری کن زندگیت توی کوله پشتی و یک چمدان راحت الحمل جا بگیره . نه که یک چمدان داشته باشی که داخلش ۹۰ کیلو وسایل باشه. یعنی مجموع وسایل هایی که داخل آن چمدان و آن کوله پشتی ات داری بیشتر از ۴۰ کیلو نشه که ۱۰ کیلو کوله ات و نهایت ۳۰ کیلو چمدانت (آن هم برای اینکه چرخدار است ) . یعنی کل زندگی ات باید در این دو چیز وجود داشته باشه . وقتی که دقیق فکر می کنم می بینم کم بی راه هم نگفته . ما جوون های بین ۱۸ تا ۳۰ سال عموما چون جای ثابتی برای زندگی نداریم پس باید همیشه وسایل ها مون طوری باشه که برای نقل مکان کردن بتونیم کل زندگیمون رو توی یک چمدان و یک کوله پشتی جا بدیم. 

خیلی از کسانی که سفر زیاد میرن خیلی با این مساله خوب کنار اومدند ولی اگر من واقعا بخوام از جایی به جای دیگر نقل مکان کنم حداقل دو چمدان و سه کوله وسایل دارم بهمراه سه کارتن وسایل دیگر و خب این فاجعه است. برای من خیلی زیاده و این سه کارتن وسایلی نیست جز دفاتر استفاده نشده٬ خودکارهای استفاده نشده٬ ماژیک های استفاده نشده و لباس های استفاده نشده .

نظر شما چیه. به نظر شما میشه که آدم کاری کنه که کل زندگیش بیشتر از چهل کیلو نشه و توی یک چمدان خوش دست و کوله خوب جا بشه؟

این ایده ی چاپ ..

داشتم توی اینترنت می گشتم که با یک ایده خیلی جالبی روبرو شدم و گفتم این ایده رو با شما هم به اشتراک بگذارم . خانم raub druckerin در شهر برلین از درپوش دریچه های فاضلاب استفاده می کنه و تی شرت و لباس هایی رو با اون ها چاپ می کنه . شیوه کار به این صورته که ابتدا طرح برجسته دریچه مورد نظر رنگ میشه و سپس لباس یا کیف که به یک کارتن کاغذی متصل هست روی دریچه گذاشته شده و توسط وردنه ای حسابی فشار به روی دریچه وارد می شه و رنگ روی برجستگی دریچه به لباس انتقال پیدا می کنه و لباس طرح خیلی زیبایی رو میگیره. سپس اون رو به عنوان یک اثر هنری در خیابان پهن می کنه تا خشک بشن و اون ها رو به فروش می رسونه . به نظر ایده خیلی جالبی میاد و لباس های خیلی زیبایی درست میشن که اگر دوست داشتین می تونین به ادامه مطلب مراجعه کنید و تمامی کارها رو ببینین. تصاویرش رو براتون در ادامه مطلب قرار دادم . اول توی ذهنم گفتم که در ایرانم همچین پیراهن هایی تولید میشن و حتی تصویری ازش رو در این صفحه اینستاگرامدیده بودم که پوشاک اومتچنین لباسی رو طراحی و چاپ کرده بود . اما متوجه شدم که پوشاک اومت تنها یک طرح از این دریچه که مخصوص آب تهران بود رو چاپ کرده . برای همین دیدم این ایده هنوز توی ایران انجام نشده . خودم اگر ایران زندگی می کردم حتما این حرکت رو انجام میدادم . اگر دوست داشتید میتونین از این آدرسوارد فروشگاه خانم druckerin بشین و لباس هاش رو دیدن کنید و ازش خرید کنید. قیمت تیشرت ها در حدود چهل یورو هست که حدودا معادل 188 هزار تومان میشه . دقیق نمی دونم که آیا ارسالش به ایران رایگان و ممکن هست یا نه ولی قطعا شما خودتون هم می تونین همین ایده رو توی ایران و با درپوش های فاضلاب ایران انجامش بدین . در این لینکتصاویر تعدادی از درپوش های شهر رو قرار دادن که می تونین اون ها رو ببینین .

برای دیدن مابقی تصاویر به ادامه مطلب تشریف ببرین

** این مطلب نوشته بنده و منتشر شده در وبلاگ کوچه شماره ۱۲ بود . لذا طبق صحبت هایی که با نویسنده این وبلاگ که دوست خوب من هم هست قرار شد من کلیه مطالبی که برای خودم هست رو به وبلاگ خودم منتقل کنم . چون حقوق مادی و معنوی اون نوشته ها از ابتدا برای من بود و با این شرط توی وبلاگ کوچه دوازدهم منتشر شد که هر زمان من وبلاگ خودم رو داشتم اون ها رو در وبلاگ خودم به نمایش بگذارم :)

رمضان

رمضان توی ذهن و خاطرات من خیلی خاص و قشنگه. یادم می اد وقتی بچه بودم و جمع می شدیم خونه مادر بزرگ پدری و با دختر عمو ها و پسر عموها با هم روزه می گرفتیم . سحری که مادربزرگ و عمه بلندمان می کرد سحری بخوریم . دخترا به سن تکلیف رسیده بودن و روزه براشون واجب بود و ماها ولی نه ولی می گرفتیم . نه کله گنجشکی بلکه کامل هم می گرفتیم . با اینکه من ۱۱ سالم بود و روزه برام واجب نبود. آذری ها می دونن که ماه رمضان و محرم در ذهن آذری زبان ها چه قدر اون زمان ارزشمند بود . مادر بزرگ بلد داد میزد "دورون دورون! آوباشتانیخ دی/" یعنی پاشین پاشین! سحریه . و اصلا کلمه اوروشلوخ/ اوروش(اوروج) یا همان رمضان و روزه گرفتن مخصوصا در خانواده ما که سمت مادری هامون کلا آخوند و روحانی زاده بودن خیلی مهم بود. سحری گاهی عدس پلو بود و گاهی برنج مرغ و گاهی هم نون و پنیر و زولبیا بامیه افطار قبل و سبزی تازه و کره مربا و تخم مرغ آبپز و شیر و چای و آب! حساب کنین چه ترکیبی میشد .

بعد عمه همیشه دخترعمو را نیشگون می گرفت که دختر بخور دیگه ضعیف شدی نمی تونی روزه بگیری فردا . بخور الان اذان میشه . من نمی دونم ضرر غذا نخوردن بیشتر بود یا کتک! ولی هول هولی همه مشغول سحری بودن و اون خنکی سحر که نیمه شب وجود داشت و صدای الهم انی اسئلک که از تلوزیون صداش توی فضا طنین انداز میشد . هوای تاریک و فضای عجیب . بعد هم که اذان می شد و همه دهناشون رو تا ۵ ثانیه قبل اذان خالی می کردن و وارد اذان می شد. و روز های خیلی کوتاه که طرف های ساعت ۵ و ۶ اذان می شد و افطاری با بوی سبزی و پنیر تبریز و زولبیا بامیه . برای من ماه رمضان همیشه بوی سبزی می ده و پنیر تبریز. حتما خیلی هاتون این طور رمضان ها رو در کودکی تجربه کردین که دیگه این روز ها نیست!

اگر اشتباه نکنم سه سال پیش بود که ماه رمضان در منزل مادربزرگ مادری سکونت داشتم . مادربزرگ و پدربزرگ مریض بودن و روزه نمی گرفتند . در حالی که حسابی رعایت من رو می کردند . مادربزرگ از کل رمضان چهار روزش رو تونست به زور خودش رو نگه داره و روزه نگیره ولی خب برای سلامتیش مشکلاتی به همراه داشت که با اصرار من دیگه نگرفت . میگفت دلم نمیاد تو روزه ای من پا به پات نیام . اینطور شد که مادربزرگ یواشکی میرفت و نون و پنیر می خورد گرچه خود مادربزرگ همچین روزه خوار هم نبود . یعنی اگر داروهاشو فاکتور می گرفتی میشد بهش گفت روزه چون کلا کم غذا بود و چیزی نمی خورد و اون زمان کمی برایش سخت شده بود. پدربزرگ هم بیرون غذا می خورد و می آمد که من اذیت نشم .

من عاشق برنج خالی و ترشی بودم و زن عموی مادرم برایم ترشی آورده بود که وقتی افطار می کنم دعایش کنم . اینگونه بود که مادربزرگ با ساندویچ ساز برای من ساندویچ کالباس و پنیر و .. رو توی دستگاه میذاشت و پرس می کرد و می خوردم و گاهی آشی برام می خرید و هر روز میز افطار را می چید و من بهش می گفتم زحمت میشه و بذار خودم درست می کنم و گوش نمی کرد . می گفت بذار توی افطاری دادن به روزه دار ثواب ببرم . عاشق نوشابه فانتای شاهتوت بودم . یک کاسه پر یخ درست می کردم و نوشابه شاهتوت که گرم هم بود داخلش می ریختم . و با نی می نوشیدم و تشنگی رفع می شد . زولبیا و بامیه بود و همه چیز. افطار را می کردم با نصف بطری نوشابه خانواده و نیم دیگرش می ماند برای سحری . بعد افطار می نشستم فیلمی که جم پخش می شد رو نگاه می کردم به نام روزی روزگاری که سیصد قسمت پخش شده بود و من از قسمت ۳۰۱ مشغول دنبال کردن بودم و کلا ۳۳۵ قسمت بیشتر نداشت و آن موقع قسمت ۳۱۸ این طور ها بود. یک فیلمی هم میداد به نام آقا علیرضا که مرد بدبخت و بیچاره ای بود کلا و همش دم سکته!

بعد آن فیلم میزدم ایران و پایتخت رو می دیدم . بعد از اتمام این سریال ها می رفتم و پشت کامپیوتر می نشستم و تا خود سحر کار میزدم و درس می خواندم . به طور کامل . برای خودم چای دم می کردم و چایی می خوردم . انصافا چایی های خانه مادربزرگ حرف نداشت . مادربزرگ شب ها تند تند از خروپف خودش از خواب می پرید . ساعت سه بلند می شد و برنج برای من بار میذاشت همین . و بعد می خوابید چون من اتمام حجت کرده بودم که خودم باید سحری درست کنم وگرنه قهر می کنم که راضی شده بود سحری را خودم درست کنم . فقط برنجش را یا از افطار درست می کرد یا ساعت دو نصف شب برنج را بار می گذاشت . می خوابید . قابلمه برنج خیلی کوچک و یک نفره بود برای اینکه برنج تازه بخورم هر سحر قرار شد هر سحر قد یک نفره برنج کته بشه.

شب ها خنکی خاصی داشت و بعد بلند می شدم و سحری برنج و ترشی زن عمو به همراه همان نیم نوشابه و یک مثلث طالبی یا خربزه می خوردم و کمی مخلفات (روزهایی هم که برنج نبود یا من دیگه دوست نداشتم بخورم نون و پنیر تبریز) میل می کردم تا اذان می زد. بعد اذان نمازم رو می خواندم و می خوابیدم تا ساعت ۲ بعد از ظهر . دو بعد از ظهر بلند می شدم و نماز و قرآن و دعایی می خواندم و بعد به منزل دایی ها می رفتم و باز می گشتم و در راه بازگشت نوشابه شاهتوتی می خریدم و باز می گشتم و دو ساعت مانده به افطار که مغزم واقعا جواب نمی داد یا تلفن حرف میزدم یا موسیقی گوش می دادم و یا بازی و یا با مادربزرگ حرف میزدم.

نمی دونم چرا این ها رو نوشتم ولی برای من بهشت تکرار شدن بعضی خاطرات برای منه . دوست دارم بعد از مرگم اگر بهشتی وجود داشت بهشت من تکرار شدن هزارباره و هزار هزار هزار باره ماه رمضانی باشه که در خانه مادربزرگ بودم .... چقدر دلم برای اون روزها تنگ شده .

شما هم اگر خاطره خاصی دارین از ماه رمضون برام توی نظرات بنویسین

۱ ۲ ۳ ۴ ۵ . . . ۱۹ ۲۰ ۲۱
Designed By Erfan Powered by Bayan