هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

دوست

بر من در وصل بستـــه می‌دارد دوست
دل را به‌فراق خسته می‌دارد دوست
زین پس من و دل شکستــگی بر در اوست
چون دوست دل شکسته می دارد دوست

بوسعید ابوالخیر

هنوزم ..

هنوز هم وقتی صبحونه درست می کنم ٬ دو تا نون توی تست می ذارم ..

هنوز هم وقتی میرم کنسرت .. دو تا بلیط می خرم ..

هنوز هم وقتی روی میز می نشینم .. بشقاب تو را هم می گذارم و قربان صدقه ات می روم .. برایت غذا می کشم

و هرگز دست پخت من را دوست نداری .. لب نمی زنی ..

هنوز هم گاهی شب ها پنجره را باز می کنم و به ماه نگاه می کنم ..

هنوز هم فال حافظ باز می کنم و با تار .. برایت می خوانم ..

هنوز هم شب ها دیر می خوابم تا شاید شبی دلت برایم پر بکشد .

هنوز هم ساعت ۴ هر روز روی پل رودخانه منتظرت می ایستم . هنوز هم قورمه سبزی را با رب کم درست می کنم و هنوز هم به یادت آبگوشت را با نوشابه می خورم .

هنوز هم وقتی می خواهم سر کار بروم برمیگردم و پشتم را به امید دیدن رویت می نگرم ..

هنوز هم لباس هایت را از کشو که جا گذاشته ای در می آورم و با اشک هایم آنها را می شویم ..

هنوز هم نامه نگاری می کنم با شرکت عطر فروشی که دوباره عطرت را تولید کنند ..

هنوز هم وقتی به تو فکر می کنم موهای تنم سیخ می شود و تپش قلبم را همسایه بالایی می شنود ..

هنوز هم سیگار را ترک کرده ام و نکشیده ام ..

هنوز هم سعی می کنم صبح ها صبحانه ات را روی تختت بیاورم ..

هنوز هم عکست را باز می کنم و ساعت ها روبرویت حرف میزنم .. لباسی که برایت خریده ام نشانت می دهم و درد دل می کنم...

من هنوز هم دارم با تو زندگی می کنم ... هنوز هم با تو زندگی می کنم .. و هنور هم هر روز به امید اینه زنگی بزنی پشت در می ایستم و به در می نگرم ..

هنوز هم میسوزم از این آتشی که تو در جانم افروختی ..

مردم میگن

مردم می گن :

           گشنگی نکشیدی که عاشقی از کلت بپره !!

والا به خدا ...

          من عاشقی کشیدم و گرسنگی یادم رفته ...

عین شین قاف (1)

چشمانت راز آتش است و عشقت پیروزی آدمیست، و آغوشت اندک جایی برای زیستن، اندک جایی برای مردن…
تقدیم به تو … با عشق

Designed By Erfan Powered by Bayan