هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

من و سینا

سینا دوست خوب منه . ما با هم خیلی مراودات داشتیم و شخصیت هامون خیلی به هم نزدیک بود. یه مدت اصلا دو قلو شده بودیم . من و سینا یک وبلاگی رو مشترکا شروع به نوشتن کردیم که متاسفانه اون وبلاگ حذف شد و این مساله برای خیلی وقت پیشه . من تصمیم گرفتم دیگه ننویسم و نقطه پایانی بذارم برای این سالها وبلاگ نویسی ولی سینا دوست داشت که باشه و دوست داشت که بنویسه . اون وبلاگ کوچه دوازدهم رو راه اندازی کرد و شروع کرد داخلش نوشتن . نمی تونم بگم چقدر ولی از ننوشتن من ناراحت بود و خیلی با من حرف میزد که باز بنویسم . هر از چند گاهی چیزهایی می نوشتم و براش توی تلگرام می فرستادم . بحثم این نیست.

وقتی که داشت کوچه دوازدهم رو باز میکرد گفت می خوام یه عکس وبلاگ خیلی خوب و نو انتخاب کنم به نظر چی بذارم . یه چیزی توی پینت بکشم؟ (کلا با فوتوشاپ مشکل داشت و با پینت کارهاشو راه می نداخت) . من بهش یه ایده توپ دادم . گفتم نظرت راجع به کیوآر چیه؟ و جواب داد واو :)

سپس عکس وبلاگش شد یه کیوآر کد که وقتی اسکنش می کردی یه سری اطلاعاتی رو نمایش میداد و تهش هم خودش ایده داد که به شوخی بنویسم راستی می دونستی خیلی فوضولی؟ که مخاطب کمی بخنده چون فکر می کرد کسی اون کیو‌آر رو اسکن کنه دیگه واقعا خیلی باید حال داشته باشه . این ایده که کیوآر بذاریم روی تصویر پروفایلمون ایده جالبی بود که به ذهنم رسید

الان می بینم خیلی از وبلاگ ها توی بیان به جای تصویر وبلاگشون از تصویر کیوآر استفاده می کنند و خیلی باحال میشه وقتی که بدونی این ایده مال توعه و اونقدر خوب بوده که همه دارن ازش پیروی می کنند. از این جهت میگم ایده من چون قبلش ندیده بودم کسی کیوآر کد بذاره . بارکد رو دیده بودم یا اسامی داخل بارکد ولی کیوآر کد معنی دار ندیده بودم که با اسکن کردنش به چیزی آدم برسه. البته بعضی ها هم برای استفاده اجازه گرفته بودند از سینا ولی خب اینکه ایدت رو مردم ازش پیروی کنن حس خیلی خوبی بهم داد و اینکه شروع کننده این حرکت من بودم :)

۱۳ به در ..

هوای آفتابی پوکرفیس . امتحان فردای پوکر فیس . باشگاه پوکرفیس . اتاق نامرتب پوکر فیس . لپ تاپ پوکر فیس. تلگرام در انتظار فیلتر پوکرفیس. خودشیرینی خبرگزاری ها برای دروغ سیزده عه پوکرفیس . یاهو مسنجر مرده ی پوکرفیس. آیفون شارژ خالی شده پوکرفیس. بی زنگ زدگی پوکرفیس. خارج پوکرفیس. موسیقی شب آرمان گرشاسبی پوکرفیس. دکمه نکست پلیر ویندوز پوکرفیس. آهنگ گونه امیر عباس گلاب پوکر فیس . صندلی پوکر فیس و کتاب لا گشاد پوکرفیس.

در چند جمله سیزده به در پوکرفیس من رو تعریف می کنن . و ایضا من پوکرفیس. یعنی یه حس یه جوری بودن که ... قهوه پوکرفیس و تپش قلب بعد قهوه پوکرفیس .

انتظار برای تولید ویدیوی جدید پوکرفیس . خبرهای خوبی که نمیان عه پوکرفیس..

کلا امروز پوکر فیس!

چه قدر بده که توی خونه بشینی پوکرفیس یه پست بزنی که اونم پوکرفیس ملت بیان و پوکرفیس کامنت بدن کلا ..

یعنی کلا همه اینجوری :|

موزیکو باهاتون توی ادامه مطلب تقسیم کردم :))

صریال حای نوروظی

اینکه عنوان غلط املایی داره هیچ ارتباطی با متن نداره. دیروز سریال پایتخت قسمت اول رو به صورت زنده از طریق اینترنت تماشا کردم . بودن کلاه قرمزی احساس خیلی خوبی داد. کلاه قرمزی شاید یکی از اون خوب های تلوزیون باشه که میشه وقت گذاشت و نگاه کرد . مخصوصا فقط اونجاش که آقای مجریم می گفت :

آرزو می کنم که سال پر خیر و برکتی برای همه باشه

و بعد دیبی میگه: دروغ میگه !

خیلی خوشحال کننده بود به هر حال . بعد قسمت اول پایتخت رو دیدم که طنز زیادی داشت و خب خیلی خندیدم ولی چیزی که دوست نداشتم این بود که در سریال پایتخت صمیمیت خانواده معمولی خیلی بیشتر بود . بینشون احترام بیشتر بود و همین خیلی خوب بود . ولی چیزی که در قسمت اول من این رو ندیدم . احساس کردم افراد خانواده به هم احترامی ندارند و دایم به هم می پرند و دعوا می کنند . این قسمتش برای من خوشایند نبود ولی خب خیلی خنده دار بود . امیدوارم هرچه جلوتر میره بهتر بشه.

سال نو شروع شد و ما هم مدرسه رو رفتیم و همه چیز شروع شد و حسابی باید درس و مدرسه رو شروع کنیم . ایده هایی توی ذهنم دارم . صدام رو دارم درست می کنم که بزودی ویدیو های بهتری رو تقدیم حضورتون کنم . نکته ای که دوست داشتم توی این پست عرض کنم و شاید در پست های دیگر هم یاد آوری کنم قسمت من رو میهمان کن هست.

اصولا حمایت کردن از یک وبلاگ نویس فارسی زبان این نیست که شما بتوانید به حساب ایشان پول بریزید. فقط مهمون کردن من من رو خوشحال نمی کنه . گرچه مهمون کردن حس خیلی خوبی به آدم میده ولی حمایت ها فقط به این محدود نمی شه. این بخش رو گذاشتم که جدای از بامزه گی اش حس خوبی به آدم بده . شما می تونین برای اینکه من رو خوشحال کنین من رو چیزی مهمون کنین٬توی شبکه های اجتماعی من رو دنبال کنین٬ بهم کتاب معرفی کنین٬ هرچیز جالبی که دوست دارین در موردش اگر اطلاعات داشته باشم براتون صحبت کنم رو بگین و همرسانی کنید مطالب رو به دوستانتون . این ها هم شکل های دیگری از حمایت می تونن باشن که صرفا مهمون کردن نیستن . معرفی فیلم و سریال و موسیقی و.. هم که با کمال میل روی چشمانم جا دارند مثل بقیه حمایت هایی که عرض کردم .

امیدوارم که سال خوب و پر انرژی داشته باشین و داشته باشم. بزودی میرم طبیعت و برای شما عزیزان عکس های خیلی خوب هدیه می کنم.

شاد و پیروز باشین

سال نو مبارک

سال نو شمسی را خدمت مخاطبان و مطالعه کنندگان عزیزم تبریک عرض می کنم

باشد که در سال نو٬ حال نو نصیب من و همه ما بشود.

آرزو می کنم که انسان از خواب بیدار شود و دنیا پر از صلح و صفا و آرامش شود

و خبر بدی ... نباشد

گیتارم

صد البته وقتی داشتم مهاجرت می کردم نمی شد پیانومون رو خرکش کنم با خودم بیارم :| .

گیتارمم سر دیوانه بازی نیاوردم . الان حسابی دلتنگ نواختنم و خیلی وقته ننواختم . خیلی ها با سیگار آروم میشن و خیلی ها با مشروبات الکلی و من فقط و فقط با موسیقی . موسیقی تریاق منه . موسیقی بهم روح میده . انرژی می ده و وقت هایی که حسابی کم آوردم به دادم می رسه و من رو بلند می کنه . موسیقی برای من بهترین دوسته . پس انداز هم نتونستم کنم که شاید یه گیتار بخرم . ولی الان که فشار دلتنگی بیشتر شده باید یه کاریش کنم قبل از اینکه دیر شه . قبل از اینکه خیلی دیر شه ..

هوام که دایم البرف شده . هنوز برف قطع نشده . 

یه جمله خوب بهم بگین لطفا :)

روز اول مدرسه :|

خیلی از شماها بوی ماه مهر رو حس کردین. کلا برای آدم خیلی سخته که یک هو بعد از سه ماه زارت!! از ۷ صبح پاشه بره مدرسه . جدای از اون نبودن عادت به مدرسه و دیدن معلم و شاید شاگردان جدید مخصوصا وقتی که مدرسه ات عوض شده و واقعا نمی دانی که کدام یک از بچه های سال قبل را می بینی خیلی لحظه عجیبیه .

امروز باز من روز اول مدرسه رو دقیقا به همین شدت زارت!! تجربه کردم. بعد از شش ماه بیکاری و از دست دادن یک فرصت ثبت نام بلاخره سه ماه پیش موفق به ثبت نام یک دوره شدم . امروز برای اولین بار قرار بود برم مدرسه . خیلی احساس عجیبی بود . کرخ بودم باز . اینکه بعد هشت ماه وارد یک محیط جدید بشی که می دونی حداقل به زبان خودن حرف نمی زنند . بعد آدم های جدید ببینی . صبح قهوه رو بار گذاشتم و شیری داخلش ریختم و نان تست و پنیری مالیدم . خیلی وقت بود این صبحانه را نخورده بودم . عموما از این گندم خشک ها تو شیر میریزم که توش میوه خشک شده ام داره . یک هو دیدم ساعت ۲ هست و نه صورتم اصلاح شده نه مسواک زدم نه حمام رفتم و نه آماده ام و ساعت ۳ باید در مدرسه باشم آنهم جایی که واقعا هیچ آشنایی نداشتم . شما حساب کنید ماشین و تیغ و مسواک و جمع کردن وسایل و مرتب کردن اتاق و چپاندن کله در سینک دستشویی و شستن و خشک کردن خود با دستمال کاغذی چطور ۲۰ دقیقه ای تمام شد. برای منی که فقط جمع کردن وسایلم نیم ساعت طول می کشد . روز اول مدرسه استرس عجیب شروع شد.  اینجا هم دیر رسیدن سر قرار خیلی بده! دیر رسیدن سر کلاس خیلی خیلی بده .

با چه بدبختی دویدم به سمت اتوبوس و در گوگل مپ به دنبال آدرس مدرسه . اشتباه بزرگ من این بود که از اتوبوس یک ایستگاه زودتر پیاده شدم . فکر کردم اینطوری نزدیک تره در صورتی که دور بود . ۵ دقیقه مانده بود و مسیر تا مدرسه ده دقیقه! دویدم. زمین هم قربونش برم یخ و برف هم می آمد. خلاصه رفتم و استرس و لرزش دست و...

پیشنهاد من برای آدم های امثال خودم که قراره زررت!! مدرسه شروع کنند اینه که در طول اون ۶ ماه بیکاری بیشتر در جامعه باشند و بیشتر کلاس های دیگر بروند و در محیط باشند و چند بار زودتر از روز موعود به مدرسه هه سر بزنند تا وقتی روز موعود رسید زرررت! نشه و آدم کمی پیش زمینه داشته باشه! من از این فضا دور بودم و واقعا امروز برام خیلی سخت شد .

نظر شما چیه؟ شما هم از این زرررت ها داشتین؟ اگر دوست داشتین یکیشو توی نظرات مهمونم کنین. نظراتتون رو با جان و دل قبول می کنم!

سرآغاز

یه زمانی که فکر می کنم شما هم یادتون بیاد هر کسی شروع می کرد به وبلاگ نوشتن ٬ وبلاگش رو یا با به نام خدا شروع می کرد یا با ای نام تو بهترین سرآغاز.

من هم عنوان این پست رو سرآغاز گذاشتم .

متاسفانه وبلاگ قبلی ام رو اونقدر بهش سر نزدم که دامنه اش متاسفانه از دستم خارج شد و چون تمدیدش نکرده بودم شخص اون رو ثبت کرد تا ده برابر قیمت بهم بفروشه ولی کور خونده . من این دامین جدید رو ثبت کردم . من پول زور به کسی نمی دم . به هرحال دیگه قصد ندارم اونقدر سر نزنم تا که باز این دامنه هم آزاد شه . ولی خب به حمایت های شما برای این کار نیاز دارم .

امیدوارم دوست های خوبی با هم باشیم.

پست های قدیمی رو قرار دادم و باز اگر چیزی رو ویرایش کردم از گذشته توی آرشیو قرار می دم که بتونین بخونین و استفاده کنین .

از الان هم نوشتن من شروع شد ..

به نام خدا ..

سال نو ۱۳۹۶ مبارک

خیلی نصیحت ها کردیم و خیلی حرف ها زدیم . ولی چیزی درست نشد . پس وظیفه خودم رو صحیح انجام می دم و تکرار هر آنچه که هزاران بار دم نوروز همه می گویند رو تکرار نمی کنم . من تابو می شکنم .. و سکوت می کنم . حرفی برای گفتن ندارم . فقط قدر لحظات خودتون رو بدونید . سال نو تک تک تون مبارک باشه .

سال یک هزار و سیصد و نود و شش بر شما مبارک باد .

خشونت

مامور شهرداری رشت داره پیرزن بدبخت رو کتک می زنه و پیرزن داد میزنه و کلی کلنگ واستادن دارن فیلم می گیرن :|

اینم یک مصداق خشونت فرو خورده ملت ایران است . هر چقدر هم توی فضای مجازی خشتک پاره کنیم ته ته اش تو مخمصه کلنگ فیلمبرداری بیش نیستیم!

تا یه دعوا میشه سریع همونجا دکوپاژ می کنیم و میزان سن میدیم و فیلم برداری شروع میشه و کارگردانی!

یه نفر نمی ره جلو . البته اون مامور مقصر نیست . مقصر همه ما هستیم! بعد به جای حل بنیادین مساله صورت مساله رو پاک می کنین! کارگر اخراج باید بشه! بهترین ثمره اش بیکار شدن یه بدبخت زن و بچه داره ! به جای مبارزه با خشونت با عاملش می حنگیم و سریع عکس العمل های جوشی می دیم و بعدش می خوابه!

انرژی منفی

چیزی که به تازگی ذهن من رو مشغول کرده اینه که ما یاد گرفته ایم در اولین دیدار که بعد از مدتی حاصل شده انرژی منفی بدیم. 

یعنی تبدیل شدیم به یک دکل و شروع می کنیم به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه و غیر عمد افراد رو هدف قرار داده و انرژی منفی به سمت شان ارسال می کنیم .

تا یکی رو می بینیم میگیم واو چه قدر چاق شدی! چه قدر بدتیپ شدی! چه قدر پیر شدی!

یا یک نفر یه موسیقی یا کتاب معرفی می کنه و زرت میگیم این آشغال چیه واقعا؟

می تونی در حالت عادی یک کتاب رو آشغال بدونی ولی وقتی کسی این کتاب رو داره بهت معرفی می کنه بهتره نگی بهش آشغاله .

یک کم بیشتر مراقب احساسات همدیگر باشیم بهتره!

۱ ۲ ۳
Designed By Erfan Powered by Bayan