هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

به تهرانم

تهرانم .. تهران عزیزم . امروز با تو خداحافظی می کنم . آری . خودت فهمیدی که چه قدر دوستت دارم . می دانم تو هم مثل من ناراحتی و داری اشک می ریزی چون می دانی که چه قدر ناراحتم . برای همین است که در سرمای زمستان اشکت تبدیل شده به دانه های ریز برف ...

تهرانم .. روزهایی که در کوچه ها و خیابانت قدم می زدم و قدر این راه ها را نمی دانستم .. تهرانم .. کاش آن روز ها هرگز تمام نمی شدن . کاش همیشه و همیشه و همیشه ادامه دار بودند . روزی که آمده بودم هوایت آفتابی و شاد بود و چند روز است که برفی و بارانی هستی .. دلم برای ترافیکت ، برای بام ات و برای همین دود ات تنگ می شود . تو با خاطرات من عزیز هستی . با چیزهایی که حس کردم و دیدم .

جدایی سخت است و باید از آغوشت جدا بشوم . جایی که درونش به دنیا آمده ام و زندگی کردم ..

گرگ های زیادی درون تو زندگی می کنند که در آینده قدرت خواهند گرفت و سر خواند برآورد و همه را تکه پاره می کنند . یا همه گرگ خواهند شد و یا دریده خواهند شد . امیدوارم روزی برسد که تو هم عاشق کسانی باشی که در آغوشت زندگی می کنند و امیدوارم روزی هم به تو عشق ببارد  . به این گرگ ها عشق ببارد ..

تهرانم خودت را به خودت می سپارم . مواظب خودت باش . مواظب آدم های خوب خودت باش در میان این گرگ ها . امیدوارم روزی نرسد که بازگردم و ببینم گرگ ها چیزی از تو نگذاشته اند . تهران من .. سرزمین من .. می دانم ناراضی هستی از گرگ ها و سخت است . ولی خودت را به خودت می سپارم . مواظب خودت باش .. لحظات آخر چه قدر درد ناک است .. تهرانم .. باز می گردم .. مواظب خودت باش .. 

اسم فامیل

یه زمانی شما یادتون نمیاد جمع می شدیم اسم فامیل بازی می کردیم . هر کسی یه کاغذی برمیداشتیم و می گفتن از "الف" . می نوشتیم ..

اسم : اکبر

فامیل : اکبری

غذا: اکبر پلو

شهر: اکبرآباد

کشور: اکبرستان

میوه : اکبرونه

شغل : اکبرساز

گل : اکبرال

اشیا : اکبر پلاستیکی

ماشین : اکبروزین !

بعد هیچ کس با این اسامی مشکل نداشت . فقط می گفتن اکبرستان نداریم که . کشوری به اسم اکبرستان وجود خارجی نداره. یعنی با هیچ کدوم از این کلمات مشکل نداشتن ها ! فقط اکبرستانه اذیت می کرد . ما هم برای قانع کردنشون می گفتیم بابا چرا اکبرستان نداریم . داریم.!

اکبرستان توی قاره اکبریا هست و پایتخت اش هم اکبریو عه! تازه با ایران هم بازی فوتبال داشت سه هیچ باخت!

بعد کسانی که ننوشته بودن هم امتیازشون گرفته می شد !

و ملت قانع و بیست امتیاز نصیبمون می شد! یادش بخیر ...

گس

یک هفته است کنکور دادم . یه چیزایی درونم عوض شده . فکرهام عوض شده . دیگه زندگی رو جور دیگه ای حس می کنم . چیزهای جدیدی رو می بینم و شرایط عجیبی برای من به وجود می آره .

اینکه حس می کنم وقتشه و من دیگه توی این خونه اضافی هستم . اصلا منظور این نیست که کسی دوستم نداره . وقتی که هجده سالت که پر شد یه چیزی مثل خوره وارد جونت میشه و از درون شروع می کنه سوهان کشیدن وجودت رو . که وقتشه . این جایی که توشی دیگه خونه تو نیست. غذایی که می خوری دیگه نون تو نیست و وقتشه که زودتر بزنی بیرون . دیگه همه وظیفه ندارن نونت رو بدن . پدر برات شبیه به دوستی میشه که خیلی دوستش داری و باهاش تعارف داری و اون داره هر روز صبحانه و ناهار و شام مهمونت می کنه و جای خواب می ده و تو از رودربایستی نمی دونی حتی چکار کنی .

بعد هم برخی از پدرها هستند که اینطوری اند . وقتی که تولد 18 سالگیت شد میان و ساعت 11 و 57 دقیقه شب بهت میگن پسرم . تو 18 تا پاییز،18 تا زمستون،18تا بهار و 18 تا تابستون رو دیدی. همه شون شبیه هم هستند و قرار نیست اتفاق خاصی بیفته. بقیش هم همینه. فقط خواستم بگم که از ساعت 12 امشب به بعد حضور شما حساب میشه در این خونه به عنوان مستاجر. اجاره رو ماهانه تو کارتم اگر می ریزی شماره کارت بدم و اگر دستی می دی که در خدمتت هستم. برای من فرقی نداره :| . دسته ای دیگر هم نمیگن ولی توی سکوتشون همچین چیزی هست .

احساساتی که درون من شروع شدن و یکیش هم همینه ... دقیقا همین .. که حس کنی که دیگه وقتشه خودت خونه بشی .. حرفها برات معنی دیگه ای می ده .. این فشار زیادی که یک روزی یک نابغه به کجا رفت . وقتی که همه می پرسن کنکورت را چطور داده ای و نمی دانی حتی چه جوابی بدی . سختی یعنی همین که همون آدما دقیقا منتظر این هستن که نتایج بیاد و در بهترین حالت  بگن از پسر من عقب تره پس خاک بر سرش! یا نهایت جلو تره و خاک بر سرت پسرم (پسر خودشون) . و همین مقایسه های احمقانه .. گرچه من می دونم الان که گزینه دومه رخ نمی ده و من بیشتر شبیه یک درس عبرت هستم تا چوب پز دادن ها .

 اصلا چرا ما نسل جدید در ایران یا باید درس عبرت بشیم یا چماق که تو سر بقیه بخوریم . چه اشکالی داره یکی راننده تاکسی بشه. یکی به جای درس بره بازار. هر کسی زندگی خودش رو داشته باشه و راه خودش رو بره . مگر شرایط من نوعی با یک هم سن نوعی من یکیه و این چه حرکت زشتی عه که پدرمادر ها اولا چشم هم چشمی پسرشون رو دارن که بگن پسر من نابغه است. دوست عزیز پسر شما که جهش ژنتیکی نکرده! خودت در بازکن یک هتلی هستی یا بیکاری و تحصیلاتت سیکله. قرار نیست جهش ژنتیکی رخ بده . هر کسی قدر تلاشش و ایضا راهی که خودش توی ذهنش تصور داره رشد می کنه و جلو میره. یکی توی درس جلوعه توی مثلا برنامه نویسی عقبه یا توی موسیقی یا توی ورزش مثلا عقبه و یکی توی درس عقبه و توی یک چیز دیگری جلوعه. پسر شما شیمی بیست میگیره ولی اگر جو دو تا خر رو بهش بدی نمی تونه تقسیم کنه به جاش یکی فیزیک میگیره 4 ولی بهش دو تا گونی جو بدی اولا اون دو تا گونی رو می کنه چهارتا و اون دو تا خر رو می کنه شش تا خر و اصلا در مدت یک سال کارخونه خرسازی می زنه! ولی خب ... تو این فیلد هم باز چشم در هم چشمی هست دیگه و کاریش هم نمیشه کرد.

بر میگرده به فرهنگ ما .. نسل ما یا باید یا چماق باشن بخورن تو سر بقیه یا باید سر باشن که چماقا بخوره بهشون . با این شرایط متاسفانه من سره شدم نه چماقه . گرچه چماق هم بودم باز از این شرایط خوشم نمی اومد .

کرخ افتادم یه گوشه و دارم توی وب می چرخم ...

فقر

فقر یعنی فقدان و نداشتن یک چیزی ، اما آن چیز پول نیست، غذا نیست، لباس نیست.

برخی می گویند می توان حتی فقر رو اندازه گرفت ولی من می گویم فقر را می توان اندازه هم گرفت. فقر می تواند اندازه گرفته شود،پیدا شود و دیده شود .

فقز یعنی اندازه دقیق میزان خاک نشسته شده بر کتاب های به فروش نرفته  یک کتابفروش

فقر اندازه کتابها و روزنامه ها و مجلاتی است که ریخته می شود درون دستگاه بازیافت کاغذ

فقر مکان هشت هزار ساله ایست که سربازی روی آن نوشته : نبود 3 روز دیگه موتور ! پرچم دارگوزاباد بالاس!

فقر آن یک کیسه زباله آشغالیست که از ماشین ها در جاده ها ریخته و حاشیه جاده ها را کرده زباله دونی!

فقر موتوریست که در پیاده رو ویراژ می دهد و اگر نروی کنار از روی سرت هم رد می شود!

فقط فحش مادریست که در پارک ها عربده کشیده می شود

فقر کیسه زباله ایست که از پنجره طبقه پنجم به سمت کوچه پرتاب می شود!

فقر نیرویی است که از نفر پشت سری در صف به تو وارد می شود

فقر لگد یا ضربه ایست که به دوستت می زنی تا بیفتد. یا افتاده و میزنی تا بیشتر بیفتد!

فقر ماشینی است که با سرعت 100 کیلومتر برساعت از خط عابر پیاده بدون نگاه کردن رد می شود

فقر فحشیست که رانندگان تاکسی سرشان را بیرون آورده و فریادش می زنن

فقر پوست میوه ایست که دقیقا کنار سطل زباله پارک افتاده

فقر نگاه کردن به تلفن دیگران است وقتی با آن کار می کنند

فقر دانلود غیر قانونی آلبوم های موسیقی یا محتوای دارای مالکیت معنوی از روی اینترنت است.

فقر خلاف های راهنمایی رانندگی است که پلیس سر خیابان هایشان نیست!

فقر این فحش هاییست که درون کامنت های وبلاگها به هم می دهیم .

فقر دندان خرابی است در دهان راننده ماشین 200 میلیون تومانی 

آری .. حساب کنیم .. خیلی هامان فقیریم!

Designed By Erfan Powered by Bayan