هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

آپدیت مهم است غنیمت شمریدش انجام!

همیشه آپدیت کردن برامون خیلی سخت و بعضا زجرآوره. یکی از علت های ترس ما از آپدیت هم حجم زیاد این آپدیت هاست که خب همیشه حجم ما محدود بوده و ما باید هرماه کلی پول برای حجم ماهانه مون بدیم . برای اینکه حجم بیشتری مصرف نکنیم و خب به طبعش  پول بیشتری ندیم همیشه از آپدیت ها فرار می کنیم و اون رو تا مدت زیادی  طولش می دیم . یکی از علت هاشم اینه که یادمون میره یا حوصله انتظار کشیدن پشت درصد دانلودش رو نداریم.

اما بهتره که کمی تجدید نظر روی این فکرمون داشته باشیم . اکثر کسانی که در کار توسعه هستند و دارند برنامه توسعه می دن جایزالخطا هستن . از طرفی همیشه نیازماست که این توسعه دهنده ها رو وا میداره که برامون بشینن و کد بزنن و یک ویژگی به اون نرم افزارمون اضافه کنند . اکثر آپدیت هایی که منتشر میشن به این دو دلیل هستن . یا برنامه یک مشکلی براش پیش اومده یا مشکلی داشته که دیده نشده بعد انتشار کشف شد یا یک سری ویژگی ها و اصلاحات جدیدی که مشکل نبودن ولی یا قدیمی شدن و بلااستفاده و یا ویژگی جدیدی که نیاز ما اون رو خواسته به سیبتسم یا نرم افزار یا اپ اضافه می کنند . اکثرا آپدیت ها برای همین وجود دارن . مثال هاش رو خیلی زیاد در محیط اطرافمون می بینیم. سیستم عامل هایی که باگ ها توشون پیدا میشن تا تلگرامی که فلان امکان رو در آپدیت جدیدش منتشر می کنه .

آپدیت نکردن ضررش بیشتر از کردنشه و تنها در یک حالت آپدیت نکردن بی ضرره که شما به محض آمدن آپدیت بخواین اون سیستم رو از بین ببرین و پاکش کنین!! آپدیت نکردن هیچ وقت سود نداشته ولی ضرر بسیار داشته . شاید فکر کنین توی حجم نتتون به نفعتون میشه ولی باز هم تاکید می کنم اگر هر آپدیتی اومد همون لحظه این آپدیت رو انجام بدین و همیشه به روز باشین .

شما در هر صورت باید این آپدیت رو داشته باشین چون فیشرهای جدید همیشه میان و شما بهشون احتیاج پیدا می کنین . در حالتی هم اپ ها به هم مرتبط هستند . برای مثال تلگرام به سیستم عامل تلفن همراهتان متصل است و از طرفی به سرورهای خود تلگرام هم متصل است . سرورهای تلگرام نمی تونن خودشون رو با شما وفق بدن و دایم پچ های امنیتی شون منتشر میشه و به روز میشن . همین به روز شدنه یواش یواش نسخه نرم افزار سرور رو از تلفن همراه شما بالاتر میبره و در نهایت نرم افزار سرور نمی تونه با نرم افزار کلاینت(گوشی) سینک بشه و بفهمه و درنهایت نرم افزارتون ارور میده که باید آپدیت کنین وگرنه نمی تونین استفاده اش کنین . این کار برای اپ تلگرام شاید سه سال سه سال اتفاق بیفته ولی برای واتس آپ همیشه شما واتس آپ تون اگر دو نسخه قبل تر باشه دیگه کار نمی کنه!

پس شما در نهایت مجبورین برنامه و سیستم تون رو به روز کنین تا بتونین از مابقی امکاناتش استفاده کنین . مورد بعد اینه که گاها توی کد راه های نفوذی برای هکرها پیدا میشه .برای همین آپدیت کردن خیلی مهمه . مخصوصا آپدیت های امنیتی که حسابی دانلود و نصب کردنشون واجبه . چون توی آپدیت های نیاز و امکانات حالا می تونین کمی دیرتر یه امکانی رو داشته باشین ولی اکثرا آپدیت ها در کنار این امکانات یک سری پچ های امنیتی هم دارن که در کنار اینها روی گوشی تون دانلود میشن و نصب میشن . گاهی وقت ها یک راه نفوذ پیدا میشه و آپدیت منتشر میشه و تا زمانی که شما آپدیتش نکنین یعنی فرصته رو دادین به هکر که از همین راه نفوذ وارد بشه . مثل اینکه در خونه شما با رمز باز میشه ولی کشف شده هر کسی اول مربع بزنه بعد سه تا یک بزنه و بعد دو تا دو قفل باز میشه!!!!!

شرکت قفل سازی تون میگه اگر شما دو تا مربع رو بزنین و کدتون رو بزنین بعدش این مشکل رو حل می کنه و دیگه فرد با زدن یه مربع و سه تا یک ودو تا دو نمی تونه در خونتون رو باز کنه . ولی شما میگین اووو کی میره این همه راه رو . حالا درست می کنم . همین حالا درست می کنم یعنی امنیت ۰! یعنی تا زمانی که شما این مشکل رو رفع نکنین هر کسی می تونه با این کار وارد خونتون بشه و دردسر درست کنه . سیستم ها و اپ هامون هم دقیقا همینه . شاید بگین خب من سرماه نت می خرم یا سرماه جایی میرم نت پرسرعت داره اونجا آپدیت می کنم ولی خب در هر صورت باز شما حجم بیشتری به نسبت آپدیت قبل دریافت خواهید کرد . چون آپدیت اول ۱۰۱ مگ و آپدیت دوم ۳۰ مگه و شما سی مگ دانلود نمی کنین . در اصل باید ۱۳۱ مگ دانلود کنین!

آپدیت ها همانطور که توی مثال عرض کردم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی مهمن و جدی شون بگیرین .

به محض انتشارشون سیستم تون رو آپدیت کنین تا درگیر مشکلات بزرگتری در تلفن همراه یا اپ تاپ تون نشین و بتونین از تکنولوژی به بهترین نحو استفاده کنین .

از زندگی لذت ببرین و آپدیت کنین 

ارزان نفروشیم

این روزها با گسترش اینترنت و شبکه های اجتماعی مختلف شرکت ها و بیزینس ها هم خودشون رو به روز کردن تا از این پتانسیلی که از گسترش این شبکه ها به وجود آمده به نفع خودشون استفاده کنند . یعنی ورود شرکت های تجاری به اینترنت یک اقدام بزرگی برای تبلیغات و معرفی محصول بوده که در نهایت به سود دهی بیشتر منجر میشه . بسیاری از این شرکت ها با ایجاد صفحه های اجتماعی و انتشار محصولاتشون این کار رو انجام میدن . اما با گسترش این ابزارها یک شغل جدیدی هم به موازات این بخش ایجاد شده . وقتی که یک بستری هست و یک شرکت تجاری واردش میشه تا در اون فعالیت کنه مجموع اینها چند فرصت شغلی مختلف بوجود میاره . این فرصت های شغلی هم عناوین مختلفی منجلمه طراح گرافیک و مهندس اجتماعی و داده کاو و... که رفتار مشتریها رو بسنجن و به طبع اون نیاز بازار رو به شرکت های تجاری اعلام کنند .

اما بینابین این اتفاقات یک ردیف شغلی جدید هم ایجاد میشه به اسم تولید کننده محتوا . قطعا یک مدیر عامل یک شرکت نمی تونه محصولاتشون رو روی صفحه اینستاگرامش قرار بده . این شرکت ها میان و به افرادی که خودشون رو مدیر محتوا معرفی می کنند ماهانه یا تعدادی پول پرداخت می کنند و نویسنده محتوا موظف میشه که در ماه به تعداد N عدد مطلب بنویسه که داخلش محصول مورد نظر رو تبلیغات کرده باشه یا در پکیجی دیگر نویسنده محتوا با شرکت تجاری طی می کنه که به ازای تولید هر مطلب فلان مبلغ رو به عنوان حق الزحمه باید دریافت کنه و به همین روش این ردیف شغلی هم ایجاد میشه . به اینکه باز به ایجاد شدن این ردیف شغلی هم باز یک ردیف شغلی دیگر هم ایجاد میشه می پردازم ولی فعلا می خوام روی این قسمت مانور بدم.

این بدین معنیه که من از شرکت کرم ضد آفتاب مش محمد به ازای هر پست پنجاه هزار تومان پول گرفته ام که پست های محتوایی بنویسم که داخلش اشاره ای هم به کرم ضد آفتاب کرده باشم . و من شروع می کنم اینترنت رو سرچ کردن و پیدا کردن مزایای کرم ضد آفتاب و در نهایت چندین جمله هم از خودم اضافه می کنم و کاملا شکیل و تمیز در مورد اینکه کرم ضد آفتاب چقدر می تونه مفید باشه می نویسم . خواننده مطلب در ابتدا گمان می کنه که مشغول مطالعه مقاله ایست که در مورد مزایای کرم ضد افتاب و تجربه شخصی من از استفاده از کرم ضد آفتاب نوشته شده ولی به صورت غیر مستقیم در حال خواندن متن تبلیغاتی کرم ضد آفتاب مش محمد هم هست.

این کار نه تنها زشت نیست بلکه به نظر من کاملا هم شغل خیلی جالبی می تونه باشه . اگر درست انجام بشه چه ایرادی داره که یک مطلب خوب و به درد بخور منتشر بشه و خب یک شرکت تجاری هم اسپانسری اون مطلب رو به عهده داشته باشه . یا کرم فروشی مش ممد یک وبسایت داره که داخلش از مزایا و معایب کرم ها نوشته وجود داره که همه این نوشته ها رو هم همان تولید کننده محتوا نوشته . این دو عملا با هم هیچ تفاوتی ندارند . جفتشون رو هم تولید کننده محتوا انجام میده . نقد من به چیز دیگریست که در ادامه عرض می کنم . کما اینکه بسیاری از دوستان خودم تولید کننده های محتوا ( هم به عنوان شغل و هم به عنوان تفریج (بلاگر) ) هستند . حتی خود من هم یک تولید کننده محتوا هستم . من به دید تفریح وبلاگ می نویسم و محتوا تولید می کنم و ایضا به دید آگاهی و شخص دیگری به دید آگاهی دادن و ایضا درآمد . به نظر من اصلا ایرادی به قضیه وارد نیست و خیلی هم کار جالبیه . خیلی ها برای رستوران ها تولید محتوا می کنند .خیلی ها برای سایت های لوازم آرایشی و مزون های عروس و سایت های برنامه نویسی و فروشگاههای بزرگ محصولات فرهنگی ویا حتی سایت دیجی کالا .

ردیف شغلی جدیدی هم پیدا میشه از این ردیف شغلی ایجاد شده . اشخاصی پیدا می شن که بهتون یاد میدن چطور محتوای خوب بنویسیم تا استخدام شیم . این چطور محتوای خوب بنویسیم در قالب وبلاگ ها و سایت های متعدد (به صورت تفریحی) یا در قالب سمینارهای بزرگ و سایت های حرفه ای و مدرسه های نویسندگی و.. (به صورت تجاری) در اختیار علاقه مندان قرار میگیرند . علاقه مندان هم با توجه به اهدافی که بالاتر عرض کردم می تونن از هر دو نوع باشن. خیلی ها دوست دارن وبلاگ بهتری بنویسن و مخاطب داشته باشند . برای بهتر نوشتن به این افراد سر میزنند و خیلی ها هم دوست دارند درآمد و درصد احتمال استخدام شدنشون رو بالا ببرند که سر به این افراد یا سایت ها می زنند. اما همین دو دلیل هم علت وجود این ردیف شغله . یعنی افرادی هستند که یک سایتی یا موسسه ای یا سمیناری باز کردن و به شما یاد میدن که چطور بهتر و بیشتر بنویسین و چطور بنویسین که مخاطب جذب نوشته های شما بشه .مهم این نیست هدف شما از شرکت این باشه که درآمدتون بالاتر بره یا این باشه که مخاطبانتون رو بالاتر ببرین و سری توی سر ها بلند کنین . مهم اینه که قراره شما یاد بگیرین که چطور میشه تبدیل شد به یک کارخانه تولید محتوا . و این نقد من به این قسمت وارد میشه !

همه ما می دونیم که خلافیت ما یک اندازه محدودی داره و یک آهنگ و تمپوی مخصوصی هم داره . برای هر کسی متفاوته ولی هیچ کس نمی تونه در روز سی ایده جدید به سرش برسه و به مدت ده سال این سی ایده هر روز به سرش برسه . ممکنه یک روز چهل ایده نوشتن به سرش بزنه و ممکنه تا سه ماه هیچ ایده ای به سرش نزنه . هدفم از گفتن تمپوی مخصوص این نیست که سر هر زمان ایده میاد . چون ضرب آهنگ توی هر زمان نواخته میشه ولی ایده اینطوری نیست که هر پنج دقیقه یا هر ده دقیقه بجوشه بیاد بیرون . پس ما می دونیم که محدودیم . اما تلاش برای تولید محتوای بیشتر با میزان توانایی ما هم خوانی نداره . مهم نیست دلیل چیه . دلیل می تونه تولید محتوای بیشتر و گرفتن پول بیشتر باشه یا تولید محتوای بیشتر و معروفیت بیشتر باشه . دلیلش هرچی باشه هدف این هست که شما محتوای بیشتری تولید کنید و این یعنی خیانت!

ما نمی توانیم به صورت انبوه تولید محتوا کنیم چون ما کارخانه تولید محتوا نیستیم . هرچه میزان تولید این محتوا بیشتر و در زمان های کوتاه تر در بازه طولانی تر باشن از کیفیتشون به همان میزان هم کاسته میشه و ایده نو درون متن یواش یواش کمرنگ تر میشه تا زمانی که کاملا از بین بره و در نهایت برسیم به محتواهای امروز . چطور همه ما باور داریم که وبلاگ هایی که سال ۸۵ نوشته میشدن خیلی زیبا نوشته می شدن ولی وبلاگ های امروز اصلا اون زیبایی را ندارن مگر در مواردی! پس داریم می رسیم به همین اتفاق . تولید بیش از اندازه محتوا کیفیت اون رو پایین میاره . نمی تونین در مقابل این حرف دفاع کنین چون می دونین که کاملا درسته . هیچ کسی توانایی این رو نداره یک سال هر روز ده پست با ایده درجه یک بنویسه که همه آب از دهنشون بریزه . خیلی از هنرمندان کلی فیلم نامه می نویسن و فیلم می سازن ولی یکیشون گل می کنه! یکی شون میشه ستاره آثارش . نویسنده ها هم کلی کتاب و نوشته و مجموعه داستان دارن . نمونش کوییلو که کلی نوشته داره ولی کیمیاگره که همه دوستش دارن حتی کسانی که هرگز کتاب نخوندن ولی فقط کیمیاگر رو خوندن! پس با این قسمت از حرف های من موافق هستین!

من گاهی توی آگهی های استخدام می بینم که نوشته کارشناس تولید محتوا قراردادی دستمزد در ازای تعداد پست تا ۶۰۰ پست در دوماه! شما کپه گل هم بخواین درست کنین توی دو ماه نمی تونین ۶۰۰ تا کپه گل درست کنین! که ایده ناب باشه . ولی خیلی ها قبول می کنند و شروع می کنن به نوشتن ۶۰۰ پست . قسمت دردناکش اینه که خیلی از این مطالب باید توی فضای اینترنت بچرخن و دیده بشن تا در وسط اون شرکت یا شخص یا تجارت یا هرچیز دیگری که داخل متن هست هم دیده بشه . بیایین با هم یه معادله حل کنیم.

یک تولید کننده محتوا یک مطلبی رو در ۵ دقیقه می نویسه و به ازای ۵ دقیقه وقتی که روی محتوا گذاشته سی هزار تومان پول میگیره . هر مخاطب هم اگر بخواد متن رو مطالعه کنه نیازمند ۱ دقیقه زمان هست برای مطالعه کامل متن . متن توی سایتی مثل ویرگول منتشر میشه و چیزی در حدود ۵۰۰۰ نفر این مطلب به چشمشون می خوره در حالی که اطلاع ندارند این مطلب سفارشی تولید شده یا نویسنده اون براش انرژی گذاشته (اشاره به پاراگراف بالا که تولید فله ای مطلب یعنی نویسنده زیاد انرژی روی متن نگذاشته) . اگر از این پنج هزار نفر فقط هزار نفر مطلب شما را بخوانند دیگر شما ۵ دقیقه مطلب ننوشتین بلکه در اصل ۱۰۰۰ دقیقه مطلب نوشتین . چون ۱۰۰۰ دقیقه مطلبتون مطالعه شده . یعنی شما ۱۰۰۰ دقیقه مطالعه تولید کردین . ۱۶ ساعت و اندی پی در پی مطلب شما خوانده شده. یعنی ۱۰۰۰ نفر یک دقیقه خوانده باشند رو جمع کنیم داخل یک نفر که قرار باشه مطلب شما رو بخونه اون یک نفر باید ۱۶ ساعت و چهل دقیقه مطلب شما رو هی بخونه . حالا حساب کنین که مطلب شما با روش های سئو و پخش با پول توی کانال ها و پروموت شدن ها تعداد بازدیدش به ۱۰ هزار دقیقه برسه. اون وقت شما ۱۶۶ ساعت مطلب تولید کردید نه ۵ دقیقه. حالا بشینید و حساب کنید. توی این ۱۶۶ ساعت چه چیزی را به خورد ذهن مخاطب داده اید . چیزی به او اضافه کرده اید یا صرفا فقط محتوا تولید کرده اید ؟ آیا این مطلب شما باعث تلف شدن وقت مطالعه کننده خواهد شد یا خیر؟

اگر شما برای پول این کار رو کرده باشین و فله ای مطلب تولید کرده باشین و فقط تولید کرده باشین ( با ایده خیلی از این سایت های تولید محتوایی و کسانی که بلد راهن و بقیه رو تشویق به تولید محتوای فله ای می کنند ) و ۱۰ هزار نفر مطلب شما رو مطالعه کرده باشن شما ۱۶۶ ساعت از وقت مردم رو تلف کردین . همون چیزی که من توی اینترنت خیلی می بینم . محتواهای فله ای به بهانه دیده شدن یا محبوب شدن یا فروختن محصول!  شما برای تلف کردن ۱۶۶ ساعت وقت مطالعه ای مردم فقط سی هزار تومان گرفتین و از این متن های وقت تلف کن سی تا تولید کردین!

حساب کنین این ۱۶۶ ساعت می تونست یک حکایت از سعدی خونده بشه! شما برای سی هزار تومان فرصت مطالعه رو به نفع خودتون تلف کردین! حالا که قراره محتواتون رو بفروشین بیایین و به محتوای خودتون ارزش بذارین و اون رو فله ای نفروشین . یه محتوا تولید کنید ماهی یک بار و به ازای اون به جای سی هزار تومان سه میلیون تومان پول بگیرین ولی مطلبی بنویسین که هرکی خوند بعد از اینکه متن تموم شد بگه دستش درد نکنه! دزد وقت مطالعاتی مردم بودن اصلا قشنگ نیست . خیلی سایت های زیادی هستند که دوست دارن حسابی جیبتون رو خالی کنن و شما رو یک تولید کننده محتوای فله ای بار بیارن که هر روز سی تا پست توی سایت هایی مثل ویرگول بنویسین که کلش به درد لای جرز هم نخورن . برای وقت خودتون ارزش قایل نیستین برای وقت بقیه و برای حجم فضا ارزش قایل باشین . یه عده تولید کننده فله ای شدن و وقتی بازار اشباع شد یه عده رفتن تو کار تدریسش و از اون راه پول در میارن . این قانون تجارته که وقتی حسابی سودتو از یک اتفاقی کردی و دیگه ایست تجاری برات اتفاق افتاد و اشباع شد وقتشه که اون رو درس بدی و تجارت جدیدی با عنوان درس دادن رسیدن به سود محصولی که خودت به اشباع رسوندیش و باز سود خوبی گیرت بیاد!

تولید محتوای فله ای از شان و منزلت یک کسی که اسم خودش رو نویسنده یا وبلاگ نویس گذاشته به دوره . یک کم به خودتون ارزش قایل باشین .وقتی که یک پست نوشته میشه شما پنج دقیقه برای نوشتن اش وقت می ذارین ولی مخاطبان هزار دقیقه وقت می ذارن تا بخوننش . و ایضا بیشتر . حتی اگر یک مخاطب هم بخونتش و فقط یک دقیقه وقت بذاره اگر محتوای شما اینگونه تولید شده باشه که برسونین به سی پست که این ماه ۹۰۰ تومن رو بگیرین به یک دقیقه وقت اون مخاطب خیانت کردین . چیزی که این  روزها اصلا دیده نمی شه و خیلی ها که فکر می کنن بلد این کار هستند ولی نیستن وارد شدن و دارن از این مساله در قالب چگونه یک مدیر محتوای خوب بشیم و ماهی سه میلیون در بیاریم سمینار و کلاس هایی رو می ذارن به قیمت های بسیار بالا و وقتی میگی چرا انقدر گرون میگن دو برابر شهریه را در یک ماه دستمزدت در می آوری! تولید فله ای محتوا علم رو می کشه . محتوای وب فارسی رو می کشه . فضای الکی اشغال می کنه . مطالب فله ای اعتبارشون عموما کمه و زود نقض میشن و اعتبارشون زیر سوال میره . مهم نیست میزانشون چه قدر باشه . می تونه توییت باشه و می تونه یک متر و نیم پست باشه . مهم اینه که فضایی رو اشغال کرده . محتوای فله ای فرهنگ دادن اطلاعات درست رو از بین می بره . چنین چیز به این بزرگی و مهمی رو نمیشه شوخی گرفت . نوشتن ذوقه و عشقه و نوشتن یک راه تماسه و انتقال یک سری اطلاعات بین آدم ها و چه بهتر که این محتوا یک محتوایی باشه که به دردی بیاد نه فله ای تولید شده باشه برای پول بیشتر یا محبوبیت بیشتر یا اهداف دیگر .

به همدیگر آگاهی دادن با تولید فله ای محتوا به دست نمی آد. اگر می خوایم نوشته مون رو بفروشیم فاخر تولیدش کنیم و فاخر بفروشیم و مخاطب هم فاخر بخونه و سطح آگاهیش بالا بره که هم سود معنوی کنیم (که خیلی خیلی والاتر از سود مادی است) و هم سود مادی خیلی خوب کنیم.

لوپ یا حلقه

درست کردن یک لوپ از ۵ تا ۱۰ تا کار در هفته که می تونن کوچیک باشن خیلی مهم و ضروری و لازمه . براتون بیشتر بازش می کنم که بیشتر متوجه منظور من از این لوپ بشین . حلقه مجموعه کارهای تکراری ولی لذت بخشه که نواهنگ ضربش می تونه هر ساعت یک بار یا هر روز یک بار یا هر چند روز یک بار و یا هر ماه یک بار باشه . ساختن حلقه های متعدد و انجام دادنشون با اینکه خیلی کوچیک هستند ولی زندگی ما رو خیلی بهتر می کنند . این حلقه ها می تونن آزمایشی یا کامل باشند . حلقه ها می تونند شیرینی های خاصی به زندگی ما بدن . شیرینی هایی که خودمون در روزمرگی های خودمون گمشون کردیم یا عملا فراموششون می کنیم . یادمون میره که یک سری کارهایی رو انجام بدیم و همین باعث بروز یک سری رفتارهای رباتی میشه و یک لوپ خسته کننده که ناشی از عادته رو به وجود میاره . لوپ هایی که عموما به رنگ های سیاه و خاکستری هستند . ولی شاید بهتر باشه توی زندگی تون یک لوپ رنگین کمانی هم بذارین . لوپ هایی که زندگی شما رو از یک چرخه در میارن و چیزهایی بهتون میدن که هرگز اون ها رو به دست نیاوردین یا یادتون رفته با انجام این کارها به دستش بیارین . عموما ما چون درگیر روزمرگی های زندگی هستیم اصلا یادمون میره که این کارها رو کنیم .

قانون این حلقه از این قراره که اول باید یک لیست تهیه کنین از کارهای ضروری و خیلی مهم که واقعا بهش نیاز دارین و علاقه دارین . بعد براش یک لوپ بسازین . بعد اون لوپ رو تبدیل به قانون کنین . یعنی تحت هیچ شرایطی حق کنسل کردن اون لوپ رو ندارین!

فکر کنین فردا یک قرار کاری خیلی مهم دارین! فامیلتون زنگ میزنه و شما رو به یک صبحانه خوشمزه دعوت می کنه. آیا قبولش می کنین؟ صد البته نه! چون قرار کاری مهم تره . ولی فکر کنین قراره ساعت ۷ بعد از ظهر یک فیلم ببینین. فامیلتون زنگ میزنه و شما رو دعوت به یک عصرانه خوشمزه می کنه . مسلمه که شما فیلمتون رو کنسل می کنین تا به اون قرار برین. چون اینجا قبول کردن دعوت مهم تر از فیلم دیدنه. ولی قانون لوپ میگه اگر فیلم دیدن رو توی لوپ قرار داده باشین هیچ چیزی نمی تونه اون رو بشکونه مگر خدایی نکرده خونتون آتیش بگیره یا زبونم لال تصادف کنین!

چون فقط یک تصادفه که می تونه جلوی شمارو بگیره تا شما به جلسه ساعت ۸ صبح تون که خیلی هم مهم نرسین! لوپ ها هم این قانون رو دارن . یعنی وقتی قرار داده میشن مثل همون جلسه ساعت هشت هستن . اینقدر مهمن . یعنی شما تحت هیچ شرایطی حق کنسل کردن اون حلقه رو ندارین . اینه که تفاوت یک قول عادی رو با یک حلقه مشخص می کنه . شما به خودتون قول دادین که ساعت هشت به موسیقی گوش کنین ولی هر چیز ساده و الکی ای می تونه این قول رو کنسل کنه! خیلی راحت . حتی اگر قرار باشه یک جلسه کاری ساعت هشت وجود داشته باشه شما به راحتی به این جلسه بلی میگین و موسیقی گوش دادن رو ندید می گیرین! با خودتون میگین موسیقی رو فردا هم می تونم گوش بدم و اگر گوش ندم نمی میرم . ولی درون حلقه شما باید بگین بله من اگر موسیقی گوش نکنم میمیرم! اگر قرار باشه چیزهایی که توی حلقه هستن به راحتی کنسل بشن پس عملا شما هیچ لوپی تشکیل ندادین . پس خیلی مهمه . چون ما لوپ ها رو میسازیم چون داریم می بینیم که به علت یک سری مشغله های روزانه یک سری کارهایی رو نمی کنیم و یادمون میره یا از دست میدیم و زندگیمون از یک زندگی زیبا تبدیل به یک زندگی مزخرف میشه . پس حلقه ها نباید گسسته بشن و باید همیشه سر ضرب اجرا بشن . اینه که وجود یک حلقه یا لوپ رو متمایز می کنه از سایر رفتارهای روزمره ما .

شما وقتی که کارهای مورد علاقه تون رو نوشتین براشون لوپ می گذارین . مثلا میگین من هر روز از ساعت شش صبح تا شش و نیم نرمش می کنم . من از ساعت پنج بعد از ظهر تا شش هر روز روی مبل می شینم و یک بستنی خوشمزه خودمو مهمون می کنم . من هر هفته روز سه شنبه به کوه می رم . من هر ماه روز یکشنبه این کار رو انجام میدم . این کارها رو هم باید باید باید انجام بدین . شاید بشه ساعت هاش رو عوض کنین در برخی مواقع (قوه قهریه) میشه به جای ساعت یک مثلا این کار رو ساعت دو کرد . ولی درنهایت تا پایان روز باید اون کار انجام بشه وگرنه حلقه شما از هم پاشیده! این کارها هر چیزی می تونن باشن . هررر چیزی !

داشتن حلقه ها توی زندگی ما خیلی مهمه . زندگی ما رو می تونه عوض کنه و شاید قشنگ تر کنه. برای اینکه مطلب طولانی نشه من فقط معرفی کردم که لوپ چیه. در مطالب بعدی از زندگی شخصی خودم حلقه هایی رو بهتون پیشنهاد میدم شاید دوست داشتین شما هم این کارها رو انجام بدین و یک کمی حالتون نسبت به بقیه روزهای زندگی تون بهتر بشه :)

اگر دوست داشتین بیشتر بدونین ازم بپرسین. شاید اگر خیلیهاتون دوست داشتین با هم یک سری حلقه هایی رو شروع کنیم. :)

ـاز این به بعد مطالبی رو می نویسم که به درد بخور باشن . به جز ویرگول کلیه وبلاگها رو بستم. از شبکه های اجتماعی دنبالم کنین

ـ به زودی پست های بیشتر از ۵ خط نسخه صوتی براشون خواهم ساخت که اگر حوصله خواندن متن نداشتین به صدای متن گوش کنید.

قسطی / خوب یا بد؟

همه کشور ها برای فروش کلیه دستگاه های الکترونیکی قیمت اون رو تقسیم می کنند. برای مثال اگر شما قراره یک لپ تاپ ایسوس مخصوص بازی خریداری کنین نیازی نیست در حدود ۱۷۰۰ دلار پول رو یک جا بدین . این لپ تاپ به محض موجود شدنش در فروشگاه شما می تونین با هر حقوقی که دارین پول این لپ تاپ رو پرداخت کنید. می تونین پکیج دو ساله رو انتخاب کنین به همراه ۱۰ درصد مبلغ اضافه. و هر ماه تنها مبلغ ۷۸ دلار پرداخت کنین .یا می تونین پکیج یکساله داشته باشین و اون ده درصد رو اضافه پرداخت نکنین. یعنی در اصل ماهانه حدود ۱۴۲ دلار پرداخت کنین و بعد یک سال از دادن قسط خلاص شین . یعنی با پرداخت ماهانه ۱۴۲ دلار می تونین لپ تاپ رو از روزی که خریدین صاحب بشین.

عملا هر کسی شاید نتونه یک جا ۱۷۰۰ دلار پول برای یک لپ تاپ هزینه کنه . ولی اگر این ۱۷۰۰ تا تقسیم بشه به ۱۲ ماه و فقط ماهی ۱۴۲ دلار پرداخت کنه این کار رو می تونه انجام بده . پس این کار قدرت خرید مشتری رو بالاتر می بره و احتمال اینکه مشتری بیخیال خرید لپ تاپ ۱۷۰۰ دلاری بشه رو خیلی پایین می آره. از طرفی به نفع مشتری هم هست . می تونه این لپ تاپ رو راحت خریداری کنه و یک قسمت کوچک از حقوقش رو ماهانه به قسط بده و لپ تاپ رو صاحب بشه . به نوعی به نفع مشتری هم هست این کار . اما ما در ایران چنین چیزی رو نداریم . حدود ۱۳ میلیون تومان. هیچ کسی در جا این پول رو نمی تونه بده ولی اگر مبلغش تقسیم به یک سال بشه تنها با ماهانه یک میلیون تومان میشه چنین لپ تاپی رو داشت.

از طرفی یک شرکت لپ تاپ های کارکرده ولی در حد نو (یک یا دوسال استفاده) رو از مشتریانی که خواهان تعویض لپ تاپشون هستند خریداری می کنه و پس از یک ارتقا کوچیک و تمیزکاری و تعمیرات اون رو در حد نو می رسونه و با چهل درصد مبلغ اصلی اون رو به فروش می رسونه. یعنی همین لپ تاپ ایسوس ۱۷۰۰ دلاری بعد این کار تنها با ۶۸۰ دلار قابل خریداریست. زیاد کهنه نیست و میتونه راحت تا سه سال دیگه کار کنه . برای کسانی که پول زیادی برای خرید لپ تاپ ندارن ولی به یک لپ تاپ نیاز دارند گزینه خیلی عالی ای می تونه باشه . و باز همین رو هم می تونن به صورت ماهانه پرداخت کنند که میشه ماهانه تنها ۵۷ دلار!

یعنی یک لپ تاپ ۱۲ میلیونی رو می تونند با ماهی ۴۲۵ هزار تومان یکساله خریداری کنن! چیزی که توی ایران نیست و حتی امکان پیاده سازیش هم نیست . چون سازوکار قانونی برای این کار وجود نداره و اگر مشتری با فروشگاه تسویه حساب نکرد پولش رو از کجا می تونه بگیره و باید چه کار کنه . ولی شما فکر کنین که اگر این کار توی ایران شدنی میشد خیلی ها که نیاز به لپ تاپ داشتند حتی می توانستن لپ تاپ های کارکرده ولی مرمت شده و نو نوار شده رو با قیمت ۱ میلیون تومان با اقساط دوازده ماهه ماهی صد هزار تومان خریداری کنند! اینطوری همه می تونستند لپ تاپ خوب٬ موبایل خوب٬ هارد خوب٬ فلش مموری خوب و تلوزیون خوب داشته باشند.

نظر شما چیه؟

دپو

یکی از عادت های خیلی بدی که دارم دپو کردن وسایل روزمره است . چیزهایی که می خرمشان در حالی که هیچ نیازی بهشان ندارم . این وسواس که اگر نیاز پیدا کنم دیگر لازم نیست لباس بپوشم و بروم و آن را بخرم باعث شده که به دپو کردن انواع وسایل روی بیارم و همین مساله کوچک این نتیجه رو بده که اتاقم پر بشه از آت و آشغال هایی که حتی از بسته باز نشدند و استفاده ای نمی شوند به تعداد متعدد .

من از اپ های نوشت برداری و دفتریادداشت استفاده می کنم و عموما همه چیزهایم درون ابر شخصی ام ذخیره می کنم و با یک رمز کافیه از هرجای ممکن بهشون دسترسی پیدا کنم . ولی مساله اینجاست که با وجود داشتن این امکانات باز وقتی که به بیرون می روم دفتر خریداری می کنم و همین باعث شده که چندین دفتر یادداشت داشته باشم بدون اینکه حتی چیزی درونشان نوشته باشم یا کلی خودکار که حتی استفاده نمی شوند و جوهرشان آرام آرام خشک می شود و کپک می زند!

نمی دونم که آیا شما هم از این مساله رنج می برین یا من فقط این مشکل رو دارم . برادرم یک اصلی داره و میگه کاری کن زندگیت توی کوله پشتی و یک چمدان راحت الحمل جا بگیره . نه که یک چمدان داشته باشی که داخلش ۹۰ کیلو وسایل باشه. یعنی مجموع وسایل هایی که داخل آن چمدان و آن کوله پشتی ات داری بیشتر از ۴۰ کیلو نشه که ۱۰ کیلو کوله ات و نهایت ۳۰ کیلو چمدانت (آن هم برای اینکه چرخدار است ) . یعنی کل زندگی ات باید در این دو چیز وجود داشته باشه . وقتی که دقیق فکر می کنم می بینم کم بی راه هم نگفته . ما جوون های بین ۱۸ تا ۳۰ سال عموما چون جای ثابتی برای زندگی نداریم پس باید همیشه وسایل ها مون طوری باشه که برای نقل مکان کردن بتونیم کل زندگیمون رو توی یک چمدان و یک کوله پشتی جا بدیم. 

خیلی از کسانی که سفر زیاد میرن خیلی با این مساله خوب کنار اومدند ولی اگر من واقعا بخوام از جایی به جای دیگر نقل مکان کنم حداقل دو چمدان و سه کوله وسایل دارم بهمراه سه کارتن وسایل دیگر و خب این فاجعه است. برای من خیلی زیاده و این سه کارتن وسایلی نیست جز دفاتر استفاده نشده٬ خودکارهای استفاده نشده٬ ماژیک های استفاده نشده و لباس های استفاده نشده .

نظر شما چیه. به نظر شما میشه که آدم کاری کنه که کل زندگیش بیشتر از چهل کیلو نشه و توی یک چمدان خوش دست و کوله خوب جا بشه؟

یکم جدی

دین من و به چیزهایی که اعتقاد دارم یک مساله خصوصیه و دوست ندارم نه به کسی گیر بدم و نه کسی را متهم کنم . این روزها باید این رو به خاطر داشته باشیم . اینکه بقیه چه کار می کنند به ما ربطی نداره . اینکه کسی روزه نمی گیره به ما ربطی نداره . چیزی که همواره با شروع شدن رمضان بحثش داغ میشه هم همینه . بعضی ها نقد می کنند . بعضی ها جبهه می گیرند و کلا بازار کله زدن داغ است و داغ است و داغ .

احترام گذاشتن یک مساله کاملا ذاتی ست و شعوری و کاملا به میزان اطلاعات و شعور هر انسانی برمیگردد . ما هرگز نمی توانیم با چماق کوبیدن بقیه را مجبور به احترام گذاشتن کنیم چون آن وقت خودمون هم به او احترام نگذاشته ایم و خود او هم باید یه چماق بر سر ما بزنه. بعضی ها یا اعتقادی به دین اسلام ندارند یا مریض احوالند و عذر برای روزه گرفتن دارند. یک روزه دار اگر روزه را برای خدا می گیره که باید یک سری چیزهایی رو با مهربانی تحمل کنه. اگر کسی جلوی چشمش آب می خوره نباید چماق برداره یا دستگیرش کنه و مجازاتش کنه . کسانی که با این حرکت بگیر و ببند و گیردادن موافق ان نظرشون این است که باید به ما احترام گذاشته بشود چود ما روزه هستیم . من هم قبول دارم ولی این به شخص برمیگرده و ما نمی تونیم مردم رو مجازات کنیم به خاطر اینکه به ما احترام نمی ذارن . کسی که خودش متوجه میشه خودش میره و یک گوشه ای کار خودش رو می کنه . شما نمی تونین برین کسی رو بزنین که جواب سلامتون رو بده. نهایتش جواب نداد می فهمین که اون آدم دوست نداشته حالا جواب سلام بده . این بگیر و ببند ها شده بهانه دست یه عده که به خودشون اجازه بدن هر خزعبلاتی رو بگن و سو استفاده هاشون رو کنند. همه هم این روزها تعمیم دادن رو خوب یاد گرفتن . سریع میگن مسلمونا ...... .

اگر کسی دوست داره توی ماه رمضون هم چیزی بخوره بذاریم بخوره . شاید اعتقاد نداره و شاید مریضه . اینکه بگیم چون ما روزه هستیم و چون اون باید به ما احترام بذاره پس غلط کرده و باید مجازات بشه و کلی هم مامور بذاریم و هر کسی هم اعتراض کرد فحشش بدیم و بگیم همینه که هست! اگر واقعا قرار باشه روز گرفتن ما آزادی رو از بقیه سلب کنه که روزه نگیریم خیلی بهتره تا اینکه روزه بگیریم و بقیه رو اذیت کنیم . این قسمت ما که روزه داریم. 

یه گله هم از کسانی که اعتقاد ندارن کنم و اون هم اینکه که عزیزان اینکه اعتقاد ندارید یا حوصله روزه گرفتن ندارید کاملا به نظر من محترمه و شما کاملا آزادین که هر کاری دوست دارین بکنین . ارزش یک کار دینی یا معنوی توی با اختیار انجام دادنشه نه با زور! اعتقادتون هم محترمه . نه کافرین و نه نجسین و هیچ کسی هم چنین فکری نمی کنه مگر مریض مغزی باشه . شما مختارین و باز هم عزیزین . ولی خیلی بده توی توییت هاتون یا پست های وبلاگتون یا استوری هاتون کسانی که روزه میگیرند رو احمق و بی عقل فرض می کنین و شروع می کنین مسخره کردنشون و توهین کردن به فکر و عقایدشون . حتی اگر به نظر شما روزه گرفتن احمقانه است باید توی دل خودتون نگهش دارین و شما حق توهین کردن به کسی که روزه میگیره رو ندارین . همانطور که اون حق نداره وقتی شما چیزی خوردین به شما گیر بده شما هم چنین حقی ندارین که این ها رو مسخره کنین . لطفا توی این زمینه مراعات کنین چون کارتون خیلی زشته! خیلی حقیرانه است . دقیقا به اندازه نجس دونستن شما توسط برحی آدم های حقیر حرکت شما و مسخره کردن و توهین کردن شما هم یک حرکت کاملا حقیرانه است . ما آزادیم هر کاری دوست داریم بکنیم تا زمانی که آزادی دیگران سلب نشه٬ به کسی توهین یا ضرری نرسونه .

در مورد روزه خواری در بین روزه داران هم نظری ندارم . دوست دارین بخورین! این بسته به خودتونه که چه قدر انسان مقابلتون براتون ارزش داره و احترام و چه قدر عقایدش براتون محترمه . اون رو میسپارم به خودتون و چیز اضافه تری نمی گم .

عبادات همه گی قبول و رمضان مبارک .

چالش : غذای دور نریختنی

در رستورانی بودیم که یک آقا با دوست دخترش وارد رستوران شد . از این کسانی که با زور پودر و آمپول هیکلی درست کرده بودن. نشستن سر میز و دو تا مرغ سوخاری شده و دو تا پیتزا و دو تا سیب زمینی و سالاد و نان سیر و خلاصه میز کاملا پر شد . آقا یک پر پیتزا خورد و دوست دخترشان هم دو تکه سیب زمینی سوخاری و پا شدند و رفتند‌!!!

کلی غذا روی میز دست نخورده ماند . مسئول نظافت هم کامل ریختشان در سطل زباله! 

خیلی هامون رستوران می ریم و غذاهایی رو سفارش می دیم. طبیعیه که وقتی گرسنه هستیم بیشتر از مقداری که می خواهیم بخوریم سفارش می دهیم . همیشه یک سالاد بیشتر یا یک سیب زمینی بیشتر یا پرس غذا بیشتر از مقدار نیاز ماست . می دونین وقتی که نیمه غذاتون رو روی میز ترک می کنین و میرین اکثر رستوران ها اون رو دور میریزن . به همین راحتی . ما می تونیم یک ظرف درخواست کنیم که نصف غذامون رو درون اون بریزیم و با خودمون ببریم . شاید اون لحظه نتونستیم بخوریم ولی قطعا بعدا گرسنمون خواهد شد و خواهیم خورد .

عموما این کار رو انجام نمی دیم چون خجالت می کشیم . فکر می کنیم که کار خیلی ضایع و دور از کلاسه . ولی اصلا اینطور نیست . ما پول اون غذا رو دادیم و واقعا به کسی مربوط نیست که ما انقدر پولداریم که غذا رو نیمه رها می کنیم یا گدا گرسنه هستیم که ظرف طلب می کنیم . این حرکت کلا حرکت قشنگیه چون غذا به این میزان دور ریخته نمیشه و شما اون پولی که دادین می تونین غذاتون رو بردارین و توی وعده دیگر میل کنین. دو وعده غدای خوشمزه رو میل کردین و از طرفی غذا دور ریخته نمیشه و خب پول بیشتری در جیب تون می مونه که می تونین مجموع این پول ها رو برای خودتون چیزهای بهتری بخرین یا می تونین کمک کنین . قراره دو بار رستوران برین و دو تا ۵۰ هزار تومان خرج کنین و دو تا غذا نصفه بذارین میشه نصف یک غذا رو بیارین خونه و در بهترین حالت ۳۰ هزار تومن اینجا پس انداز کنین .

پس شما رو به این چالش دعوت می کنم . شما هم هر کسی رو دوست داشتین دعوت کنین. چالش اینه که اگر رفتیم رستوران و غذاهایی اضافه اومد از گارسون یک ظرف مخصوص درخواست کنیم و مابقی غذا رو با خودمون به خونه ببریم . در عین حال هم اگر کسی رو در رستوران دیدیم که چنین کاری کرد به دید یک قهرمان بهش نگاه کنیم که نمی ذاره غذا دور ریخته بشه و اصراف نمی کنه !

مرگ بر آمریکا

فرض کنید پسر همسایه تصمیم می گیرد در خانه شما زندگی کند. در خانه شما صبحانه و ناهار و شام وی حاضر است. می تواند هر زمان که خواست از تلوزیون استفاده کند . می تواند از اینترنت پرسرعت خانه شما استفاده کند . شما اجازه دسترسی به قفسه بزرگ کتابها رو به ایشون دادین. ایشون می تونه در خانه شما پلی استیشن داشته باشه و بازی کنه و می تونه هر زمان که دوست داشت سر کار بره و پول در بیاره .

اما این پسر داستان هر روز که از خواب بلند میشه به شما می گه تف به ذاتت! بعد که همسرتون یا فرزندتون یا پدر و مادرتونن هم بیدار میشن یه فحشی هم به اونها میده.

یا فرض کنید یک شخصی از اریتره وارد کشور ما ایران میشه . کشور ایران به ایشون خدمات درمانی میده. ایشون می تونه وارد کتابخانه های شهر ما بشه و ساعت ها مطالعه کنه. اگر دوست داشت می تونه در دانشگاه های ما درس بخونه و از امکانات اجتماعی که در اختیارش قرار می دهیم (به نسبت کشور خودش امکانات بالایی هم محسوب میشه) و بعد ایشون شروع کنه به همه ما توهین کردن و به خاک و کشور ما آرزوی مرگ کردن! آیا ما خودمون می تونیم چنین حرکتی رو تحمل کنیم ؟ ایشون بگه ایرانی لایق مرگه . ایرانی فلان .. مرگ بر ایران .

برای من خیلی جالبه که یک مشت کسانی که ریش و پشمی دارند بلند می شوند و به هواپیما زحمت می دهند و به کشور زحمت می دهند و بودجه کشور رو در قالب بورس می گیرند و بلند می شن می رن آمریکا و از امکانات اونجا استفاده می کنند و عین بختک می چسبن به اونجا و بر نمی گردن ولی دایم توی اینستاگرامشون می نویسن مرگ بر آمریکا!

خب دوست ناعزیز چرا انقدر خودت رو زجر می دی . اگر واقعا از آمریکا انقدر بدت میاد و انقدر متنفری و مشکل داری خب چرا به خودت زجر و سختی می دی . آمریکا که به زور نگه نداشته شما رو . یه بلیط بگیر وسایل هات رو جمع کن و برگرد ایران .اگر واقعا انقدر داری زجر می کشی که هر روز توی اینستاگرامت چرت و پرت می نویسی و به آمریکا فحش می دی برگرد. نیازی نیست توی کشور شیطان بزرگ بمونی و فحشش بدی.

اصلا طرف من آمریکا نیست و طرفداری اش رو نمی کنم . بحث من تناقض این آدم هست . مثل اینکه شما در حالی که دارین میگین اه چه شیر مزخرفی خاک تو سر گاو و کارخانه شیر و پلاستیک فروش و در عین حال شیر رو هم سر می کشین! اگر بدت میاد خب برگرد. اگر بدت نمی آد خب دهنت رو ببند . نمیشه یک کیک رو خورد و در عین حال نگه داشت! یا باید بخوری یا باید نگه داری!

خیلی بده که از بیرون آدم رو یک شخصی ببینند که اینطور رو های مختلفی داره.

میدان بحث یا میدان جنگ

تا به حال شده که در جمعی بنشینید و بحث کنید؟ حتما شده است . ما کداممان بحث کردن را بلد هستیم؟ شاید به قطع بگویم که هیچ کدام .. بحث باعث نشر علم و نظریات می شود و می تواند حتی باعث کشفیات هم بشود. و در لا به لای بحث و صحبت ها کنار هم یک چیزی از میان بیرون بیاید . اما متاسفانه این روز ها کسی بحث بلد نیست. اولا دو طرف به جای اینکه از مواضع خود پایین بیایند هر کسی در بالای تخت مواضع خود نشته است و به پایین نگاه می کند . و ثانیا حرکت بیشتر به خط مقدم جنگ شباهت دارد تا محل بحث و گفتگو . و هنگامی که گفتگو به حالت خط مقدم در بیاید کسی چیزی یاد نمی گیرد چون فقط می خواهد طرف مقابل خودش را بکوبد . ما بحث می کنیم تا چیزی یاد بگیریم . مواضع من بالا و مواضع فرد مقابل پایین است در ترازو .. ما با بحث نظرات طرف را مورد تحلیل قرار می دهیم و آرام آرام با مباحثه این ترازو به حالت مساوی خواهد رسید . و شاید نظریاتی بیرون آمد که هم شامل مواضع من و هم شامل مواضع فرد مقابل بود . اما متاسفانه کسی با ما بحث می کند و مخالف نظر ماست یا فحشش می دهیم و یا تحقیرش می کنیم و یا صد دلیل علمی می آوریم که فرد مقابل را بکوبیم . که اشتباه می کند . و به تازگی که بحث ها به درون شبکه های اجتماعی هم کشیده شده و نمی شود حتی حرفی زد .

تا بخواهی انتقادی کنی صد نفر برچسب بی سوادی و بیشعوری به تو خواهند زد . کسی نمی آید بگوید نظر تو چیست و درست می گویید و اینجاش مشکل دارد .. بحث های ما بیشتر شبیه شده به خط مقدم .. ما چرا در بحث ها به نتیجه ای نمی رسیم .. چون حرف را گوش نمی کنیم تا تحلیل کنیم و بفهمیم.. حرف را گوش می کنیم تا جواب مناسبش را پیدا کنیم . و متاسفانه بحث و مباحثه جایگاه خود را از دست داده . سود پرخاشگری می کنیم . دوست داشتم یادداشت امروز رو به این مساله بپردازم . باید تمرین کنیم برای بحث .. برای شکستن غرور .. برای شکست خود ... کاش تمرین کنیم ... کاش مباحثه یاد بگیریم ..

نظر شما چیست ؟

چکش

چکش می شویم در مقابل افکار ... و اعتقاد هایش .. یا باید مثل ما فکر کند ... یا باید بمیرد ..

به کجا می رویم ؟

برادر ... همشیره ... تند نرو ... تا چه زمان باید چکش باشی . اگر قرار بود همه به مانند تو فکر کنند .. که جهنمی نبود ... بهشتی نبود ...پس ما مختاریم هر طور که دلمان خواست فکر کنیم ...

اما ... چکش بودن من ... مساله ایست .. یا با من هم عقیده باش یا بمیر فکر نکنم دیگر در دنیای امروز که به قولی عصر ارتباطات و تکنولوژی است .. به کار بیاید ..

عقاید چکش .. به درد هیچ کس نمی خورد ..

۱ ۲
Designed By Erfan Powered by Bayan