هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

لوپ یا حلقه

درست کردن یک لوپ از ۵ تا ۱۰ تا کار در هفته که می تونن کوچیک باشن خیلی مهم و ضروری و لازمه . براتون بیشتر بازش می کنم که بیشتر متوجه منظور من از این لوپ بشین . حلقه مجموعه کارهای تکراری ولی لذت بخشه که نواهنگ ضربش می تونه هر ساعت یک بار یا هر روز یک بار یا هر چند روز یک بار و یا هر ماه یک بار باشه . ساختن حلقه های متعدد و انجام دادنشون با اینکه خیلی کوچیک هستند ولی زندگی ما رو خیلی بهتر می کنند . این حلقه ها می تونن آزمایشی یا کامل باشند . حلقه ها می تونند شیرینی های خاصی به زندگی ما بدن . شیرینی هایی که خودمون در روزمرگی های خودمون گمشون کردیم یا عملا فراموششون می کنیم . یادمون میره که یک سری کارهایی رو انجام بدیم و همین باعث بروز یک سری رفتارهای رباتی میشه و یک لوپ خسته کننده که ناشی از عادته رو به وجود میاره . لوپ هایی که عموما به رنگ های سیاه و خاکستری هستند . ولی شاید بهتر باشه توی زندگی تون یک لوپ رنگین کمانی هم بذارین . لوپ هایی که زندگی شما رو از یک چرخه در میارن و چیزهایی بهتون میدن که هرگز اون ها رو به دست نیاوردین یا یادتون رفته با انجام این کارها به دستش بیارین . عموما ما چون درگیر روزمرگی های زندگی هستیم اصلا یادمون میره که این کارها رو کنیم .

قانون این حلقه از این قراره که اول باید یک لیست تهیه کنین از کارهای ضروری و خیلی مهم که واقعا بهش نیاز دارین و علاقه دارین . بعد براش یک لوپ بسازین . بعد اون لوپ رو تبدیل به قانون کنین . یعنی تحت هیچ شرایطی حق کنسل کردن اون لوپ رو ندارین!

فکر کنین فردا یک قرار کاری خیلی مهم دارین! فامیلتون زنگ میزنه و شما رو به یک صبحانه خوشمزه دعوت می کنه. آیا قبولش می کنین؟ صد البته نه! چون قرار کاری مهم تره . ولی فکر کنین قراره ساعت ۷ بعد از ظهر یک فیلم ببینین. فامیلتون زنگ میزنه و شما رو دعوت به یک عصرانه خوشمزه می کنه . مسلمه که شما فیلمتون رو کنسل می کنین تا به اون قرار برین. چون اینجا قبول کردن دعوت مهم تر از فیلم دیدنه. ولی قانون لوپ میگه اگر فیلم دیدن رو توی لوپ قرار داده باشین هیچ چیزی نمی تونه اون رو بشکونه مگر خدایی نکرده خونتون آتیش بگیره یا زبونم لال تصادف کنین!

چون فقط یک تصادفه که می تونه جلوی شمارو بگیره تا شما به جلسه ساعت ۸ صبح تون که خیلی هم مهم نرسین! لوپ ها هم این قانون رو دارن . یعنی وقتی قرار داده میشن مثل همون جلسه ساعت هشت هستن . اینقدر مهمن . یعنی شما تحت هیچ شرایطی حق کنسل کردن اون حلقه رو ندارین . اینه که تفاوت یک قول عادی رو با یک حلقه مشخص می کنه . شما به خودتون قول دادین که ساعت هشت به موسیقی گوش کنین ولی هر چیز ساده و الکی ای می تونه این قول رو کنسل کنه! خیلی راحت . حتی اگر قرار باشه یک جلسه کاری ساعت هشت وجود داشته باشه شما به راحتی به این جلسه بلی میگین و موسیقی گوش دادن رو ندید می گیرین! با خودتون میگین موسیقی رو فردا هم می تونم گوش بدم و اگر گوش ندم نمی میرم . ولی درون حلقه شما باید بگین بله من اگر موسیقی گوش نکنم میمیرم! اگر قرار باشه چیزهایی که توی حلقه هستن به راحتی کنسل بشن پس عملا شما هیچ لوپی تشکیل ندادین . پس خیلی مهمه . چون ما لوپ ها رو میسازیم چون داریم می بینیم که به علت یک سری مشغله های روزانه یک سری کارهایی رو نمی کنیم و یادمون میره یا از دست میدیم و زندگیمون از یک زندگی زیبا تبدیل به یک زندگی مزخرف میشه . پس حلقه ها نباید گسسته بشن و باید همیشه سر ضرب اجرا بشن . اینه که وجود یک حلقه یا لوپ رو متمایز می کنه از سایر رفتارهای روزمره ما .

شما وقتی که کارهای مورد علاقه تون رو نوشتین براشون لوپ می گذارین . مثلا میگین من هر روز از ساعت شش صبح تا شش و نیم نرمش می کنم . من از ساعت پنج بعد از ظهر تا شش هر روز روی مبل می شینم و یک بستنی خوشمزه خودمو مهمون می کنم . من هر هفته روز سه شنبه به کوه می رم . من هر ماه روز یکشنبه این کار رو انجام میدم . این کارها رو هم باید باید باید انجام بدین . شاید بشه ساعت هاش رو عوض کنین در برخی مواقع (قوه قهریه) میشه به جای ساعت یک مثلا این کار رو ساعت دو کرد . ولی درنهایت تا پایان روز باید اون کار انجام بشه وگرنه حلقه شما از هم پاشیده! این کارها هر چیزی می تونن باشن . هررر چیزی !

داشتن حلقه ها توی زندگی ما خیلی مهمه . زندگی ما رو می تونه عوض کنه و شاید قشنگ تر کنه. برای اینکه مطلب طولانی نشه من فقط معرفی کردم که لوپ چیه. در مطالب بعدی از زندگی شخصی خودم حلقه هایی رو بهتون پیشنهاد میدم شاید دوست داشتین شما هم این کارها رو انجام بدین و یک کمی حالتون نسبت به بقیه روزهای زندگی تون بهتر بشه :)

اگر دوست داشتین بیشتر بدونین ازم بپرسین. شاید اگر خیلیهاتون دوست داشتین با هم یک سری حلقه هایی رو شروع کنیم. :)

ـاز این به بعد مطالبی رو می نویسم که به درد بخور باشن . به جز ویرگول کلیه وبلاگها رو بستم. از شبکه های اجتماعی دنبالم کنین

ـ به زودی پست های بیشتر از ۵ خط نسخه صوتی براشون خواهم ساخت که اگر حوصله خواندن متن نداشتین به صدای متن گوش کنید.

قسطی / خوب یا بد؟

همه کشور ها برای فروش کلیه دستگاه های الکترونیکی قیمت اون رو تقسیم می کنند. برای مثال اگر شما قراره یک لپ تاپ ایسوس مخصوص بازی خریداری کنین نیازی نیست در حدود ۱۷۰۰ دلار پول رو یک جا بدین . این لپ تاپ به محض موجود شدنش در فروشگاه شما می تونین با هر حقوقی که دارین پول این لپ تاپ رو پرداخت کنید. می تونین پکیج دو ساله رو انتخاب کنین به همراه ۱۰ درصد مبلغ اضافه. و هر ماه تنها مبلغ ۷۸ دلار پرداخت کنین .یا می تونین پکیج یکساله داشته باشین و اون ده درصد رو اضافه پرداخت نکنین. یعنی در اصل ماهانه حدود ۱۴۲ دلار پرداخت کنین و بعد یک سال از دادن قسط خلاص شین . یعنی با پرداخت ماهانه ۱۴۲ دلار می تونین لپ تاپ رو از روزی که خریدین صاحب بشین.

عملا هر کسی شاید نتونه یک جا ۱۷۰۰ دلار پول برای یک لپ تاپ هزینه کنه . ولی اگر این ۱۷۰۰ تا تقسیم بشه به ۱۲ ماه و فقط ماهی ۱۴۲ دلار پرداخت کنه این کار رو می تونه انجام بده . پس این کار قدرت خرید مشتری رو بالاتر می بره و احتمال اینکه مشتری بیخیال خرید لپ تاپ ۱۷۰۰ دلاری بشه رو خیلی پایین می آره. از طرفی به نفع مشتری هم هست . می تونه این لپ تاپ رو راحت خریداری کنه و یک قسمت کوچک از حقوقش رو ماهانه به قسط بده و لپ تاپ رو صاحب بشه . به نوعی به نفع مشتری هم هست این کار . اما ما در ایران چنین چیزی رو نداریم . حدود ۱۳ میلیون تومان. هیچ کسی در جا این پول رو نمی تونه بده ولی اگر مبلغش تقسیم به یک سال بشه تنها با ماهانه یک میلیون تومان میشه چنین لپ تاپی رو داشت.

از طرفی یک شرکت لپ تاپ های کارکرده ولی در حد نو (یک یا دوسال استفاده) رو از مشتریانی که خواهان تعویض لپ تاپشون هستند خریداری می کنه و پس از یک ارتقا کوچیک و تمیزکاری و تعمیرات اون رو در حد نو می رسونه و با چهل درصد مبلغ اصلی اون رو به فروش می رسونه. یعنی همین لپ تاپ ایسوس ۱۷۰۰ دلاری بعد این کار تنها با ۶۸۰ دلار قابل خریداریست. زیاد کهنه نیست و میتونه راحت تا سه سال دیگه کار کنه . برای کسانی که پول زیادی برای خرید لپ تاپ ندارن ولی به یک لپ تاپ نیاز دارند گزینه خیلی عالی ای می تونه باشه . و باز همین رو هم می تونن به صورت ماهانه پرداخت کنند که میشه ماهانه تنها ۵۷ دلار!

یعنی یک لپ تاپ ۱۲ میلیونی رو می تونند با ماهی ۴۲۵ هزار تومان یکساله خریداری کنن! چیزی که توی ایران نیست و حتی امکان پیاده سازیش هم نیست . چون سازوکار قانونی برای این کار وجود نداره و اگر مشتری با فروشگاه تسویه حساب نکرد پولش رو از کجا می تونه بگیره و باید چه کار کنه . ولی شما فکر کنین که اگر این کار توی ایران شدنی میشد خیلی ها که نیاز به لپ تاپ داشتند حتی می توانستن لپ تاپ های کارکرده ولی مرمت شده و نو نوار شده رو با قیمت ۱ میلیون تومان با اقساط دوازده ماهه ماهی صد هزار تومان خریداری کنند! اینطوری همه می تونستند لپ تاپ خوب٬ موبایل خوب٬ هارد خوب٬ فلش مموری خوب و تلوزیون خوب داشته باشند.

نظر شما چیه؟

دپو

یکی از عادت های خیلی بدی که دارم دپو کردن وسایل روزمره است . چیزهایی که می خرمشان در حالی که هیچ نیازی بهشان ندارم . این وسواس که اگر نیاز پیدا کنم دیگر لازم نیست لباس بپوشم و بروم و آن را بخرم باعث شده که به دپو کردن انواع وسایل روی بیارم و همین مساله کوچک این نتیجه رو بده که اتاقم پر بشه از آت و آشغال هایی که حتی از بسته باز نشدند و استفاده ای نمی شوند به تعداد متعدد .

من از اپ های نوشت برداری و دفتریادداشت استفاده می کنم و عموما همه چیزهایم درون ابر شخصی ام ذخیره می کنم و با یک رمز کافیه از هرجای ممکن بهشون دسترسی پیدا کنم . ولی مساله اینجاست که با وجود داشتن این امکانات باز وقتی که به بیرون می روم دفتر خریداری می کنم و همین باعث شده که چندین دفتر یادداشت داشته باشم بدون اینکه حتی چیزی درونشان نوشته باشم یا کلی خودکار که حتی استفاده نمی شوند و جوهرشان آرام آرام خشک می شود و کپک می زند!

نمی دونم که آیا شما هم از این مساله رنج می برین یا من فقط این مشکل رو دارم . برادرم یک اصلی داره و میگه کاری کن زندگیت توی کوله پشتی و یک چمدان راحت الحمل جا بگیره . نه که یک چمدان داشته باشی که داخلش ۹۰ کیلو وسایل باشه. یعنی مجموع وسایل هایی که داخل آن چمدان و آن کوله پشتی ات داری بیشتر از ۴۰ کیلو نشه که ۱۰ کیلو کوله ات و نهایت ۳۰ کیلو چمدانت (آن هم برای اینکه چرخدار است ) . یعنی کل زندگی ات باید در این دو چیز وجود داشته باشه . وقتی که دقیق فکر می کنم می بینم کم بی راه هم نگفته . ما جوون های بین ۱۸ تا ۳۰ سال عموما چون جای ثابتی برای زندگی نداریم پس باید همیشه وسایل ها مون طوری باشه که برای نقل مکان کردن بتونیم کل زندگیمون رو توی یک چمدان و یک کوله پشتی جا بدیم. 

خیلی از کسانی که سفر زیاد میرن خیلی با این مساله خوب کنار اومدند ولی اگر من واقعا بخوام از جایی به جای دیگر نقل مکان کنم حداقل دو چمدان و سه کوله وسایل دارم بهمراه سه کارتن وسایل دیگر و خب این فاجعه است. برای من خیلی زیاده و این سه کارتن وسایلی نیست جز دفاتر استفاده نشده٬ خودکارهای استفاده نشده٬ ماژیک های استفاده نشده و لباس های استفاده نشده .

نظر شما چیه. به نظر شما میشه که آدم کاری کنه که کل زندگیش بیشتر از چهل کیلو نشه و توی یک چمدان خوش دست و کوله خوب جا بشه؟

یکم جدی

دین من و به چیزهایی که اعتقاد دارم یک مساله خصوصیه و دوست ندارم نه به کسی گیر بدم و نه کسی را متهم کنم . این روزها باید این رو به خاطر داشته باشیم . اینکه بقیه چه کار می کنند به ما ربطی نداره . اینکه کسی روزه نمی گیره به ما ربطی نداره . چیزی که همواره با شروع شدن رمضان بحثش داغ میشه هم همینه . بعضی ها نقد می کنند . بعضی ها جبهه می گیرند و کلا بازار کله زدن داغ است و داغ است و داغ .

احترام گذاشتن یک مساله کاملا ذاتی ست و شعوری و کاملا به میزان اطلاعات و شعور هر انسانی برمیگردد . ما هرگز نمی توانیم با چماق کوبیدن بقیه را مجبور به احترام گذاشتن کنیم چون آن وقت خودمون هم به او احترام نگذاشته ایم و خود او هم باید یه چماق بر سر ما بزنه. بعضی ها یا اعتقادی به دین اسلام ندارند یا مریض احوالند و عذر برای روزه گرفتن دارند. یک روزه دار اگر روزه را برای خدا می گیره که باید یک سری چیزهایی رو با مهربانی تحمل کنه. اگر کسی جلوی چشمش آب می خوره نباید چماق برداره یا دستگیرش کنه و مجازاتش کنه . کسانی که با این حرکت بگیر و ببند و گیردادن موافق ان نظرشون این است که باید به ما احترام گذاشته بشود چود ما روزه هستیم . من هم قبول دارم ولی این به شخص برمیگرده و ما نمی تونیم مردم رو مجازات کنیم به خاطر اینکه به ما احترام نمی ذارن . کسی که خودش متوجه میشه خودش میره و یک گوشه ای کار خودش رو می کنه . شما نمی تونین برین کسی رو بزنین که جواب سلامتون رو بده. نهایتش جواب نداد می فهمین که اون آدم دوست نداشته حالا جواب سلام بده . این بگیر و ببند ها شده بهانه دست یه عده که به خودشون اجازه بدن هر خزعبلاتی رو بگن و سو استفاده هاشون رو کنند. همه هم این روزها تعمیم دادن رو خوب یاد گرفتن . سریع میگن مسلمونا ...... .

اگر کسی دوست داره توی ماه رمضون هم چیزی بخوره بذاریم بخوره . شاید اعتقاد نداره و شاید مریضه . اینکه بگیم چون ما روزه هستیم و چون اون باید به ما احترام بذاره پس غلط کرده و باید مجازات بشه و کلی هم مامور بذاریم و هر کسی هم اعتراض کرد فحشش بدیم و بگیم همینه که هست! اگر واقعا قرار باشه روز گرفتن ما آزادی رو از بقیه سلب کنه که روزه نگیریم خیلی بهتره تا اینکه روزه بگیریم و بقیه رو اذیت کنیم . این قسمت ما که روزه داریم. 

یه گله هم از کسانی که اعتقاد ندارن کنم و اون هم اینکه که عزیزان اینکه اعتقاد ندارید یا حوصله روزه گرفتن ندارید کاملا به نظر من محترمه و شما کاملا آزادین که هر کاری دوست دارین بکنین . ارزش یک کار دینی یا معنوی توی با اختیار انجام دادنشه نه با زور! اعتقادتون هم محترمه . نه کافرین و نه نجسین و هیچ کسی هم چنین فکری نمی کنه مگر مریض مغزی باشه . شما مختارین و باز هم عزیزین . ولی خیلی بده توی توییت هاتون یا پست های وبلاگتون یا استوری هاتون کسانی که روزه میگیرند رو احمق و بی عقل فرض می کنین و شروع می کنین مسخره کردنشون و توهین کردن به فکر و عقایدشون . حتی اگر به نظر شما روزه گرفتن احمقانه است باید توی دل خودتون نگهش دارین و شما حق توهین کردن به کسی که روزه میگیره رو ندارین . همانطور که اون حق نداره وقتی شما چیزی خوردین به شما گیر بده شما هم چنین حقی ندارین که این ها رو مسخره کنین . لطفا توی این زمینه مراعات کنین چون کارتون خیلی زشته! خیلی حقیرانه است . دقیقا به اندازه نجس دونستن شما توسط برحی آدم های حقیر حرکت شما و مسخره کردن و توهین کردن شما هم یک حرکت کاملا حقیرانه است . ما آزادیم هر کاری دوست داریم بکنیم تا زمانی که آزادی دیگران سلب نشه٬ به کسی توهین یا ضرری نرسونه .

در مورد روزه خواری در بین روزه داران هم نظری ندارم . دوست دارین بخورین! این بسته به خودتونه که چه قدر انسان مقابلتون براتون ارزش داره و احترام و چه قدر عقایدش براتون محترمه . اون رو میسپارم به خودتون و چیز اضافه تری نمی گم .

عبادات همه گی قبول و رمضان مبارک .

چالش : غذای دور نریختنی

در رستورانی بودیم که یک آقا با دوست دخترش وارد رستوران شد . از این کسانی که با زور پودر و آمپول هیکلی درست کرده بودن. نشستن سر میز و دو تا مرغ سوخاری شده و دو تا پیتزا و دو تا سیب زمینی و سالاد و نان سیر و خلاصه میز کاملا پر شد . آقا یک پر پیتزا خورد و دوست دخترشان هم دو تکه سیب زمینی سوخاری و پا شدند و رفتند‌!!!

کلی غذا روی میز دست نخورده ماند . مسئول نظافت هم کامل ریختشان در سطل زباله! 

خیلی هامون رستوران می ریم و غذاهایی رو سفارش می دیم. طبیعیه که وقتی گرسنه هستیم بیشتر از مقداری که می خواهیم بخوریم سفارش می دهیم . همیشه یک سالاد بیشتر یا یک سیب زمینی بیشتر یا پرس غذا بیشتر از مقدار نیاز ماست . می دونین وقتی که نیمه غذاتون رو روی میز ترک می کنین و میرین اکثر رستوران ها اون رو دور میریزن . به همین راحتی . ما می تونیم یک ظرف درخواست کنیم که نصف غذامون رو درون اون بریزیم و با خودمون ببریم . شاید اون لحظه نتونستیم بخوریم ولی قطعا بعدا گرسنمون خواهد شد و خواهیم خورد .

عموما این کار رو انجام نمی دیم چون خجالت می کشیم . فکر می کنیم که کار خیلی ضایع و دور از کلاسه . ولی اصلا اینطور نیست . ما پول اون غذا رو دادیم و واقعا به کسی مربوط نیست که ما انقدر پولداریم که غذا رو نیمه رها می کنیم یا گدا گرسنه هستیم که ظرف طلب می کنیم . این حرکت کلا حرکت قشنگیه چون غذا به این میزان دور ریخته نمیشه و شما اون پولی که دادین می تونین غذاتون رو بردارین و توی وعده دیگر میل کنین. دو وعده غدای خوشمزه رو میل کردین و از طرفی غذا دور ریخته نمیشه و خب پول بیشتری در جیب تون می مونه که می تونین مجموع این پول ها رو برای خودتون چیزهای بهتری بخرین یا می تونین کمک کنین . قراره دو بار رستوران برین و دو تا ۵۰ هزار تومان خرج کنین و دو تا غذا نصفه بذارین میشه نصف یک غذا رو بیارین خونه و در بهترین حالت ۳۰ هزار تومن اینجا پس انداز کنین .

پس شما رو به این چالش دعوت می کنم . شما هم هر کسی رو دوست داشتین دعوت کنین. چالش اینه که اگر رفتیم رستوران و غذاهایی اضافه اومد از گارسون یک ظرف مخصوص درخواست کنیم و مابقی غذا رو با خودمون به خونه ببریم . در عین حال هم اگر کسی رو در رستوران دیدیم که چنین کاری کرد به دید یک قهرمان بهش نگاه کنیم که نمی ذاره غذا دور ریخته بشه و اصراف نمی کنه !

مرگ بر آمریکا

فرض کنید پسر همسایه تصمیم می گیرد در خانه شما زندگی کند. در خانه شما صبحانه و ناهار و شام وی حاضر است. می تواند هر زمان که خواست از تلوزیون استفاده کند . می تواند از اینترنت پرسرعت خانه شما استفاده کند . شما اجازه دسترسی به قفسه بزرگ کتابها رو به ایشون دادین. ایشون می تونه در خانه شما پلی استیشن داشته باشه و بازی کنه و می تونه هر زمان که دوست داشت سر کار بره و پول در بیاره .

اما این پسر داستان هر روز که از خواب بلند میشه به شما می گه تف به ذاتت! بعد که همسرتون یا فرزندتون یا پدر و مادرتونن هم بیدار میشن یه فحشی هم به اونها میده.

یا فرض کنید یک شخصی از اریتره وارد کشور ما ایران میشه . کشور ایران به ایشون خدمات درمانی میده. ایشون می تونه وارد کتابخانه های شهر ما بشه و ساعت ها مطالعه کنه. اگر دوست داشت می تونه در دانشگاه های ما درس بخونه و از امکانات اجتماعی که در اختیارش قرار می دهیم (به نسبت کشور خودش امکانات بالایی هم محسوب میشه) و بعد ایشون شروع کنه به همه ما توهین کردن و به خاک و کشور ما آرزوی مرگ کردن! آیا ما خودمون می تونیم چنین حرکتی رو تحمل کنیم ؟ ایشون بگه ایرانی لایق مرگه . ایرانی فلان .. مرگ بر ایران .

برای من خیلی جالبه که یک مشت کسانی که ریش و پشمی دارند بلند می شوند و به هواپیما زحمت می دهند و به کشور زحمت می دهند و بودجه کشور رو در قالب بورس می گیرند و بلند می شن می رن آمریکا و از امکانات اونجا استفاده می کنند و عین بختک می چسبن به اونجا و بر نمی گردن ولی دایم توی اینستاگرامشون می نویسن مرگ بر آمریکا!

خب دوست ناعزیز چرا انقدر خودت رو زجر می دی . اگر واقعا از آمریکا انقدر بدت میاد و انقدر متنفری و مشکل داری خب چرا به خودت زجر و سختی می دی . آمریکا که به زور نگه نداشته شما رو . یه بلیط بگیر وسایل هات رو جمع کن و برگرد ایران .اگر واقعا انقدر داری زجر می کشی که هر روز توی اینستاگرامت چرت و پرت می نویسی و به آمریکا فحش می دی برگرد. نیازی نیست توی کشور شیطان بزرگ بمونی و فحشش بدی.

اصلا طرف من آمریکا نیست و طرفداری اش رو نمی کنم . بحث من تناقض این آدم هست . مثل اینکه شما در حالی که دارین میگین اه چه شیر مزخرفی خاک تو سر گاو و کارخانه شیر و پلاستیک فروش و در عین حال شیر رو هم سر می کشین! اگر بدت میاد خب برگرد. اگر بدت نمی آد خب دهنت رو ببند . نمیشه یک کیک رو خورد و در عین حال نگه داشت! یا باید بخوری یا باید نگه داری!

خیلی بده که از بیرون آدم رو یک شخصی ببینند که اینطور رو های مختلفی داره.

میدان بحث یا میدان جنگ

تا به حال شده که در جمعی بنشینید و بحث کنید؟ حتما شده است . ما کداممان بحث کردن را بلد هستیم؟ شاید به قطع بگویم که هیچ کدام .. بحث باعث نشر علم و نظریات می شود و می تواند حتی باعث کشفیات هم بشود. و در لا به لای بحث و صحبت ها کنار هم یک چیزی از میان بیرون بیاید . اما متاسفانه این روز ها کسی بحث بلد نیست. اولا دو طرف به جای اینکه از مواضع خود پایین بیایند هر کسی در بالای تخت مواضع خود نشته است و به پایین نگاه می کند . و ثانیا حرکت بیشتر به خط مقدم جنگ شباهت دارد تا محل بحث و گفتگو . و هنگامی که گفتگو به حالت خط مقدم در بیاید کسی چیزی یاد نمی گیرد چون فقط می خواهد طرف مقابل خودش را بکوبد . ما بحث می کنیم تا چیزی یاد بگیریم . مواضع من بالا و مواضع فرد مقابل پایین است در ترازو .. ما با بحث نظرات طرف را مورد تحلیل قرار می دهیم و آرام آرام با مباحثه این ترازو به حالت مساوی خواهد رسید . و شاید نظریاتی بیرون آمد که هم شامل مواضع من و هم شامل مواضع فرد مقابل بود . اما متاسفانه کسی با ما بحث می کند و مخالف نظر ماست یا فحشش می دهیم و یا تحقیرش می کنیم و یا صد دلیل علمی می آوریم که فرد مقابل را بکوبیم . که اشتباه می کند . و به تازگی که بحث ها به درون شبکه های اجتماعی هم کشیده شده و نمی شود حتی حرفی زد .

تا بخواهی انتقادی کنی صد نفر برچسب بی سوادی و بیشعوری به تو خواهند زد . کسی نمی آید بگوید نظر تو چیست و درست می گویید و اینجاش مشکل دارد .. بحث های ما بیشتر شبیه شده به خط مقدم .. ما چرا در بحث ها به نتیجه ای نمی رسیم .. چون حرف را گوش نمی کنیم تا تحلیل کنیم و بفهمیم.. حرف را گوش می کنیم تا جواب مناسبش را پیدا کنیم . و متاسفانه بحث و مباحثه جایگاه خود را از دست داده . سود پرخاشگری می کنیم . دوست داشتم یادداشت امروز رو به این مساله بپردازم . باید تمرین کنیم برای بحث .. برای شکستن غرور .. برای شکست خود ... کاش تمرین کنیم ... کاش مباحثه یاد بگیریم ..

نظر شما چیست ؟

چکش

چکش می شویم در مقابل افکار ... و اعتقاد هایش .. یا باید مثل ما فکر کند ... یا باید بمیرد ..

به کجا می رویم ؟

برادر ... همشیره ... تند نرو ... تا چه زمان باید چکش باشی . اگر قرار بود همه به مانند تو فکر کنند .. که جهنمی نبود ... بهشتی نبود ...پس ما مختاریم هر طور که دلمان خواست فکر کنیم ...

اما ... چکش بودن من ... مساله ایست .. یا با من هم عقیده باش یا بمیر فکر نکنم دیگر در دنیای امروز که به قولی عصر ارتباطات و تکنولوژی است .. به کار بیاید ..

عقاید چکش .. به درد هیچ کس نمی خورد ..

چرا

چرا سیگار کشیدن و تعریف از سیگار توی پستهامون نشان دادن روشنفکری ماست ؟
چرا پولدارهامون دزد هستند و کسانی که پولدار نیستند دست و پا چلفتی اند ؟
چرا تو شبکه های مجازی صد ها کمپین درست می کنیم و بعد میرویم تو صف خرید خودرو؟
چرا عضو کمپین حفظ آب عضو می شویم اما موفع مسواک زدن لیتر ها آب مصرف می شود؟
چرا برای یک برنامه تلویزیونی سطل آشغال آتش می زنیم و برای اختلاس ها و آمار سرطان و... خفه خون میگیریم
چرا اعتصابات در خارج جوابگوست اما اینجا چیزی گران شد باز گران تر می شود و پاسخگو نیست؟
چرا مدل ماشین و نوع لباس و مدل و گوشی و زیورآلات ما قیافه و شعور ما را تشکیل می دهند؟
چرا حرف های قشنگ را فقط در فضای مجازی بلدیم بزنیم اما موقع عمل فلج هستیم؟
چرا صدای عربده مون ... خیلی برنده تر از فرهنگ و شعورمان است ؟
چرا تا معروف می شویم لخت می شویم؟
چرا موقع نذری دادن ادم له می شود و دست و پا می شکند اما حج رو الم کردیم؟
چرا می گوییم بگویید مرگ بر آمریکا بعد خودمان و پسرانمان اقامت آمریکا را دارند؟
چرا رشوه می گیریم و تا بهمان می گویند حرام است میگیم سه هزار میلیارد نیست؟
چرا تو روز روشن جیب هم رو می زنیم؟
چرا به جای کسب علم یک پیج توی اینستاگرام می سازیم و به قول خودمون شاخ میشیم با صدهزارتا دنبال کننده؟
چرا به جای دنبال کردن پیج های مفید آدم های هزار تومانی را فالو می کنیم؟
چرا به جای برقراری صلح دایم باید با یک دشمن فرضی در جنگ باشیم ؟
چرا زنده هایمان را می کشیم و بعد از مرگشان از آرامگاهشان زیارتگاه می سازیم؟
چرا به جای استفاده از فن آوری روز دوست داریم مجددا آن را اختراع کنیم؟
چرا حرف تو کله هیچ کداممان نمی رود و در فهم در حد افغانستان هستیم و در ادعا اندازه اروپا؟

چرا انقدر راسیست هستیم و همیشه کشور همسایه مان را نماد عقب مانده می دانیم؟
چرا یک هزارم نمی خوانیم و ده هزار برابر یک کتاب حرف می زنیم ؟
چرا راحت وقتمان را می سوزانیم ؟
چرا فقط کارمان مسخره کردن است؟
چرا برنامه های مفید در تلوزیون نمی گذاریم به جاش دیش ها رو از سقف ها می اندازیم؟
چرا باید یک چیزی زوری تو لکمون بکنند و همش یکی بر ما مواظب باشد و بالاسر ما باشد؟
چرا کسی نگران آمار بالای سرطان نیست اما نگران وام خودرو هست؟
چرا کرایه الاغ ساعتی بیست هزار تومان و حق التدریس استادیار ساعتی 12 هزار تومان است؟
چرا به جای شعله زرد کسی کتاب نذری نمی دهد؟
چرا گوشی هایمان پر شده از تصاویر مستهجن به جای کتاب و نرم افزارهای مفید؟
چرا تا یک اتفاقی می افتد سریع به عالم و آدم فحش می دهیم ؟
چرا بی خدا بودن و بی دین بودن کلاس دارد و مانند میمون تقلید می کنیم؟
چرا تا یک وبلاگ درست می کنیم حس می کنیم همه گوسفندن و ما برای فهماندن آنها به رسالت رسیدیم؟
چرا از بالا به همه نگاه می کنیم با اینکه حتی خودمان پایین هم نیستیم؟
چرا با خورده علم هامون به خودمان می گوییم استاد و همه را شاگرد و بی سواد می بینیم؟
چرا مدرک تحصیلی هیچگونه ارزشی جز پز دادن و در سر کسی کوفتن ندارد؟
چرا امروزه مدرک های ما فاقد میم شده اند؟
چرا ما پنجاه سال عقب هستیم؟
چرا ادعا داریم شیعه علی و عاشق علی هستیم اما یک بار هم نهج البلاغه را نخوانده ایم؟
چرا سوزنمان گیر کرده که تیغ زدن به ریش حرام است یا نه؟
چرا همیشه بدترین راه حل ها و احمقانه ترین کارها رو ما انجام می دهیم؟
و چرا هیچ وقت به این سوالها پاسخ نداده و فراموششان می کنیم؟

و هزاران چرایی که ... باید پرسیده شوند ..
خودمانیم ..... ساکت بمانیم بهتر است .. وقتی من وبلاگنویس همه را گوسفند می بینم و از خودم شروع نمی کنم ... حقمان تو سری خوردن است ... حقمان تحریم است ... و دیگر هیچ..
روزتان خوش ..

بروزرسانی

یک نرم افزار و یا سرویس رایانه ای یک روزی تولید می شود .. سپس با توجه به نیاز های زمان و یا قابلیت هایی به روز می شود . برای مثال شما نسخه اولیه همین فیس بوک خودمان را با نسخه های جدیتر مقایسه کنید . بروز رسانی همواره یکی از مهمترین ویژگی ها و ظواهر امر یک نرم افزار می باشد . در کلیه سخت افزار ها و وسایل منزل نیز ما شاهد برخی بروز رسانی ها هستیم . برای مثال ماشین های لباس شویی که در نسخه های فعلی خود کمترین مصرف برق را دارند و یا ظاهر آنها تغییرو به روز تر شده است. در همه زمینه ها در صورت لزوم باید برخی چیز ها بروز رسانی شوند . این بروز رسانی بستگی به نوع نیازها و بافت و یا فرار از مردگی و ثابت ماندن است.

حال که نرم افزارها و سخت افزار ها توسط برخی اشخاص بروز رسانی می شوند چرا ما انسانها نیز خودمان را بروزرسانی نکنیم. بروزرسانی های آدمی دو نوع می تواند باشد.یکی بروز رسانی هایی که خود فرد از آن آگاه نیست و دوما بروز رسانی هایی که از آن آگاه است. برای مثال زمان قدیم همه مردم کار با تلفن هایی را بلد بودند که به صورت چرخشی شماره می گرفت.اما امروزه می توانند با اندروید کار کنند . این بروزرسانی انجام شده ولی به صورت آگاهانه نبوده و کاملا فرد به صورت خودجوش و بدون تصمیم گیری این کار را انجام داده است . دومین نوع بروز رسانی ها این است که برخی افراد تصمیم می گیرند. می گویند از فلان تاریخ دیگر فلان کار را نمی کنم..

در هر صورت با توجه به نیاز زمان بروز رسانی در هر چیزی باید باشد . اما چه بهتر که ما این بروز رسانی ها را در رفتار خود ببینیم. برای مثال من نسخه ام ۱٫۰ است. در بروز رسانی ۱٫۱ تصمیم میگیرم که دیگر آشغال روی زمین نریزم . در نسخه ۱٫۲ تصمیم میگیرم که دیگر دروغ نگویم. و در نسخه ۲٫۱ تصمیم میگیرم علمی را یاد بگیرم .. چه اشکالی دارد ما انسانها نیز خودمان را بروز کنیم. و رفتارهای غلط خود را اصلاح کنیم و اگر رفتار زشتی داریم( باگها ) آنها را رفع کنیم و اگر یک کار پسندیده ای انجام نمیدهیم آن را انجام دهیم. و در لیست کارها قرار دهیم . بروز رسانی همواره در آموزش های دینی ما نیز مورد بحث قرار گرفته مانند سخن مولای ما شیعیان حضرت علی (ع) که می فرمایند:

هر شخصی دیروزش با امروزش یکسان باشد ضرر کرده است

پس بروز رسانی های رفتاری نیز باید باشد .. خیلی از ما خیلی مشکلاتی داریم که می توانیم با این بروز رسانی ها آنها را بهبود ببخشیم.و انسان بهتری باشیم . دیگر عکس های زننده روی شبکه های اجتماعی نذاریم . فحش ندیم .آشغال نریزیم . از اعتماد سوء استفاده نکنیم.دروغ نگوییم.کلک نزنیم .. درست باشیم . انسان باشیم ..

شب خوش

۱ ۲
Designed By Erfan Powered by Bayan