هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

یکم جدی

دین من و به چیزهایی که اعتقاد دارم یک مساله خصوصیه و دوست ندارم نه به کسی گیر بدم و نه کسی را متهم کنم . این روزها باید این رو به خاطر داشته باشیم . اینکه بقیه چه کار می کنند به ما ربطی نداره . اینکه کسی روزه نمی گیره به ما ربطی نداره . چیزی که همواره با شروع شدن رمضان بحثش داغ میشه هم همینه . بعضی ها نقد می کنند . بعضی ها جبهه می گیرند و کلا بازار کله زدن داغ است و داغ است و داغ .

احترام گذاشتن یک مساله کاملا ذاتی ست و شعوری و کاملا به میزان اطلاعات و شعور هر انسانی برمیگردد . ما هرگز نمی توانیم با چماق کوبیدن بقیه را مجبور به احترام گذاشتن کنیم چون آن وقت خودمون هم به او احترام نگذاشته ایم و خود او هم باید یه چماق بر سر ما بزنه. بعضی ها یا اعتقادی به دین اسلام ندارند یا مریض احوالند و عذر برای روزه گرفتن دارند. یک روزه دار اگر روزه را برای خدا می گیره که باید یک سری چیزهایی رو با مهربانی تحمل کنه. اگر کسی جلوی چشمش آب می خوره نباید چماق برداره یا دستگیرش کنه و مجازاتش کنه . کسانی که با این حرکت بگیر و ببند و گیردادن موافق ان نظرشون این است که باید به ما احترام گذاشته بشود چود ما روزه هستیم . من هم قبول دارم ولی این به شخص برمیگرده و ما نمی تونیم مردم رو مجازات کنیم به خاطر اینکه به ما احترام نمی ذارن . کسی که خودش متوجه میشه خودش میره و یک گوشه ای کار خودش رو می کنه . شما نمی تونین برین کسی رو بزنین که جواب سلامتون رو بده. نهایتش جواب نداد می فهمین که اون آدم دوست نداشته حالا جواب سلام بده . این بگیر و ببند ها شده بهانه دست یه عده که به خودشون اجازه بدن هر خزعبلاتی رو بگن و سو استفاده هاشون رو کنند. همه هم این روزها تعمیم دادن رو خوب یاد گرفتن . سریع میگن مسلمونا ...... .

اگر کسی دوست داره توی ماه رمضون هم چیزی بخوره بذاریم بخوره . شاید اعتقاد نداره و شاید مریضه . اینکه بگیم چون ما روزه هستیم و چون اون باید به ما احترام بذاره پس غلط کرده و باید مجازات بشه و کلی هم مامور بذاریم و هر کسی هم اعتراض کرد فحشش بدیم و بگیم همینه که هست! اگر واقعا قرار باشه روز گرفتن ما آزادی رو از بقیه سلب کنه که روزه نگیریم خیلی بهتره تا اینکه روزه بگیریم و بقیه رو اذیت کنیم . این قسمت ما که روزه داریم. 

یه گله هم از کسانی که اعتقاد ندارن کنم و اون هم اینکه که عزیزان اینکه اعتقاد ندارید یا حوصله روزه گرفتن ندارید کاملا به نظر من محترمه و شما کاملا آزادین که هر کاری دوست دارین بکنین . ارزش یک کار دینی یا معنوی توی با اختیار انجام دادنشه نه با زور! اعتقادتون هم محترمه . نه کافرین و نه نجسین و هیچ کسی هم چنین فکری نمی کنه مگر مریض مغزی باشه . شما مختارین و باز هم عزیزین . ولی خیلی بده توی توییت هاتون یا پست های وبلاگتون یا استوری هاتون کسانی که روزه میگیرند رو احمق و بی عقل فرض می کنین و شروع می کنین مسخره کردنشون و توهین کردن به فکر و عقایدشون . حتی اگر به نظر شما روزه گرفتن احمقانه است باید توی دل خودتون نگهش دارین و شما حق توهین کردن به کسی که روزه میگیره رو ندارین . همانطور که اون حق نداره وقتی شما چیزی خوردین به شما گیر بده شما هم چنین حقی ندارین که این ها رو مسخره کنین . لطفا توی این زمینه مراعات کنین چون کارتون خیلی زشته! خیلی حقیرانه است . دقیقا به اندازه نجس دونستن شما توسط برحی آدم های حقیر حرکت شما و مسخره کردن و توهین کردن شما هم یک حرکت کاملا حقیرانه است . ما آزادیم هر کاری دوست داریم بکنیم تا زمانی که آزادی دیگران سلب نشه٬ به کسی توهین یا ضرری نرسونه .

در مورد روزه خواری در بین روزه داران هم نظری ندارم . دوست دارین بخورین! این بسته به خودتونه که چه قدر انسان مقابلتون براتون ارزش داره و احترام و چه قدر عقایدش براتون محترمه . اون رو میسپارم به خودتون و چیز اضافه تری نمی گم .

عبادات همه گی قبول و رمضان مبارک .

چالش : غذای دور نریختنی

در رستورانی بودیم که یک آقا با دوست دخترش وارد رستوران شد . از این کسانی که با زور پودر و آمپول هیکلی درست کرده بودن. نشستن سر میز و دو تا مرغ سوخاری شده و دو تا پیتزا و دو تا سیب زمینی و سالاد و نان سیر و خلاصه میز کاملا پر شد . آقا یک پر پیتزا خورد و دوست دخترشان هم دو تکه سیب زمینی سوخاری و پا شدند و رفتند‌!!!

کلی غذا روی میز دست نخورده ماند . مسئول نظافت هم کامل ریختشان در سطل زباله! 

خیلی هامون رستوران می ریم و غذاهایی رو سفارش می دیم. طبیعیه که وقتی گرسنه هستیم بیشتر از مقداری که می خواهیم بخوریم سفارش می دهیم . همیشه یک سالاد بیشتر یا یک سیب زمینی بیشتر یا پرس غذا بیشتر از مقدار نیاز ماست . می دونین وقتی که نیمه غذاتون رو روی میز ترک می کنین و میرین اکثر رستوران ها اون رو دور میریزن . به همین راحتی . ما می تونیم یک ظرف درخواست کنیم که نصف غذامون رو درون اون بریزیم و با خودمون ببریم . شاید اون لحظه نتونستیم بخوریم ولی قطعا بعدا گرسنمون خواهد شد و خواهیم خورد .

عموما این کار رو انجام نمی دیم چون خجالت می کشیم . فکر می کنیم که کار خیلی ضایع و دور از کلاسه . ولی اصلا اینطور نیست . ما پول اون غذا رو دادیم و واقعا به کسی مربوط نیست که ما انقدر پولداریم که غذا رو نیمه رها می کنیم یا گدا گرسنه هستیم که ظرف طلب می کنیم . این حرکت کلا حرکت قشنگیه چون غذا به این میزان دور ریخته نمیشه و شما اون پولی که دادین می تونین غذاتون رو بردارین و توی وعده دیگر میل کنین. دو وعده غدای خوشمزه رو میل کردین و از طرفی غذا دور ریخته نمیشه و خب پول بیشتری در جیب تون می مونه که می تونین مجموع این پول ها رو برای خودتون چیزهای بهتری بخرین یا می تونین کمک کنین . قراره دو بار رستوران برین و دو تا ۵۰ هزار تومان خرج کنین و دو تا غذا نصفه بذارین میشه نصف یک غذا رو بیارین خونه و در بهترین حالت ۳۰ هزار تومن اینجا پس انداز کنین .

پس شما رو به این چالش دعوت می کنم . شما هم هر کسی رو دوست داشتین دعوت کنین. چالش اینه که اگر رفتیم رستوران و غذاهایی اضافه اومد از گارسون یک ظرف مخصوص درخواست کنیم و مابقی غذا رو با خودمون به خونه ببریم . در عین حال هم اگر کسی رو در رستوران دیدیم که چنین کاری کرد به دید یک قهرمان بهش نگاه کنیم که نمی ذاره غذا دور ریخته بشه و اصراف نمی کنه !

مرگ بر آمریکا

فرض کنید پسر همسایه تصمیم می گیرد در خانه شما زندگی کند. در خانه شما صبحانه و ناهار و شام وی حاضر است. می تواند هر زمان که خواست از تلوزیون استفاده کند . می تواند از اینترنت پرسرعت خانه شما استفاده کند . شما اجازه دسترسی به قفسه بزرگ کتابها رو به ایشون دادین. ایشون می تونه در خانه شما پلی استیشن داشته باشه و بازی کنه و می تونه هر زمان که دوست داشت سر کار بره و پول در بیاره .

اما این پسر داستان هر روز که از خواب بلند میشه به شما می گه تف به ذاتت! بعد که همسرتون یا فرزندتون یا پدر و مادرتونن هم بیدار میشن یه فحشی هم به اونها میده.

یا فرض کنید یک شخصی از اریتره وارد کشور ما ایران میشه . کشور ایران به ایشون خدمات درمانی میده. ایشون می تونه وارد کتابخانه های شهر ما بشه و ساعت ها مطالعه کنه. اگر دوست داشت می تونه در دانشگاه های ما درس بخونه و از امکانات اجتماعی که در اختیارش قرار می دهیم (به نسبت کشور خودش امکانات بالایی هم محسوب میشه) و بعد ایشون شروع کنه به همه ما توهین کردن و به خاک و کشور ما آرزوی مرگ کردن! آیا ما خودمون می تونیم چنین حرکتی رو تحمل کنیم ؟ ایشون بگه ایرانی لایق مرگه . ایرانی فلان .. مرگ بر ایران .

برای من خیلی جالبه که یک مشت کسانی که ریش و پشمی دارند بلند می شوند و به هواپیما زحمت می دهند و به کشور زحمت می دهند و بودجه کشور رو در قالب بورس می گیرند و بلند می شن می رن آمریکا و از امکانات اونجا استفاده می کنند و عین بختک می چسبن به اونجا و بر نمی گردن ولی دایم توی اینستاگرامشون می نویسن مرگ بر آمریکا!

خب دوست ناعزیز چرا انقدر خودت رو زجر می دی . اگر واقعا از آمریکا انقدر بدت میاد و انقدر متنفری و مشکل داری خب چرا به خودت زجر و سختی می دی . آمریکا که به زور نگه نداشته شما رو . یه بلیط بگیر وسایل هات رو جمع کن و برگرد ایران .اگر واقعا انقدر داری زجر می کشی که هر روز توی اینستاگرامت چرت و پرت می نویسی و به آمریکا فحش می دی برگرد. نیازی نیست توی کشور شیطان بزرگ بمونی و فحشش بدی.

اصلا طرف من آمریکا نیست و طرفداری اش رو نمی کنم . بحث من تناقض این آدم هست . مثل اینکه شما در حالی که دارین میگین اه چه شیر مزخرفی خاک تو سر گاو و کارخانه شیر و پلاستیک فروش و در عین حال شیر رو هم سر می کشین! اگر بدت میاد خب برگرد. اگر بدت نمی آد خب دهنت رو ببند . نمیشه یک کیک رو خورد و در عین حال نگه داشت! یا باید بخوری یا باید نگه داری!

خیلی بده که از بیرون آدم رو یک شخصی ببینند که اینطور رو های مختلفی داره.

میدان بحث یا میدان جنگ

تا به حال شده که در جمعی بنشینید و بحث کنید؟ حتما شده است . ما کداممان بحث کردن را بلد هستیم؟ شاید به قطع بگویم که هیچ کدام .. بحث باعث نشر علم و نظریات می شود و می تواند حتی باعث کشفیات هم بشود. و در لا به لای بحث و صحبت ها کنار هم یک چیزی از میان بیرون بیاید . اما متاسفانه این روز ها کسی بحث بلد نیست. اولا دو طرف به جای اینکه از مواضع خود پایین بیایند هر کسی در بالای تخت مواضع خود نشته است و به پایین نگاه می کند . و ثانیا حرکت بیشتر به خط مقدم جنگ شباهت دارد تا محل بحث و گفتگو . و هنگامی که گفتگو به حالت خط مقدم در بیاید کسی چیزی یاد نمی گیرد چون فقط می خواهد طرف مقابل خودش را بکوبد . ما بحث می کنیم تا چیزی یاد بگیریم . مواضع من بالا و مواضع فرد مقابل پایین است در ترازو .. ما با بحث نظرات طرف را مورد تحلیل قرار می دهیم و آرام آرام با مباحثه این ترازو به حالت مساوی خواهد رسید . و شاید نظریاتی بیرون آمد که هم شامل مواضع من و هم شامل مواضع فرد مقابل بود . اما متاسفانه کسی با ما بحث می کند و مخالف نظر ماست یا فحشش می دهیم و یا تحقیرش می کنیم و یا صد دلیل علمی می آوریم که فرد مقابل را بکوبیم . که اشتباه می کند . و به تازگی که بحث ها به درون شبکه های اجتماعی هم کشیده شده و نمی شود حتی حرفی زد .

تا بخواهی انتقادی کنی صد نفر برچسب بی سوادی و بیشعوری به تو خواهند زد . کسی نمی آید بگوید نظر تو چیست و درست می گویید و اینجاش مشکل دارد .. بحث های ما بیشتر شبیه شده به خط مقدم .. ما چرا در بحث ها به نتیجه ای نمی رسیم .. چون حرف را گوش نمی کنیم تا تحلیل کنیم و بفهمیم.. حرف را گوش می کنیم تا جواب مناسبش را پیدا کنیم . و متاسفانه بحث و مباحثه جایگاه خود را از دست داده . سود پرخاشگری می کنیم . دوست داشتم یادداشت امروز رو به این مساله بپردازم . باید تمرین کنیم برای بحث .. برای شکستن غرور .. برای شکست خود ... کاش تمرین کنیم ... کاش مباحثه یاد بگیریم ..

نظر شما چیست ؟

چکش

چکش می شویم در مقابل افکار ... و اعتقاد هایش .. یا باید مثل ما فکر کند ... یا باید بمیرد ..

به کجا می رویم ؟

برادر ... همشیره ... تند نرو ... تا چه زمان باید چکش باشی . اگر قرار بود همه به مانند تو فکر کنند .. که جهنمی نبود ... بهشتی نبود ...پس ما مختاریم هر طور که دلمان خواست فکر کنیم ...

اما ... چکش بودن من ... مساله ایست .. یا با من هم عقیده باش یا بمیر فکر نکنم دیگر در دنیای امروز که به قولی عصر ارتباطات و تکنولوژی است .. به کار بیاید ..

عقاید چکش .. به درد هیچ کس نمی خورد ..

چرا

چرا سیگار کشیدن و تعریف از سیگار توی پستهامون نشان دادن روشنفکری ماست ؟
چرا پولدارهامون دزد هستند و کسانی که پولدار نیستند دست و پا چلفتی اند ؟
چرا تو شبکه های مجازی صد ها کمپین درست می کنیم و بعد میرویم تو صف خرید خودرو؟
چرا عضو کمپین حفظ آب عضو می شویم اما موفع مسواک زدن لیتر ها آب مصرف می شود؟
چرا برای یک برنامه تلویزیونی سطل آشغال آتش می زنیم و برای اختلاس ها و آمار سرطان و... خفه خون میگیریم
چرا اعتصابات در خارج جوابگوست اما اینجا چیزی گران شد باز گران تر می شود و پاسخگو نیست؟
چرا مدل ماشین و نوع لباس و مدل و گوشی و زیورآلات ما قیافه و شعور ما را تشکیل می دهند؟
چرا حرف های قشنگ را فقط در فضای مجازی بلدیم بزنیم اما موقع عمل فلج هستیم؟
چرا صدای عربده مون ... خیلی برنده تر از فرهنگ و شعورمان است ؟
چرا تا معروف می شویم لخت می شویم؟
چرا موقع نذری دادن ادم له می شود و دست و پا می شکند اما حج رو الم کردیم؟
چرا می گوییم بگویید مرگ بر آمریکا بعد خودمان و پسرانمان اقامت آمریکا را دارند؟
چرا رشوه می گیریم و تا بهمان می گویند حرام است میگیم سه هزار میلیارد نیست؟
چرا تو روز روشن جیب هم رو می زنیم؟
چرا به جای کسب علم یک پیج توی اینستاگرام می سازیم و به قول خودمون شاخ میشیم با صدهزارتا دنبال کننده؟
چرا به جای دنبال کردن پیج های مفید آدم های هزار تومانی را فالو می کنیم؟
چرا به جای برقراری صلح دایم باید با یک دشمن فرضی در جنگ باشیم ؟
چرا زنده هایمان را می کشیم و بعد از مرگشان از آرامگاهشان زیارتگاه می سازیم؟
چرا به جای استفاده از فن آوری روز دوست داریم مجددا آن را اختراع کنیم؟
چرا حرف تو کله هیچ کداممان نمی رود و در فهم در حد افغانستان هستیم و در ادعا اندازه اروپا؟

چرا انقدر راسیست هستیم و همیشه کشور همسایه مان را نماد عقب مانده می دانیم؟
چرا یک هزارم نمی خوانیم و ده هزار برابر یک کتاب حرف می زنیم ؟
چرا راحت وقتمان را می سوزانیم ؟
چرا فقط کارمان مسخره کردن است؟
چرا برنامه های مفید در تلوزیون نمی گذاریم به جاش دیش ها رو از سقف ها می اندازیم؟
چرا باید یک چیزی زوری تو لکمون بکنند و همش یکی بر ما مواظب باشد و بالاسر ما باشد؟
چرا کسی نگران آمار بالای سرطان نیست اما نگران وام خودرو هست؟
چرا کرایه الاغ ساعتی بیست هزار تومان و حق التدریس استادیار ساعتی 12 هزار تومان است؟
چرا به جای شعله زرد کسی کتاب نذری نمی دهد؟
چرا گوشی هایمان پر شده از تصاویر مستهجن به جای کتاب و نرم افزارهای مفید؟
چرا تا یک اتفاقی می افتد سریع به عالم و آدم فحش می دهیم ؟
چرا بی خدا بودن و بی دین بودن کلاس دارد و مانند میمون تقلید می کنیم؟
چرا تا یک وبلاگ درست می کنیم حس می کنیم همه گوسفندن و ما برای فهماندن آنها به رسالت رسیدیم؟
چرا از بالا به همه نگاه می کنیم با اینکه حتی خودمان پایین هم نیستیم؟
چرا با خورده علم هامون به خودمان می گوییم استاد و همه را شاگرد و بی سواد می بینیم؟
چرا مدرک تحصیلی هیچگونه ارزشی جز پز دادن و در سر کسی کوفتن ندارد؟
چرا امروزه مدرک های ما فاقد میم شده اند؟
چرا ما پنجاه سال عقب هستیم؟
چرا ادعا داریم شیعه علی و عاشق علی هستیم اما یک بار هم نهج البلاغه را نخوانده ایم؟
چرا سوزنمان گیر کرده که تیغ زدن به ریش حرام است یا نه؟
چرا همیشه بدترین راه حل ها و احمقانه ترین کارها رو ما انجام می دهیم؟
و چرا هیچ وقت به این سوالها پاسخ نداده و فراموششان می کنیم؟

و هزاران چرایی که ... باید پرسیده شوند ..
خودمانیم ..... ساکت بمانیم بهتر است .. وقتی من وبلاگنویس همه را گوسفند می بینم و از خودم شروع نمی کنم ... حقمان تو سری خوردن است ... حقمان تحریم است ... و دیگر هیچ..
روزتان خوش ..

بروزرسانی

یک نرم افزار و یا سرویس رایانه ای یک روزی تولید می شود .. سپس با توجه به نیاز های زمان و یا قابلیت هایی به روز می شود . برای مثال شما نسخه اولیه همین فیس بوک خودمان را با نسخه های جدیتر مقایسه کنید . بروز رسانی همواره یکی از مهمترین ویژگی ها و ظواهر امر یک نرم افزار می باشد . در کلیه سخت افزار ها و وسایل منزل نیز ما شاهد برخی بروز رسانی ها هستیم . برای مثال ماشین های لباس شویی که در نسخه های فعلی خود کمترین مصرف برق را دارند و یا ظاهر آنها تغییرو به روز تر شده است. در همه زمینه ها در صورت لزوم باید برخی چیز ها بروز رسانی شوند . این بروز رسانی بستگی به نوع نیازها و بافت و یا فرار از مردگی و ثابت ماندن است.

حال که نرم افزارها و سخت افزار ها توسط برخی اشخاص بروز رسانی می شوند چرا ما انسانها نیز خودمان را بروزرسانی نکنیم. بروزرسانی های آدمی دو نوع می تواند باشد.یکی بروز رسانی هایی که خود فرد از آن آگاه نیست و دوما بروز رسانی هایی که از آن آگاه است. برای مثال زمان قدیم همه مردم کار با تلفن هایی را بلد بودند که به صورت چرخشی شماره می گرفت.اما امروزه می توانند با اندروید کار کنند . این بروزرسانی انجام شده ولی به صورت آگاهانه نبوده و کاملا فرد به صورت خودجوش و بدون تصمیم گیری این کار را انجام داده است . دومین نوع بروز رسانی ها این است که برخی افراد تصمیم می گیرند. می گویند از فلان تاریخ دیگر فلان کار را نمی کنم..

در هر صورت با توجه به نیاز زمان بروز رسانی در هر چیزی باید باشد . اما چه بهتر که ما این بروز رسانی ها را در رفتار خود ببینیم. برای مثال من نسخه ام ۱٫۰ است. در بروز رسانی ۱٫۱ تصمیم میگیرم که دیگر آشغال روی زمین نریزم . در نسخه ۱٫۲ تصمیم میگیرم که دیگر دروغ نگویم. و در نسخه ۲٫۱ تصمیم میگیرم علمی را یاد بگیرم .. چه اشکالی دارد ما انسانها نیز خودمان را بروز کنیم. و رفتارهای غلط خود را اصلاح کنیم و اگر رفتار زشتی داریم( باگها ) آنها را رفع کنیم و اگر یک کار پسندیده ای انجام نمیدهیم آن را انجام دهیم. و در لیست کارها قرار دهیم . بروز رسانی همواره در آموزش های دینی ما نیز مورد بحث قرار گرفته مانند سخن مولای ما شیعیان حضرت علی (ع) که می فرمایند:

هر شخصی دیروزش با امروزش یکسان باشد ضرر کرده است

پس بروز رسانی های رفتاری نیز باید باشد .. خیلی از ما خیلی مشکلاتی داریم که می توانیم با این بروز رسانی ها آنها را بهبود ببخشیم.و انسان بهتری باشیم . دیگر عکس های زننده روی شبکه های اجتماعی نذاریم . فحش ندیم .آشغال نریزیم . از اعتماد سوء استفاده نکنیم.دروغ نگوییم.کلک نزنیم .. درست باشیم . انسان باشیم ..

شب خوش

چهارشنبه سوری

یک زمانی ما بچه بودیم … نزدیک عید حال و هوای دیگه ای داشت .. حتی هوا هم حال و هوای عید داشت .. همه شاداب بودن .. همه خوشحال .. میرفتی بازار منفجر می شد .. جرات نداشتی بری وسایل چهارشنبه سوری بخری … چون بازار شلوغ بود .. مردم در تکاپو بودند .. همه مشغول فعالیت که عید نزدیکه … چهارشنبه سوری میشد .. همه جمع می شدیم .. چون ما بچه بودیم زیاد ترقه اینا نداشتیم .. آخر یه آتیشی روشن می کردیم . بعد تقسیم به هفت تاش می کردیم .. و از روش می پریدیم و داد میزدیم زردی تو از من .. سرخی من از تو … یعنی ترقه خیلی کم بود … بعدش جمع میشدیم .. عده ای گیتار میزدن .. و عده ای تار و میزدن و می رقصیدن .. یکی بستنی می آورد یکی میوه یکی شکلات یکی تخمه یکی آجیل و کلی خوش می گذشت ..

آخر هم یکی که شیر برنج پخته بود نفری یک کاسه می داد می خوردن و تموم می شد .. این واقعه از ساعت سه بعد از ظهر آرام آرام شروع می شد … ترقه ها تا ده شب تقریباً طول می کشید و بعد سکوت حاکم میشد تو شهر و تک و توک میشد .. بعد تا ۱۲ و ۱ این مراسمات آتیش و آجیل و… . با جارو به پشت دخترای دم بخت می زدیم که بختشون باز شه و زود تر ازدواج کنند و بروند . خود من پشت خیلیا زدم .. و محکم هم زدم .. بعضی مواقع قاشق زنی هم می کردیم منتها داخل کوچه با روی باز و عیدی می گرفتیم .. خوشی بود …

تا اینکه مثلا عالمان چپ را حرام کردند راست را حرام کردن این سنت ایرانی ما را به آتش پرستی مبدل کردند و نمی دانستند ایرانیان از ابتدا یکتا پرست بوده و آتش را مظهر پاک کنندکی می دانستند و می گفتند که با آتش انسان پاک می شود .. و خداوند را می پرستیدند .. آرام آرام با آقای بگم بگم وضعیت معیشتی مردم به بدترین وضعیت ممکن رسید .. و پولدار ها پولدار تر و خونخوار تر و متوسط ها و فقط ها فقیر و فقیر تر شدند .. آرام آرام آتش از مراسمات چهارشنبه سوری حذف شد و تنها آنش را برای شیرین کاری و منفجر کردن مواد منفجره روشن کردند .. بزن و برقص ها و شادی ها از بین رفت و در صداهای مهیب بی صدا شد ..

فرهنگ مسخره و بی بنه چینی وارد کشور ما شد .. که مراسم شیرین چهارشنبه سوری تبدیل شد به عید آتش بازی چینی .. و در آخر بالن آرزوها که محصول فرهنگ چینی است جایگزین شد .. و آرام آرام شاید شاهد این باشیم که روزی حتی آن آتش و آن مراسمات کهن نیز حذف شوند … و کلا تبدیل شویم به عید چینی .. دیگر فرهنگمان نیز چینی شده است .

دیگر مانند قدیم ها چهارشنبه سوری وجود ندارد .. من خودم وقتی بازار رفتم انگار نه انگار نزدیک عید هست .. همه دنبال بدبختی هستند .. و اصلا هوای عید وجود نداشت . چهارشنبه سوری هم همه آمدند در حد یه کم ترقه زدند آن هم بیشتر بچه ها . کسی حوضله نداشت .. بعد هم همه رفتند .. خنده دیگر وجود نداشت . حتی در فامیل و خانواده ما هیچ کس نیامده بود و جمع نشدند .. همین هایی هم که بودند مشغول غیبت بودند که فلانی را دیدی … و خاک بر سر اون یکی …

همش دخالت و دعوا … اروپایی غارنشین کجا رفت و ما با تمدن بیشتر از ۲۵۰۰ سال کجا رفتیم …

امسال چهارشنبه سوری خوب نبود … و در آینده خواهیم دید ک این مراسم کهن کامل حذف شده و عید چینی وارد شده است .. دیگر روحیه ای نمانده … و عده ای … هنوز حمار بن حمار تشریف دارند و این فرهنگ ها را گسترش می دهند ..

ایرانی ها …. چه بلایی سرتان آمده ؟؟؟

کمبود

با گسترش اینترنت و پدید آمدن فضای مجازی مردم و نوع بشری می تواند با یک دیگر ارتباط برقرار کند . امروزه با پیشرفت تکنولوژی و گسترش پهنای باند و سرعت اینترنت ما می توانیم به راحتی با کلیه دوستان خود تماس برقرار کنیم و با آنها صحبت کنیم . و نیز شبکه های اجتماعی زیادی متولد شده اند که این کار را برای ما تسهیل می کنند . برای مثال شبکه اجتماعی لاین می تواند تماس و چت با دوستانتان را برای شما فراهم کند . و یا فیس بوک امکاناتی دارد که می توانید نظراتی در رابطه با ایده های دوستانتان و یا اشتراک هایی که در روی صفحه شخصی خودشان قرار می دهند قرار دهید . و یا به طور مثال شبکه اینستاگرام اشتراک عکس ها و ویدیوهای ۱۷ ثانیه ای میان دوستانتان قرار دهید .

وقتی یک فن آوری می آید اولا باید پله ای بیاید و بعد فرهنگ آن هم بیاید! ولی متاسفانه در مورد این شبکه ها در ایران این اتفاق نیفتاد. خیلی ها ابتدا دنیای اینترنت را از وب شروع کردند. سپس توانستند با ایمیل ارتباط بگیرند. بعد چت روم ها آمدند. بعد وبلاگ ها آمدند. بعد شبکه های اشتراک گذاری این مطالب آمد. بعد شبکه های اجتماعی توییتر و فیس بوک و یوتیوب آمدند. بعد از آن سیستم عامل ها روی موبایل آمدند. بعد وی چت و بعد اینستاگرام و تلگرام . مردم آرام آرام رشد می کردند و گروهی در این فضاها وقت فرهنگسازی داشتند. موفق بودن یا نبودن پای خودشان . ولی اکثرا دیده ام کسانی که با رشد اینترنت رشد کرده اند ازش بهترین استفاده را می کنند.

ولی یک فردی از ابتدا به ساکن تلگرام را ببیند نه وب را تجربه کرده نه یاهو نه فیس بوک . نسلی هم که رشد کرده وفت و حوصله و انرژی این فرهنگ سازی را ندارد و در نهایت می شود این بلبشو . قصد ندارم فعلا این مساله را زیر ذره بین قرار بدهم.

هر کسی در مورد چیزی کمبود بیشتری داشته باشد روی آن مساله شو آف بیشتری می دهد . تفاوت بسیار زیادی وجود دارد بین شخصی که گوشی جدیدی خریده و قصد دارد آن را به دوستانش نشان بدهد و در موردش صحبت کند و بررسی کند و به دوستانش پیشنهاد بدهد تا اینکه یک شخصی با ساعت رولکس و ایفون و مارک بنز روی فرمان مشغول شو اف کردن هست . خیلی تفاوت وجود داره . همین مساله باعث میشه او بگوید من گرونتر می خرم . پس از بقیه بهترم . پس از بقیه بالاترم . پس من خدام و همه باید به من بگویند چشم . و می شود شاخ های اینستاگرام!!

پله پله فرهنگ که نباشد این می شود . ما که نمی توانیم جلوی این نوکیسه ها را بگیریم تا این رفتار بد را گسترش ندهند . ولی می توانیم به مردم بگوییم که نبینند . همانطور که برای من مهم نیست بهتره به بقیه هم این رو بگویم که واقعا برایم مهم نیست .

بد قولی

امروز در عصر ارتباطات هستیم . در عصر لاین و وایبر و واتس اپ و تلگرام . ولی هنوز یک مساله ای هست که درست نشده. هر چه قدر که تکنولوژی ما پیشرفت کند برخی از خصلت های ما هنوز همان هست که بود . در مورد بدقولی می خواهم صحبت کنم .

متاسفانه امروز نه تنها یک حرکت زشت محسوب نمی شود بلکه کلاس کار را هم ظاهرا بالا می برد . یعنی خیلی بد است که ما معنی و مفهوم کلاس کار رو می فهمیم ولی اینکه بدقولی می تواند بد باشد رو هنوز ذهنمون نمی تواند تحلیل و بررسی کند و هضم کند و در نهایت متوجه بشود . در کل بدقولی یا بدعهدی در زبان عامیانه به فراهم نکردن یا صحیح و کامل انجام ندادن و یا اصلا انجام ندادن عمل٬ فعل یا رفتاری است که قبلا مورد توافق دو طرف بحث صورت گرفته و یک طرف یا دو طرف خود را ملزم به انجام دادن کاری کرده اند در زمانی مشخص یا نا مشخص که بسته به نوع توافق است .

در اصل آدم بدقول به دسته های متعددی تقسیم می شود که می توان به انجام ندادن یک کار یا انجام ندادن آن در موعد مقرر یا ناقص انجام دادن عمل اشاره نمود که این سه مورد قسمتی از این دسته بندی هاست . تعدادی از این بدقولی ها را که شخصا متاسفانه تجربه کرده ام را به عرض می رسانم .

تنظیم کننده موسیقی طبق توافقی که داشته اند قرار شده فایل رو تنظیم شده تا روز شنبه برای ما ارسال کنند. روز شنبه بعد از چندین تماس این زمان را به سه شنبه موکول کردند و در نهایت ما توانستیم کار را در روز ۵ شنبه از ایشان تحویل بگیریم که بعد متوجه شدیم یک سری اصلاحاتی که قرار بود روی کار صورت بگیرد تنها ۴۰ درصدشان صورت پذیرفته. سپس به نزد شخص مورد نظر رفته و تغییرات را اعمال و فایل نهایی را تحویل گرفتیم . این خود مصداق بارز یک بد قولی است. همین بد قولی باعث می شود که برای مثال خواننده کارش رو در موعد مقرر پخش نکرده و نزد طرفدارانش بدقول بشود . در صورتی که هر طوری حساب کنیم خواننده هیچ دخلی در این بدقولی نداشته است. یا در ساعت خاصی قرار است که صداپیشه ای متنی را خوانده و برای ما ارسال کند تا ما با ۳ روز میکس این صداها بتوانیم برنامه را برای یک رادیو و وبسایت ارسال کنیم. قرار بوده صداپیشه تا روز ۵ شنبه این کار را تحویل بدهند و روز ۵ شنبه تلفن پشت تلفن و در نهایت کار با دو روز تاخیر ارسال می شود و برنامه کار بهم می خورد . در چنین برنامه هایی بدقولی یا به کیفیت کار لطمه می زند و یا ممکن است حتی در پخش کار تیم با مشکل روبرو بشوند!

برخی بدقولی ها هزینه کمتری برای پرداخت دارند ولی ولی مابقی اینطور نیستند . برای مثال بدقولی ارسال فیلم به صداوسیما برای پخش اصلا قابل قبول نیست چون سازمان نمی تواند زمان را نگه دارد و قطعا در پخش به مشکل می خورد . ولی بدقولی هایی که عجله ای درونشون نیست و به اصطلاح سررسید خاصی ندارند و قرار نیست در موعد مقرر پخش شوند این ضرر کمتره ولی به همون اندازه زشت و بد است .

برخی فکر می کنند که این بدقولی یا کار را دیر تحویل دادن در اصل نشان می دهد که روی پروژه بیشتر وقت گذاشته اند و یا سرشان خیلی شلوغ است و نرسیده اند که کار شما را به موقع تحویل بدهند . ولی اتفاقا تنها چیزی که از بدقولی می شود برداشت کرد نداشتن نظم و غیر حرفه ای بودن فرد است.

مدتی پیش تصمیم گرفتم قسمتی از سایت یکی از دوستان رو برون سپاری کنم و به شخص دیگری بدهم که کارش را انجام بدهد. خلاصه صحبت ها انجام شد و ایشون قول دادند که پروژه را ظرف یک هفته تحویل می دهند. در صورتی که من خودم می دانستم اگر روش کار بشود سه روزه هم قابل تحویل است . زمانی که موعد مقرر رسید ایشان یک هفته دیگر تمدید خواستند . مجددا این فرصت داده شد و هفته دیگری تمدید خواستند و عذرخواهی کردند. هفته بعد پاسخ ندادند. کاری که می شود سه روزه انجام داد را ایشان شش هفته ای تحویل دادند و گفتند کار کد شما بسیار سخت بود و مجبور شدم بیشتر کد بزنم و سرم بسیار شلوغ شد و بیشتر روی پروژه شما وقت گذاشتم . در حالی که می دانم دروغ می گوید. تنها غیر حرفه ای بودن ایشان برای من ثابت شد. و بعد دیدم که با چسباندن تکه های کد آماده کار رو سمبل فرموده و حتما با خودش گفته مردک بی سواد حالا باید برم ساعت ها وقت شریفم رو بذارم برای اینجور کارها! من باید افتخار بدهم! در صورتی که یادش می رود من وقتش را خریدم و باید سریع کار من را تحویل بدهد. در هر صورت آبروی من در مقابل دوستم رفت.

یا جلسات متعددی که گذاشته ایم چه به صورت آنلاین و چه به صورت حضوری افرادی هستند که همیشه یکساعت دیر می کنند و یا از ترافیک می نالند و یا از شلوغ بودن سر مبارک ولی تنها غیر حرفه ای بودنشان را نشان می دهند. مخصوصا نسل جدید که همه فوق لیسانس و لیسانس و دانشجو و نسل تکنولوژی هستند. تنها کافیست هنگام گذاشتن یک قرار آن را درون موبایل خود برنامه ریزی کنید تا همیشه سر موقع به قرارهایتان برسید.

ولی برخی ها مریضی خاصی دارند .لذت می برند از الاف کردن مردم و گمان می کنند که حرفه ایست اگر کمی دیر تر برود. برای مثال آیا شما جرات دارید در اولین مصاحبه کاری تان دیر بروید؟ مسلما خیر چون اگر دیر بروید شخص استخدام کننده نمی گوید که وای چه حرفه ای حتما سرشان خیلی شلوغ است و به ما افتخار دادند . بلکه در اولین قضاوت متوجه می شود که شما آدم منظمی نیستید .

شخصی که بدقولی می کند در اصل حرف خودش را نقض می کند و به خودش بی احترامی می کند و می گوید من اصلا جدی نیستم . لطفا من را جدی نگیرید چون من خودم را نقض می کنم و خودم برای خودم قابل احترام نیستم . ولی متاسفانه باز می بینیم که برخی با آدم های بدقول کار می کنند. به نظر من باید کمی بنشینیم و فکر کنیم . باید ببینیم که خوش قول بودن در اصل شخصیت دادن به خود آدم است و بدقول بودن طرف مقابل را پایین نمی آورد. این ما هستیم که با خوشقولی خودمان را بالا و با بدقولی خودمان را پایین می آوریم . در وضعیت فرد مقابل مان تغییری ایجاد نمی شود . پس یاد بگیریم خوش قول باشیم و حرفهای خودمان را نقض نکنیم!

۱ ۲
Designed By Erfan Powered by Bayan