هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

جا نداشتن یا داشتن

در زندگی‌ام همواره برایم مهم بوده که جایم کجاست . شاید همین مهم علت بزرگ ناراحتی ها و شاید خوشحالی های من باشه . بدین معنی که هر زمان در حال صحبت کردن با اشخاص و افراد هستم یا در حال مطالعه حساب های افراد یا وبلاگ‌ها هستم و یا در حال مکالمه و چت با دوستان و افراد هستم، ذهنم مشغول آنالیز کردن این مساله است که جای من و جایگاه من برای آن دوست یا فرد کجاست ؟

برای من مهم هست ، چون دوست ندارم وقت آدم ها رو تلف کنم در حالی که جایی در اتمسفرشون چه فکری و چه خارج فکری ندارم . همین مساله باعث می‌شه مقایسه های خودم رو شروع کنم و نسبت بگیرم که رفتار و خلقیات و یا مراودات یک فرد با یک شخص مشابه من به چه صورتیه و آیا اون مراودات با من یکی است یا تفاوت بسیار است؟ و بعد از کلنجار رفتن در نهایت متوجه میشم که جایگاهی برای اون آدم ندارم . هنگامی که تعداد این اتفاق به میزان قابل توجهی زیاد میشه به طبع اون آدم به درون لاک خودش فرار می‌کنه و عملا از مابقی فاصله بیشتری میگیره. چون با خودش فکر می کنه که وقتی جایگاهی نداره چرا اصلا باید حضور در جایی داشته باشد که جایش نیست ! شاید از سر رودربایستی یا گیر کردن کاری‌ست . اما در نهایت پاسخ این است که خب آن جایگاه مورد انتظاری که در ذهن ماست وجود خارجی ندارد .

نمی دونم این وسواس اصلا صحیح است یا نه . اما حداقل می تونم از این قسمت خیالم راحت باشه که وقتی جایی ندارم پس اون فرد مقابل دیگر نمی تونه چیزی که نیست رو نمایش بده . گاهی وقت ها فکر میشه که من گول خوردم . در صورتی که من چه جا داشته باشم و چه نه شخصیتم شاید روی بعد های دیگر تغییر کنه ولی در بعد محبت کردن و دوستی کردن تفاوتی ایجاد نمی کنه . بزرگترین فایده اش اینه که در دایره های روابط انسان ها پارازیت نخواهم بود و اونها درست وقتی که نیاز داشتن به سراغم میان و من هم از این جهت خیالم راحت خواهد بود که من حداقل مزاحم نیستم .

نظر شما چیست؟ شما اگر جایگاهی نداشته باشید هم مثل من سعی می کنید دوست خوبی باشید ولی زیاد مزاحم افراد نباشید یا سعی می کنید ارتباط یا مراوده یا دوستی رو تمام کنید؟ اصلا این وسواس در دسته وسواس های خوب دسته بندی میشه یا نه نباید وجود داشته باشه؟ خوشحال میشم نظرتون رو بدونم و باهم گپی بزنیم .

*من کجا باران کجا ..

خوشبختیم یا ...

در وبلاگ لنی (تردید ها و دوراهی های زندگی من) مطلبی رو مطالعه کردم به نام آینده خوشبختی که در مورد خوشبختی و احساس خوشبختی کردن نوشته شده بود . اینکه واقعا معنی خوشبختی در تعاریف مادی خلاصه میشه یا نه و بررسی خوبی در این زمینه انجام داده بود که خواندنش قطعا خالی از لطف نیست .

دوست داشتم نظرم رو در قسمت کامنت ها براش بیان کنم ولی بهتر دیدم که این نظر رو به صورت پست منتشر کنم که هم پست رو به شما پیشنهاد بدم که خب ایده خوبی داشت و هم از طرفی کامنت خودم رو در قالب پست بذارم تا شاید مخاطبای من که شاید وبلاگ لنی رو دنبال نمی کنند هم دسترسی داشته باشند .

اینکه با این پست موافقم یا مخالف کاملا بحث جدایی محسوب میشه . اما به نظر من خوشبختی و خواست های انسان به دو قسمت کلی تقسیم میشه . نیازها و خواست های انسانی و نیازها و خواست های روحی . نمی توان این دو را با هم مخلوط و در نهایت به یک احساس رضایت و خوشبختی رسید. چه بسا که چه کسانی در فقر مطلق ولی شاداب زندگی می کنند و خیلی ها در کاخ هایشان دست به خودکشی می زنند و گاها حتی خیلی ها از فقر دست به خودکشی می زنند و برعکس خیلی ها در کاخ هایشان هستند و لذت دنیا رو هم می برند . باید این احساس خوشبختی رو خیلی دقیق تر بهش نگاه کرد و جستجو کرد.

احساس خوشبختی در اصل احساس رضایت بسیار شدید از تمامی شرایط محیط پیرامون ماست . وقتی ما احساس خوشبختی داریم که همه چیز طبق روال خودش باشه . یعنی وقتی که تقریبا همه نیازهامون برطرف شده باشه اصولا ما باید احساس خوشبختی از شرایط خودمون داشته باشیم . ولی همانطور که قبلتر عرض کردم نیازها به دو دسته مادی و روحی تقسیم می شوند . 

نیازهای مادی مثل مسکن٬غذا٬شغل٬داشتن آیفون و هر نیازی که می تونه مادی باشه . یک سری نیاز روحی هم داریم مثل داشتن همسر٬داشتن دوست٬داشتن فرزند٬ داشتن محبت٬داشتن مقبولیت و از این قبیل نیازها . هر زمان که شخصی به میزان قابل توجهی از این دست نیازهاش تامین شده باشه می تونه احساس خوشبختی کنه . ولی وقتی یک چیزی این وسط درست نباشه این احساس خوشبختی هرگز به وجود نمی آد . برخی از نیازها اضافی تر و بر اساس خصلت گسترش پذیری انسان شکل می گیره . همیشه آدم میخواد جلوتر از هر چیزی باشه . همیشه می خواد خونه اش بزرگتر باشه اما تا چقدر؟ این گسترش پذیری قراره تا کجا پیش بره . همین مساله باعث میشه که ما هرگز به احساس خوشبختی از لحاظ نیازهای مادی نرسیم . سر همین باید بیشتر و بیشتر کار کنیم تا به آن لذت برسیم و در نهایت به علت همان گسترش پذیری به نتیجه نمیرسیم . نیازهای روحی هم مانند همسر بسته به روح ما داره . برخی برای خودشون رسیدن به عشق واقعی رو احساس خوشبختی می دونن و برخی صرفا داشتن بچه سالم و برخی اینکه بهشون بگن جناب مهندس و برخی هم داشتن بهترین چیزها بهشون این حس روحی رو میده . 

اتفاقی که این وسط می افته همانطور که دقیقا لنی هم در مطلبش اشاره کرده بحث کمبود این احساس خوشبختیه . صرفا اینکه یک کشوری همه ترازهای اقتصادی و همه چیش مثبت و بالا بوده باشه نمی تونه قابل استناد باشه که حال روحی آدمهاش هم خوب باشه چون این کشورها اگر توانستند کاری هم بکنند آن قسمت مالی رو درست کردند و قسمت نیاز روح اتفاقی است که گاها با تامین نیازهای صرفا مادی ممکنه به مشکل خورده بشه . ایضا برعکس . کسانی که پول زیادی دارند ولی کودکی دارند که مشکل تنفسی دارد . اینها خوشبختی رو در این می بینند که کودکشان سالم بود و این ثروت رو نداشتند .

از طرفی گاها خواست های روحی نیز ارضا نمی شوند . برای مثال اشخاصی که عاشق می شوند و هرگز به معشوقشان نمی رسند٬ یا کسانی که سالها در انتظار بچه دار شدن عمر سپری می کنند و با حسرت به کودکان دیگران نگاه می کنند . پس این امر احساس خوشبختی کاملا یک امر شخصیست . وقتی که این احساس به هر دلیلی پر نشد انسان مجبور به فراموشیست . گاه این فراموشی توسط ما قابل انجام است و گاه قابل انجام نیست .

اگر قدرت حل این مشکل یا حداقل فراموش کردنش را داشته باشیم پس آماده مشکل دیگری خواهیم شد اما اگر این امر میسر نشد و ما توانایی این مساله را نداشتیم مجبور می شویم از موادی استفاده کنیم که نه خوشبختی حتی لحظه ای که تنها فراموش کاری را برای ما به ارمغان خواهند آورد . صرفا کشیدن مواد صنعتی برای این نیست که انسان احساس خوشبختی مقطعی و لحظه ای داشته باشد . گاها این احساس از کمبود یکی از این نیازها نشات میگیرد . برای مثال شخصی که همه چیز دارد و به همه چیز رسیده است و به ارضای داشتن و حتی به ارضای احساس خوشبختی نیز رسیده ... دیگر هیچ چیزی حالش را بهتر نمی کند. پس برای فراموش کردن اینکه چیزی نیست که حالش از این بهتر شود روی به این مواد خواهد آورد .صرفا بشر برای ایجاد احساس خوشبختی دست به دستکاری ژنتیکی یا ساخت داروهای خوشبختی نیفتاده . بلکه بیشتر درد نبود خوشبختی یا عادت به حس خوشبختی زیاد باعث شده که ما دارویی در اصل برای فراموشی و گیجی بسازیم و این درد را با گیجی سپری کنیم .

مشروبات الکی به شما احساس خوشبختی نمی دهند٬ بلکه تنها حواستان را از آن اتفاق پرت می کنند . این که لنی عزیز به این دیدگاه و ایده پرداخته بود که بشر که توانایی کامل رسیدن به همان خوشبختی مد نظر خویش را ندارد پس با دارو این حرکت را انجام میدهد هم می تواند محلی از اعراب داشته باشد اما گاها این مواد تنها برای تسکین استفاده می شوند . درست برای کسی که دیگر همه چیز جهان را دیده و همه احساس های خوشبختی جهان را کرده و برای همین چیز بیشتری وجود ندارد که ارضایش کند پس برای تسکین این مشکل رو به همین داروهایی که به اصطلاح در این پست داروهای احساس خوشبختی آور اتلاق شده روی خواهد آورد .

گاهی درد صرفا رسیدن به یک موقعیت شغلی یا خانه بزرگ تر نیست .گاهی وقت ها اگر مانند بودا به درون غار برویم آرام آرام دردهای درونی شروع خواهند گشت و این گسترش پذیری در شناخت خود نمود پیدا کرده و در همان غار نیز دغدغه خواهد شد . مسایل مادی را می تواند با نادیده گرفتن و در غار زندگی کردن و نخواستن بهشان رسید. اما درد ها و مسایل روحی را نمی توان با نشستن در غار و نخواستن آنها را کنترل نمود . یعنی در اینجا دید روحانی انسان در نظر گرفته نشده است . انسان بسیار پیچیده تر از هر مساله ساده ایست که ما مطرح می کنیم . روح انسان نیز همین مقدار پیچیدگی را در خود دارد . به تایید و شاید تکمیل آن مطلب این مطلب را عرض نمودم . اگر این خواستن بیشتر در شناخت خود و عرفان و تزکیه نفس اتفاق افتاد چه؟ باز در نهایت باید روی به داروهای احساس خوشبختی آور آورد .

پیچیدگی های انسان بسیار فراتر از تعاریف انسان خردمند است.

امروز وبلاگم ۳۳۳۳ روزه شد :)  --  عکس

برنامه نویسی .. غرور یا بی وقتی؟

خیلی وقت پیش که داشتم تازه برنامه نویسی می کردم و خیلی آماتور بودم (الانم هستم) همیشه تا بقیه می فهمیدن که من کامپیوتر بلدم یا از من می خواستن براشون سی دی رایت کنم یا ویندوزشون رو عوض کنم. اما به عنوان کسی که از کامپیوتر سر درمیاره خیلی باید تکراری باشه که برای آدما بشینی ویندوز عوض کنی یا سی دی رایت کنی یا عکس هاشون رو تبدیل به ویدیو کنی یا هرچیزی از این قبیل. همه این رو می دونن که معمولا برنامه نویس ها اخلاق های خاصی دارند.  برای مثال یک گیک خوره کامپیوتر اصلا دوست نداره که کسی کامپیوترش رو بیاره و بگه بیا برای من ویندوز رو عوض کن . نمی دونم این از سر غرور می آد یا بی وقتی . شاید هم از این نظر براشون سخته که دوست دارن اون نیم ساعت یا چهل دقیقه ای که پای نصب ویندوز می ذارن برن چهار تا چیز جدید یاد بگیرن یا شاید یه کار باحال تر کنن . ولی به نظر من چه کار باحال تر از کمک به آدما ؟

من و حسین (که مدتیه ازش خبر ندارم و دوستیمون تموم شده) دوست های مشترک زیادی داشتیم . هم من عاشق کامپیوتر بودم و هم اون. خیلی چیزها بلد بودیم . کله همدیگه رو میدیدیم بقیه اذیت می  شدن چون حرف های ما رو نمی فهمیدن و همیشه می گفتن میشه مثل آدم دو دقیقه از کار حرف نزنید؟ اما اتفاقی که افتاده بود این بود که حسین واقعا سوادش از من خیلی بیشتر بود . حسین تجربه کاریش بیشتر بود و باهوش تر هم بود . اون تایمی که من داشتم با کدها ور می رفتم حسین  توی کلاس ها و جامعه های مختلفی شرکت می کرد و کار می گرفت و درآمدش رو صرف پیشرفت خودش می کرد . ولی من دنیا رو کمتر صفر و یکی می دیدم . عموما بچه ها سوالات کامپیوتری شون رو از من می پرسیدن و می گفتن که حسین از سر وا میکنه و وقت نمی ذاره . مگر تو برنامه نویس نیستی؟ چرا وقتی به حسین میگی کامپیوترمون خراب شده میگه ببر پیش تکنسین برات درست کنه ولی تو همیشه گفتی میام خونتون یا بیارش خونه ما برات حلش کنم .

ما آدم ها یک توانایی رو با سختی های خاص خودش به دست می آریم . اما نظر من اینه که اگر چیزی داریم و چیزی بلدیم باید به بقیه هم بدیمش و کمک کنیم . برای من هیچ لذتی بالاتر از کمک به یک انسان دیگه نیست . من ترجیح میدم چهار خط کد کمتر بزنم و به جاش با کمک کردن به آدما سعی کنم حس خوب ازشون بگیرم . در نهایت آدما به کمک نیاز دارن و هرکسی بگه در حد من نیست ویندوز عوض کنم یا گوشی شون رو درست کنم یا هرچیز دیگه پس آدمای معمولی که زیاد سر درنمیارن چطوری می تونن مشکلشون رو حل کنن . برای من همیشه کمک به آدما اولویتش از غرورم بیشتر بوده و همیشه وقت برای کمک به آدما باز کردم . و دوست دارم این رو بگم و تبلیغش کنم که اگر توانایی یا امکاناتی دارین که می تونین اون رو به اشتراکش بذارین دست بقیه رو هم بگیرین . نگین حد من نیست این کارو کنم . اون کارو کنم . آستین بزنین بالا و کمک کنین و خوشحال کنین آدم ها رو . گاهی وقت ها عوض کردن یه ویندوز برای یه آدمی کمک بزرگی محسوب میشه ولی برای شما می تونه حوصله سربر ترین اتفاق روزتون باشه . من تصمیم گرفتم که همیشه از تواناییم استفاده کنم و وقتی که در قالب کمک و بدون هیچ چشم داشت درآمدی میشینم و ویندوز عوض می کنم برای آدما حس خوبی بهم میده که دارم بهشون کمک می کنم . دارم کارشون رو راه می ندازم و علمی که دارم به درد نخور نیست . 

اگر شما هم کامپیوتر بلدین یا هرچیز دیگه و حس می کنین آدما به کمکتون نیاز دارن کمکشون کنین . هیچ اتفاقی نمی افته . درسته که خیلی ها امروزه نمی کنند و میگن ما وقت این کارها رو نداریم ولی همیشه جریان انرژی مثبت حداقل حال خودتون رو خوب می کنه . حداقل اگر قرار بود یک روزی بشینیم و فکر کنیم به خودمون بگیم واو پسر من چقدر انسان خوبی بودم . سعی کردم همیشه با آدما مهربون باشم و بهشون کمک کنم . هر کاری از دستم بر اومده براشون کردم جدای از اینکه اونها برای من چه کاری کردند.

اما خب این دلیل هم نمیشه که هر برنامه نویسی کارهاشو ول کنه و بیاد بشینه ویندوز عوض کنه . بسته به آدمها و شرایط فکری و وقتی شون این می تونه متغیر هم باشه . ولی من تنها برنامه نویس مهربونی هستم که تا تبدیل کردن فایل ورد به پی دی اف هم انجام میدم و وقتی می بینم مفید واقع شدم حس خوبی بهم دست میده . پیشنهادش می کنم شما هم اینطوری باشین ..

نظر شما چیه؟ اگر برنامه نویسین؟ اگر نقاشین ؟ اگر آشپز یا هرچیز دیگه ای هستین؟ اگر امکانات خاصی دارین؟ به نظرتون خوبه یا بد؟ می شنومتون

$بعد از مدتها یه چیزی نوشتم با اینکه اصلا حالم خوب نیست ..

استیو جابز و اسطوره؟ چرا؟

استیو جابز (۱۹۵۵ - ۲۰۱۱ ) رو کمتر کسی هست که نشناسه . دوست داشتنی ترین مرد که با خبر مرگش همه را در بهت و غمی فرو برد . حتی کسانی که هیچ اطلاعاتی از ای تی نداشتند نیز از مرگ این مرد بزرگ ناراحت شدند . جدای از اینکه در ایران همیشه موج سواری اتفاق خیلی عجیبی نیست حتی در ایران هم حسابی از مرگ این مرد بزرگ که از تاثر علاقمندان به تکنولوژی ناشی شده بود ناراحت شده بودند . حتی کسانی که هیچ اطلاعاتی از استیو جابز نداشتند و فقط می دانستند رییس اپله و گوشی آیفونی که دستشون دارن رو استیو جابز ساخته . همه علاقه مندان و فعالان حوزه آی تی و تکنولوژی ٬ گیک ها و نرد ها و هر کسی که سر و کاری با این دنیا داره استیو جابز برایش یک استیو جابز!! ست . یعنی چه اندرویدی ها و چه ویندوزی ها و چه مک ای ها و چه لینوکسی ها توی ذهنشون برای استیو جابز جایگاه خاصی قایل هستند . کسی که بعد از فوتش حتی رقیبانش از این اتفاق ناراحت شدند و تسلیت ارسال کردند و دنیایی در بهت فرو رفت! کسانی که گفتند دنیای آی تی ضربه مهلکی را تحمل کرد (به عقیده برخی) . استیو جابز نمی تواند یک مدیر شرکت عادی باشد و اینقدر مورد احترام قرار نگیرد . بسیاری از مدیران شرکت ها در سکوت خبری می میرند (ولو آمریکایی) و اینطور توسط همه اقشار مورد احترام قرار نمی گیرند . اما چرا استیو جابز یک اسطوره بود؟

اسامی بزرگ در دنیای تکنولوژی بسیار زیادند . بیل گیتس٬جف بزوس٬لری پیج٬ استیو بالمر٬ ریچارد استالمن٬ دنیس ریچی٬ تیم برنزلی٬ لینوس توروالدز و هزاران هزاران اسم دیگه که به اندازه خودشان بزرگ و موفقند و برای دنیای آی تی تلاش های زیادی کردند . چه اپن سورسی ها و چه غیر آزادا . اما چرا استیو جابز اینقدر بزرگ بود؟ مگر او هم مانند این اسامی نبود؟

استیو جابز یک مخترع و مبدع بود . یعنی همیشه راه های ویژه ای برای مشتریانش داشت . او کسی بود که اپل را ساخت و از اپل بیرون شد و دقیقا وقتی که اپل در منجلاب فرو رفته بود و برای ندادن مالیات کامپیوترهای خود را در دریا غرق میکرد به اپل بازگشت و کاری کرد که اپل که گم شده بود چنان به انفجاری برسد که هیچ کس حتی فکرش را هم نمی کرد . یعنی اپل تنها شرکتی بود که دوران افول وحشتناک و مجددا فراز بزرگی رو به خودش دید که سکان دار این فراز کسی جز استیو جابز نبود . استیوجابز تنها یک مهندس و مخترع نبود . همیشه سعی می کرد بهترین باشه . جابز بعد از بازگشتش دنیای لپ تاپ ها٬ پخش کننده های موسیقی و لوح های کامپیوتری و درنهایت موبایل را تغییر داد .

جابز توانست سلطه حداکثری ویندوز در کلاینت ها را بشکند و به میزان قابل توجی مک بفروشد. جابز توانست بازار ام پی تری پلیرها و ام پی فور پلیرها را قبضه کرده و از صفر و بینام و نشانی با آی پاد ها و فروشگاه موسیقی اش را از آن خود کند . لوح های کامپیوتری ای را وارد بازار کند که همه از داشتنشان احساس سرعت و حرکت را با هم تجربه کند و غول بزرگی چون نوکیا که بازار را قورت داده بود  را با آیفون هایش شکست دهد. برای شما این اسطوره بودن نیست؟

جابز صرفا یک برنامه نویس یا سازنده آیفون ها نبود . بلکه او در مدیریت اسطوره بود و همیشه وقتی روی صحنه برای معرفی محصولی می رفت نمی توانست جیغ حضار را در نیاورد! جابز یک نابغه مدیریت بود . هرچیزی که پیش بینی کرده بود درست از آب در آمد. او هرگز آیفون بد را معرفی نمی کرد . شده بود صبر می کرد تا همه شرکت ها محصولشان را منتشر کنند و در نهایت بهترین محصول را به مخاطبان خودش عرصه می داشت! بهترین بهترین ها! تفاوت میان آیفون ۴ با ۵ تفاوت زمین تا آسمان بود . خلاقیت در طراحی و خوش دست بودن و بیش از حد بزرگ نبودن و از همه مهم تر باگ های مزخرف نداشتن یکی از بزرگترین کارهایی بود که استیو جابز و مدیریت استیو جابز کرد .

از اثرات او همین بس که همین امروز شما تفاوت بنیادینی بین ایفون ۶ و ۷ و ۸ احساس نمی کنید. اپل دیگر نوآور نیست و همیشه اولین نیست . از امکاناتی پرده برداری می کند که قبلا توسط شرکت های دیگر پرده برداری شده! اپل پسرفت کرد و همه معجزه استیو جابز را دیدند! دیدند که چطور یه زمانی همه از اپل کپی می کردند و امروز اپل از همه کپی می کند! فیشری که در ایفون هشت اضافه شده شش ماه بعد در قالب آپدیتی در آیفون شش و هفت نیز قابل دسترس خواهد بود و اگر این پسرفت نیست پس چیست؟

مرگ استیو جابز ضربه بزرگی هم به دنیای تکنولوژی زد . از این نظر که شرکت های تولید کننده محصولات الکترونیک همیشه ترس تولید جدید را داشتند و همیشه استیوجابز بود که ترس به بازار آنها انداخته و آنها را مجبور به نو آوری می کرد تا بتوانند با او رقابت کنند . همین بود که حتی رقبایش هم او را می ستایند . او کسی بود که با نوآوری هایش بازار را گرم نگه می داشت چون هیچ کس نمی توانست با نوآوری های استیو به راحتی رقابت کند! مرگ او و عقب گرد اپل امروز سامسونگی را نو آور کرد که در گذشته کارش کپی از اپل بود . ویندوز را نوآور تر کرد که روزی از اپل کپی کرده بود. و این یعنی ضرر بیشتر مشتری.

ممکنه بسیار برنامه نویسانی باشند که واقعا عالی باشند ولی مدیریت استیو جابز و شخص استیو جابز یک جایگاه ویژه در ذهن همه علاقه مندان آی تی داشت و دارد .. استیو جابز برای همیشه در تاریخ آی تی و تکنولوژی جهان ماندگار شد .



منبع : blog.hatef.click

رسانه که نه جهنم

این روزها همه مون داریم حسابی بمباران خبری میشیم . با اومدن اینترنت هزاران رسانه سر از تخم مرغ در آوردن و به راحتی می تونن شما رو به راهی هدایت کنن . در گذشته کلا چاپ کاغذ هزینه بر بود و داشتن کانال تلوزیونی از تجهیزات ضبط و پخش و تدوین و دکوپاژ و.. بگیرین تا هزینه ارسال به ماهواره و در نهایت اجاره ماهواره و پخش محتوایی که می خواستن . این برای رسانه های تصویری بود و رسانه های نوشتاری با قیمت کاغذ و هزینه صفحه آرایی با کامپیوترهای قدیمی و کلی نویسنده هم هزینه زیادی برمیداشت تا درنهایت میشد یک روزنامه یا مجله . برای اولین بار به یکی از شعبه های همشهری محله رفتم و متوجه شدم که یک نشریه مجله چه قدر پرسنل داره و برای چاپ چه هزینه هایی میشه . و شما حساب کنین که در گذشته چه قدر بوده و امروزه با آمدن دستگاه های چدید تر چه بسا هزینه های چاپ و درنهایت پخش یک روزنامه یا مجله پایین آمده .

نمی خوام خیلی به گذشته بپردازم . همه ما به اینترنت متصل هستیم و در بدترین حالت با پرداخت ماهانه سی هزار تومان می تونیم به این سیستم وصل بشیم و این روزها هم همه گوشی داریم و اگر شما دارین این پست رو می خونین پس یعنی اینترنت دارین! آمدن اینترنت باعث شد که بسیاری از رسانه هایی پدید بیان که درنهایت به شبکه تلوزیونی برسند . البته نیازی هم نیست که یک رسانه به شبکه تلوزیونی برسه . گاهی وقت ها از همین اینترنت می تونه کار خودش رو انجام بده . خطری که دقیقا در کمین ماست .

همه ما اینستاگرام و توییتر و وبلاگ و وبسایت و یوتیوب و آپارات و همه این سرویس ها رو دنبال می کنیم . در کنارش به روزنامه ها نگاهی می اندازیم و گاهی به تلوزیون از بی بی سی بگیر تا بیست و سی نگاه می کنیم . پس ببینید ما چقدر مهم شدیم که این همه رسانه دارن شب و روز برای اینکه ما به سمت حقیقت حرکت کنیم و درنهایت بفهمیم که دور و اطرافمون چه خبره دارن هزینه می کنن و زحمت می کشن . از همین جمله من باید بوی قضیه رو بفهمین .

نه که تازگی ولی دوست دارم امروز و توی این پست که میشه به تازگی در موردش صحبت کنم . متوجه شدم توی برخی از کشورها هزینه رادیو و تلوزیون وجود داره . شما با داشتن هر دستگاهی که قابلیت پخش داره ( به غیر از موبایل و لپ تاپ و تبلت و مانیتور ) باید هر ماه مبلغی بسته به اون کشور بپردازید یا می توانید این مبلغ رو به صورت کلی درسال پرداخت کنین که بین ۲۰۰ تا ۵۰۰ دلار در نوسانه . وقتی که علت چنین چیزی رو می پرسی پاسخ می دن که همه رسانه ها آزادن ولی هزینه هایی که دارن باعث میشه که برای جبرانش اسپانسر بگیرن و همین اسپانسر یعنی تغییر خط مشی . یعنی کد زن روی محتوا به طوری که اسپانسر براش بیارزه کلی پول بریزه توی اون شبکه

آپدیت مهم است غنیمت شمریدش انجام!

همیشه آپدیت کردن برامون خیلی سخت و بعضا زجرآوره. یکی از علت های ترس ما از آپدیت هم حجم زیاد این آپدیت هاست که خب همیشه حجم ما محدود بوده و ما باید هرماه کلی پول برای حجم ماهانه مون بدیم . برای اینکه حجم بیشتری مصرف نکنیم و خب به طبعش  پول بیشتری ندیم همیشه از آپدیت ها فرار می کنیم و اون رو تا مدت زیادی  طولش می دیم . یکی از علت هاشم اینه که یادمون میره یا حوصله انتظار کشیدن پشت درصد دانلودش رو نداریم.

اما بهتره که کمی تجدید نظر روی این فکرمون داشته باشیم . اکثر کسانی که در کار توسعه هستند و دارند برنامه توسعه می دن جایزالخطا هستن . از طرفی همیشه نیازماست که این توسعه دهنده ها رو وا میداره که برامون بشینن و کد بزنن و یک ویژگی به اون نرم افزارمون اضافه کنند . اکثر آپدیت هایی که منتشر میشن به این دو دلیل هستن . یا برنامه یک مشکلی براش پیش اومده یا مشکلی داشته که دیده نشده بعد انتشار کشف شد یا یک سری ویژگی ها و اصلاحات جدیدی که مشکل نبودن ولی یا قدیمی شدن و بلااستفاده و یا ویژگی جدیدی که نیاز ما اون رو خواسته به سیبتسم یا نرم افزار یا اپ اضافه می کنند . اکثرا آپدیت ها برای همین وجود دارن . مثال هاش رو خیلی زیاد در محیط اطرافمون می بینیم. سیستم عامل هایی که باگ ها توشون پیدا میشن تا تلگرامی که فلان امکان رو در آپدیت جدیدش منتشر می کنه .

آپدیت نکردن ضررش بیشتر از کردنشه و تنها در یک حالت آپدیت نکردن بی ضرره که شما به محض آمدن آپدیت بخواین اون سیستم رو از بین ببرین و پاکش کنین!! آپدیت نکردن هیچ وقت سود نداشته ولی ضرر بسیار داشته . شاید فکر کنین توی حجم نتتون به نفعتون میشه ولی باز هم تاکید می کنم اگر هر آپدیتی اومد همون لحظه این آپدیت رو انجام بدین و همیشه به روز باشین .

شما در هر صورت باید این آپدیت رو داشته باشین چون فیشرهای جدید همیشه میان و شما بهشون احتیاج پیدا می کنین . در حالتی هم اپ ها به هم مرتبط هستند . برای مثال تلگرام به سیستم عامل تلفن همراهتان متصل است و از طرفی به سرورهای خود تلگرام هم متصل است . سرورهای تلگرام نمی تونن خودشون رو با شما وفق بدن و دایم پچ های امنیتی شون منتشر میشه و به روز میشن . همین به روز شدنه یواش یواش نسخه نرم افزار سرور رو از تلفن همراه شما بالاتر میبره و در نهایت نرم افزار سرور نمی تونه با نرم افزار کلاینت(گوشی) سینک بشه و بفهمه و درنهایت نرم افزارتون ارور میده که باید آپدیت کنین وگرنه نمی تونین استفاده اش کنین . این کار برای اپ تلگرام شاید سه سال سه سال اتفاق بیفته ولی برای واتس آپ همیشه شما واتس آپ تون اگر دو نسخه قبل تر باشه دیگه کار نمی کنه!

پس شما در نهایت مجبورین برنامه و سیستم تون رو به روز کنین تا بتونین از مابقی امکاناتش استفاده کنین . مورد بعد اینه که گاها توی کد راه های نفوذی برای هکرها پیدا میشه .برای همین آپدیت کردن خیلی مهمه . مخصوصا آپدیت های امنیتی که حسابی دانلود و نصب کردنشون واجبه . چون توی آپدیت های نیاز و امکانات حالا می تونین کمی دیرتر یه امکانی رو داشته باشین ولی اکثرا آپدیت ها در کنار این امکانات یک سری پچ های امنیتی هم دارن که در کنار اینها روی گوشی تون دانلود میشن و نصب میشن . گاهی وقت ها یک راه نفوذ پیدا میشه و آپدیت منتشر میشه و تا زمانی که شما آپدیتش نکنین یعنی فرصته رو دادین به هکر که از همین راه نفوذ وارد بشه . مثل اینکه در خونه شما با رمز باز میشه ولی کشف شده هر کسی اول مربع بزنه بعد سه تا یک بزنه و بعد دو تا دو قفل باز میشه!!!!!

شرکت قفل سازی تون میگه اگر شما دو تا مربع رو بزنین و کدتون رو بزنین بعدش این مشکل رو حل می کنه و دیگه فرد با زدن یه مربع و سه تا یک ودو تا دو نمی تونه در خونتون رو باز کنه . ولی شما میگین اووو کی میره این همه راه رو . حالا درست می کنم . همین حالا درست می کنم یعنی امنیت ۰! یعنی تا زمانی که شما این مشکل رو رفع نکنین هر کسی می تونه با این کار وارد خونتون بشه و دردسر درست کنه . سیستم ها و اپ هامون هم دقیقا همینه . شاید بگین خب من سرماه نت می خرم یا سرماه جایی میرم نت پرسرعت داره اونجا آپدیت می کنم ولی خب در هر صورت باز شما حجم بیشتری به نسبت آپدیت قبل دریافت خواهید کرد . چون آپدیت اول ۱۰۱ مگ و آپدیت دوم ۳۰ مگه و شما سی مگ دانلود نمی کنین . در اصل باید ۱۳۱ مگ دانلود کنین!

آپدیت ها همانطور که توی مثال عرض کردم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی مهمن و جدی شون بگیرین .

به محض انتشارشون سیستم تون رو آپدیت کنین تا درگیر مشکلات بزرگتری در تلفن همراه یا اپ تاپ تون نشین و بتونین از تکنولوژی به بهترین نحو استفاده کنین .

از زندگی لذت ببرین و آپدیت کنین 

ارزان نفروشیم

این روزها با گسترش اینترنت و شبکه های اجتماعی مختلف شرکت ها و بیزینس ها هم خودشون رو به روز کردن تا از این پتانسیلی که از گسترش این شبکه ها به وجود آمده به نفع خودشون استفاده کنند . یعنی ورود شرکت های تجاری به اینترنت یک اقدام بزرگی برای تبلیغات و معرفی محصول بوده که در نهایت به سود دهی بیشتر منجر میشه . بسیاری از این شرکت ها با ایجاد صفحه های اجتماعی و انتشار محصولاتشون این کار رو انجام میدن . اما با گسترش این ابزارها یک شغل جدیدی هم به موازات این بخش ایجاد شده . وقتی که یک بستری هست و یک شرکت تجاری واردش میشه تا در اون فعالیت کنه مجموع اینها چند فرصت شغلی مختلف بوجود میاره . این فرصت های شغلی هم عناوین مختلفی منجلمه طراح گرافیک و مهندس اجتماعی و داده کاو و... که رفتار مشتریها رو بسنجن و به طبع اون نیاز بازار رو به شرکت های تجاری اعلام کنند .

اما بینابین این اتفاقات یک ردیف شغلی جدید هم ایجاد میشه به اسم تولید کننده محتوا . قطعا یک مدیر عامل یک شرکت نمی تونه محصولاتشون رو روی صفحه اینستاگرامش قرار بده . این شرکت ها میان و به افرادی که خودشون رو مدیر محتوا معرفی می کنند ماهانه یا تعدادی پول پرداخت می کنند و نویسنده محتوا موظف میشه که در ماه به تعداد N عدد مطلب بنویسه که داخلش محصول مورد نظر رو تبلیغات کرده باشه یا در پکیجی دیگر نویسنده محتوا با شرکت تجاری طی می کنه که به ازای تولید هر مطلب فلان مبلغ رو به عنوان حق الزحمه باید دریافت کنه و به همین روش این ردیف شغلی هم ایجاد میشه . به اینکه باز به ایجاد شدن این ردیف شغلی هم باز یک ردیف شغلی دیگر هم ایجاد میشه می پردازم ولی فعلا می خوام روی این قسمت مانور بدم.

این بدین معنیه که من از شرکت کرم ضد آفتاب مش محمد به ازای هر پست پنجاه هزار تومان پول گرفته ام که پست های محتوایی بنویسم که داخلش اشاره ای هم به کرم ضد آفتاب کرده باشم . و من شروع می کنم اینترنت رو سرچ کردن و پیدا کردن مزایای کرم ضد آفتاب و در نهایت چندین جمله هم از خودم اضافه می کنم و کاملا شکیل و تمیز در مورد اینکه کرم ضد آفتاب چقدر می تونه مفید باشه می نویسم . خواننده مطلب در ابتدا گمان می کنه که مشغول مطالعه مقاله ایست که در مورد مزایای کرم ضد افتاب و تجربه شخصی من از استفاده از کرم ضد آفتاب نوشته شده ولی به صورت غیر مستقیم در حال خواندن متن تبلیغاتی کرم ضد آفتاب مش محمد هم هست.

این کار نه تنها زشت نیست بلکه به نظر من کاملا هم شغل خیلی جالبی می تونه باشه . اگر درست انجام بشه چه ایرادی داره که یک مطلب خوب و به درد بخور منتشر بشه و خب یک شرکت تجاری هم اسپانسری اون مطلب رو به عهده داشته باشه . یا کرم فروشی مش ممد یک وبسایت داره که داخلش از مزایا و معایب کرم ها نوشته وجود داره که همه این نوشته ها رو هم همان تولید کننده محتوا نوشته . این دو عملا با هم هیچ تفاوتی ندارند . جفتشون رو هم تولید کننده محتوا انجام میده . نقد من به چیز دیگریست که در ادامه عرض می کنم . کما اینکه بسیاری از دوستان خودم تولید کننده های محتوا ( هم به عنوان شغل و هم به عنوان تفریج (بلاگر) ) هستند . حتی خود من هم یک تولید کننده محتوا هستم . من به دید تفریح وبلاگ می نویسم و محتوا تولید می کنم و ایضا به دید آگاهی و شخص دیگری به دید آگاهی دادن و ایضا درآمد . به نظر من اصلا ایرادی به قضیه وارد نیست و خیلی هم کار جالبیه . خیلی ها برای رستوران ها تولید محتوا می کنند .خیلی ها برای سایت های لوازم آرایشی و مزون های عروس و سایت های برنامه نویسی و فروشگاههای بزرگ محصولات فرهنگی ویا حتی سایت دیجی کالا .

ردیف شغلی جدیدی هم پیدا میشه از این ردیف شغلی ایجاد شده . اشخاصی پیدا می شن که بهتون یاد میدن چطور محتوای خوب بنویسیم تا استخدام شیم . این چطور محتوای خوب بنویسیم در قالب وبلاگ ها و سایت های متعدد (به صورت تفریحی) یا در قالب سمینارهای بزرگ و سایت های حرفه ای و مدرسه های نویسندگی و.. (به صورت تجاری) در اختیار علاقه مندان قرار میگیرند . علاقه مندان هم با توجه به اهدافی که بالاتر عرض کردم می تونن از هر دو نوع باشن. خیلی ها دوست دارن وبلاگ بهتری بنویسن و مخاطب داشته باشند . برای بهتر نوشتن به این افراد سر میزنند و خیلی ها هم دوست دارند درآمد و درصد احتمال استخدام شدنشون رو بالا ببرند که سر به این افراد یا سایت ها می زنند. اما همین دو دلیل هم علت وجود این ردیف شغله . یعنی افرادی هستند که یک سایتی یا موسسه ای یا سمیناری باز کردن و به شما یاد میدن که چطور بهتر و بیشتر بنویسین و چطور بنویسین که مخاطب جذب نوشته های شما بشه .مهم این نیست هدف شما از شرکت این باشه که درآمدتون بالاتر بره یا این باشه که مخاطبانتون رو بالاتر ببرین و سری توی سر ها بلند کنین . مهم اینه که قراره شما یاد بگیرین که چطور میشه تبدیل شد به یک کارخانه تولید محتوا . و این نقد من به این قسمت وارد میشه !

همه ما می دونیم که خلافیت ما یک اندازه محدودی داره و یک آهنگ و تمپوی مخصوصی هم داره . برای هر کسی متفاوته ولی هیچ کس نمی تونه در روز سی ایده جدید به سرش برسه و به مدت ده سال این سی ایده هر روز به سرش برسه . ممکنه یک روز چهل ایده نوشتن به سرش بزنه و ممکنه تا سه ماه هیچ ایده ای به سرش نزنه . هدفم از گفتن تمپوی مخصوص این نیست که سر هر زمان ایده میاد . چون ضرب آهنگ توی هر زمان نواخته میشه ولی ایده اینطوری نیست که هر پنج دقیقه یا هر ده دقیقه بجوشه بیاد بیرون . پس ما می دونیم که محدودیم . اما تلاش برای تولید محتوای بیشتر با میزان توانایی ما هم خوانی نداره . مهم نیست دلیل چیه . دلیل می تونه تولید محتوای بیشتر و گرفتن پول بیشتر باشه یا تولید محتوای بیشتر و معروفیت بیشتر باشه . دلیلش هرچی باشه هدف این هست که شما محتوای بیشتری تولید کنید و این یعنی خیانت!

ما نمی توانیم به صورت انبوه تولید محتوا کنیم چون ما کارخانه تولید محتوا نیستیم . هرچه میزان تولید این محتوا بیشتر و در زمان های کوتاه تر در بازه طولانی تر باشن از کیفیتشون به همان میزان هم کاسته میشه و ایده نو درون متن یواش یواش کمرنگ تر میشه تا زمانی که کاملا از بین بره و در نهایت برسیم به محتواهای امروز . چطور همه ما باور داریم که وبلاگ هایی که سال ۸۵ نوشته میشدن خیلی زیبا نوشته می شدن ولی وبلاگ های امروز اصلا اون زیبایی را ندارن مگر در مواردی! پس داریم می رسیم به همین اتفاق . تولید بیش از اندازه محتوا کیفیت اون رو پایین میاره . نمی تونین در مقابل این حرف دفاع کنین چون می دونین که کاملا درسته . هیچ کسی توانایی این رو نداره یک سال هر روز ده پست با ایده درجه یک بنویسه که همه آب از دهنشون بریزه . خیلی از هنرمندان کلی فیلم نامه می نویسن و فیلم می سازن ولی یکیشون گل می کنه! یکی شون میشه ستاره آثارش . نویسنده ها هم کلی کتاب و نوشته و مجموعه داستان دارن . نمونش کوییلو که کلی نوشته داره ولی کیمیاگره که همه دوستش دارن حتی کسانی که هرگز کتاب نخوندن ولی فقط کیمیاگر رو خوندن! پس با این قسمت از حرف های من موافق هستین!

من گاهی توی آگهی های استخدام می بینم که نوشته کارشناس تولید محتوا قراردادی دستمزد در ازای تعداد پست تا ۶۰۰ پست در دوماه! شما کپه گل هم بخواین درست کنین توی دو ماه نمی تونین ۶۰۰ تا کپه گل درست کنین! که ایده ناب باشه . ولی خیلی ها قبول می کنند و شروع می کنن به نوشتن ۶۰۰ پست . قسمت دردناکش اینه که خیلی از این مطالب باید توی فضای اینترنت بچرخن و دیده بشن تا در وسط اون شرکت یا شخص یا تجارت یا هرچیز دیگری که داخل متن هست هم دیده بشه . بیایین با هم یه معادله حل کنیم.

یک تولید کننده محتوا یک مطلبی رو در ۵ دقیقه می نویسه و به ازای ۵ دقیقه وقتی که روی محتوا گذاشته سی هزار تومان پول میگیره . هر مخاطب هم اگر بخواد متن رو مطالعه کنه نیازمند ۱ دقیقه زمان هست برای مطالعه کامل متن . متن توی سایتی مثل ویرگول منتشر میشه و چیزی در حدود ۵۰۰۰ نفر این مطلب به چشمشون می خوره در حالی که اطلاع ندارند این مطلب سفارشی تولید شده یا نویسنده اون براش انرژی گذاشته (اشاره به پاراگراف بالا که تولید فله ای مطلب یعنی نویسنده زیاد انرژی روی متن نگذاشته) . اگر از این پنج هزار نفر فقط هزار نفر مطلب شما را بخوانند دیگر شما ۵ دقیقه مطلب ننوشتین بلکه در اصل ۱۰۰۰ دقیقه مطلب نوشتین . چون ۱۰۰۰ دقیقه مطلبتون مطالعه شده . یعنی شما ۱۰۰۰ دقیقه مطالعه تولید کردین . ۱۶ ساعت و اندی پی در پی مطلب شما خوانده شده. یعنی ۱۰۰۰ نفر یک دقیقه خوانده باشند رو جمع کنیم داخل یک نفر که قرار باشه مطلب شما رو بخونه اون یک نفر باید ۱۶ ساعت و چهل دقیقه مطلب شما رو هی بخونه . حالا حساب کنین که مطلب شما با روش های سئو و پخش با پول توی کانال ها و پروموت شدن ها تعداد بازدیدش به ۱۰ هزار دقیقه برسه. اون وقت شما ۱۶۶ ساعت مطلب تولید کردید نه ۵ دقیقه. حالا بشینید و حساب کنید. توی این ۱۶۶ ساعت چه چیزی را به خورد ذهن مخاطب داده اید . چیزی به او اضافه کرده اید یا صرفا فقط محتوا تولید کرده اید ؟ آیا این مطلب شما باعث تلف شدن وقت مطالعه کننده خواهد شد یا خیر؟

اگر شما برای پول این کار رو کرده باشین و فله ای مطلب تولید کرده باشین و فقط تولید کرده باشین ( با ایده خیلی از این سایت های تولید محتوایی و کسانی که بلد راهن و بقیه رو تشویق به تولید محتوای فله ای می کنند ) و ۱۰ هزار نفر مطلب شما رو مطالعه کرده باشن شما ۱۶۶ ساعت از وقت مردم رو تلف کردین . همون چیزی که من توی اینترنت خیلی می بینم . محتواهای فله ای به بهانه دیده شدن یا محبوب شدن یا فروختن محصول!  شما برای تلف کردن ۱۶۶ ساعت وقت مطالعه ای مردم فقط سی هزار تومان گرفتین و از این متن های وقت تلف کن سی تا تولید کردین!

حساب کنین این ۱۶۶ ساعت می تونست یک حکایت از سعدی خونده بشه! شما برای سی هزار تومان فرصت مطالعه رو به نفع خودتون تلف کردین! حالا که قراره محتواتون رو بفروشین بیایین و به محتوای خودتون ارزش بذارین و اون رو فله ای نفروشین . یه محتوا تولید کنید ماهی یک بار و به ازای اون به جای سی هزار تومان سه میلیون تومان پول بگیرین ولی مطلبی بنویسین که هرکی خوند بعد از اینکه متن تموم شد بگه دستش درد نکنه! دزد وقت مطالعاتی مردم بودن اصلا قشنگ نیست . خیلی سایت های زیادی هستند که دوست دارن حسابی جیبتون رو خالی کنن و شما رو یک تولید کننده محتوای فله ای بار بیارن که هر روز سی تا پست توی سایت هایی مثل ویرگول بنویسین که کلش به درد لای جرز هم نخورن . برای وقت خودتون ارزش قایل نیستین برای وقت بقیه و برای حجم فضا ارزش قایل باشین . یه عده تولید کننده فله ای شدن و وقتی بازار اشباع شد یه عده رفتن تو کار تدریسش و از اون راه پول در میارن . این قانون تجارته که وقتی حسابی سودتو از یک اتفاقی کردی و دیگه ایست تجاری برات اتفاق افتاد و اشباع شد وقتشه که اون رو درس بدی و تجارت جدیدی با عنوان درس دادن رسیدن به سود محصولی که خودت به اشباع رسوندیش و باز سود خوبی گیرت بیاد!

تولید محتوای فله ای از شان و منزلت یک کسی که اسم خودش رو نویسنده یا وبلاگ نویس گذاشته به دوره . یک کم به خودتون ارزش قایل باشین .وقتی که یک پست نوشته میشه شما پنج دقیقه برای نوشتن اش وقت می ذارین ولی مخاطبان هزار دقیقه وقت می ذارن تا بخوننش . و ایضا بیشتر . حتی اگر یک مخاطب هم بخونتش و فقط یک دقیقه وقت بذاره اگر محتوای شما اینگونه تولید شده باشه که برسونین به سی پست که این ماه ۹۰۰ تومن رو بگیرین به یک دقیقه وقت اون مخاطب خیانت کردین . چیزی که این  روزها اصلا دیده نمی شه و خیلی ها که فکر می کنن بلد این کار هستند ولی نیستن وارد شدن و دارن از این مساله در قالب چگونه یک مدیر محتوای خوب بشیم و ماهی سه میلیون در بیاریم سمینار و کلاس هایی رو می ذارن به قیمت های بسیار بالا و وقتی میگی چرا انقدر گرون میگن دو برابر شهریه را در یک ماه دستمزدت در می آوری! تولید فله ای محتوا علم رو می کشه . محتوای وب فارسی رو می کشه . فضای الکی اشغال می کنه . مطالب فله ای اعتبارشون عموما کمه و زود نقض میشن و اعتبارشون زیر سوال میره . مهم نیست میزانشون چه قدر باشه . می تونه توییت باشه و می تونه یک متر و نیم پست باشه . مهم اینه که فضایی رو اشغال کرده . محتوای فله ای فرهنگ دادن اطلاعات درست رو از بین می بره . چنین چیز به این بزرگی و مهمی رو نمیشه شوخی گرفت . نوشتن ذوقه و عشقه و نوشتن یک راه تماسه و انتقال یک سری اطلاعات بین آدم ها و چه بهتر که این محتوا یک محتوایی باشه که به دردی بیاد نه فله ای تولید شده باشه برای پول بیشتر یا محبوبیت بیشتر یا اهداف دیگر .

به همدیگر آگاهی دادن با تولید فله ای محتوا به دست نمی آد. اگر می خوایم نوشته مون رو بفروشیم فاخر تولیدش کنیم و فاخر بفروشیم و مخاطب هم فاخر بخونه و سطح آگاهیش بالا بره که هم سود معنوی کنیم (که خیلی خیلی والاتر از سود مادی است) و هم سود مادی خیلی خوب کنیم.

لوپ یا حلقه

درست کردن یک لوپ از ۵ تا ۱۰ تا کار در هفته که می تونن کوچیک باشن خیلی مهم و ضروری و لازمه . براتون بیشتر بازش می کنم که بیشتر متوجه منظور من از این لوپ بشین . حلقه مجموعه کارهای تکراری ولی لذت بخشه که نواهنگ ضربش می تونه هر ساعت یک بار یا هر روز یک بار یا هر چند روز یک بار و یا هر ماه یک بار باشه . ساختن حلقه های متعدد و انجام دادنشون با اینکه خیلی کوچیک هستند ولی زندگی ما رو خیلی بهتر می کنند . این حلقه ها می تونن آزمایشی یا کامل باشند . حلقه ها می تونند شیرینی های خاصی به زندگی ما بدن . شیرینی هایی که خودمون در روزمرگی های خودمون گمشون کردیم یا عملا فراموششون می کنیم . یادمون میره که یک سری کارهایی رو انجام بدیم و همین باعث بروز یک سری رفتارهای رباتی میشه و یک لوپ خسته کننده که ناشی از عادته رو به وجود میاره . لوپ هایی که عموما به رنگ های سیاه و خاکستری هستند . ولی شاید بهتر باشه توی زندگی تون یک لوپ رنگین کمانی هم بذارین . لوپ هایی که زندگی شما رو از یک چرخه در میارن و چیزهایی بهتون میدن که هرگز اون ها رو به دست نیاوردین یا یادتون رفته با انجام این کارها به دستش بیارین . عموما ما چون درگیر روزمرگی های زندگی هستیم اصلا یادمون میره که این کارها رو کنیم .

قانون این حلقه از این قراره که اول باید یک لیست تهیه کنین از کارهای ضروری و خیلی مهم که واقعا بهش نیاز دارین و علاقه دارین . بعد براش یک لوپ بسازین . بعد اون لوپ رو تبدیل به قانون کنین . یعنی تحت هیچ شرایطی حق کنسل کردن اون لوپ رو ندارین!

فکر کنین فردا یک قرار کاری خیلی مهم دارین! فامیلتون زنگ میزنه و شما رو به یک صبحانه خوشمزه دعوت می کنه. آیا قبولش می کنین؟ صد البته نه! چون قرار کاری مهم تره . ولی فکر کنین قراره ساعت ۷ بعد از ظهر یک فیلم ببینین. فامیلتون زنگ میزنه و شما رو دعوت به یک عصرانه خوشمزه می کنه . مسلمه که شما فیلمتون رو کنسل می کنین تا به اون قرار برین. چون اینجا قبول کردن دعوت مهم تر از فیلم دیدنه. ولی قانون لوپ میگه اگر فیلم دیدن رو توی لوپ قرار داده باشین هیچ چیزی نمی تونه اون رو بشکونه مگر خدایی نکرده خونتون آتیش بگیره یا زبونم لال تصادف کنین!

چون فقط یک تصادفه که می تونه جلوی شمارو بگیره تا شما به جلسه ساعت ۸ صبح تون که خیلی هم مهم نرسین! لوپ ها هم این قانون رو دارن . یعنی وقتی قرار داده میشن مثل همون جلسه ساعت هشت هستن . اینقدر مهمن . یعنی شما تحت هیچ شرایطی حق کنسل کردن اون حلقه رو ندارین . اینه که تفاوت یک قول عادی رو با یک حلقه مشخص می کنه . شما به خودتون قول دادین که ساعت هشت به موسیقی گوش کنین ولی هر چیز ساده و الکی ای می تونه این قول رو کنسل کنه! خیلی راحت . حتی اگر قرار باشه یک جلسه کاری ساعت هشت وجود داشته باشه شما به راحتی به این جلسه بلی میگین و موسیقی گوش دادن رو ندید می گیرین! با خودتون میگین موسیقی رو فردا هم می تونم گوش بدم و اگر گوش ندم نمی میرم . ولی درون حلقه شما باید بگین بله من اگر موسیقی گوش نکنم میمیرم! اگر قرار باشه چیزهایی که توی حلقه هستن به راحتی کنسل بشن پس عملا شما هیچ لوپی تشکیل ندادین . پس خیلی مهمه . چون ما لوپ ها رو میسازیم چون داریم می بینیم که به علت یک سری مشغله های روزانه یک سری کارهایی رو نمی کنیم و یادمون میره یا از دست میدیم و زندگیمون از یک زندگی زیبا تبدیل به یک زندگی مزخرف میشه . پس حلقه ها نباید گسسته بشن و باید همیشه سر ضرب اجرا بشن . اینه که وجود یک حلقه یا لوپ رو متمایز می کنه از سایر رفتارهای روزمره ما .

شما وقتی که کارهای مورد علاقه تون رو نوشتین براشون لوپ می گذارین . مثلا میگین من هر روز از ساعت شش صبح تا شش و نیم نرمش می کنم . من از ساعت پنج بعد از ظهر تا شش هر روز روی مبل می شینم و یک بستنی خوشمزه خودمو مهمون می کنم . من هر هفته روز سه شنبه به کوه می رم . من هر ماه روز یکشنبه این کار رو انجام میدم . این کارها رو هم باید باید باید انجام بدین . شاید بشه ساعت هاش رو عوض کنین در برخی مواقع (قوه قهریه) میشه به جای ساعت یک مثلا این کار رو ساعت دو کرد . ولی درنهایت تا پایان روز باید اون کار انجام بشه وگرنه حلقه شما از هم پاشیده! این کارها هر چیزی می تونن باشن . هررر چیزی !

داشتن حلقه ها توی زندگی ما خیلی مهمه . زندگی ما رو می تونه عوض کنه و شاید قشنگ تر کنه. برای اینکه مطلب طولانی نشه من فقط معرفی کردم که لوپ چیه. در مطالب بعدی از زندگی شخصی خودم حلقه هایی رو بهتون پیشنهاد میدم شاید دوست داشتین شما هم این کارها رو انجام بدین و یک کمی حالتون نسبت به بقیه روزهای زندگی تون بهتر بشه :)

اگر دوست داشتین بیشتر بدونین ازم بپرسین. شاید اگر خیلیهاتون دوست داشتین با هم یک سری حلقه هایی رو شروع کنیم. :)

ـاز این به بعد مطالبی رو می نویسم که به درد بخور باشن . به جز ویرگول کلیه وبلاگها رو بستم. از شبکه های اجتماعی دنبالم کنین

ـ به زودی پست های بیشتر از ۵ خط نسخه صوتی براشون خواهم ساخت که اگر حوصله خواندن متن نداشتین به صدای متن گوش کنید.

قسطی / خوب یا بد؟

همه کشور ها برای فروش کلیه دستگاه های الکترونیکی قیمت اون رو تقسیم می کنند. برای مثال اگر شما قراره یک لپ تاپ ایسوس مخصوص بازی خریداری کنین نیازی نیست در حدود ۱۷۰۰ دلار پول رو یک جا بدین . این لپ تاپ به محض موجود شدنش در فروشگاه شما می تونین با هر حقوقی که دارین پول این لپ تاپ رو پرداخت کنید. می تونین پکیج دو ساله رو انتخاب کنین به همراه ۱۰ درصد مبلغ اضافه. و هر ماه تنها مبلغ ۷۸ دلار پرداخت کنین .یا می تونین پکیج یکساله داشته باشین و اون ده درصد رو اضافه پرداخت نکنین. یعنی در اصل ماهانه حدود ۱۴۲ دلار پرداخت کنین و بعد یک سال از دادن قسط خلاص شین . یعنی با پرداخت ماهانه ۱۴۲ دلار می تونین لپ تاپ رو از روزی که خریدین صاحب بشین.

عملا هر کسی شاید نتونه یک جا ۱۷۰۰ دلار پول برای یک لپ تاپ هزینه کنه . ولی اگر این ۱۷۰۰ تا تقسیم بشه به ۱۲ ماه و فقط ماهی ۱۴۲ دلار پرداخت کنه این کار رو می تونه انجام بده . پس این کار قدرت خرید مشتری رو بالاتر می بره و احتمال اینکه مشتری بیخیال خرید لپ تاپ ۱۷۰۰ دلاری بشه رو خیلی پایین می آره. از طرفی به نفع مشتری هم هست . می تونه این لپ تاپ رو راحت خریداری کنه و یک قسمت کوچک از حقوقش رو ماهانه به قسط بده و لپ تاپ رو صاحب بشه . به نوعی به نفع مشتری هم هست این کار . اما ما در ایران چنین چیزی رو نداریم . حدود ۱۳ میلیون تومان. هیچ کسی در جا این پول رو نمی تونه بده ولی اگر مبلغش تقسیم به یک سال بشه تنها با ماهانه یک میلیون تومان میشه چنین لپ تاپی رو داشت.

از طرفی یک شرکت لپ تاپ های کارکرده ولی در حد نو (یک یا دوسال استفاده) رو از مشتریانی که خواهان تعویض لپ تاپشون هستند خریداری می کنه و پس از یک ارتقا کوچیک و تمیزکاری و تعمیرات اون رو در حد نو می رسونه و با چهل درصد مبلغ اصلی اون رو به فروش می رسونه. یعنی همین لپ تاپ ایسوس ۱۷۰۰ دلاری بعد این کار تنها با ۶۸۰ دلار قابل خریداریست. زیاد کهنه نیست و میتونه راحت تا سه سال دیگه کار کنه . برای کسانی که پول زیادی برای خرید لپ تاپ ندارن ولی به یک لپ تاپ نیاز دارند گزینه خیلی عالی ای می تونه باشه . و باز همین رو هم می تونن به صورت ماهانه پرداخت کنند که میشه ماهانه تنها ۵۷ دلار!

یعنی یک لپ تاپ ۱۲ میلیونی رو می تونند با ماهی ۴۲۵ هزار تومان یکساله خریداری کنن! چیزی که توی ایران نیست و حتی امکان پیاده سازیش هم نیست . چون سازوکار قانونی برای این کار وجود نداره و اگر مشتری با فروشگاه تسویه حساب نکرد پولش رو از کجا می تونه بگیره و باید چه کار کنه . ولی شما فکر کنین که اگر این کار توی ایران شدنی میشد خیلی ها که نیاز به لپ تاپ داشتند حتی می توانستن لپ تاپ های کارکرده ولی مرمت شده و نو نوار شده رو با قیمت ۱ میلیون تومان با اقساط دوازده ماهه ماهی صد هزار تومان خریداری کنند! اینطوری همه می تونستند لپ تاپ خوب٬ موبایل خوب٬ هارد خوب٬ فلش مموری خوب و تلوزیون خوب داشته باشند.

نظر شما چیه؟

دپو

یکی از عادت های خیلی بدی که دارم دپو کردن وسایل روزمره است . چیزهایی که می خرمشان در حالی که هیچ نیازی بهشان ندارم . این وسواس که اگر نیاز پیدا کنم دیگر لازم نیست لباس بپوشم و بروم و آن را بخرم باعث شده که به دپو کردن انواع وسایل روی بیارم و همین مساله کوچک این نتیجه رو بده که اتاقم پر بشه از آت و آشغال هایی که حتی از بسته باز نشدند و استفاده ای نمی شوند به تعداد متعدد .

من از اپ های نوشت برداری و دفتریادداشت استفاده می کنم و عموما همه چیزهایم درون ابر شخصی ام ذخیره می کنم و با یک رمز کافیه از هرجای ممکن بهشون دسترسی پیدا کنم . ولی مساله اینجاست که با وجود داشتن این امکانات باز وقتی که به بیرون می روم دفتر خریداری می کنم و همین باعث شده که چندین دفتر یادداشت داشته باشم بدون اینکه حتی چیزی درونشان نوشته باشم یا کلی خودکار که حتی استفاده نمی شوند و جوهرشان آرام آرام خشک می شود و کپک می زند!

نمی دونم که آیا شما هم از این مساله رنج می برین یا من فقط این مشکل رو دارم . برادرم یک اصلی داره و میگه کاری کن زندگیت توی کوله پشتی و یک چمدان راحت الحمل جا بگیره . نه که یک چمدان داشته باشی که داخلش ۹۰ کیلو وسایل باشه. یعنی مجموع وسایل هایی که داخل آن چمدان و آن کوله پشتی ات داری بیشتر از ۴۰ کیلو نشه که ۱۰ کیلو کوله ات و نهایت ۳۰ کیلو چمدانت (آن هم برای اینکه چرخدار است ) . یعنی کل زندگی ات باید در این دو چیز وجود داشته باشه . وقتی که دقیق فکر می کنم می بینم کم بی راه هم نگفته . ما جوون های بین ۱۸ تا ۳۰ سال عموما چون جای ثابتی برای زندگی نداریم پس باید همیشه وسایل ها مون طوری باشه که برای نقل مکان کردن بتونیم کل زندگیمون رو توی یک چمدان و یک کوله پشتی جا بدیم. 

خیلی از کسانی که سفر زیاد میرن خیلی با این مساله خوب کنار اومدند ولی اگر من واقعا بخوام از جایی به جای دیگر نقل مکان کنم حداقل دو چمدان و سه کوله وسایل دارم بهمراه سه کارتن وسایل دیگر و خب این فاجعه است. برای من خیلی زیاده و این سه کارتن وسایلی نیست جز دفاتر استفاده نشده٬ خودکارهای استفاده نشده٬ ماژیک های استفاده نشده و لباس های استفاده نشده .

نظر شما چیه. به نظر شما میشه که آدم کاری کنه که کل زندگیش بیشتر از چهل کیلو نشه و توی یک چمدان خوش دست و کوله خوب جا بشه؟

۱ ۲ ۳
Designed By Erfan Powered by Bayan