هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

چالش: چند چیز عجیب من

چند چیز عجیب من :

۱. از تماس بدنم با توالت مورمورم میشه و اگر چیزی زمین بیفته نمی خورم. یعنی وسواسی هستم . ولی اتاقم رو سال تا سال جارو نمی کنم :)

۲. کلا به حوله بعد از حمام اعتقادی ندارم . یعنی همینطوری آب بدنم ریزون ریزون هست تا خودش خشک بشه :)

۳. اگر کسی ادای گریه کردن کسی رو دربیاره نمی تونم جلوی خنده ام رو بگیرم . یعنی مثلا شخص ۱ در حال گریه کردنه و شخص ۲ عصبانیه و فکر می کنه این گریه الکیه و شروع می کنه گریه شخص ۱ رو مسخره کردن . من نمی تونم جلوی خنده ام رو بگیرم

۴. من برنج خالی و سالاد شیرازی٬ برنج خالی و ترشی٬ نان سنگک و سس سفید٬ نون خالی لواش با پیاز رو خیلی دوست دارم. 

۵.از غذای برنج و خورشت مرغ خیلی خوشم میاد ولی نه مرغش! یعنی فقط برنج و آب خالی مرغ (به مقدار زیاد در حد سوپ) رو با هم قاطی می کنم و خود مرغش رو دوست ندارم. عاشق شیرینی ام ولی از غذای شیرین زیاد خوشم نمیاد.

۶. قورمه سبزی با آب٬ آبگوشت با دوغ٬ باقالی پلو و لوبیا پلو با دوغ و فقط فست فود را با نوشابه می خورم. این ترکیبی نباشه غذا نمی خورم :) . شاید باورتون نشه شاید بگین حتما کباب کوبیده رو هم با دوغ می خورم ولی نه کباب کوبیده رو با نوشابه میل می کنم :)) . توی کباب ها هم فقط کوبیده علاقه دارم 

۷. من برنج کته و تن ماهی به همراه آب لیموی تازه و سماق خیلی دوست دارم! از عدسی بدون رب هم متنفرم!

۸. شبها حتما باید پاهای من از تنه ام بالاتر باشه تا بتونم بخوابم وگرنه خوابم نمی بره و کلافه میشم .

۹. از یک لباسی خوشم بیاد دیگه تا آخر عمر همون رو می پوشم :|

۱۰. تنها موجود کره زمین هستم که همبرگر رو دوست دارم با شیر بخورم :|

۱۱. شب ها بدون لحاف می خوابم . خیلی سرد شد یه بالش رو خودم می کشم :) کافیه و گرمم میشه . تنها کافیه سینه ام و یک قسمتی از شکمم زیر لحاف باشه . کامل برم زیر لحاف داغ می کنم! شبها که سرد شد فقط بالاتنم لحاف می کشم :)

۱۲. کلا جراغ روشن می خوابم

۱۳. از گوجه شدیدا متنفرم . ولی گوجه کبابی کنار کوبیده رو اصلا عاشقشم! یعنی اصلا فقط برنج و گوجه کبابی غذای خیلی مورد علاقه منه!گوجه تو سالاد شیرازی رو هم دوست دارم

۱۴. توی لیوان خیس٬ بشقاب خیس٬ قاشق خیس هیچی نمی خورم . اول با دستمال خشک می کنم بعد!

۱۵. تو مخی ای دارم در هنگام ظرف برداشتن و اونم اینه که ظرفی که برداشتم ظرف های باقیمانده باید زوج باشن! :| این دیگه خیلی عجیب بود خدایی ولی اینطوریه .برای مثال اگر هفت تا لیوان تمیز باشه راحت یکی شو برمیدارم چون شش زوجه. یا سه تا باشه یکی شو برمیدارم چون دو تا زوجه . ولی اگر ۴ تا لیوان یا شش تا لیوان باشه نمی تونم یکیشو بردارم چون فرد میشه می ره روی اعصابم . یا ظرف جدید میشورم اگر نبود سعی می کنم از لیوان استفاده نکنم :| یام دو تا لیوان برمیدارم

اگر دوست داشتین توی این چالش که جایزه هم داره شرکت کنین به اینجا برین

من خانم دختری از نسل حوا ٬ حریری به رنگ آبان ٬ ارکیده ٬ مریم ٬ الهام  و بقیه دنبال کنندگان این وبلاگ رو به این چالش دعوت می کنم

((اطلاعات بیشتر در ادامه مطلب))

وقتی نهال بودم

وقتی نهال بودم از وبلاگ آووکادو

دوست داشتم بنویسم کمی از دوران کودکی ام . دوران کودکی من دوران عجیبی بود . مشکلات خیلی زیاد بود . حداقل برای من خیلی زیبا بود . ولی دورانی بود که سعی می کردم خیلی خوشحال و خوب باشم .

خانواده به من اجازه نمی دادند که در کوچه بازی کنم . خانواده خیلی سخت گیری داشتم . دوست زیادی نداشتم و همیشه با برادرم و پسر عمویم هم بازی بودیم و مدتی هم پسر خاله اضافه شد و یک تیم شدیم . وضع مالی پسر خاله خوب نبود ولی براش اسباب بازی زیاد می خریدن . ولی برای ما نمی خریدن . لذا اون همیشه با تفنگ اسباب بازی بازی می کرد و ما یا با چوب لباسی و یا با انگشت . اون امکاناتش بیشتر بود و ما همیشه در حسرت بودیم . یک روز هم همین امکانات نزدیک بود چشم یکیمون رو درجا کور کنه . تا اینکه یک روز من پول هام رو جمع کردم و یک تفنگ اسباب بازی خریدم از این ترقه ای ها بدون تیر به همراه خیلی ترقه. اون زمان برگی ۵۰ تومان بود که توش ۱۸ حلقه شش تایی بود و شما فکر کنین من ۵ هزار تومان فقط ترقه خریده بودم که بذارم توی تفنگ و فکر کنین چه قدر می تونستم شلیک کنم . و چیزی که خریده بودم به جز این سیگارت هایی بود که قدیما ازش به عنوان نارنجک استفاده می کردم . کلا خطر رو به جون می خریدم . ولی قسمت خنده دارش این بود که داداش من هر چه قدر تیر اندازی بهش می کردی نمی مرد!

آخر می رفتیم جلو با کتک می خوابوندیمش زمین که بابا تیر خوردی بمیر دیگه . از اول تا اخر بازی که نمیشه تو تیر نخوری. بعدم وقتی تیر می خوری باید تو راند بازی می مردی و می رفت به وجدانمون. بعد هم هر کسی خوراکی داشت بقیه ازش حساب می بردن . و از خوراکی هاش می گرفتن . پاستیل های ماشین که توی نایلون بود مارک شیبا یا بستنی زمستونی های بد مزه شیبا که بعدها خوشمزه شد . پفک نمکی مینو و روزهای خیلی زیبایی که داشتیم. هر تابستون جام بزرگ فوتبال انجام میشد. حیاطمون بزرگ بود و در هم دروازه بود . سه نفر بودیم . قانون این بود که یک نفر باید در دروازه می ایستاد به صورت شیفتی . مسابقات شروع می شد. هر شخصی سه بار در دوازه وا میستاد و در نه مسابقه که هر کدومشون ۲ ساعت بود حدودا باید حمله می کردن به سمت دروازه. قانون این بود که کسی که در دروازه است هر سه توپی که میگیره یک گل براش حساب میشه . پسرعمو فوتبالش خیلی عالی بود ولی دروازه بانی افتضاح . برادر فوتبالش متوسط بود ولی دروازه بانیش یکم از من ضعیف تر بود و من برعکس بودم. دروازه بانی عالی و فوتبال افتضاح . این ها هم عقلشون نمی رسید که وقتی از دو شوت می کنن به امید گل و من بگیرم برام امتیاز محسوب میشه. زرت و زورت شوت می کردن و من می گرفتم . بعد اون دو نفر باید با هم مسابقه می دادن و سعی می کردن خودشون توپ رو گل کنن. هر کسی گل میزد توی امتیازاش حساب میشد و هر کسی هر سه تا توپ رو می گرفت یه گل حساب میشد. من خیلی توپ گرفتم و به پسر عمو خیلی هم گل زدم . زمینی شوت میزدی با پا میگرفت. ولی هوای صفر بود . از هر ده شوتی که به بالای در ارسال میشد دو تاشو به زور می گرفت. یادش می رفت که می تونه به توپ دست بزنه. قانون دروازه بان هم این بود که از یک خطی جلوتر بیاد خطاست و هر دوخطا یک گل کم می کنه. مسابقات اسپانسری بود و من خودم اسپانسر بودم در مراسماتش ولی هر کدومشون باید سهمی میداشتن برای خرید توپ و دیگر هزینه ها . جایزه کاپ هم یک عدد پفک.یک عدد بستنی.یک عدد پاستیل.یک عددچوب شور.۲۰عدد لواشک . ده عدد آدامس بود که در یک نایلون قرار داشت .

مسابقات انجام شد و امتیازها محاسبه شد و من برنده شدم . چهار گوشه حیاط آبشار روشن کردیم و من پیف پاف سوسک کش رو به نشانه بردن کاپ بالای سر بردم و هم زمان آبشارها آتش می گرفتن و نورهای زیبایی ساطح می کردند و فشفشه و این بود که بعد ها دبه کردن که تو تقلب کردی و یادشون رفته بود اون شوتای بی حسابی که میزدن تو دروازه و من حتی اگر اوت هم قرار بود بره می گرفتم امتیاز محسوب میشد . سال بعد که خواستیم این مسابقات را انجام بدیم گفتن تو تقلب می کنی و شرکت نکردن!

دوران زیبای کودکی ...

چالش روز وبلاگستان فارسی

سلام . خب دیدم چالش شروع شده و گفتم خودم هم شرکت کنم .

۱. وبلاگ نویسی رو چطوری و از چه زمانی شروع کردین. از حال اولین پستتون بگین و اگر میدونین روزش رو هم بنویسین. حال و هوای اون روزها رو بگین

یادمه خیلی دوست داشتم یک سایت داشته باشم . با یک نرم افزار ویزیویگ در حال طراحی یک وبسایت بودم . قبلش یکی از دوستان برام سایت باز کرده بود ولی دوست داشتم جای ایمیل کردن مطالبم خودم سایت خودم رو داشته باشم . چون خیلی آدما اومده بودن که می نوشتن . سال  ۸۱ یا ۸۲ بود. تا اینکه یک روز با پرشین بلاگ آشنا شدم و دیدم می تونم وبلاگم رو خودم به زبان فارسی داشته باشم . پس شروع کردم اولین وبلاگم رو داخلش نوشتن . قشنگ یادمه اون روزها. روزی که من وبلاگ نویسی رو شروع کردم با اینترنت دایال آپ بود و یک عدد کارت پارس آنلاین خریده بودم که ۵ ساعت به اینترنت وصل میشد و با صدای قیژ قیژ مودم اولین وبلاگم رو نوشتم . روزهایی که حتی نمی دونستم چطوری میشه توی وبلاگم عکس بذارم و چطوری باید مطلب بنویسم . نوشتن من و وجود من در دنیای اینترنت از همان سالها شروع شد . اون زمان خیلی از آدما هنوز کامپیوتر نداشتن و کامپیوتر خیلی چیز لوکس محسوب میشد . از طرفی پدرم دفترش رو عوض کرده بود و کامپیوتر رو برای مصرف خانگی آورده بود داخل خونه و من ازش استفاده می کردم . وبلاگ نویسی برای من تداعی کننده موزیک های خاص و شب بیداری هاست . تداعی کننده بوی به به (خوشبو کننده هوا) گلهای بهاریه . برای من اون میز بزرگ چوبیه که پشتش میشستم و وبلاگمو به روز می کردم . هوای خاص و عجیب اون سالهاست . یک حس خیلی خیلی قشنگ از شروع و اوایل دوران وبلاگ نویسیم دارم . روزهای خیلی زیبا . برای من تداعی کننده تلاش های بی وفقه منه برای ورود به دنیای آی تی و کامپیوتر . اگر دقیق تر بخوام بگم فکر می کنم تابستان ۸۲ (خیلی دقیق یادم نیست) من اولین وبلاگم رو ساختم و نوشتن توش رو شروع کردم.

۲. وبلاگ نویسی آیا چهارچوب خاصی داره؟ آیا باید به یک قواعدی پایبند بود یا خیر؟ نظرتون رو بگین

به نظر من چهارچوب یک وبلاگ رو نویسنده اش تعیین می کنه . ولی اینکه به صورت کلی یه فتوا صادر کنیم که وبلاگ چهارچوب هاش اینه به نظر من حرکت غلطیه. وبلاگ کلا بستگی به سلیقه آدم ها داره و هر کسی هرطور که دوست داره می نویسه و مخاطب های خاص خودش رو هم جمع می کنه . تقریبا میشه گفت شبیه هنره. هر کسی یک صفحه ای داره مثل روزنامه و خودش صفحه خودش  رو سردبیری می کنه و نمایندگی می کنه . می تونه چهارچوب های خاص محتوایی و ادبیاتی رو روش اعمال کنه و می تونه هم نکنه . بسته به هر شخص و نوع وبلاگش داره . به نظر من هر کسی هر جوری که دوست داشت می تونه وبلاگش رو بنویسه و به روز کنه و خواننده هم می تونه انتخاب کنه که اون رو دنبال کنه کنه. چهارچوب ها رو خود نویسنده های وبلاگها می تونن برای خودشون بذارن . ولی یک چهارچوب کلی وجود نداره به نظر من و هر کسی هرچی دلش خواست می تونه بنویسه . رده بندی کردنش هم درست نیست چون هر کس سلیقه ای داره . من یک چهارچوبی توی وبلاگ خوندنم می تونم داشته باشم و وبلاگ هایی که سلیقه ام نیست ر و نخونم . ولی نمی تونم کسی رو محدود کنم و بگم تو باید اینطور بنویسی یا اونطور . نه چهارچوبی نداره و همه آزادن هر کاری توش بکنن.

۳. مخاطب هدف شما معمولا کیه ؟ برای کی می نویسین؟ (مخاطب خاص منظورم نیست. خوانندگان وبلاگ منظورمه.برای کدام دسته از خوانندگان می نویسین)

اون اوایل که می نوشتم مخاطب های هدفم کسانی بودن که علاقه به وبلاگ نویسی و تکنولوژی داشتن چون یک مدت برای کسانی می نوشتم که علاقه مند به تکنولوژی بودن. بعد از مدتی که موضوعات بیشتری رو پوشش دادم و اطلاعات بیشتری رو کسب کردم گستره مخاطبانم هم بیشتر شد . فکر می کنم بیشتر دارم برای وبلاگ نویسان می نویسم چون خواننده ای تاحالا (تازگی) از خارج دنیای وبلاگ نداشتم . یک زمانی خیلی ها می خواندن و نظر می گذاشتن ولی وبلاگ نویس نبودن ولی این روزها متاسفانه ما این مخاطبان رو نداریم . فکر می کنم مخاطب هدف من بیشتر آدمایی ان که فکر می کنن باید بیشتر مطالعه کنن یا حرفهای مردم رو بشنون

۴. وضعیت فعلی وبلاگستان رو چطور می بینین؟

فکر می کنم وضعیتش خیلی خوبه . همه دارن می نویسن و هر کسی وبلاگ خودش رو داره . رسانه های اجتماعی وبلاگ محور هم اومدن که دارم می بینم یواش یواش دارن مردم رو به نوشتن دعوت می کنن و خیلی ها پست های حدیدشون رو توی این سرویس ها می نویسن . وضعیت وبلاگ نویسی فکر می کنم یک وضعیت اوکی ای باشه . نه خیلی بالاست و عالی که بگیم ترکونده نه هم خیلی داغونه که بگیم دم مرگه . ولی نیازمند یک سری اصلاحات هست و به نظر من یک تکونی باید بخوره . دنیای وبلاگنویسی نباید جو داشته باشه و فکر می کنم الان جو خیلی زیاده و این به ضرر دنیای وبلاگ نویسیه . فکر می کنم اگر به همدیگر بیشتر احترام بذاریم و همدیگر رو بیشتر ببینیم فضا لطیف تر بشه و وبلاگستان فارسی یکم به رشد و تعالی برسه و یک تکونی بخوره . ولی وضعیت نوشتن فعلا که به راهه آقا . خوبه.

۵. فکر می کنین برای جلوگیری از کپی کردن چکار میشه کرد؟ آیا مشکلی با کپی شدن دارین؟

من فکر می کنم بسته به نوشته داره . در هر صورت نمیشه جلوی کپی کردن رو گرفت چون مطلب در نهایت کپی میشه . ولی میشه به این امیدوار بود که اگر یک مطلبی نوشتیم که می تونه به یک نفر آگاهی بده ایرادی نداره کپی بشه چون در نهایت یک آگاهی و فرهنگی داره به جامعه تزریق میشه . این روز ها فکر میکنم من قال (کی گفت) مهم نیست. ما قال (چی گفت) مهمه . گاهی وقت ها ممکنه یه حرف درستی از دهن یه آدم نادرستی بیرون بیاد. پس فکر می کنم اگر یه محتوایی تولید شده حالا کپی هم بشه می تونه آگاهی به افراد جامعه بده . ولی خب از طرفی بحث حقوق نویسنده هم پیش میاد که متاسفانه تنها راهش فکر می کنم فرهنگسازیه . باید به کپی کننده ها یاد بدیم اگر خودشون بنویسن شاید از ما خیلی قشنگ تر بنویسن . با کپی کردن دارن هم کار ما رو تلف می کنن و هم استعداد خودشون رو . کی می دونه شاید کسی که این مطلب رو از من کپی کرد خودش خیلی بهتر از من بنویسه اگر خودش بنویسه . اگر ما درونمون چنین چیزی باشه که چرا کپی؟ چرا یه وبلاگ داشته باشم که مطلب دیگران توش باشه . خودم مگه عقل ندارم بنویسم و با این فرهنگ سازی ها میشه جلوی این مساله رو گرفت. که فکر می کنم این روزها داره وضعیت بهتر میشه و آدم های زیادی دارن به این قضیه می پیوندن و منبع رو ذکر می کنن و براشون مهمه حقی ناحق نشه.

۶. آیا شبکه های اجتماعی دشمن وبلاگ نویسی ان؟ به نظر شما چه تاثیری روی وبلاگ داشته؟

فکر می کنم هم آره هم نه . به نظر من‌ آدم ها دشمن ترن تا خود شبکه اجتماعی چون شبکه اجتماعی نمی تونه چیزی رو ضعیف یا قوی کنه بلکه این آدم هان که این کار رو می کنن. از جهت اینکه میگم دشمن نیست اینه که آدم می تونه یک پستی رو روی وبلاگش بنویسه و بعد اون رو از طریق شبکه های اجتماعی با دنبال کنندگانش به اشتراک بذاره و خب این کمک می کنه به بیشتر خوندن متن . مخصوصا شبکه هایی مثل توییتر که امکان ریتوییت درونشون وجود داره و راحت مطلب شما می تونه همرسانی بشه. یا فیسبوک که قابلیت اشتراک گذاری مجدد رو داره و مطلب می تونه بچرخه و خونده بشه .از این جهت میشه به دید قدرت و قوت نگاه کرد . ولی باز تاکید می کنم آدمهان که به یک چیزی قدرت میدن یا ضعیفش می کنن .اگر نویسنده ای وبلاگش رو بننده و فقط توی این شبکه ها بنویسه خب اینجا به ضرر دنیای وب و وب فارسی (در نخست) و بعد به دنیای وبلاگ نویسی وارد میشه چون محتوا تجمیع میشه توی این شبکه ها که بعضا مثل تلگرام امکان جستجو ندارن . پس اگر ازش درست استفاده کنیم شبکه های اجتماعی می تونن دوست وبلاگ نویسی باشن . در مورد ویرگول من دیدم که توییتر نقش خیلی عالی ای ایفا کرد و خیلی ها دوباره نوشتن رو شروع کردن و به ویرگول پیوستن . پس میتونه مثبت باشه . نمیشه سیاه سفیدی نگاهش کرد . مزایاشم باید دید.

۷. وبلاگ نویسی چه اثری روی زندگی شخصی تون گذاشته؟ بیشتر در موردش بنویسین؟

اولین تاثیری که گذاشت پیدا کردن دوست های خیلی خوب بود که باهاشون آشنا شدم . گپ زدم . ایده هام رو به اشتراک گذاشتم . دوستای صمیمی پیدا کردم . رفتن اومدن و خب این اثر خیلی مهمیه برای منی که خیلی انسان اجتماعی هستم . و در وهله دوم وبلاگ زندگی من رو عوض کرده . من با وبلاگ نویسی مجبور شدم مطالعه کنم چون نوشتن یک پست نیازمند یک اطلاعاتی درون ذهنه . آدم نمی تونه بدون اطلاعات یک وبلاگ رو دایم بروز کنه . در نهایت می تونه خصوصی نوشت بنویسه مثل اینکه امروز رفتم دستشویی یا ناهار خوردم . برای اینکه بشه یک وبلاگ نوشت باید دایما ایده توی سر آدم بوجود بیاد و اطلاعاتی باشه که با تحلیل اون رو توی قالب یک پست منتشر کنیم . پس خیلی مهمه . کسی که وبلاگ می نویسه باید دایما سایت ها رو بچرخه و کتاب بخونه و اطلاعات بگیره. پس از این جهت مطالعه من قوی شد و من خیلی چیزها از قبل وبلاگ نویسی یاد گرفتم . با خوندن وبلاگ های شما و خیلی ها که هنوز می نویسن هنوزم خیلی چیزها یاد میگیرم . یه دیالوگ خاصی نوشته شده یا هرچی . برای من با ارزشه . این چیزیه که فکر می کنم اثر گذاشته و ثانیا برای مدیریت وبلاگ باید کد یاد میگرفتم و همین کد یاد گرفتن یعنی وارد دنیای طراحی و کد و آی تی و خب من مدیون وبلاگم هستم . گاهی نظرات خوب که بهم انگیزه میدن هم خودش اثرات مثبتی روی زندگیم میذاره .احساس می کنم وبلاگ چیزیه که واقعا بهش نیاز دارم .

۸. قدرتمند ترین زمانتون توی وبلاگ نویسی به نظرتون کی بوده و به نظر شما چه چیزی قدرت حساب میاد؟ بر اساس چه مبنایی این فکر رو می کنین؟

من فکر می کنم بین سال ۸۶ تا ۹۰ اوج قدرت وبلاگ نویسی من بود . من به لحاظ محتوا خیلی قوی بودم . خیلی حوصله بیشتری داشتم و وقت بیشتری می ذاشتم . مطالعه بیشتری می کردم و بعضی وقت ها برخی مطالبم که مونده ان از برخی از سایت های آرشیو گیری وب می خونم میگم واو . واقعا این رو من نوشتم؟ دو سال سربازی یکم من رو با این دنیا فاصله داد و افت قلمی که توی دنیای وبلاگ نویسی صورت گرفت باعث شد که یواش یواش فکر کنم که دیگه اون قدرت اون موقع رو ندارم . برای همین فکر می کنم اون سالها خیلی بهتر بوده . به لحاظ مخاطب هم فکر می کنم خیلی وضع ام خوب بود . ولی خب الان هم ناراضی نیستم . الان هم خیلی خوبه . دوستای خوبی دارم و هر روز سعی می کنم بهتر و بهتر بشم .

۹. چقدر نظرات وبلاگ و آمارتون براتون مهمه (چه محتوایی چه تعدادی)‌؟ کامل توضیح بدین

نظرات وبلاگ برام خیلی مهمه . نه تعدادشون بلکه محتواشون . گاهی وقت ها دوست دارم نقد بشم . دوست دارم وقتی چیزی بلد نیستم یکی توی کامنت ها بهم یاد بده . همین جو من بلدمی که توی وبلاگ ها هست باعث شده هیچ کسی توی نظرات نتونه از کسی اشکال منطقی بگیره .برای همین وبلاگ نویسایی مثل من که دوست دارن یاد بگیرن از مخاطبشون عملا محروم میشن از مساله . من برام نظرات خیلی مهمه چون به بهتر شدنم خیلی کمک می کنه . دوست دارم نقد بشم . چیزی اگر کسی بلده اون رو به من یاد بده من یاد بگیرم . بهتر بشم . با هم بحث کنیم و همدیگر رو ارتقا بدیم . اثری روی همدیگه بذاریم. این قسمتش برای من خیلی مهمه . من ترجیح میدم ۵ نظر داشته باشم که من رو نقد کردن یا چیزی به من اضافه کردن تا اینکه سیصد تا نظر داشته باشم که همه نوشتن خوب بود . که خداروشکر فکر می کنم از جهت نظر من این نعمت رو دارم و خوانندگانم گاها نظراتی میدن که خیلی استفاده می کنم و این قسمتش رو خیلی دوست دارم . آمار بازدیدم هم به نسبت برام مهمه از این جهت که می خوام بدونم مطلبم چه قدر مهم بوده و چند نفر دیدنش . نه به جهت اینکه چه قدر معروف شدم . برای سنجش خودم که چقدر می تونم بهتر بشم و این مطلبم چقدر خوب بوده . سعی هم می کنم همیشه همه نظرات رو تایید کنم و پاسخ بدم حتی اگر مخالف عقیده من باشه . البته اینم بگم نظرات منفی که برای تخریب گذاشته میشن هم برام مهم نیستن. بسته به هدف نظر دهنده یک نظر برام مهم میشه.

۱۰. وبلاگ چه چیزی رو به شما داد و چه چیزی ازتون گرفت؟

وبلاگ به من ورود به دنیای آی تی رو داد و دوست های خیلی فوق العاده ای داد که توی شرایط سخت در کنارمن . من این دوستای خوب رو از دنیای وبلاگ دارم . چیزی که از من گرفت این بود که توی برهه ای باعث شد یه سری چیزهایی رو در زمینه درس و علم از دست بدم . و از فرصت ها درست استفاده نکنم . ولی راضیم ..

۱۱. مشکلاتی که سر راه وبلاگ نویسی هست چیه؟

مشکلات که زیادن خداییش . مهم ترین مشکل این روزهای وبلاگ نویسی خود بزرگ بینی و خودبرتربینی آدماشه . این خیلی بده و خیلی مشکلات درست میکنه . مشکل دوم بحث سانسور و حذف عقاید مخالفه که اذیت کننده است. اینکه یک هو وبلاگ نویس دستگیر میشه اون هم کاملا بی دلیل  و بدون اینکه حتی سیاسی نوشته باشه. اینکه یک قانون خاصی نداریم که از ما و نوشته هامون حمایت کنه و نشه هر کسی دلش خواست بنونه ما رو سانسور کنه یا حذف کنه. گرون بودن اینترنت هم یکی از مشکلاتی است که سر راه وبلاگ نویسیه و در نهایت مشکلات اقتصادی که باعث میشه کسی وقت روی وبلاگش نذاره . مشکلات بیشتر رو توی قالب یک پست اینجا نوشتم که اگر دوست داشتین می تونین بخونین

۱۲. حذابیت وبلاگ ها و وبلاگ نویسی توی چیه؟

به نظر من و چیزی که من فکر می کنم اینه که فهمیدن و خواندن اینکه بقیه چطور فکر می کنن شاید می تونه یکی از جذابیت های وبلاگ باشه . نوشتن و اینکه روی نوشته تو چند نفر می تونن نظر بگذارن و تو رو رشد بدن هم یکی از جذابیت های دنیای وبلاگ نویسی عه و بعد کد نویسی و قالب درست کردنش  هم  به شخصه برای من جذابه . پیدا کردن دوستان و خواندن مطالب هم خودش یکی از جذابیت هاشه. اینکه نمی تونی رهاش کنی.

۱۳. چی نگه تون داشته که نوشتن وبلاگتون رو ادامه میدین؟

نوشتن و ادامه دادن . اینکه در نهایت باید بنویسیم و باید باشیم . جریان داشتن . همین باعث موندن من و ادامه دادن من با این قیمت های سرسام آور دلار (دامنه من با دلار خریداری شده و گرون هم هست) شده . اینه در نهایت باید بود و نوشت . راه دیگری نیست . خود نوشتن و اشتراک گذاشتن و حرف زدن چیزیه که من رو نگه داشته . جریان آزاد نوشتن و اینکه صدات شنیده بشه و حرفت رو گوش کنند چیزیه که من رو به نوشتن و ادامه دادن تشویق می کنه و من رو نگه می‌داره که باز بنویسم .

۱۴. دوست خوبی از وبلاگ پیدا کردین؟ چقدر باهاش صمیمی شدین؟

آره . دوستای زیادی توی تاریخ وبلاگ نویسیم داشتم و با خیلی هاشون صمیمی شدم و دوستی های خوبی داشتیم و داریم

۱۵. آرزو و ایده آل شما در وبلاگ و وبلاگ نویسی (چه خودتون چه دنیای وبلاگ نویسی) چیه؟ بنویسین
آرزو و ایده آل من برای دنیای وبلاگ نویسی روزیه که همه بنویسن! هرکسی برای خودش بنویسه. از یک مساله ای چندین نسخه مطلب وجود داشته باشه با دیدگاه های مختلف و قلم های مختلف توی وبلاگ های مختلف .  اینکه این غرور و خودبرتربینی عه کنار بره و همه باهم شاد و خوشحال در کنار هم باشن و بنویسن و بخونن و تبادل اطلاعات ونظر کنن . فضا فضای شادی باشه و باحال و هر کسی سنگ خودش  رو به سینه نزنه . دنبال منافع خودش نباشه . از خاموش شدن وبلاگا خوشحال نشه و وبلاگ های دیگر رو رقیب خودش ندونه . هر چی وبلاگها بیشتر باشن بیشتر به نفع بقیه وبلاگ نویس هاست .ایده آل من برای وبلاگ نویسه اینه که همه بنویسن و خوب بنویسن و با قدرت بنویسن. هر کسی حرف خودش رو بزنه و داستان خودش رو روایت کنه . هزینه های اینترنت پایین بیاد و سانسور وجود نداشته باشه . و درنهایت اسپم هم وجود نداشته باشه. وبلاگ های اسپم ساخته نشن و همه قانونی و درست بنویسند .

blog.hatef.click

Designed By Erfan Powered by Bayan