هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

۱۳ دلیل برای اینکه - فصل یکم

با سریال معمولاً میانه خوبی ندارم.چون وقتی شروعش می کنم برام سخته که قسمت بعدی رو بگذارم چند روز دیگه ببینم. برای همین اعصابم به هم می‌ریزه و عموماً سریال دنبال نمی‌کنم .اما ۱۳ دلیل برای اینکه فرق داشت. چیزی که ابتدا من رو قانع کرد که این سریال رو ببینم کم بودن تعداد قسمت های این سریال بود . به طوری که میانگین گرفتم و متوجه شدم اگر ۱۳ قسمت یک ساعت و نیم هم باشه میشه دیدش در یک روز و زیاد وقتی ازم نمیره. بعد متوجه شدم که این سریال در اصل دو فصله که مجموعه ۲۶ قسمت فیلم یکساعته است . خب همین به نوعی من رو قانع کرد که این فیلم رو ببینم. از طرفی مطالعه کتاب ۱۳ دلیل برای اینکه برای من کمی خواندنش سخت بود . شاید ترجمه ایراد داشت . نمی دانم ولی حس می کنم اونطور که باید متوجه نشدم . ولی با دیدن فیلم کامل محتوا برام روشن شد .

!خطر لورفتن داستان!

داستان جذابی نبود. خودکشی کردن یک دختر قطعا نمی تونه داستان جذابی باشه و آدم با هیجان دنبالش کنه. قطعا از ابتدای داستان یک غم بزرگی وجود داره چون شخصیت اصلی داستان که هانا باشه عملا در داستان نیست و مرده . خودش رو کشته . ۱۳ نوار که ۱۳ دلیل خودکشی کردن یک دختر از زبان خودش هستند . کاری که آدمها باید بکنند اینه که نوار رو گوش بدهند و بعد اون رو به نفر بعدی بدن. هر نوار متعلق به یک شخصه. شخص یک نوار رو دریافت می کنه. از شماره یک که خودشه گوش می کنه تا شماره ۱۳. بعد که نوار ها تموم شد اون رو به شخصی میده که توی نوار شماره دو ست . و شخص شماره دو بعد از گوش دادن اون رو تحویل شخص شماره سه میده و تا در نهایت به شماره ۱۳ میرسه . هانا بیکر در هر نوار در مورد هر شخص توضیح داده و گفته که چرا رفتار اونها باعث شده که هانا احساس پوچی کنه و در نهایت خودش رو بکشه . قصد ندارم فیلم رو نقد فنی کنم چون سوادش رو ندارم ولی حداقل می تونم در مورد فیلم حرف بزنم .

ما آدم ها زیادی درگیر زندگی های خصوصی خودمون شدیم . خیلی درگیر خودمون شدیم و شاید خیلی خودخواه هم شدیم. همین باعث میشه که خیلی چیزهای کوچیکی رو نبینیم. این روزها افسردگی یکی از مهمترین بیماری بشریته که حتی سازمان بهداشت جهانی در مورد آمار وحشتناک اون ابراز نگرانی و هشدار داده و نکات و مطالب زیادی رو منتشر کرده تا با این بیماری مبارزه بشه . از پوسترهای "بیا حرف بزنیم" تا کلی ویدیو و برنامه های مختلف. این روزها خیلی ها از این بیماری رنج می برند و افسردگی و عدم اعتماد بنفس و عدم توجه دیگران و حالات روحی بد انسان رو به خودکشی نزدیکتر میکنه . شخصی که مشکلات زیادی داره ولی افسردگی نداره احتمال خودکشی اش کمتر از شخصی است با مشکلات زیاد به علاوه افسردگی .

گاهی وقت ها اطرافیان ما سعی می کنند با ما ارتباط بگیرند ولی ما واقعا حواسمون نیست که داریم چه کار می کنیم . یادمون میره که کسی که افسردگی داره هرگز نمی آد و اون رو فریاد بزنه . کارهای کوچیک و خشونت در جاهای مختلف اجتماع و طرد شدگی حال آدم ها رو بدتر می کنه و اونها احساس تنهایی و بی کسی بیشتری رو شاهد میشن.مهم نیست اون آدم چه کارهایی می کنه. قضاوت کردن خیلی راحته . حتی برای بدترین انسان جهان خودکشی یک عمل بسیار دردناکه و هیچ کس لایق این نیست که به شرایطی برسه که به زندگیش پایان بده . همه آدم ها زیاد قوی نیستند . گاهی وقت ها حواسمون به این ها پرت میشه و کار خودمون رو می کنیم و این اتفاقات جمع میشن و جمع میشن تا در نهایت تبدیل به یک فاجعه و شنیدن خبر مرگ اونهم به علت خودکشی میشن .

خیلی ها نقد کردن که توی امریکا همش مهمونی و عرق و کثافت کاریست و منشا این مشکلات رو این مهمونی ها دیدن و این روابط پیچیده دوستی در صورتیکه ما در ایران خودمان هم همچین برنامه هایی نداریم ولی در دبیرستان ها خودکشی هم کم نداریم. بررسی کردن مساله عمیقی به خودکشی با نگاه های سطحی و عوامانه اصلا صحیح و کارشناسی نیست .

این فیلم ها ساخته میشن تا به ما بگن گاهی چیزی که حتی فکرش رو نمی کنیم داره اتفاق می افته و ما هرگز نمی بینیم و وقتی متوجه میشیم که دیگه خیلی دیر شده . گاهی نگفتن یه جمله٬ گاهی نزدن یک حرف٬ گاهی وقت نذاشتن٬ گاهی درک نکردن٬ گاهی ندیدن و گاهی برخی رفتارها باعث میشه که آدم های درگیر ناراحتی و افسردگی فشار تحمل کنند و ما بقی اطرافیان اون آدمها حتی نفهمن که حال اون آدم چه قدر می تونه وخیم باشه . چه قدر نیاز به کمک داره و چه قدر باید براش انرژی گذاشت .

دیدن این فیلم رو پیشنهاد می کنم برای همه آدما تا شاید یاد بگیرن که نذارن خیلی دیر بشه . و نتونن کاری که کردن رو جبران کنند . گاهی وقت ها پیوستن اتفاقات باعث به وجود اومدن رویداد های جدیدی میشن .باید جدی تر دوست داشته باشیم و جدی تر همدیگر رو ببینیم . سعی کنیم و سعی کنیم . در ظاهر شخصی که خودکشی کرده خودش مجرمه که خودش رو به قتل رسونده . ولی در این فیلم ما یاد میگیریم که چطور سیزده نفر دست به دست هم می دهند و این قتل رو فراهم می کنند .

قاتل خاموش نباشیم

* این پست نسخه صوتی نخواهد داشت . کیفیت تصویر به علت ایراد مرورگرافت کرده . اگر با فایرفاکس امتحان کنید شاید تصویر واضح تری را مشاهده کنید . موافق بودید همرسانی فراموش نشه.

سه تار

یک سه تار نو و بی روپوش در دست داشت و یخه باز و بی هوا راه می امد از پله های مسجد شاه به عجله پایین امد و از میان بساط خرده ریز فروش هاطس و از لای مردمی که در میان بساط گسترده ی انان، دنبال چیزهایی که خودشان هم نمی دانستند، می گشتند، داشت به زحمت رد می شد.

سه تار را روی شکم نگه داشته بود و با دست دیگر، سیم های ان را می پایید که به دگمه ی لباس کسی یا به گوشه ی بار حمالی گیر نکند و پاره نشود عاقبت امروز توانسته بود به ارزوی خود برسد. دیگر احتیاج وقتی به مجلسی می خواهد برود، از دیگران تار بگیرد و به قیمت خون پدرشان کرایه بدهد و تازه بار منت شان را هم بکشد...

وکیل خیابانی

وکیل خیابانی یکی از کتاب های خیلی خوبی بود که خواندم . داستانی زیبایی داشت . طوری نوشته شده بود که آدم حوصله اش سر نمی رفت و داستان رو ادامه می داد. شاید اولین باری بود که توی این ژانر کتاب می خوندم و خب کتاب خوبی بود . کتابی بود که دردناک نبود و در نهایت پایان سیاهی نداشت . این امید داشتن نویسنده خیلی خوب بود. کتاب رو یک وکیل نوشته و قطعا نشون داده وکلا هم می توانند نویسنده باشند و داستان بنویسند. از این نویسنده کتاب زیادی در بازار موجود هست .

داستان روانی داشت و یک انقلاب بزرگی برای شخصیت اول نویسنده اتفاق می افته. یک اتفاقی که همه ازش ساده عبور می کنند ولی قهرمان داستان به راحتی ازش رد نمی شه و همین باعث شروع شدن داستان و در نهایت یک انقلاب بزرگ درون یک فرد و در نهایت عوض شدن شرایط زندگی از نقطه مثلا هزار به نقطه ۵۰۰ یا شاید هم دویست رسیدن!

به هر حال من عقیده دارم که کتاب یک تفریحه و لزوما نیازی نیست چیزی به آدم بده . ولی شک نکنید که از خواندن این کتاب پشیمون نمی شین چون یه چیزهایی توش داره که می تونین بگیرین! فقط تنها نکته ای که هست اینه که این کتاب در سایت کتابراه برای دانلود قرار داده شده که ظاهرا غلط های املایی زیادی داره که کمی ممکنه توی ذوق بزنه. اگر شما نسخه دیگری ازش رو سراغ دارین با ترجمه شخص دیگری یا اگر خودتون زبان انگلیسی تون خوبه و دوست دارین کمی هم تمرین کنین نسخه انگلیسی اون رو دریافت کنین و بخونین. اگر نه که بدونین ترجمه خیلی عالی ای نداره ولی داستان انقدر کشش داره که بشه خواند. یک ترجمه هم از خانم ف‍ری‍ده‌ م‍ه‍دوی‌ دام‍غ‍ان‍ی‌ ظاهرا چاپ شده که ظاهرا ترجمه بهتر و روانتری به نسبت هادی عادل پور انجام داده . بخونین کتاب بدی نیست در کل :)

دریافت کتاب از سایت کتابراه

کلبه عمو تام

کلبه عمو تام کتابی بود که خیلی وقت پیش در کتاب ادبیات فارسی دبیرستان نامش را شنیده بودم . تا اینکه تصادفا در سایت کتابراه به صورت رایگان قرار داده شده بود و من موفق به مطالعه اش شدم . کتاب بسیار خوب و ایضا ناراحت کننده ای بود . متاسفانه نسخه ای که کتابراه قرار داده را نمی توانم به صورت لینک قرار بدم چون این نسخه شدیدا مشکلات داره و به هم ریخته است . اما با یک سرچ توی اپ های دیگه مثل طاقچه و فیدیبو می تونین این کتاب رو نهایتا بخرین و بخونین و لذت ببرین.

داستان به دوران برده داری در  آمریکا اشاره می کنه و به قلم نویسنده طوری نوشته شده که در اصل این عمل رو بسیار بد دونسته . برده در اصل افتادی بودند که بسیار فقیر و عموما سیاه پوست و بعضا سفید پوست یا زرد پوست که از حق و حقوقی برخوردار نبودند و همیشه به آنها به چشم یک انسان نگاه نمی شد. آنها همیشه عضو دارایی افراد سرمایه دار بودند. حقوق دریافت نمی کردند یا حقوق بسیار کمی دریافت می کردند و چندین برابر غذایی که دریافت می کردند باید کار می کردند و همیشه در محل های خارج از خانه زندگی می کردند. دقیقا به مانند حیوانات . اینکه از کتاب آسمانی مسیحیت یک چیزی بد برداشت شده و بر طبق اون یک حرکت اشتباه و غیر انسانی توسط مردم انجام میشه در این داستان مشهوده و کلیت داستان در این زمینه صحبت می کنه . اینکه برده داری چه قدر بد بوده و چطور انسان مدتی توانسته همچین حرکتی رو انجام بده . داستان از فروش برده ای به نام تام شروع میشه و جلو میره ولی از آنجایی که این کتاب در راستای نکوهش برده داری نوشته شده مسلما نمیشه ازش انتظار یک پایان خوش را داشت . عموما پایان ناخوش برده آزاد شده ای از دست ارباب شاید خیلی بهتر به سیاه بودن این عمل اشاره کنه و اون رو بد جلوه بده . این کتاب رو در حالی که دیگر فکر نمی کنم برده داری جایی مرسوم باشه بهتون پیشنهاد می کنم . اینکه بدونیم انسان در یک دوره ای از تاریخ در یک منطقه ای از کره زمین چه کارهایی می کرده خیلی هم فکر نمی کنم بد باشه و خواندن کتاب این تصویر رو به ما میده.

قسمتی از کتاب رو برای شما عزیزان قاب گرفتم که با مراجعه به ادامه مطلب می تونید اون قسمت رو بخونید .

بابا لنگ دارز

کارتون بابالنگ دراز قطعا بسیار جذاب تر از کتابش هست . این کتاب سلیقه خاصی رو می طلبه. اگر اهل زندگی نامه خوندن مثلا هستین اونم زندگی نامه یک دختر بچه شیطون شاید این کتاب رو دوست داشته باشید . این کتاب برای من از این نظر جذابه که روز نوشت های روزانه یک دختر رو در قالب نامه به یک شخصی نشون میده که اون نامه ها مجموع این کتاب رو تشکیل می دهند . به نوعی هم دفتر خاطرات و هم در ذهن آدم وبلاگ نویسی را تداعی می کنه. وقتی که قرار باشه خاطرات هر ماه رو بنویسی . قالب شرح حال نویسی اش من رو جذب کرد. اگر دوست دارین می تونین ازش ایده بگیرین . کتاب بدی نبود ولی سلیقه های خاصی مطمئنم که اون رو می پسندن :)

موشها و آدم ها

ژرژ گفت: لنی، من می خوام که تو با من بمونی. باورکن اگه تو تنها باشی، یکی ممکنه جای یه گرگ، تورو بکشه! نه! تو با من بمون .خاله کلارات خوشش نمی آد که تو تنها زندگی کنی،گرچه مرده .

لنی مکارانه گفت : بگو ببینم . از همونا که می گفتی . ژرژ گفت : چی بهت بگم؟ لنی گفت : از خرگوشا

ژرژ بشکن زد و گفت : ها،بپا که نباس سرم کلاه بذاری . لنی التماس می کرد : یالا، یالا، بگو دیگه ژرژ . مثل همون وقتها . ژرژ گفت : تو از اون کیف می کنی؟ آره؟ خیل خب واست میگم . اون وقت شاممونو می خوریم .

صدای ژرژ آرامتر شد.کلماتی که می گفت چنان آهنگدار بود که گویی آنها را چندین بار تکرار کرده است : آدمهایی مثل ما که کارگرن و توی دهات کار می کنن، از همه مردم دنیا تنها ترن. هیچ طایفه ای ندارن .مال هیچ جا نیستن . میان توی یه ده، اونجا کار می کنن، مزدشون رو میگیرن، بعد میرن توی شهر بادشونو خالی می کنن، بعد باز کارشون اینه که دستشونو یه جایی بند کنن . واسه آینده شون هیچ فکری ندارن . ژرژ ادامه داد : واسه ما اینجوری نیست. ما آینده ای داریم . ما یکی رو داریم که لعنتی بهمون کنه .ما نباس بریم تو عرق فروشی و هرچی که توی جیبمون داریم و خالی کنیم، چون که جای دیگه نداریم بریم، این آدما اگه برن زندون ، همونجا می پوسن. هیچ کس هم لعنتی به قوزک پاشون نمی کنه . اما ما اینجور نیستیم . (ادامه در ادامه مطلب)

لنی صحبت او را قطع کرد و به خود گفت : اما ما اینجور نیستیم ، واسه چی؟ واسه اینه که من تورو دارم که مواظبم باشی ، تو هم منو داری که مواظبت باشم . دلیلش اینه . لنی خنده خوشی کرد و باز به ژرژ گفت : بگو ، بازم بگو . ژرژ پاسخ داد : تو اونو از بر کردی . خودت می تونی بگی . که لنی گفت : نه ، تو بگو، من بعضی چیزاشو فراموش کردم .بگو بعدش چی میشه .

ژرژ گفت : خیله خب . یه روز ما اسکاناسامونو میذاریم روی هم ، اون وقت خونه دار میشیم، یه دو جریب زمین می خریم، یه گاو می خریم، چند تا خوک می خریم و بعد با درآمد خودمون زندگی می کنیم  . لنی فریاد میزد : و خرگوشم داشته باشیم ژرژ.بازم بگو. بازم بگو که تو باغچه مون چی میکاریم و خرگوشا رو چجوری تو قفس نگه می داریم و چه جور زمستون بارون میاد و ما بخاری داریم، بگو که قیماق روی شیرمون انقدر کلفت میشه که با چاقو زورکی میشه بریدش . ژرژ اینارو بگو .

ژرژ: چرا خودت نمیگی ؟ تو که همشو می دونی .  لنی: نه .. تو بگو . من بگم همونجور نمیشه . یالا . ژرژ من چحور باید با خرگوشا راه برم؟

ژرژ گفت: خب ما یه تیکه زمینمونو سبزی کاری می کنیم، یه قفس خرگوش درست می کنیم، یه قفس جوجه. وقتی زمستون بارون میاد ما میگیم زکی ! کی تو بارون کار می کنه! اون وقت میریم تو بخاریمون یه آتیش درست و حسابی درست می کنیم و کنارش می شینیم و به صدای بارون که روی بوم میاد گوش می کنیم . دیوونه! دیگه وقت ندارم بگم !

چاقویش را از جیبش در آورد و گفت : دیگه وقت ندارم بگم . تیغه چاقو را به میان سر یکی از قوطی ها کشید و سر آن را باز کرد و به لنی داد.سپس یک قوطی دیگر باز کرد و. از جیب بغل نیم تنه اش دو قاشق بیرون آورد که یکی را به لنی داد .

....

قطعه ای که انتخاب کردم براتون از کتاب "موشها و آدمها" اثر "جان اشتاین بک" هست به ترجمه پرویز داریوش . کتابی که به یک قسمت از زندگی تلخ دو کارگر می پردازد که یکی از آنها بسیار بزرگ با اخلاقی کودکانه و دیگری ریز نقش و زرنگ است که از یکدیگر محافظت می کنند . برای اینکه داستان رو لو ندم از بیان توضیحات بیشتر خودداری می کنم . این کتاب رو بهتون پیشنهاد می کنم که مطالعه اش کنین . امیدوارم که دوستش داشته باشین .

اگر دوست دارین کتاب رو به صورت ایبوک بخونین می تونین از لینک های زیر بخرینش

دریافت از سایت فیدیبو

دریافت و خرید از سایت کتابراه

دریافت رایگان نسخه انگلیسی کتاب

خرید نسخه فیزیکی کتاب

علاقه مندان به خرید نسخه اصلی کتاب

عزیزانی که تمایل دارند ترجمه پرویز داریوش (نسخه قدیمی کتاب چاپ سال 1340) رو داشته باشند ایمیل بزنند به من به آدرس

blog [at] hatef . click

مدیر مدرسه

با قلم جلال آل احمد نمی دانم چه قدر آشنایی دارید ولی این کتاب داستان یک مدیر مدرسه را روایت می کند که به تازگی به مدرسه ای منتقل شده و اتفاقاتی برای وی می افتد . داستان عادی ایست و به اندازه سه تار به نظر من قدرت ندارد . اما قلم خوبی دارد و به نظر من یک حس عجیبی هم دارد . داستان طوری نوشته شده که انگار مدیر مدرسه احوالات مهم روزانه اش را بازگو می کند و اتفاقاتی عجیبی که در فضا می افتد . نظر شما چیست؟ شما هم‌ آیا این کتاب را مطالعه کرده اید؟

۱۹۸۴

کتاب "1984"

نوزده هشتاد و چهار برای منی که از جورج اورول کتاب هایی چون مزرعه حیوانات رو مطالعه کرده بودم چیز دور  از انتظاری نبود ولی به مانند همان مزرعه حیوانات زیبا و جذاب و تاریک تر به نظر من بود.چون در این کتاب دیگر خبری از استعاره و تمثیل آوردن نیست . ولی بر هیچ کسی پوشیده نیست که این دو اثر مزرعه حیوانات و 1984 یکی از برترین کتاب های اورول می باشند که جهانی آن را مطالعه نموده است . کتابی که هرگز قدیمی نمی شود .. {ادامه در ادامه مطلب}

  

در ادامه مطلب مفصلا بحث شده است . در صورت علاقه می توانید آن را بخوانید.در غیر این صورت این کتاب واقعا فوق العادست و به نظر من یکی از آن کتاب هایی است که باید خوانده شود قبل از مرگ و حتما همه آن را بخوانند . به شدت آن را پیشنهاد می کنم .دوستان عزیز ممکنه کتاب هایی که بسیار قبل تر خوانده باشم را پیشنهاد دهم . مهم نیست کتاب توسط من چه زمانی خوانده شده. مهم این است که حتما شما هم آنها را مطالعه کنید :) 

نکته: این پست قدیمی می باشد و قواعد نوشتن در آن صحیح رعایت نشده

دور دنیا در هشتاد روز

امشب در تاریخ 9 فروردین یک هزار و سیصد و نود و پنج می خواهم اولین کتاب را به شما عزیزان معرفی کنم .. شاید فیلمش را دیده باشید .. و شاید ندیده باشید . اما به نظر من این اثر ارزش یک بار خواندن را دارد و به شخصه شاید برای دومین بار بود که خواندمش و بسی هم لذت بردم . می توانید از اپلیکیشن کتابراه این کتاب را خریداری نمایید .  کتابی که واقعا از خواندنش لذت برده ام ...

برای من چیزی که در این کتاب خیلی جذاب بود این بود که آخر کتاب جمله ای نوشته شده بود که به داستان یک روح دیگری می داد. قصد ندارم کتاب رو لو بدهم ولی ارزش این رو داره که یک بار مطالعه اش کنین. نمیگم که یک اثر فاخره که قطعا نیست ولی همین که شما رو با داستان همراه می کنه و در نهایت شما نمی دونین که آیا شخصیت اصلی داستان موفق می شه یا نمیشه . یک سری اتفاقات در داستان می افته که به نوعی نشان دادن دید نویسنده از اون کشور هاست . اینکه هند رو چطور نشان میده و اینکه فرانسه رو چطور نشان میده و ایضا آمریکا رو چطور نشان می ده هم جالبه.

به نظر من کتاب خوندن لذت بخشه. برای من بیشتر دنبال کردن داستان یک شخصیت جذاب تر بود. دوست داشتین می تونین از کتابراه اون رو دانلود کنین :

دریافت از این آدرس :‌ https://l.hatef.click/2CDRwpt

توجه داشته باشید که حتما باید نرم افزار یا اپ کتابراه در کامپیوتر یا موبایل تان نصب باشد.

مزرعه حیوانات

ادبیات سمبلیک که با نگاه طنز و هجور به میدان می آید . مزرعه حیوانات یکی از کتاب های واقعا عالی بوده که مطالعه کرده ام . هیچ کتابی نیست که با زبانی به این سادگی بتواند فاشیست و کمونیست را نقد کند! قلم فوق العاده از یک طنز تلخ که یک انقلابی میان حیوانات بر علیه انسان اتفاق می افتد که خود سمبل انقلاب های کارگری بر علیه کاپیتالیسم است . در این داستان که خوک ها نماد رهبری این انقلاب را بر عهده می گیرند صاحب مزرعه را از مزرعه بیرون و حکومت مزرعه را به دست می گیرند . کاملا معلوم است که تیر نقد کتاب به سمت شوروی نشانه گرفته و شلیک شده است . خوک هایی که نماد رهبرانی چون لنین و استالین اند . تنها قسمت داستان که من رو مجذوب خودش کرد تربیت توله سگ هایی بودند که بعد ها خود تبدیل به عوامل خوک ها برای سرکوب هر نوع اعتراضی شدند . بسیار زیبا و عالی یک انقلاب را به نقد کشیده و آن را بیان کرده است .

و جمله همه حیوانات با هم برابرند که بعد از گذر زمان به این جمله تحریف می شود که همه حیوانات با هم برابرند اما بعضی برابر ترند! که امروز تبدیل به یک ضرب المثل شده . اصول انقلابی که با گذر زمان حذف شده یا تحریف شده و حیواناتی که به راحتی گول می خورند و باکستری که نماد قشر کارگر است که تنها بیشتر کار می کند و در نهایت به جای بازنشستگی به خریداران اسب های پیر فروخته می شود تا گوشتش خوراک سگ شود.

به نظر من جزو کتابهایی است که باید قبل از مرگ آن را خواند . کتاب ۱۹۸۴ از همین نویسنده نیز به نوعی نقد را به همین سیستم داشته اما دیگر از طنز استفاده نشده است . حتما پیشنهادش می کنم که این کتاب رو مطالعه کنین . 

Designed By Erfan Powered by Bayan