هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

پاییز

گاهی در خیابان های این شهر قدم می زنم و این برگ های زرد و نارنجی و قرمز را روی پیاده رو می بینم و باز یک پاییز دیگر .یعنی یک پاییز دیگر به عمرم اضافه شده . یادم می آید که پاییز پارسال قدم هایم در جای دیگری و با حالت دیگری می گذاشتم و حتی در افکارم هم وجود نداشت که روزی بشود که امروز در این پاییز قدم بگذارم . یک پاییز دیگر هم آمد که نبودنت را به رخ من بکشد . نبودنت را . جای خالی رد پایت در کنار قدم های من در ذهن ناقصم دیده می شود و نیستی .. و تو اینجا نیستی که در کنار تو این پاییز را تاب بیاورم .هوای همیشه سرد و ابری اینجا رشته های ادبیات و زبان مغزم را پاره می کند و می ریزد در شیمی چشمانم و اشک می شود . هوای همیشه سرد و ابری .حافظه ام یاری کند .. ابر درد دارد . خیلی درد دارد . آری ابری که هر روز به من نشان می دهد که دنیا ... جای غم نیز است ...

به امید روز های بهتر ... قدم در این پاییز می گذارم

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan