هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

سه تار

یک سه تار نو و بی روپوش در دست داشت و یخه باز و بی هوا راه می امد از پله های مسجد شاه به عجله پایین امد و از میان بساط خرده ریز فروش هاطس و از لای مردمی که در میان بساط گسترده ی انان، دنبال چیزهایی که خودشان هم نمی دانستند، می گشتند، داشت به زحمت رد می شد.

سه تار را روی شکم نگه داشته بود و با دست دیگر، سیم های ان را می پایید که به دگمه ی لباس کسی یا به گوشه ی بار حمالی گیر نکند و پاره نشود عاقبت امروز توانسته بود به ارزوی خود برسد. دیگر احتیاج وقتی به مجلسی می خواهد برود، از دیگران تار بگیرد و به قیمت خون پدرشان کرایه بدهد و تازه بار منت شان را هم بکشد...

موهایش اشفته بود و روی پیشانی اش می ریخت و جلوی چشم راستش را می گرفت. گونه هایش گود افتاده و قیافه اش زرد بود.ولی سر پا بند نبود و از وجد و شعف می دوید. اگر مجلسی بود و مناسبتی داشت، وقتی سر وجد می امد، می خواند و تار می زد و خوشبختی های نهفته و شادمانی های درونی خود را در همه نفوذ می داد. ولی حالا میان مردمی که معلوم نبود به چه کاری در ان اطراف می لولیدند، جز اینکه بدود و خود را زودتر به جایی برساند چه می توانست بکند؟ از خوشحالی می دوید و به سه تاری فکر می کرد کهاکنون مال خودش بود فکر می کرد که دیگر وقتی سرحال امد و زخمه را با قدرت و بی اختیار سیم های تار آشنا خواهد کرد، ته دلش از این واهمه خواهد داشت که مبادا سیم ها پاره شود و صاحب تار، روز روشن او را از شب تار هم تارتر کند.

از این فکر راحت شده بود. فکر می کرد که از این پس چنان هنرنمایی خواهد کرد و چنان داد خود را از تار خواهد گرفت و چنان شوری از ان برخواهد اورد که خودش هم تابش را نیاورد و بی اختیار به گریه بیافتد. حتم داشت فقط وقتی که از صدای ساز خودش به گریه بیافتد، خوب نواخته تا به حال نتوانسته بود ان طور که خودش میخواهدبنوازد. همه اش برای مردم تار زده بود؛ برای مردمی که شاد مانی های گم شده وگریخته ی خود را در صدای تار او ودرته اواز حزین او میجستند.

اینهمه شبها که در مجالس عیش وسرور اواز خوانده بودوساز زده بود، در مجالس عیش و سروری که برای او فقط یک شادمانی ناراحت کننده و ساختگی میاورد. در این همه شبها نتوانسته بود ازصدای خودش به گریه بیفتد نتوانسته بودچنان ساز بزند که خودش را به گریه بیاندازد. یا مجالس مناسب نبود و مردمی که به او پول میدادند و دعوتش میکردند، نمیخواستند اشک های او را تحویل بگیرند، ویا خود او از ترس این که مبادا سیمها پاره شود زخمه را خیلی ملایم تر و اهسته تراز انچه که می توانست بالا و پایین می برد.این را هم حتم داشت، حتم داشت که تا به حال، خیلی ملایم تر وخیلی با احتیاط تر ازان چه که می توانسته تار زده و اواز خوانده.

متنی که انتخاب کردم از داستان اول کتاب سه تار اثر جلال آل احمد بود . داستان را کامل ننوشته ام که خودتان در کتاب آن را بخوانید و بیشتر لذت ببرید . توی این گیر و داری که مردم کارهایی از الیف شافاک و بکمن و مویز می خونن شاید معرفی کارهای خوب ایرانی هم توی وبلاگ بد نباشه . کاری زیبا از نویسنده خودمون جلال آل احمد . نمی دونم چه قدر با قلم جلال آل احمد آشنایی دارید ولی گمان می کنم که اگر به ادبیات داستانی علاقه مند باشید این اثر جلال بتواند شما را راضی نگه دارد و یا شاید بیشتر از راضی نگه داشتن شما را راضی کند . قلم جلال آل احمد قلم ساده ایست و میشه گفت عوام پسند هم هست . شاید این روز ها که همه دست به قلم بردند و همه مشغول نوشتن هستند وقتی که داشتم این کتاب رو می خواندم در عین سادگی قلم خوبی رو دیدم . البته این کتاب رو خیلی وقت پیش مطالعه کرده بودم ولی با قلم امروزی ها مقایسه می کنم می بینم ارزش خواندن داره. سه تار در اصل کتابیست که مجموعه داستان هایی را از جلال آل احمد درون خودش جا داده . این کتاب شامل چند داستان هست که زبان انتقادی دارد و در اصل انتقاد می کند از یک سری رفتار ها و شاید تابو هایی که به اشتباه در ذهن مردم وجود دارد . با قلمی بسیار ساده و لذت بخش پرداخته به مسایلی که توسط مردم می تواند به سادگی درک شود و یک سری نقد در رابطه با رفتارهای اشتباهی که مردم دارند یا باور های غیر منطقی که دارند. به طور مثال داستان اول در مورد سه تار است که در اصل تقابل موسیقی را با دیدگاه مذهبی و دینی مردم را به تصویر می کشد و نقد می کند. شاید انتظار کتابی را داشته باشید که کمی هم خنده دار باشد ولی در این کتاب آل احمد تصمیم گرفته کمی به جدیت کار بیفزاید و کار را تلخ تر نشان دهد تا اگر کسی این کتاب را خواند بتواند نقد درون آن را حس کند . در اصل طنز به حاشیه رفته و داستان ها کمی تلخ هستند . اگر هنوز این کتاب را نخوانده اید پیشنهاد می کنم حتما آن را بخوانید .

دانلود رایگان کتاب سه تار از سایت کتابراه

دانلود رایگان کتاب سه تار از سایت فیدیبو

خرید فیزیک کتاب سه تار از سایت شهر کتاب آنلاین

 

کتاب توی گوشی رو دوست ندارم اگه مجبور بشم اینجوری کتاب میخونم برای همین دانلود نمیکنم ولی شاید توی نمایشگاه کتاب این کتاب رو بخرم اما داستانش رو شنیدم.:)
سلیقه ایه دوست عزیز
بعضی ها کتاب کاغدی دوست دارن ولی بعضی هام مثل من عاشق طبیعت هستن و الکترونیکی دوست دارن.
بعضی هام عاشق طبیعیتن ولی موبایل چششون رو اذیت می کنه پس از کتابخون های استفاده می کنن که جوهر الکترونیکی داره .
اینطوری هم چشاشون اذیت نمیشه و مثل کتابه براشون و هم درخت زیادی قطع نمیشه
مرسی که اومدی و نظر دادی :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan