هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

نا امید ترین

داشتیم با هم گپ میزدیم . گفت بیا بریم یه جایی رو بهت نشون بدم . من هم با کمال میل قبول کردم . رفتیم یک جای خوش آب و هوا . باد نسبتا خنکی هم میزد و خیلی خلوت بود . درخت زیاد بود و کمی پایین تر مشغول انجام یک عملیات عمرانی بودند . نشست روی یک تکه سنگی و من واستاده بودم .

گفت: می دونی اینجا کجاست؟ صد البته می دونی . ولی نمی دونی اینجا برای من کجاست . برای تو شاید اسم داشته باشه . کمی بالاتر از پل فلان . ولی اینجا برای من خاص ترین جای دنیاست . پسر تو خیلی دوست خوبی برای من هستی که من تونستم بیارمت اینجا. تو کسی هستی که وارد خصوصی ترین قسمت زندگی من شدی . تا حالا اینجا با کسی نیامده بودم .

سیگاری روشن کرد که بهش گفتم تو مگر سیگار می کشی؟

گفت نه! دیدی که فقط یک نخ گرفتم . من سیگاری نیستم ولی اینجا می طلبه . هر وقت که دلم و ذهنم با هم هم خونی نداشته باشن و نفسم رو تنگ کنن میام اینجا و سیگاری دود می کنم و فکر می کنم . اینجا برای من جای خاصیه . اینجا جاییه که اولین بار آوردمش و توی چشماش نگاه کردم و گفتم دوستت دارم . اولین ابراز علاقه ام رو اینجا کردم ..

بعد پرسید می دونی نا امید ترین جمله ای که ما انسان ها توی ذهنمون داریم چیه؟

گفتم نمی دونم . پاسخ داد : دوستم نداره . دوستم نداره نا امیدکننده ترین جمله ای است که انسان تونسته اون رو حس کنه. بهش گفتم اینطور نیست . همیشه زندگی هست . فرصت دوباره هست. آدم می تونه دوباره به خودش فرصت بده .

گفت : پس تا حالا نسوختی . امیدوارم با تمام وجودت نرسی به حرف من ولی یک روز من اومدم و روی همین سنگ نشستم . اون سیگاری بود و براش یک نخ خریده بودم تا وقتی اومد براش روشن کنم و حرف بزنیم . وقتی رسیدم و روی سنگ نشستم و بهش زنگ زدم گفت نمیاد . گفت رک من رو نمی خواد . دوستم نداره . خیلی ناراحته که من دوستش دارم ولی می تونم زود فراموشش کنم چون ما خاطرات نزدیک مشترکی با هم نساختیم. برات آرزوی موفقیت می کنم .. بعد هم رفت خارج . برای همیشه و من رو تنها گذاشت . از اون روز به بعد دیگه نا امید شدم و زندگی هرگز نتونست به من امید بده .من هم نتونستم از زندگی امید بگیرم . همونجا همون سیگار رو روشن کردم . از اون روز هر از چند گاهی می ام اینجا و سیگاری روشن می کنم و تموم که شد میرم . امیدوارم یک روز نیاد که روبروتو نگاه کنی و بگی .... اون دوستم نداره ...

گذشت و روزی من هم با تمام وجود به ناامید ترین جمله زندگیم رسیدم ..

که اون دوستم نداره ..

سلام
شاید دست بگین چند روز دیگه میخوام ی تغییرات اساسی بدم
من متوجه این نظر نشدم . اگر میشه بیشتر توضیح بدی خیلی ممنون میشم دوست عزیز
......
؟؟؟؟

بنظرم ناامیدکننده ترین نقطه زندگی نیست..
ناراحت کننده ترین بخش زندگیه! که قلب ادم رو فشرده میکنه و همیشه هم همراه ادمه. 

نقطه گذاشتم چون نوشته شما ناراحتم کرد و چیزی برای بیانش نداشتم اون لحظه! 
:)
ناراحت کننده بود..خیلی..

این شعر یادم افتاد :

هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن!

بخند! گرچه تو با خنده هم غم انگیزی
دقیقا همینطوره
سلام برات ایمیل کردم
بسیار سپاسگزارم از لطفت
آدرس خودتم توش نوشتی؟

نه خب ننوشتم
بنظرم بچه های خیلی خیلی خیلی بهتر ازمنن
شکست نفسی نفرما :)
همه خوبیم . همه!
اگر بیانی هستید روی وارد شوید کلیک کنید تا مشخصات شما به صورت خودکار ظاهر شود.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan