هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

روز اول مدرسه :|

خیلی از شماها بوی ماه مهر رو حس کردین. کلا برای آدم خیلی سخته که یک هو بعد از سه ماه زارت!! از ۷ صبح پاشه بره مدرسه . جدای از اون نبودن عادت به مدرسه و دیدن معلم و شاید شاگردان جدید مخصوصا وقتی که مدرسه ات عوض شده و واقعا نمی دانی که کدام یک از بچه های سال قبل را می بینی خیلی لحظه عجیبیه .

امروز باز من روز اول مدرسه رو دقیقا به همین شدت زارت!! تجربه کردم. بعد از شش ماه بیکاری و از دست دادن یک فرصت ثبت نام بلاخره سه ماه پیش موفق به ثبت نام یک دوره شدم . امروز برای اولین بار قرار بود برم مدرسه . خیلی احساس عجیبی بود . کرخ بودم باز . اینکه بعد هشت ماه وارد یک محیط جدید بشی که می دونی حداقل به زبان خودن حرف نمی زنند . بعد آدم های جدید ببینی . صبح قهوه رو بار گذاشتم و شیری داخلش ریختم و نان تست و پنیری مالیدم . خیلی وقت بود این صبحانه را نخورده بودم . عموما از این گندم خشک ها تو شیر میریزم که توش میوه خشک شده ام داره . یک هو دیدم ساعت ۲ هست و نه صورتم اصلاح شده نه مسواک زدم نه حمام رفتم و نه آماده ام و ساعت ۳ باید در مدرسه باشم آنهم جایی که واقعا هیچ آشنایی نداشتم . شما حساب کنید ماشین و تیغ و مسواک و جمع کردن وسایل و مرتب کردن اتاق و چپاندن کله در سینک دستشویی و شستن و خشک کردن خود با دستمال کاغذی چطور ۲۰ دقیقه ای تمام شد. برای منی که فقط جمع کردن وسایلم نیم ساعت طول می کشد . روز اول مدرسه استرس عجیب شروع شد.  اینجا هم دیر رسیدن سر قرار خیلی بده! دیر رسیدن سر کلاس خیلی خیلی بده .

با چه بدبختی دویدم به سمت اتوبوس و در گوگل مپ به دنبال آدرس مدرسه . اشتباه بزرگ من این بود که از اتوبوس یک ایستگاه زودتر پیاده شدم . فکر کردم اینطوری نزدیک تره در صورتی که دور بود . ۵ دقیقه مانده بود و مسیر تا مدرسه ده دقیقه! دویدم. زمین هم قربونش برم یخ و برف هم می آمد. خلاصه رفتم و استرس و لرزش دست و...

پیشنهاد من برای آدم های امثال خودم که قراره زررت!! مدرسه شروع کنند اینه که در طول اون ۶ ماه بیکاری بیشتر در جامعه باشند و بیشتر کلاس های دیگر بروند و در محیط باشند و چند بار زودتر از روز موعود به مدرسه هه سر بزنند تا وقتی روز موعود رسید زرررت! نشه و آدم کمی پیش زمینه داشته باشه! من از این فضا دور بودم و واقعا امروز برام خیلی سخت شد .

نظر شما چیه؟ شما هم از این زرررت ها داشتین؟ اگر دوست داشتین یکیشو توی نظرات مهمونم کنین. نظراتتون رو با جان و دل قبول می کنم!

خیلی سروقت رسیدن واسه م مهمه ولی مسیرای جدیدو یه روز قبل از رفتن در موردشون پرس و جو میکنم اما نمیرم که ببینم مسیر چطور هست! :)

زمان تحصیلم امتحان میانترم داشتیم اونم برای یه درس واقعا سخت و هماهنگی روز و ساعت امتحان با استاد رو قرار شد اقایون زحمتشو بکشن :) 
همه رفتیم دانشگاه خارج شهر و بعد از یه ربع دیدیم استاد نیامد!!! یه ربع دیر کردن استاد طبیعی بود. 
به استاد زنگ زدیم فهمیدیم دانشگاه داخل شهر منتظر ماست که بریم امتحان بدیم :))
ادرس رو نپرسیده بودن کدوم دانشگاه.. خلاصه امتحان رو بخاطر استرس وارده بخاطر تاخیر همه ما گند دادیم...

الان که به این اتفاق فکر کردم و نوشتمش خندیدم:/ 
یعنی خنده دار بود!!! :|
شاید باورتون نشه ولی من به آخرش خندیدم :))
ولی خیلی فاجعه اس. یه هو توی دل آدم خالی میشه . انگار از ارتفاع می فته ..
ضربان قلب یه هو میشه ۱۸۰ :|
امروز منم یه کمی استرس داشتم ولی راس سه داخل کلاس بودم!
انقدر دقیقم من کلا!

راستی از جهت نظر ها خیلی به شما مدیون هستم . خیلی بده پرشین بلاگ!
این کار اصلا خلاف قانونه!
چه خوب :)

خیلی فاجعه س. خوب توصیفش کردید. 

در مورد نظر... شاید انتخاب سرویس وبلاگ نویسی من اشتباه بود اما اونجا رو قلبا دوست دارم. امیدوارم درست بشه
واقعا ممنونم که بی منت من رو دنبال می کنید
من هم امیدوارم درست بشه . گاهی وقتی می خونم می خوام چیزی بگم بعد میگم ایمیل می کنم ولی بعد فراموش می کنم!
ممنونم ازتون.
وای وای چقدر لعنتی هستن این مواقع..
خیلی لعنتی ان ...
یه هویی .. آدم جونش در میره
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan