هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

تعریف می کرد ..

توی اینستاگرام داشتم تو اکسپلور می چرخیدم . صفحات خیلی زیادی که دایم پست می ذاشتن . تا اینکه یک عکس رو خوندم که شات یک متن بود . عنوان صفحه بلاگرها بود . وارد شدم و دیدم نوشته ساخته اینجا را تا پیدا کند حس هایمان را . یک کم مطالبش رو خوندم و با وبلاگ آشنا شدم . دیدم چیز خیلی شاخیه . رفتم تحقیق کردم و جستجو کردم . اول فکر کردم یک اپه . اپ رو نصب کنی تمومه. بعد دیدم نه . با پرشین بلاگ آشنا شدم . دوست داشتم وارد این فضا بشم . یک وبلاگ ساختم . بلد نبودم بنویسم . چند تا کپی کردم و چند تا چیز ساده نوشتم از روزم .

بعد پرشین بلاگ خراب شد . وبلاگم به روز می شد نمایش نمی داد و اذیت می کرد . تصمیم گرفتم بیام و توی سایت بلاگ عضو بشم.

شروع کردم به نوشتن و وبلاگهایی که به روز می شدن رو نگاه می کردم و براشون نظر می ذاشتم . ولی کسی وبلاگ من رو نمی خوند . وبلاگی رو دیدم که عکس داشت . رفتم و از یک وبلاگ نویسی پرسیدم که چطوری میشه توی پست عکس بذاریم؟

جواب نداد . چند بار دیگه ازش پرسیدم و از چند وبلاگ دیگه پرسیدم . جواب ندادن و یکی شون بهم گفت برو سرچ کن . رفتم سرچ کردم و به سختی تونستم یک عکس گوشه وبلاگم بذارم . نظراتی که می ذاشتم تایید نمی شد . یا تایید می شد و پاسخ نمی گرفت . جو خیلی سنگینی بود . با خودم گفتم اینا چه قدر شاخنن . من در حدشون نیستم . نوشتن هم بلد نبودم . مجبور شدم از کتاب های شعر کپی کردم . وبلاگ هاشون نظر می دادم که شاید بلکه بیان و به من سر بزنن ولی خیلی شاخ بودن و وقت نداشتن وبلاگ من رو بخونن . خیلی وقت گذاشتم و خیلی پست نوشتم و گذاشتم . آمارم خیلی پایین بود . خیلی جاها نظر دادم ولی حتی نمی اومدن ببینن من چی نوشتم! اصلا کی هستم . کجام . خط فکریم چیه . یواش یواش علاقه ام سرد شد . تا اینکه یک روز از یک بلاگری پستی رو دیدم که حالم رو خیلی بد کرد . در مورد مرگ وبلاگ نویسی نوشته بود . ولی وبلاگی بود که حتی یک بار هم به وبلاگ من تازه کار نیامده بود . زیرش پر کامنت وبلاگ نویس هایی بودن که نظراتم رو بیشتر تایید هم نکرده بودن چه برسه به جواب دادن . سعی کردم قوی تر بنویسم ولی نمی دونستم چطوری و برای بالا بردن آمار بازدیدم و شاخ شدنم تلاش کنم . وبلاگ مثل اینستاگرام نبود که بتونی فالور بخری . هر جوری که شد نوشتم و هر کاری که می شد کردم . مطالب وبلاگ ها رو می خوندم و شبیه شون می نوشتم . کلی نظر می ذاشتم . روی پست ها ولی اصلا نظر نمی گرفتم . نهایت یک نظر یا دو نظر.

باز یک وبلاگ دیگه از اینکه اینستاگرامی ها بدن و اخ ان و ابله هستن و وبلاگ نویس ها خیلی خوبن و محیطشون دوستانه است نوشته بود . کسی که کامنت های من رو با اکراه جواب میداد . باز چندین بار براش نظر گذاشتم . دو تا وبلاگ می اومدن و نظر می دادن اونم معلوم بود که پستم رو نخونده بودن ! همینجوری اومده بودن یه چیزی بگن . تلخی دیدم . هیچ کس من رو نمی خواست توی این فضا . چهار ماه عاشقانه توی وبلاگ نوشتم . کسی کمکم نکرد وقتی که به کمک نیاز داشتم و خودم روی پای خودم واستادم . مسخره شدم . چند جا نظرم خیلی بد جواب داده شد و دلم رو شکوند . توی یک بحثی اعلام مخالفت کردم و دیدم کلی توهین و مسخره کردن توی نظرات بهم وارد شد . برام پست زده شد و تحقیر شدم . 

مجبور شدم آدرس وبلاگم رو عوض کنم و باز با اسم جدیدی بنویسم . باز کسی من رو آدم حساب نمی کرد . عاشق وبلاگ نوشتن شده بودم ولی رفتارها رو که دیدم حالم بد شد . دیگه وبلاگ نوشتن رو دوست نداشتم . وبلاگ من رو نمی خواست . چون دختر بودم یک حس بدی گرفتم از اینکه پسر ها زیادی دوست دارن به من نزدیک بشن ولی دخترها کمی از من فاصله می گیرند . دیگه به وبلاگ علاقه نداشتم . شش ماه شده بود که حسابی فعالیت کرده بودم و وقت گذاشته بودم تا وبلاگ نویس شاخ شم ولی هیچی نشد . همون وقت رو توی اینستاگرام می ذاشتم خیلی بیشتر نتیجه می گرفتم .

تا اینکه وبلاگم رو حذف کردم و وبلاگ نویسی رو برای همیشه بوسیدم و گذاشتم کنار و به همان اینستاگرامم برگشتم . دیدم فضا اون طور که دوست دارن تلطیفش کنن لطیف نیست . خیلی خشن تر و بد تر از اینستاگرامه . اینستاگرام حداقل زیر و روش یکی عه . کسی ادعای ادب و مهربونی نداره ولی پشت سر کسی رو محل نذاره . دنیای وبلاگها خیلی بیرحم و نامرده . کسی من رو نخواست . کسانی که ادعا می کردن مهربونن و برای وبلاگ نویسی نگرانن و دوست دارن رونق داشته باشه من رو آدم حساب نکردن . دوست داشتن فقط مخاطب داشته باشن . دنبال نمی کردن نمی خوندن و احترامی برای مخاطبینشون قایل نبودن .

تا اینکه دوباره توی اینستاگرام دیدم همان صفحه بلاگرها پست دیگری گذاشت که خیلی مهربانانه نوشته شده بود . ولی این دفعه جای احساس خوب پیدا کردن برای اینکه باز برم و وبلاگ بسازم٬ حالت تهوعی از بلاگرهای نامرد و صد رو بهم دست داد و دنیای وبلاگها برای من همیشه اینطور شناسانده شد. هیچ چیزی اون طور که می نماید نیست!

(نوشته به قلم خودم باز نویسی شده تا از روی قلم شخص شناخته نشه)

(کمی به غیرتتون برخورد همرسانی کنین و حل کنین... اینطوری وبلاگ نویسی رو خودمون می کشیم در حالی که ادعا داریم نگرانشیم)

من اوایل وبلاگ نویسیم همین قبیل اتفاق ها برام افتاده . مثلا خیلی کم بازدید کننده داشتم کپی پیست میکردم نظر میدادم جواب نمی‌داد و از این حرفا . 
حتی الانم هستن خیلی ها که من میخونمشون نظر میدم ولی محل نمی‌دن :دی 
ولی خب کم کم یاد گرفتم حتی اگه ناراحت شدم هم برام مهم نباشه  و البته خودم بلاگری باشم که رفتارم با بقیه دوستان مجازیم متناسب با شخصیت شون و  طوری که خودم توقعم دیگران باهام رفتار کنن باشه  :)
خب خیلی ها اینطور نیستند.
خیلی ها از نگرانی هاشون در مورد اینکه وبلاگ داره میمیره می نویسن . ولی این ها مثال های زیادیه که همین آدم ها اومدن و بلاگرهای تازه رو نا امید کردن تا وبلاگ هاشون رو ببندن . اینها وبلاگ رو برای وبلاگ نمی خوان
وبلاگ رو برای این می خوان که مخاطبانشون زیاد باشه . خودخواهی دارن . برای فهم نمی خوان
سلام 
بنظرم وبلاگ نویسی خوبه و مخاطبان خودشو داره 
اینجا اینستا تلگرام و ... هرجا آدم میتونه حرفاشو بگه اما اینکه همه جا ادب رعایت بشه و محتوا سالم باشه ، آیا هست؟ 
بله دقیقا همینطوره .
متاسفانه بلاگرها تازگی ها خیلی عوض شدن و رفتارشون خوب نیست انصافا
ولی اگر همچین جایی رو دنبالش می گردی سایت ویرگول رو معرفی می کنم . به نسبت بهتره
اگه وبلاگ نویس های تازه وبلاگ رو برای وبلاگ می‌خوان نباید نا امید بشن اگه اونا هم نا امید بشن که دیگه هیچی باید دل بزرگی داشته باشیم اینجور مواقع .
حتی به اونا که جوابم رو نمیدن و محل نمیذارن هم حق میدم . چون بعضی ها سلیقه ی خاصی تو خوندن  دارن و وقت محدود تر و از این حرفا  :)
اما خب 
اینکه وبلاگ رو برای وبلاگ بخوای حرفت درسته و خب موافقم ولی خب بلاخره ما وبلاگ می نویسیم و نیاز به مخاطب داریم
وبلاگ دفتر یادداشت نیست . اینکه بعضی ها میگن دفتر یادداشته متاسفانه اطلاعات کافی در این زمینه ندارن . اگر می خوان توی فضایی بنویسن خیلی از سرویس ها هستند که دفتر یادداشت آنلاین در اختیار آدم می ذارن . مثل اینکه ویترین بزنی بعد بگی خصوصیه.
ما وبلاگنویسا می نویسیم برای اینکه مخاطب حرفمون رو بخونه . ویدیو مون رو ببینه . تصویر مون رو ببینه و بتونیم تماس برقرار کنیم و اجتماعی زندگی کنیم واشتراک هامون رو پیدا کنیم و دوست های خوبی برای هم باشیم و جدای از اون نظر بگیریم و نظر بدیم و از این تبادل اطلاعات رشد کنیم
نمیشه گفت دل بزرگی باید داشت . کسی که از اینستاگرام میاد باید اول حمایت بشه بهش یاد داده بشه که اینجا شاخ معنی نداره . درست نیست . همه دوستیم .
گاهی وقت ها وقتی که یک نفری روی همه پست های ما نظر میده ادب که حکم می کنه بخونیمشون . سلیقه و.. بهانه است . وقت هم بهانه است . اگر وقت ندارن چرا می نویسن !
اگر می نویسن پس باید نظرات رو هم بذارن روی چشمشون . این کلاس گذاشتن و خود بزرگ بینی ها باعث بوجود اومدن این فضا شده . هیچ کس به هیچ کس هیچ چیزی نمیده!
همه از موضع بالا حرف میزنن فقط . خیلی نا امید می کنن خیلی ها و بعد بدبختی اینجاست پزشو میدن که برای وبلاگ نویسی دارن تلاش می کنن . منتش ضرری که میرسونن رو می زنن . برن بهتره . دنیای وبلاگ نفس می کشه . تا اینکه باشن و نگذارن خیلی تازه کارها وارد عرصه بشن.
اگر به وقت بخواهیم نگاه کنیم همه که الاف نیستیم و اونا هم رییس جمهور نیستن . همه ما مشغله هایی رو داریم . ولی امثال من و شما وقت می ذاریم برای مخاطبین و دوستانمون ولی اونها دوست ندارن وقت بذارن چون کسر شان خودشون می بینن . این یک مورد از یک خرواره
سکوت میکنم که این سکوت متطقی تره...
چرا سکوت؟
نظر خاصی در موردش نداری؟
اینکه خوب نوشته شده و حق مطلب ادا شده که مبرهنه. 
در مورد ماهیت مطلب هم چون وبلاگ نویس نیستم نظری نمیدم. 
ولی میتونم بگم خصلت حرف بدون عمل در انسان هست که در ایرانیان پر رنگ تره. مصداقش هم در ادبیات زیاده:
عالم بی عمل و زنبور بی عسل... به عمل کاربرآید به سخندانی نیست و مانند اینها. 
هر چقدر هم بگیم و بنویسیم مشکلی حل نمیشه. 
توو یه فیلمی فک کنم اخراجی ها بود که میگفت جمع شیم برین جبهه. 
برا جمع شدن و خوش گذروندن همه پایه ان. اما وقت عمل کسی وظیفه ای به عهده نمیگیره.
خلاصه که 
نه از مهر و نه از کین می نویسم
نه از کفر و نه از دین می نویسم
دلم خون است، می دانی برادر
دلم خون است، از این می نویسم.
ممنونم از نظر
من تا جایی که بتونم عمل می کنم بهش ..
ولی متاسفانه همه اینطور نیستن
 این خیلی بده... 
بارها شده اگر توی وبلاگی که دوست مشترک داشتیم من کامنت گذاشتم و صاحب اون وبلاگ با دوستم مشکلی داشته دیگه به وب من هم نیامده یا جواب کامنتمو نداده.... واقعا ناراحت کننده س... یا ممکنه وبی رو مدتها میخوندم یبار نظر گذاشتم به وبم امده اما چون روزانه نویس بودم دیگه افتخار امدن به وبم رو ندادن و نظراتمو تایید نکردن یا جواب ندادن... شاید یه دلیل ادرس نگذاشتن منم همین باشه...
ادم یه چیزی رو نمی دونه... حتی نمیتونه با این اوصاف به ادمایی که ادعایی دارن هم اعتماد کنه و کمک بخواد... مجبور میشه خودش دنبال راه حل بره و به سختی به جواب برسه... 
جو وبلاگنویسی خوب نیست... کسی که مینویسه شاید دنبال چندتا دوست خوب باشه شاید میخواد با افرادی که اینجا پیدا میکنه حرف بزنه... برای همینم مینویسه... اما ادما خیلی راحت از روی نوشته هات قضاوتت میکنن ... سریع سرد میشن و فضا رو برای حضورت سخت میکنن... 
نمی دونم چرا... فک میکنم فقط حرف میزنیم اما کو عمل کردن... خیلی کم هستن افرادی که کمک میکنن... اصلا این جو و فضا رو منم دوست ندارم... ادم یه روز خسته میشه کم میاره... بحث ناامیدی سر ناامید شدن از ادمهاست... اینکه همه بفکر خودشونن... :(
سکوت می کنم در برابر این نظر چون همش واقعیات این دنیای سرد شده . متاسفانه . من نمی فهمم بعضی ها چرا انقدر عقده ای هستند که اگر با کسی مشکل دارن کسانی که با اون آدم معاشرت دارن رو هم قطع ارتباط می کنن
این دیگه اوج حقارته . خب من با کسی مشکل دارم مشکل منه . شاید بقیه مشکل ندارن . چرا باید بقیه رو بایکوت کنم
ولی خب همه اینا ناشی از یک فرهنگ گم شده است توی ما .
همه شدن گرگ و قانون شده جنگل. 
ممنونم از نظر و پرشین بلاگ هنوز امکان نظر رو برای بقیه سرویس دهی ها باز نکرده
تا حد زیادی موافقم
همه فکر می کنم موافق باشن :)
موافقم..
درد شرایط امروزی
من خودم هیچ وقت به وبلاگم این جوری نگاه نکردم که می خوام دنبال کننده جذب کنم یا کامنت بگیرم. خیلی وبلاگ ها رو هم می خونم اما خیلی کم پیش میاد کامنت بذارم.
الان هم با این که آرشیو ۸ ساله م رو حفظ کردم، خیلی کمتر از خیلی ها بازدید و کامنت دارم.
صرفا انگیزه م از نوشتن این بوده که یه جایی بتونم ذهنم رو خالی کنم و چند نفر آشنا یا غریبه هم بخونن. فقط برای این که حرفامو به یکی زده باشم.
و خب متاسفانه تازه بعد از آشنایی با چند تا وبلاگ نویسی که به قول شما شاخ هستن  متوجه شدم بین وبلاگ های معروف این جو وجود داره و ملت این قدر با هم دشمنن.
 این تو اینستاگرام به نظرم خیلی شدید تره. الان شاخای اینستا هم همین جوری هستن. اما موضوع اینه که یه سری قوانین نانوشته تو وبلاگ رعایت میشه یا می شد قبلا ها که متاسفانه به مرور داره از بین میره. یه جورایی شده مثل همون اینستا ولی نکته ش اینه که قبلا خوب بوده و الان شده این. اینستا شاید از اول همین بوده. این به نظرم ناراحت کننده س.
ما می نویسیم تا خونده بشیم به هر حال .
همه یک هدف ندارند و هر کسی دیدگاه خودش رو داره . ولی اینطور که نشون داده میشه فضا انقدر خوب نیست . تازه وارد میاد و نمی تونه با کسی ارتباط بگیره و میره
یعنی هوتوتو!
یعنی کلامون پس معرکس و همه سابیدیم به الک!
منم کمی تا حدودی با کامنت الهه موافقم...
۹ سال پیش وقتی یه دانش آموز دبیرستانی بودم سر یه شیطنت با وبلاگ آشنا شدم...
همون اوایل هم کپی نمیکردم از چالش های مغز خالی و پر ادعامون مینوشتم از سوال هایی که ذهنمو درگیر میکرد و یه زمانی تو وبلاگ عالمی داشتیم...کلی رفت و آمد کلی حرف کلی دوستای تازه ولی بعد از فروپاشی دو ساله بلاگفا که مقارن شد با تغییر لقب من از دانش آموز به دانشجو کلا رونق از وبلاگ افتاد و حالا بعد چند سال میبینیم همون قدیمیای وبلاگ نوییی تو یه قالب و فرم جدید اومدن با حاشیه های عجیبی که انگار از بقیه ی شبکه های مجازی مثل اینستا و توئیتر به صورت مسری وارد این محیط شده...
من الان مینویسم و کامنت های کمی دریافت میکنم.کم اما ارزشمند...از آدمهایی که جرات میکنند ذهنشون رو عریان کنند در وبلاگ نه جسمشون رو در اینستا...
به این دوستتون بگید اینجا شبکه مجازی نیست که منتظر کامنت و لایک باشه،ما سالهاست مینویسیم که تکه تکه هامون در گذرزمان و اتفاقاش جایی آویزون کنیم.اما اگر با این دیدگاه جلو بیای احتمالا دوست و دوستی های خوبی تجربه خواهی کرد...:)
من دلیلم برای قرار دادن این خاطره این نبود که باهاش هم عقیده ام . قصد داشتم شرایطش رو نقل کنم . اینکه یک نفر با اون شرایط وارد وبلاگ نویسی میشه و به جای اینکه دستش رو بگیریم کتکش می زنیم .
اگر به پاسخ هایی که به دوستان دادم عنایت کنی متوجه میشی که‌ آره ما محتاج فالور نیستیم ولی کدوم وبلاگ نویس بدش میاد که خونده شه؟ همه دوست دارن به قول خودت ذهنشون رو به اشتراک بگذارن و این اشتراک گذاشتن ها و فیدبک گرفتن ها باعث رشد فکری مون میشه.
ولی وقتی کسی از اینستاگرام اومده خب ما باید دستشو بگیریم نه با بایکوت کردنش باعث بشیم که باز برگرده . می تونست بهتر باشه . می تونست بمونه و رشد کنه و اونم خودش صاحب فکر و نظر بشه ولی تا اینجاش هم خوب تحمل کرد .
آره ما سالهاست می نویسیم قبول دارم . ولی کدوممون بدومون میاد از نظر گرفتن . نظر دوست داریم بگیریم نه به عدد!
فرق ما با اینستاگرامی ها اینه که اونا فقط عدد نظر رو می خوان . ولو اینکه طرف اومده باشه فقط نوشته باشه لایک!
ولی ما نظر رو می خواهیم برای رشد فکری و بحث کردن! برای دیدن دیدگاه های دیگه . برای دوست شدن و آشنا شدن و به قول خودت عریان کردن ذهنمون.
گاهی وقت ها اگر سی تا نظر داشته باشیم که همش اینطوری باشه که : خوب بود . لایک . خیلی خوب بود . عالی .
آرزو داشتیم که کاش این نظر سه تا بود ولی پست من رو به چالش کشیده بود یا حرفی برای گفتن داشت .برای همین دوست داریم که بیشتر خونده بشیم . همه ما همین هستیم . یک تفکر اشتباهی وارد وبلاگ فارسی شد که "برای خودم می نویسم"
و وبلاگ رو دفتر یادداشت دیدن درصورتی که وبلاگ محل به اشتراک گذاشتن افکار و دیدگاه هاست و اطلاع رسانی .سال ۸۷ و ۸۸ که وبلاگ نویسی به اوج خودش رسید بیشتر محتوا تولید میشد و حرف زده میشد . آره ما وبلاگ رو برای دل خومون می نویسیم ولی معنی اش اینه که با دل و جان می نویسیم . نه اینکه کسی حق نداره بخونه و همین محدودیت بسه . خیلی هامون داریم یاد میدیم فکر کردن رو . خط دادن رو . پس دوست داریم که خونده بشیم . دلگرمی عه برای ادامه دادن.
قطعا با نظرت موافقم ولی بهتر بود که این ها رو زیر بال و پر مون بگیریم . خیلی از وبلاگ نویسا رفتارشون مثل آدم نیست!
این رو باید قبول کنیم . من خودم همیشه سعی کردم که دل کسی از من نشکنه و همیشه حمایت کنم ولی من هم ممکنه این کار رو کرده باشم و کسی به خاطر سر نزدنم یا فراموش کاریم وبلاگ رو ترک کرده باشه .
ممنونم از نظرت :)
خب فکر میکنم هممون این حالتارو پشت سر گذاشتیم اما وبلاگ نویسی رو ترک نکردیم
من بعد این همه سال شاید تازگی ها یک کم مورد بی مهری قرار گرفته باشم ولی خب قطعا این ارتباط دو طرفه بوده.
من از وبلاگی خوشم نیاد دیگه نمی خونمش . تعارف که نداریم . یک موقع است طرف قلم عادی و شخصیت والایی داره که من افتخار می کنم بخونمش
یه موقع هست نه که قلم عالی داشته باشه بلکه توهم قلم عالی بودن داره و شخصیت حقیر که من واقعا نمی تونم برای اینها احترامی قایل باشم
کسانی که توی کامنت اول بدون اینکه ازت شناختی داشته باشن مثل چاقو کشا جواب می دن. یا عمدا نظر رو تایید نمی کنند.
خیلی ممنونم و لطف کردی که آمدی این طرفها
میدونید من خودم روندی که بعد از گذر زمان تو زندگیم اتفاق افتاد اینطوری بود که پای پستی کامنت میذارم که حرف یا حس مشترکی باهاش داشته باشم.
وگرنه صرفا حرف زدن و کامنت گذاشتن ارزشی نداره...
منم همین رو میگم . ولی گاهی وقت ها حمایت کردن از اونایی که تازه با فضای وبلاگ نویسی آشنا شدن نمی تونه بد باشه
همه ما شروع مون قوی و قدرتمند نبوده . لا اقل هشتاد درصد بلد کار نبودیم . من خودم یاد گرفتم و رشد کردم . ولی الان بلاگرها پل نمیشن چکش میشن
چون دوست ندارن کسی ازشون بهتر باشه . خود من آرزو دارم همه بهتر و عالی تر از من باشن که من مطالب شون رو بخونم و کیف کنم .
ولی وقتی که وبلاگ شد محل مسابقه و به قول این شخص کی شاخ بلاگستانه کی نیست فضا انقدر تهوع آور هم میشه.
من خودم میگم شاخ برای سر گوزنه!
من این طرفها هستم همش :)
خب بله هستن کسایی که از همون اول برخورد خوبی ندارن ولی شما میتونی واکنشت این باشه دیگه وبلاگشو حتی باز هم نکنی خیلی راحت. همه جا خوب و بد داره
لطف داری بریدای عزیز
من این کار رو می کنم . دیگه دنبالشون نمی کنم . یعنی برام از ارزش می افتن.
بله بله حتما :)
احسنت :)
اگه بشه که خیلی خوبه :))
من مدت‌هاست می‌خوام واسه این پست کامنتِ طویل بذارم ولی نمیشه :| مدام توی ذهنم میاد و می‌چرخه که یه کامنت به این پست بدهکارم!
خیلی لطف داری :)
خیلی ممنونم . منم گاهی وقت ها خیلی دوست دارم یه کامنت بدم اصلا میره توی مغزم ولی حجم کامنت ذهنم اونقد زیاده که نمی تونم بنویسم و نمی دونم از کجا بنویسم . برای همین درک می کنم کاملا
می خوای از یه گوشش شروع کن به نوشتن یا می تونی براش یه پست بنویسی بیایی توی کامنت ها لینک کنی منم میذارم توی پست اگر اونقدر طولانیه که توی کامنت جا نمیشه :)
شما دخترید یا پسر؟! :|
از اسمم معلوم نیست آقا پسر هستم ؟؟؟ :)))
اسم که ملاک نیست
مثلا چند روز پیش یک نفر از من پرسید دخترم یا پسر :|
اشکال نداره . :)
من پسرم. خیلی پسر خوب 
ولی عموما از روی وبلاگ میشه متوجه شد.
سلام. مطلبتان را کامل خواندم و کامنتها را هم تقریبا 
وبلاگ‌شاخ آیا الانم هست؟؟؟ من سراغ ندارم.. سالها پیش همون وقتهایی که شما هم اشاره کردید بازار وب نویسی گرم گرم بود و اون وقتها چند وب پر بازدید و پرطرفدار سراغ داشتم. بعد از فروپاشی بلاگفا همون شاخها فیس بوکی شدند و بعد هم کانال تلگرامی و بعد هم اینستا.. وبنویسی به سکون رسیده و آنهایی هم که حضور دارند چون خاطرات و دوستان خوبی در این فضا دارند مانده اند...

قدم رنجه کردی دوست عزیز ممنونم از نظر
بله هست . متاسفانه هنوز هم هست . اون سالها همون ها از اونجا وارد بلاگ بیان شدن . بعد از فروپاشی بلاگفا اینا با همون شخصیت بدشون فقط پلتفرمشون رو عوض کردند. من چندین بار شنیدم از خیلی ها که به برخی از بلاگرها میگن شاخ . شاخ با فاخر فرق داره . یه موقع هست وبلاگ خیلی خوبه بهش می گن وبلاگ خوب وبلاگ به درد بخور ولی وبلاگ شاخ به وبلاگ هایی اتلاق میشه که محتوای خاصی ندارن ولی به اصطلاح شاخ بازی هم درمیارن و نمونه هاشم زیاده.
خدا رو شکر که به پست شما نخوردن این وبلاگ نویس ها
هنوز چیز خاصی ننوشته ای توی نظرات یه طوری صحبت می کنند که انگار علی آباد شد پایتخت جهان! انگار همه از شکم مادر بیرون اومدن اینا از شکم فیل طلایی.
از این هم نمیشه گذشت که وبلاگهایی هم هستند که همان محیط دوستانه خودشون رو نگه داشتند و در گذر زمان عوض نشدند. ولی ما متاسفانه امروز خیلی ها رو داریم که اینطوری هستند و متاسفانه این فرهنگ رو هم به وبلاگ نویس های تازه وارد منتقل می کنند . که در شرایط یا باعث رفتن شون میشن یا اون بلاگرها رو تبدیل به یک آدم مزخرف مثل خودشون می کنن.
اگر ما خودمون رو یک نویسنده می دونیم و یک انسان می دونیم (جدا از اینکه در چه پلتفرمی می نویسیم) باید کلمه شاخ رو توهین به خودمون بدونیم ولی خیلی ها ذوق می کنند . چندین بار خود من نظر دادم وبلاگنویس عین چاقو کشای سر میدان جواب من رو داده توی اولین کامنت!
بلاگر می نویسه تا کامنت بگیره و اگر قرار باشه تو کامنت ها خواننده ها رو اذیت کنه من شخصا دیگه احترامی براش قایل نیستم .
ولی قسمت خوب ماجرا رو هم میشه دید که هنوز کسانی هستند (نه صرفا وبلاگ نویس بلکه در تمام پلتفرم های مجازی) که اون محیط قشنگ رو نگه داشتند و خدا رو شکر که هنوز با این هیولاهایی که به قول معروف لات روی تشک خواب شون هستن و بیرون کسی هیچی بارشون هم نمی کنه برخورد نکردی .
خیلی ها هستند که از این بلاگرها زخم خوردن و نوشتن رو تموم کردن یا یک وبلاگ جدید باز کردن و شدن یه آدمی مثل اونا .
ممنونم از نظری که دادی
سلام
ممنون بابت توضیحات و خوشحالم که گرفتار همچین آدمهایی که فرمودین نشدم!
حواهش می کنم . عرض کردم 
آره واقعا خدا رو شکر .
سلام این مطلبتون رو خوندم و عالی بود چون خودم هم به نوعی درگیر این قضیه بودم

ولی اینجای مطلب گیجم کرد :

چون دختر بودم یک حس بدی گرفتم از اینکه پسر ها زیادی دوست دارن به من نزدیک بشن ولی دخترها کمی از من فاصله می گیرند .

بعد در جواب کامنت دوستی نوشتین پسر هستین من بخاطر اسمتون حدس زدم که پسر باشین ولی اون نوشته گیجم کرد

خیلی ممنونم از اینکه نظر گذاشتی . بسیار سپاسگزارم . 
توی عنوان نوشتم تعریف می کرد.  یعنی این حرف من نیست. شخصی گفته و من نقل قول کردم با کمی تغییر
ولی باهاش کاملا موافق بودم . وضعیت خیلی خرابه!
احتمالا این دختری که این خاطره رو تعریف کرده کم سن هم بوده. ینی من با خوندن متن این حس بهم دست داد :)
خب وبلاگ با اینستاگرام خیلی فرق داره. توی اینستاگرام ما به دنبال دیده شدنیم. پست میذاریم که لایک جمع کنیم. اما توی وبلاگ نویسی کسی موفق میشه که از همون اول به دنبال جذب مخاطب نباشه. باید شروع کنه و بنویسه بعد یه مدتی هم مخاطبان خاص خودش رو پیدا میکنه. البته باید اینم در نظر گرفت که جمعیت بلاگرها از اینستاگرامی ها خیلی کمتره! پس اگه فقط چندنفر هم اومدن با خیلی باارزشه. تو وبلاگ ما عکس تماشا نمی کنیم که همینطوری لایک کنیم ، ما داریم میخونیم! مخاطب تا مطلب رو نپسنده جذب نمیشه و فوقش هم بیاد یه کامنتی از سر تکلیف بذاره این چه ارزشی داره؟!

من دوازده ساله بودم که با دنیای وبلاگ ها آشنا شدم. دو سال فقط میخوندم و گاهی هم نظر میذاشتم. چهارده سالگی یه وبلاگ زدم و یه چیزایی توش می نوشتم و یه تعداد کمی هم بازدیدکننده داشتم ولی من توقعی نداشتم که اون به اصطلاح شاخ های وبلاگ ( البته ما از اصطلاح شاخ استفاده نمی کنیم ، میگیم «قدیمی های وبلاگ نویسی» که بی ادب هم نیستند و دوسشون داریم!) بیان و سری به وبلاگم بزنن چه برسه به اینکه بخوان نظر هم بذارن! اون وبلاگم توی طوفان بلاگفا نابود شد و باز کار من شد فقط خوندن.
بعد چند سال دوباره وبلاگ ساختم. حالا بزرگ تر شده بودم. اینبار گفتم شروع می کنم به نوشتن ، اما نه اونطوری که دیگران دوست دارن و به قصد جذب مخاطب ، من فقط افکار و عقایدم رو انتشار میدم ، من می نویسم برای تخلیه روحم. یه مدت نوشتم و کم کم یه تعداد دوست هم پیدا کردم .

من با بی احترامی و توهین موافق نیستم ولی جو وبلاگ با فضا های مجازی دیگه فرق داره ما نمی تونیم توقع داشته باشیم که هرکسی که ما از وبلاگش خوشمون میاد ، اونم از وبلاگ ما خوشش بیاد! من هنوزم وبلاگ هایی رو میخونم که هیچ راه ارتباطی ندارن و تا حالا حتی یه نظر هم براشون نفرستادم. وبلاگشون رو نمیخونم که اونا هم بیان وبلاگم ، وبلاگشون رو میخونم چون از نوشته هاشون لذت می برم!
شما تو جواب یکی از کامنت ها از گفت و گو های بلاگرها گفتی از به چالش کشیدن پست ها..راستش اون فضا ها تو وبلاگ ها کمرنگ ترشده...نمیدونم  هنوز هم میشه انتظارش رو داشت یا نه؟...

پ.ن : چه قدر حرف زدم :/

خیلی نکات خوبی رو بهشون اشاره کردی دوست عزیز . خیلی خوشحالم که تونستم نظرت رو اینجا داشته باشم .
می دونی خیلی بحث زیاده و واقعا توی پاسخ جا نمیشه . عرض من اینه که گروهی از اینستاگرام با اون فضای خاص خودش و تربیتی که گرفتن وارد فضای جدید میشن . صرفا گرفتن مخاطب هدف اصلی شون نیست ولی خب هر وبلاگ نویسی دوست داره مطالبش خونده بشه یا اگر کمی حرفه ای تر باشه دوست داره پست هاش به چالش کشیده بشن و این چالش ها باعث بشه اطلاعاتش به روز تر بشه . یعنی توی این بحث ها و نظرات و فیدبک ها یاد بگیره و یاد بده و اینطور با این ارتباطات بتونه خودش رو توسعه و آپدیت کنه . روی یک موضوع آ ما می تونیم نگاه های  ب و پ و ت و ث و جیم داشته باشیم . هر کسی نگاه خاص خودش رو می تونه از موضوع داشته باشه.
من خیلی سال پیش وارد دنیای وبلاگ ها شدم . یک فاصله وجود نداشت . بلاگ ها در هم بر خورده بود و کسانی که می نوشتن و انصافا قوی هم می نوشتن می آمدن و حمایت می کردند . کمک می کردند . سوالات رو پاسخ می دادن . یک قسمتی توی این پست نوشته شده بود که کسی به من سر نزد من رو محل نذاشت و اکثرا نظرات اینگونه بود که بهش حمله شد . چون نوشته شده بود از اینستاگرام وارد دنیای وبلاگها شده سریع به نظر من مخاطبان یه پیش داوری روی ذهنشون باز کردن . همشون بلا استثنا گفته بودن که وبلاگ اینستاگرام نیست ولی یادشون رفت که این آدم از یک صفحه اینستاگرامی وارد دنیای وبلاگ نویسی شد و شاید توی دنیای وبلاگ نویسی تجربه و تربیت نشده بود و شاید پیش زمینه ذهنی اینستاگرام رو داشت . همه یک طوری نوشتند که انگار چشمش کور دندش نرم اینجا اینستاگرام نیست اینجا وبلاگه اینجا قانون خودش رو داره
خیلی قسمت ها و زاویه های دیگه هم این تعریف داشت که می گفت نظر روی وبلاگ ها قرار می داده ولی نظرات تایید نمی شدن یا بدون پاسخ می موندن طوری که انگار این آدم اصلا در حدی نیست که بشه باهاش اینترکشنی داشت . یه جوالدوزم به خودمون بزنیم . مگر به زمانه که هر کسی که دیر تر به دنیای وبلاگ نویسی اومده باید دستمال پهن کنه جلوی قدیمی تر ها . این قانون رو که گذاشته؟ چنین قانونی نداریم
من از خیلی وقت پیش وبلاگ نوشتم . کپی کردم . قلم قوی داشتم . قلم ضعیف داشتم . فرم نوشته عوض کردم . مینیمال نویسی کردم ولی احساس می کنم هیچ دوره ای وبلاگ نویس ها اینقدر از هم فاصله نداشتن و یک غروری دربر نگرفته بودشون . ما نیاز به خواننده داریم . این چه تفکریه. شما به وبلاگ نویس های حرفه ای بنگرید متوجه می شید که وبلاگ نویس برای مخاطب می نویسه و اگر قرار باشه کسی نخونه دفتر یادداشت هست . اونجا بنویسه راحت تره و حریم خصوصی خودش هم حفظ میشه .
من نمی گم صرفا نظر به نظر کنیم ولی حداقل حمایت های کوچیک و اینکه این وبلاگ نویس ها رو هم ببینیم و فکر کنیم ما مثلا دانشمندی چیزی هستیم و بقیه ببو!
همه قسمت اینستاگرامشو که دیدن یه پیش داوری شروع شده ولی ای کاش کمی عمیق تر به مساله نگاه می شد که این آدم از اینستاگرام با یک آموزش هایی آمده . ما وبلاگ نویس ها برای نگه داشتنش توی این فضا چه کار کردیم .
الان واقعا محتوای فارسی توی بحرانه . همه مصرف کننده شدند و کسی تولید نمی کنه . تولید کننده های محتوا خیلی کم شدن . پس نظرات کمتر و کمتر میشه و ضربه می خوریم . جوی ایجاد شده که پوف کردیم یک سری وبلاگ نویسا باد کردن بعد همون باد کرده ها انرژی منفی رو پخش می کنند توی فضا . وبلاگ رسانه است .
بله من هم نمیگم آدم چشم ببنده به تعداد لایک ها ولی خب میشه تازه وارد ها رو بیشتر دید . اصلا بعضی از وبلاگ نویسها غرور احمقانه دارن و چرا ما سکوت می کنیم و کسی چیزی نمی گه؟
این یک مورد نیست . خیلی حتی به پست خود من هم خورده وبلاگ نویس هایی که واقعا یک نگاه بالا به پایینی دارن که آدم واقعا حالش بد میشه . من خیلی ساله مشغول نوشتن هستم . شاید اگر کمی در نگهداری آرشیو هام کوشا بودم و کامپیوترم از دست نمی رفت آرشیو این وبلاگم خیلی بزرگتر و گسترده تر می بود ولی من همه رو می خونم . برای همه سعی می کنم نظر بذارم . نظر انرژی میده . قوت قلب به نویسنده میده . به نویسنده میگه من می خونمت . حمایتت می کنم . گاها توی سلیقه ام هم نبوده ولی چه ایرادی داره آدم یک سری اطلاعات بگیره از چیزهایی که سلیقه اش نیست . مثلا من موسیقی کلاسیک سلیقمه ولی چه ایرادی داره کارهای راک رو هم بشنوم؟
دلگرمی دادن خیلی ساده است و اون قدر پس زده میشن که نا امید میشن و میرن . داریم . وبلاگ نویس مغرور هستن . خیلی هم هستن و آفت رفتاریه.
وبلاگ یک جنبه تک پایگاه بودنشه که اصلا بحثش جداست ولی یک قسمت اجتماعی و خانواده بودنشه که این اتفاقات جدید قسمت اجتماعی شو زیر سوال می بره . بایکوت کردن ها ٬ جو درست کردن ها٬ توهین کردن ها و اینکه جرات نداری پست کسی رو نقد کنی!
نکات خوبی رو اشاره کردی ولی همونطور که عرض کردم مطلب زیاده . ممنونم که حرف زدی . برام قوت قلبه وقت گذاشتی . خیلی ارزشمنده . خیلی ممنونم
با اینکه تبادل نظر خوبه و باید وجود داشته باشه موافقم. اما فکرکنم اینم یکی دیگه از آفت های شبکه های مجازی امروزیه که به اینجا سرایت کرده ، همون آفت «من حرف می زنم ، تو گوش کن!» همین که خیلی از وبلاگ نویسا رفتن توی تلگرامو برای خودشون کانال زدن! قطعا کانال خوانی لذت وبلاگ خوانی رو نداره ، چون خیلی جاها آدم دوست داره که نظرش رو درباره نوشته بیان کنه و یا حتی سوالی از نویسنده بپرسه! اما خب این شهر دیگه خیلی ویران شده ست ، نمیدونم تا چه حد میشه دوباره ساختش!
قطعا کامنت ها به وبلاگ نویس انرژی میده ، اینکه شما میری و حتی برای پست هایی که درخور سلیقه ت نیست هم کامنت میذاری به نظرم یه جور فداکاری و یا حتی تواناییه! برای من پیش اومده که توی وبلاگ های جدید چندباری کامنت بذارم تا نویسنده ش خوش حال بشه و به نوشتن ادامه بده اما خیلی نمی تونم این کار رو انجام بدم. ینی جایی که حرفی برای گفتن نداشته باشم نمی تونم حرف بزنم.
مثلا تو این وبلاگم همین یه پست رو نخوندم اما فقط برای همین پست کامنت گذاشتم :)
نظر دادن دلگرمیه عزیز. گاهی وقت ها خوبه آدم درگیر کنه خودش رو با پست های که سلیقه اش نیست .اگر یه کم توی وبلاگ ها بچرخی می بینی که خیلی جاها نظر دادم و سعی کردم خودم رو درگیر کنم . اینا به وبلاگ نویس قوت قلب میده که بنویسه . خیلی کوچیکه ولی تاثیرش رو صد درصد می کنه.
من هم موافقم باهات عزیز . اینکه اون رفتار اینستاگرامی نفوذ کرده که کسی تحمل نقد نداره و همه میگن من بنویسم و تو بگو بح بح!
ولی ما هستیم . ما می نویسیم!
نمیشه گفت فداکاری چون خودمم لذت میبرم . بیشتر از قسمت تواناییه . یک وبلاگ نویس خوب باید یک وبلاگ خون خوبم باشه . خیلی برام با ارزشه که پستم رو به چالش کشیدی و ازت خیلی ممنونم . قطعا چیزهایی ازت یاد گرفتم .
دستت درد نکنه که وقت گذاشتی دوست عزیز :)
اگر بیانی هستید روی وارد شوید کلیک کنید تا مشخصات شما به صورت خودکار ظاهر شود.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan