هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

هیچ وقت

هیچ وقت اون شب رو یادم نمیره . شب رفتن . شبی که باید ایران رو ترک می کردم . اون شب عجیب که خود دیوانه ام برای خودم سخت ترش کردم . شب عجیبی که حتی زبانم از توصیفش لکنت می گیره .

اون شب یک شب خیلی سنگینی بود . حس کرخی داشتم . در عین اینکه دوست داشتم نجات پیدا کنم و برای زندگی بهتر بروم و تجربه جدید کسب کنم دلم خیلی گرفته بود . از اینکه دور میشوم از خیلی چیزهایی که قلبم برایشان می تپید . شاید توی فرودگاه امام خمینی خیلی از آدما حال مشابه من رو داشته باشند . کلا فرودگاه ها جاهای غم انگیزی هستند وقتی که وقت رفتن است .

ساعت های خداحافظی..

اون شب شال و کلاه کردم و به بام تهران رفتم . زیاد شلوغ نبود و شاید مخصوصا شلوغ نبود که کمی بخواهم درد دل کنم . اون شب شب عجیبی بود . نشستم و روبروم تهران بزرگ و خداحافظی . یه هو یادش افتادم .. یاد روزهای سخت . نمی دونم توی کدوم یک از نقطه های ریز نور خونش بود ولی بود .. زیر آسمونی بود که بودم .. هوایی رو نفس می کشید که می کشیدم . همین کلیشه های عحیب . که نتونستم تو هوایی نفس بکشم که اون می کشه ولی دروغه ... مگر میشه عاشق باشی و هوایی که اون نفس می کشه رو با جون و دل بغل نکنی و نبوسی .

من خودم را از میدان به در کردم که دیگر برای تو اذیتی نداشته باشم . اگر جایی خواستی تصادفی من را ببینی حتی عذاب وجدان نگیری . اگر نباشم من را نمی بینی . یادم آمد اون روزی که به خارج رفتن بله گفتم روزی بود که تو برای همیشه برای من تمام شده بودی .

رک بگم خیلی اون شب دلم برایت تنگ شد . دوست داشتم حداقل برای آخرین بار خداحافظی می کردم . برای اخرین بار می دیدم تورا .عاشقی است دیگر . می بینی ؟ حتی نمی توانم آن شب را توصیف کنم . شبی که میدانی تو رفتنی هستی و دیگر امیدی نیست .. من رفتم تا اگر بخواهم هم نتوانم برایت مزاحمتی ایجاد کنم . من خودم را عقب کشیدم با اینکه هنوز یک عاشق بودم . شبی که خداحافظی کردم و به گوشت نرسید. دوست نداشتم من قهرمان این داستان باشم..

رک بگویم .. هنوزم گاهی به جست جویت می پردازم ... 

هر کامنتی برای این پست قابلیت پست شدن داره...:(
:)
چی بگم ...
نگم برات... :)
زندگیه دیگه..
من از خداحافظی بیزارم.حتی توی تماسها , چتها , دلم نمیخواد خداحافظی کنم.حتی اگه برای یک روز هم باشه تلخه
و اون تجربه رفتنه برام پیش نیومده در واقعیت اما بارها توی ذهنم تجربه اش کردم...
من واقعا تجربه اش کردم . بی خداحافظی حتی . توی سکوت خودم و تنهایی خودم چمدونم رو بستم و پالتو مو پوشیدم و رفتم ...
رفتم برای اینکه نباشم . جاهایی رو نبینم که شاید میشد خاطره شن
ترک کردن همیشه سخته. مخصوصا اگه واسه همیشه باشه. منم از همین خداحافظی فرودگاه می ترسم که هنوز اینجا موندم.
خیلی سخت و دردناکه
این که یه سوالی مغزت رو می خوره که چرا اصلا شرایط باید جوری باشه که بری
که نتونی واستی! که نتونی بمونی .. که بری از جایی که بهش تعلق داری. .
درست جمله اینه که من نمیتونم تو هوایی که اون نفس نمیکشه نفس بکشم

و به نظرم بهترین کار ممکن رو کردین
و سخت ترین کار ممکن
قطعا نمیشه گفت بهترین کار ممکن چون کسی نمی دونه بهترین چیه .
ولی قطعا سخت ترین انتخاب ممکنم بوده ... سنگ بزرگی رو برداشتم و باید بزنم ..
خدا کمکم کنه . خدا به دادم برسه
قشنگ بود :)
لطف داری عزیز دلم
دل کندن از مملکت خودش درد چه برسه از یار دل بکنی
خیلی سخته .
و سوالاتی که هی توی ذعن آدم تکرار میشن که چرا واقعا؟
چی بگم . از این نگفتن های گفتی ..........سخته و سخت تر از اون جایی که روی بدن می مونه ......... و تو فکر
اون جا می مونه . بدم می مونه ...
حتی نتوستم درست بنویسمش
باز تو بُردی...
امیدوارم برد مال من بوده باشه
شک خوب نیست.
نه ...
شاید بهتر باشه اینطور فکر کنم تا کمی زندگیم راحت تر هم باشه
اولین بار که خوندمش خودمم ناراحت بودم و میتونم بگم یه بخشی از ناراحتیتو درک میکنم. اما الان میگم که کاش دل هیچ کس نگیره کاش همه به هم برسن و کاش این غم و ناراحتیه کمتر بشه. :(

امیدوارم دلت شاد باشه... پست بالا رو هم من نتونستم ببینم سرعت نت م! در اولین فرصت میبینم. 

+ در مورد کانالم اره هر نوع ارتباط رو تکذیب میکنم. اصلا ادم دلش چرکی میشه یه چیزی رو که نمی دونسته میفهمه.. همون اسم خودمم فهمیدم که دیگه همه گیر شده ! :| 
تک نیست :/
ممنونم از نظراتت. 
خواهش می کنم
ممنونم از این کامنت مفصل .. ایشالا دل هیچ کس نگیره
دلمون گرفت :(
گاهی اوقات رفتن خیلی بهتر از موندنه.
امیدوارم که در آینده  مجبور نباشید کسانی که دوستشون دارید رو ترک کنید.
انشاالله هیچ کس این حس رو تجربه نکنه
امیدوارم یه روز از اینکه خداحافظی کردین خوشحال بشین..
چی بگم ... انشاالله
:( 
غمگین بود ...
انشالله روزهای بهتری داشته باشید.
ممنونم :)
و چقدر سخت است دل بریدن از دیاری که معشوق در آن است..
امروز اومدم وبلاگ شما خواستم نظر بدم وقت نشد . درگیر کارهای ارائه فردا هستم ..
برام جالب بود که تا من اومدم خوندم شما اومدی نظر دادید :)
ما اینیم دیگه
مخلصم
اگر بیانی هستید روی وارد شوید کلیک کنید تا مشخصات شما به صورت خودکار ظاهر شود.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan