هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

برعکس الان

قدیما درست برعکس الان آدم خیلی خونسردی بودم . همیشه دوست داشتم هر کاری رو تجربه کنم و ببینم چه چیز باحالی توشه . ببینم کار لذت بخشی هست یا نه . قدیما انرژی اش رو هم داشتم . حتی کارهایی که هیچ کس شاید در شان خودش ندونه که اون ها رو انجام بده . لزوما نباید خیلی کارهای شاخ و فان و هنری طور هم باشن .

شاید خیلی تعجب کنین اگر من از خاطره یک ساعت گدایی کردنم بنویسم . تعجب نکنین . من یک ساعت مشغول تکدی گری بودم . با دوستانم بیرون تشریف داشتیم و سر موضوعی گفتم باحاله گدایی کنی ها . اونها گفتن حتی اگر کسی رد شد یه کاغد خالی بهت داد ما نفری ۵ تومن میاییم بالا . ولی تا یک ساعت اگر نتونی این کار رو کنی نفری به ما ۵ میای بالا .  به شرطی که گدایی کنی . نه که بری بگی شرط بستی.

اولین خانم یک خانم سانتی مانتالی بود که داشت رد می شد . خیلی استرس داشتم . نه برای ۵ تومن ها چون ته تهش می گفتم آقا شرکت نمی کنم نیستم . ولی کلا توی مخم ایده ای جرقه زد که آیا هاتف اگر یک روزی به روزی افتاد که قرار بود گدایی کنه آیا توان گدایی داره؟ آیا روی گدایی کردن رو داره؟

گفتم خانم من سه روزه از خونمون پرت شدم بیرون پول داشتم ولی تموم شد اگر میشه یک کمکی به من بکنین هرچی شد. خانومه یه نگاه به سرتاپا من کرد و دید تازه از حموم در اومدم و همچینی یه خورده شیک و پیکم فکر کرد دارم مخش رو میزنم یا چی رفت .. دوستام روی صندلی نشسته بودن تا رفت خندیدن . ولی هنوز یک ساعت نشده بود . رهگذر زیادی نمی گذشت. یه آقا ریشو اومد رد شد بهش گفتم از شهرستان اومدم ندارم هرچی داری یک کمک به من بکن . خیلی با تعجب نگاه می کردن و فکر می کردن دوربین مخفیه . فرار می کردن. یکیشون گفت برو بابا لباستو بفروشی میشه سه شب غذای من و رفت . چیزی که سخت بود این بود که نمی تونستم لرزش صدام رو کنترل کنم . همین هم باعث میشد مردم زیادی شک کنن. تا اینکه بچه ها گفتن دیدی داداش نتونستی . گفتم آخه آدم رد نشد زیاد. ده دقیقه به من فرصت بدین . گفتن ده ساعتم بشینیم نمی تونی . ولی خب ده دقیقه هم وقت دادن . خیلی حالم گرفته شد با اینکه داشتم می خندیدم . اگر این داستان هایی که به مردم می گفتم واقعی بود؟ اگر واقعا من به هزار تومن نیاز داشتم چی؟ چه کار عجیبیه این تکدی گری . چه قدر کار سختیه . فکر می کردم فقط باید جلو راه آدما رو بگیری و بگی بهم پول بده . ولی دقیق که شدم دیدم واقعا حتی توانایی یک گدایی ساده رو ندارم . لرزش صدا و شرایط و تیپم واقعا سخت بود که بکوبم بیام پایین و گدایی کنم. یک شرط بندی ساده که باعث شد درس زندگی ازش بگیرم. دقیق تر فکر کنم که واقعا چه قدر عجیبه . چه تجربه خاصیه .

تا اینکه ده دقیقه طلایی کار خودشو کرد و یه پسر بچه ای که فکر کنم یه دو سه سالی از من کوچکتر بود دو هزار تومان کمکم کرد!

فکر کنم یک ساعتی که بودم و چندین نفری که دیدم و گدایی کردم اعتماد به نفسم رو بالاتر برده بود و این تجربه یک ساعته در آن چهار دقیقه کار خودش رو کرد . من مسلط تر بودم و شاید اون پسر کم تجربه تر و در نهایت من هم خوش شانس تر که ۲ هزار تومان گیرم اومد .

بهش دست دادم روبوسی کردم و پولشو پس دادم و گفتم اونا دوستای منن ما داریم کار تحقیقاتی می کنیم ببینیم از هر چند رهگذر کی به حرفای من اعتماد می کنه و اینا و خندید و رفت.

و این شد که گدایی هم یکی از اون کارای باحالی شد که انجام دادم . من یک ساعت و ۴ دقیقه گدایی کردم . و فهمیدم چه قدر کار سختیه . همه فکر می کنیم که اگر روزی به مشکل خوردیم می تونیم مثل گداها بزنیم بیرون و یک ظرف خرما دستمون بگیریم و خرجمون رو در بیاریم . ولی فقط کسی که تازه توی این راه افتاده می تونه حدس بزنه چه قدر کار فاجعه و ترسناکیه . کاری با اون کلاه بردارا که کارشون اینه ندارم . از این تجربه های کارای باحال زیاد دارم .باز هم اگر وقت شد براتون می نویسم . چه دورانی بود ..

پیشنهاد می کنم اگر انرژی شو دارین یک ساعت گدایی رو تجربه کنین . قطعا حسی که شما از گدایی کردن میگیرین من نگرفتم و این حس ها می تونن منحصر به فرد باشن و هر کسی حس خودش رو از تکدی گری خودش داشته باشه. فقط حواستون باشه توی منطقه گدایان نباشین که نریزن سرتون کتکتون بزنن!

ولی بازم عمرن باور کنین که من یه روزهایی اونقدر خونسرد و باحال و پرانرژی بودم که حتی گدایی هم کردم!

حتی قدرت ندارم تصورش کنم... ولی خیلی خندیدم
از این نوع تجارب من زیاد دارم .
می نویسم باز هم بیشتر  :)

حالا چرا قالب وبت مشکل داره که مشخصات من نمیاد هنگام ارسال نظر؟
قالب وب مشکل نداره چون به وب دامین وصل شده .
برای اینکه اسم و مشخصات بیاد باید روی قسمت وارد شوید یک بار بزنی تا مشخصات ظاهر بشه .
چه تجربه‌ی باحالی! من یه مدت تو فکر این بودم که دست فروشی تو پارک یا مترو رو تجربه کنم... ولی نمی‌تونم واقعا!
البته گدایی برای من مشکل سر و وضع نداره. هر چی تنم بود یه چادر مشکی کهنه می کشم روش و می‌شینم گوشه پیاده رو :دی 
اونم یه تجربه است. هر کسی پول انداخت بعدا ببر ب جاهایی مثل محک و جمعیت امام علی و.. کمک کن .
تجربه جالبی برای من بود.
این که بقیه م مثل من با ترساشون مواجه میشن و تجربه های جدید می سازن کلی بهم انگیزه میده ^_^
فقط گدایی کردن یکی از غول های مرحله آخره برای من...به نظرم کلی جرئت میخواد.
یعنی الان من یک شخصی هستم با یه من جرات 
بیشتر از جرات اون حس تجربه کردنه خوبه:)
شما پسرا چه چیزایی رو تجربه می کنین :)
خیلی هیجان انگیزه واقعا
ولی دفعه ی بعدی خواستی چنین کاری رو بکنی اول تیپ و قیافه ات رو تغییر بده


یک بار کافیه .
فقط خواستم تجربه کنم ببینم گدایی کلا یعنی چی . چه حسی داره وقتی که میری جلوی یکی و ازش در خواست پول می کنی و می دونی فقط اون نیست و هزاران بار این کار رو باید کنی تا در نهایت بتونی پول غذای یک روز تو جور کنی .
برای یک بار تجربه اش خوب بود و هنوز خیلی کارها هست که خیلی دوست دارم تجربه کنم ولی نکردم
یکیش جوشکاریه . به شدت دوست دارم یک بار جوش کاری کنم!
چه حسییی داره هاتف!! خیلی باحال بود
اگه ترغیب بشم حتما میتونم انجامش بدم
من هم هنوز اون شجاعته رو دارم...دوست دارم تا از دستش ندادم چیزای زیادی رو تجربه کنم
شاید به زودی یکی از تجربیاتم رو نوشتم:) با حال بود
می دونی خیلی فرق هست میان گدایی از سر شکم سیری و تجربه و اینکه ببینی چه حالی میده تا گدایی از سر شکم گرسنگی و بدبختی .
تجربه جالب ولی تلخ و پر استرسیه . از این جهت که تا حالا این کار رو نکردی . برات خیلی سنگینه . خیلی سخته . اینکه می دونی نیازنداری ولی باید دست دراز کنی.
می دونی چون مجبور نیستی شاید یه حالت فان بهت دست بده چون ته ته اش میری به یارو میگی گدا نبودی و..
ولی اگر محبور بودی و قرار بود یک غذا با اون پول بخری ... اون وقت همه چی شکل دیگه ای به خودش می گرفت .. شکلی شاید تلخ تر.
تجربه جالب و عجیبی بود به نظر من .
ترغیب به گدایی؟ می دونی گاهی بهتره آدم چنین کارهایی رو تنهایی انجام بده تا درونش یه تکون هایی بخوره .
من از این تجربیات زیاد دارم .
مرسی که اومدی به این دیر وقتی ..
اره من هم فقط تجربه با حالت سرگرمیش رو گفتم باحاله
وگرنه اون روی داستان تلخه..خیلی هم تلخ که فقط خودشون میفهمن چطوره.و امیدوارم کسی مجبور به گدایی نشه

خواهش میکنم وظیفه دوستیه :)
همون . ولی اگر واقعا قرار باشه گدایی کنی و پولش رو بدی غذا اون وقت حتی به نظر من خیلی خیلی هم سخت تر میشه که نقش یک گدا رو داشته باشی . دقیقا همینطوره . اون روی داستان تلخه .
مخلصم :)
قطعا تجربه خاص و کمیابیه! 
من هیچ روشو پیدا نمیکنم که گدایی رو امتحان کنم :))
نگاه و برخورد مردم حتما جالب بوده‌:))

+ آقا بازم بنویس :))
آره . می دونی آدم رشد می کنه .برای رشد درونی گاهی کافیه که کارهایی رو بکنی . از این کارها خیلی کردم . 
خیلی 
برای همین میگم تجربه خیلی خاصیه . یک بار امتحانش کن . به استرسش می ارزه
البته خانما راحت ترن . در عین حال سخت تر . توی ایران فقط این جوابگوعه که بری زیر چادر و گدایی کنی!
راسی جوشکاری هیچ چیز خاصی نیس!
در حد گدایی قرار نمیگیره:))
تا حالا تجربه اش نکردم
باید خودم تجربه کنم . خیلی دوست دارم یک بار الکی هم شد جوشکاری کنم
دور از ذهنم بود... شما و گدایی!!!!

برام تصورش سخته... برای خودم رو میگم...

حتی برای تجربه کردن و یا سرگرمی هم نمی خوام امتحانش کنم... نه اینکه جراتشو نداشته باشم... نه... حس بدی بهم دس میده وقتی میخوام خودمو جای آدمایی جا بزنم که واقعا نیازمندن و از سر نیاز دس به گدایی میزنن... 
اون واقعیته برام خیلی زیاد قابل درکه... شاید چون خیلی آدم جدی ای هستم اینجوره... چون همه چی رو از روی حقیقت میبینم نه خیال و فرض... 
همینطوره
ولی یک بار تجربه کردن گدایی حتی به صورتجدی چیزهایی به من داد که فکر نمی کنم اگر تجربه اش نمی کردم بهم داده می شد! هرگز
در عین حال هر کسی خودش هر کاری دوست داره می کنه
من خیلی دوست دارم تجربه اش کنم ولی خب فکر نکنم بتونم :(
من اون سالی که کنکور داده بودم کلاس زبان می رفتم توی راه برگشت یادم افتاد باید دفترچه انتخاب رشته بخرم هرچی کیفم رو گشتم دیدم کیف پولم توی خونه جا مونده و فقط کارت بلیت اتوبوس داشتم تا خودمو به خونه برسونم. از طرفی اون روز هم آخرین روز انتخاب رشته بود. قیمت دفترچه اون سال 100تومن بود .غرور 18 سالگیم رو گذاشتم زیر پام و به یه خانوم مهربون حدود 60 ساله گفتم که اینجوری شده گفتم فقط یه 100 تومنی کافیه و کارت اتوبوس دارم اون خانوم هم یه لبخند مهربون بهم زد و به زور میخواست یه هزار تومنی بهم بده که قبول نکردم فقط 100 تومنی رو گرفتم و دفترچه رو خریدم. هنوز چهره اون خانوم توی ذهنمه و دعاشون میکنم . وقتی برای مادرم تعریف کردم کلی دعوام کردن و گفتن اصلا کار خوبی نکردی ولی من بهشون میگفتم که بالاخره آدمها ممکنه به کمک هم نیاز پیدا کنن. 
ببین خیلی فرق داره یک بار کمک گرفتن اونم از سر اجبار با اینکه ب هدف گدایی بنشینی و چند ساعتی قشنگ گدایی کنی
من هم شده این کار رو کردم و شماره موبایل دادم که پولشون رو پس میدم.
ولی اینکه بشینی عملا بگی من گدام و خرجم رو از گدایی در میارم و بشینی یک زمانی گدایی کنی و از چند نفر پول بگیری کلا فرق داره
ولی خب اینم خودش یه تجربه است و شجاعت خیلی زیادی می خواد .
راحت نیست . خیلی تجربه خوبیه.
حال و حوصله اش رو داشتی یه دور بشین گدایی کن! :))))))))
بله خب واقعا فرق میکنه به قول شما از سر نیاز و احتیاج بخواد آدم گدایی کنه خیلی سخته و من فکر نکنم واقعا از پسش بربیام :(( ضمنا شرایط برای خانمها یه کم متفاوته و فکرهای بدی راجع بهشون ممکنه بکنن و هزار و یکجور خطر تهدیدشون میکنه 
دقیقا ... هر چیزی ممکنه :)

پس در اون سنی که بودید تجربه خوبی بوده... چون ازش چیزهایی یاد گرفتید... 
منتظر تجربه نوشت های اینده تون هستم شاید توی اونها موردی باشه که منم بخوام امتحان کنم...
شاد باشید و موفق
اره حتما هست
مرسی ؛)
سلام، 

زمان نوجوانی کتابی خواندم بنام « عباس دوس ». زندگینامه یک گدا بود و نحوه کارش! هر کاری شمه ای می خواد!
نه برای شمه اش بلکه برای یک تجربه کوتاه این کار رو کردم . گار سختی است
من معمولا جلوی تقاضای گداها تاب نمیارم. چون اصلا دوست ندارم ببینم یه آدم غرور و عزت نفسشو کنار بذاره. اما همسرم میگه گدایی شغله و اون داستانها و التماسها ابزار بیزینس!  نمیدونم. من اصلا نمیخوام تجربه کنم چون هروقت با همچین آدمهایی مواجه میشم متاثر میشم‌.
کاملا صحیحه.
ولی گدایی کردن خودش هم سخته . برای یک ساعتی که تجربه کردم واقعا سخته !
چقدر جالب بود...میدونین در حال خوندن داشتم به این فکر میکردم :

که ماشالاچه اعتماد به نفس خوبی داشتن اقا هاتف ....خیلی خوشم
میاد...

منم قبلا خیلی اعتماد به نفسم بالاتر از الان بود...دوست دارم الانم

مثل قبل باشم..
الان از اون اعتماد به نفس هیچ نماند
وااای فک نمی کنم بتونم تجربه کنم ولی شاید هر کاری رو بشه تو فضای دوستانی که خیلی باهاشون راحتی رو انجام بدی :)
اوهوم . درسته
نویسنده نمیخوای با حقوق کم که وقتی آنلاین نیستی به جای تو کار کنه
نه ممنون.
اگر بیانی هستید روی وارد شوید کلیک کنید تا مشخصات شما به صورت خودکار ظاهر شود.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan