هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

صحبتی با دبیران ادبیات

نظام آموزشی کشورمان ایران در یک کلام افتضاح٬فاجعه٬ناکارامد٬مزخرف٬بی بازده و پول هدر ده است . برای دانستن این نیازی نیست آدم برود در دانشگاه لیسانس بگیرد تا متوجه این ناکارآمدی بشود . پیدا شدن سر کله معلمین بی سواد و بی حوصله و نبودن آمکانات درست آموزشی و در نهایت نبودن یک سیستم خوب برای تربیت فرزندان ما را به این روز کشانیده .

هر زمان که کتابی خوانده ام که در ادبیات دبیرستانم نامش بود و باید حفظ می کردم تا در کنکور لعنتی ای پاسخ بدم این کتاب رو کی نوشته معلم های ادبیاتم رو لعن و نفرین کردم! یک معلم ادبیات در دنیای وبلاگ می شناسم که فکر نمی کنم پست من رو مطالعه کنه . اما دلیل نمیشه که از این مساله ننویسم .

نمی خوام شروع کنم به تحلیل کردن اینکه آموزش و پرورش ما چه قدر مزخرف و بی بازده است . صرفا می خوام از معلم های ادبیاتم گله کنم و بگم از دستشون چقدر ناراحتم . و ایضا ازشون چه قدر متنفرم . اگر کاملا بهش بپردازم شما هم شروع می کنید از معلم های ادبیات خودتون متنفر می شین . معلم های ادبیات ما کاری رو با ما کردن که نباید می کردند . از طرفی نمیشه تک بعدی قضاوت کرد ولی به این موضوع هم می پردازم .

تصور کنین شما از دوم دبیرستان عملا ادبیات رو به معنای خودش می خونین و اگر رشته تون علوم انسانی باشه که خب تخصصی در و دقیق تر می خونین و اگر مثل من و خیلی های دیگه تجربی یا ریاضی باشین کمی کمتر ولی از دوم دبیرستان تا پیش دانشگاهی همه کتابی به اسم ادبیات فارسی ۲ و ۳ و ۱و۲ رو پاس کردیم . اما همه ما از ادبیات متنفر بودیم . از شیمی متنفر بودیم . از فیزیک متنفر بودیم . از ریاضیات متنفر بودیم . همش درگیر این بودیم که یک مشت خزعبلاتی که نمی فهمیدیم چی هم هستند رو بخونیم تا در نهایت در یک دانشگاهی قبول بشیم و بهمون دکتری مهندسی وکیلی وزیری چیزی بگن . ادبیات دو رو که یک معلم بیسواد ولی مدعی داشتیم که از روی حل المسایل به ما درس می داد و معنی اشعار رو از روی حل المسایل می خواند ولی روش روزنامه کشیده بود کسی متوجه نشه از روی حل المسایل مشغول تدریسن و بسیار مدعی که بنده از شاهنامه چندین غلط دستوری درآوردم و در اثر جدیدم به چاپ میرسه . سوم دبیرستان هم یک دبیر ادبیات نه به بی سوادی دبیر ادبیات قبلی بلکه به بی اعصابیش . تنها و تنها هدف پاس کردن امتحان نهایی بود و نه یاد گرفتن . فقط رد شدن از امتحانات . و در نهایت جناب استاد پشمک الدین دبیر الدنگ ادبیات پیش دانشگاهی بنده که ایشون نه سواد داشتن و نه قدرت تدریس و همه توجه ها معطوف به کنکور شد .

همین باید حفظ کنی شد نفرت. ما آموزش ندیدیم . ما حافظ شدیم . حافظی که بعد مدتی همه چیز یادش برود . ما شاهنامه را در ادبیات فارسی خواندیم بی آنکه داستان شاهنامه را بدانیم . بی آنکه رستم و سهراب و تهمینه و ضحاک و اینها را کامل بشناسیم و بدانیم چه شد . از علی حاتمی در ادبیات معرفی شد ولی یک بار دقیقا آن سکانسهایی که در ادبیات وجود داشت به ما نشان داده نشد و من سه سال بعد از پایان دبیرستان متوجه شدم آن درسی که به اسم کمال الملک خواندیم در اصل فیلمنامه بوده و آنها دیالوگ بودند!  همه اشعاری که خواندیم مذهبی بودند و در توصیف پروردگار سروده شده بودند . یعنی تبدیل آثار هنری و جا دادن در چارچوب دیدگاه خودمان!

اشعار زیبایی که سالها بعد محسن چاوشی باید آنها را آواز کند تا ما شعرایمان را بشناسیم!

ما برای کنکور می دانیم که گاو را غلامحسین ساعدی نوشته ولی با مشدی حسن زندگی نکردیم . ما میدانیم سه تار برای جلال ال احمد ولی دلمان مانند آن تار سه تیکه پاره نشده . حفظ کردیم که هملت برای شکسپیر است و نمی دانیم اصلا هملت کیست!  با عبیدزاکانی پندهای جالبی نخواندیم و از اشعار دیگر عطار مست نشدیم. با الیور تویست که یک ملاقه سوپ بیشتر می خواست و زیر فشار کار خسته میشد بغض نکردیم  میدانیم بینوایان برای هوگوست ولی نمیدانیم ژآن والژان کیست و کوزت کجای داستان است . میدانیم موش ها و آدم ها برای اشتاین بک است ولی نمی دانیم چه بر سر لنی و جورج آمد . میدانیم مونته کریستو اثر دوماست و نمی دانیم این قهرمان چگونه به زندان افتاد و چگونه برای انتقام بازگشت .. همه میدانیم ژول ورن دور دنیا در هشتاد روز را نوشت ولی هیچ کداممان جمله آخر کتاب را نخوانده ایم؟ مابقی آثار هم چون به دهن بزی (آقایان) شیرین نیامده که اصلا وجود خارجی ندارند . خیام شاعر نبود که . جارو کش بود در قرن فلان هج . (همون قضیه ورود ایدولوژی به همه جا)

مگر چند نفرمان بعد از دوران دبیرستان به این کتابها دسترسی داریم . می شد این کتاب ها را در دوران دبیرستان خواند.

اگر معلم ادبیات هستین مثل آقای قدکچیان نباشید که از گام به گام درس میداد و حوصله شاگرد کلاس رو نداشت٬ مثل آقای بزرگ زاده نباشید و داستان های سکسی جای شعر و ادب تعریف کنین و زیر کل کتاب رو بگین خط بکش چون توی امتحان نهایی میاد . مثل آقای عنبرستانی نباشید که فقط دوست داشت اسم کتابا و لغت های آخر کتاب رو بلد باشیم بی آنکه بفهمیم قضیه چیه؟ و تا آخر مدرسه اسم شاگرداتونم ندونین!

می خواین معلم ادبیات باشین مثل آقای کرمی باشین!همان که قسمتی از نمره آخر سال را به وبلاگ نویسی گذاشت و همه باید از اول سال وبلاگ می نوشتن و پیشرفتشون رو روی وبلاگ می دید و نمره را میداد . با پسری که عاشق ادبیات بود مشاعره می کرد گاهی و بهش می گفت سهراب! از هر درس داستان راحت رد نمی شد و تاریخ ادبیات و اینکه شاعرش که بوده و چه تفکری داشته و چه کار کرده . اینکه چرا ایرج میرزا عارف نامه رو می سراید و بعد آن را هزل می کند . نمونه اشعار ایرج میرزا را برایمان می خواند . می گفت بچه ها شعرا گاها عارف بودن ولی آدم هم بودن . عاشق هم می شدن . هوس هم داشتن . خال یار امانشون رو می برید! بعد از پایان هر درسی یک شعر زیبایی از سراینده شعر اون درس می خواند و باز سهراب بود که تشنج می کرد و میگفت برین برام بخونید و نظرتون رو در مورد اشعارش بگین . خواستین می تونیم بیاییم اشعارشون رو تحلیل هم کنیم .

تنها سالی که به ادبیات علاقه مند بودم همان سال بود و تمام شد رفت . ادبیاتی که امروز وقتی آن را لمس می کنم حس می کنم چه دنیایی را از دست دادم . از من به تمامی معلم های ادبیات ... سرسری رد نشید ... بگذارین که بچه ها حس کنن که نوشتن و دنیای ادبیات گاهی آنقدر می تواند زیبا باشد که نتوانی از آن دل بکنی ... مثل آقای کرمی باشید ..

چه دبیرای عجیب غریبی داشتی!!!
ولی من همه ی دبیرای ادبیاتم ماه بودن، هنوزم وقتی میتونم یه شعر رو درست بخونم دعاشون می کنم چون مدیون اون هام که درست خوندن رو یادم دادن.
دبیر دوم دبیرستانم برای حفظ اشعار حافظ و سعدی نمره می داد اما به شرطی که معنیش رو بلد باشیم و بفهمیم شعرو:)
من انقدر عاشق ادبیات شده بودم که زنگ های تفریح تو کتابخونه ی مدرسه لغت نامه ی معین رو می خوندم که دایره ی لغاتم زیاد بشه.
یکیشون که خوب بود . متاسفانه توی کل دوران دبیرستانم دوتا دبیر ادبیات بیشتر نداشتم که خوب باشن و اونطور که باید ما رو با ادبیات آشنا بکنن . اکثرا همشون از سر بی حوصلگی بودن که یک قسمتش قابل درک و مابقیش نیست . یک قسمت اعظمم کل سیستم آموزش و پرورشه که اصلا دخلی به معلم نداره . سیستم مشکل داره .
این خوبه که برای حفظ کردن شعر یک نمره مثبت درنظر گرفته بشه ولی مجبور کردن آدما به حفظ کردن شعر کار درستی نیست . بهتره معلم موضوع آزاد از اول سال تا آخر سال بذاره بگه شعر بخونین . طرف بره شروع کنه شعر خوندن در نهایت بین هزاران بیت یه بیت رو خوشش میاد . شروع می کنه حفظ کردن . بعد آخر سال بپرسه چی از شعر گرفتی همین یکی دو بیت رو بخونه کافیه .
ادبیات چیز شیرینی بود که معلم های ما نتونستن به ما نشونش بدن . نه فقط ادبیات . کلا حس شیرین یاد گرفتن رو.
چقدر سختی کشیدیم و عمرمون سخت گذشت. 
ما میخوندیم و بلد بودیم بعد معلمامون بلد نبودن. 
نگم برات...
آره معلم نابلد هم داریم . اکثرا بی حوصله گی باعثش بود . کلا دوست داشتن یک ساعت کلاس تموم شه پولو بگیرن برن .
توی دبیرستان که اینطوری بود . معلم ادبیاتی داشتیم که ما زیر کل کتاب ادبیات رو خط کشیدیم که توی امتحان نهایی میاد
چند سال پیش برای قبول شدن تو آزمون مدارس خاص وحشتناک ترین روی ادبیات رو معلممون بهمون نشون داد،قواعد پرت و پلا و زیاد و بی کاربرد،تست زنی،تشخیص چیو چی از شعر هایی که پر از استثنا های قواعدی بود و و و چیزایی بود که ما سر ادبیات یاد میگرفتیم:|و بدون شک اون سال به طرز وحشتناکی به تنفر من از ادبیات دامن زد
الان سال دوم هنرستانم ،کتاب ادبیاتمون خیلی سبک تر از دبیرستانه و یه معلمه فوق خوش ذوق داره که داستانا و شعرای نصف باقی مونده کتاب رو خودش با بهترین لحن برامون تعریف میکنه و کنارش شعر های خیلی قشنگی که از شاعرای قدیمیو و معاصر بلده میخونه
برعکس جاهای دیگه که فقط و فقط و فقط هدفشون موفقیت تو تست و چیو چیه ایشون مارو با باطن ادبیا آشنا میکنه
من امثال تازه دارم میفهمم بزرگایی مثل سعدی فقط یه مشت نکته برای آرایه های ادبی نیستن بلکه اشعار فوق العاده هوشمندانه و دلنشینن
خلاصه که متاسفم که درس به این شیرینی رو با معلمای نه چندان ذوقمند گذروندید و ازش زده شدید:|
متوجه ام چی میگی . متاسفانه من هم داشتم کاریش نمیشد کرد . ولی خب دبیر خوب هم داشتی ...
من تمام سالهای دبیرستان دبیرهای با سواد و به شدت مطلعی داشتم توی درس ادبیات ...
راهنمایی که بودم ، معلم ادبیات به قدری از متنای ادبی ای که برای انشا می نوشتم خوشش میومد که دفترم دست به دست توی دفتر معلما و کلاس ها میگشت تعریف ها و راهنمایی هاش باعث شد توی نویسندگی جدیتر بشم .
دبیرستانی که شدم سال اول دبیرستان دبیر ادبیاتمان دکترا داشت. استاد دانشگاه بود  ، در قید و بند دستور زبان و معنی وامتحان نهایی و نمره و ... نبود زنگ ادبیات اگر درسمان شعر حافظ بود ، حافظ میخواندیم اگر شاهنامه بود برایمان از شاهنامه می گفت ، اگر مولوی بود از مولانا می گفت . داستان نویسی هایمان را تشویق می کرد . وبلاگ نویسی را تشویق می کرد . وقتی سوال میپرسیدیم با دلیل ومدرک بحث می کرد ... ولی بچه های کلاس حوصله نداشتند . دلشون نکته ی کنکوری میخواست . همین شد که سال بعد دبیرمون عوض شد با یک اقا .
تمام کلاس ادبیات ما به خنده می گذشت . این دبیرمان دقیقا هر درس را با طنز و داستان و شوخی و نمایش هایی که خودش اجرا میکرد به ما درس میداد . گاهی نکته های کنکوری رو با لحن طنز به شوخی میگفت ولی قصه ی نهفته ی پشت درس ها براش مهم بود و سعیش رو میکرد به ما انتقالش بده . هنوز هم مفاهیم اخلاقی ای که با طنز به ما یاد می داد یادمه.


+ یک معلم زبان فارسی و دستور زبان داشتیم که نیمه ی دوم سال بخاطر مشکل حنجره ی دبیرادبیات خودمون جایگزین ایشون شد . هرچقدر درشرح بی سوادی این موجود تعریف کنم کمه . همین قدر بدونید که این دبیرایی که ازشون بد گفتید نسبت به این یکی عالی بودن.با این وجود کسی بهش اهمیت نمی داد و همون نیم ترم تموم شد و رفت .
مجموعا میشه گفت من از دبیرای ادبیاتم راضی ام و از بهترین ادم هایی بودن که فرصت درس گرفتن ازشون برام پیش اومد .
پس تو هم با معلم های مختلفی آشنایی داری و انواعش رو دیدی .
چه خوب که از برخی خاطره خوب و چه بد از برخی خاطره بد داری
ای آقا من که اصلا یادم نمیاد دبیر ادبیات درست و درمون داشته باشیم ایده همشون حفظ کردن حافظ بود و در نهایت هیچی...
من خودم عاشق خوندن بودم هر چیزی رو میخونم هر چیزی و میدونین میتونم با شجاعت بگم هیچ کدوم از کتابایی که توی کتاب فارسی مدرسه بود رو نخوندم
همین یعنی متاسفانه و صد متاسفانه .
ای کاش بخونیشون . اون جمع و جور تر ها رو و ساده تر ها و به زمان حال نزدیک تر ها رو شروع به خواندن کن تا به قدیمی تر ها برسی . لذت میبری . به اشعار مولانا که برسی خود شرابه .. خود خود خود شرابه.
=))))تموم این معلمایی که اسم بردی شبیه معلمای سابق من بودن!
فقط اون اخری عین "مهاجری"هستش معلم ادبیات ساله نهم متوسطه!واقعا خاطره زنده شد برام مرسی
خواهش می کنم دختر ..
متاسفانه هستن .. اون زمان که مشکلات اقتصادی کمر ملت رو نشکسته بود اینها بودن و جولان میدادن . بهونه ای نبود . ولی امروز میشه گفت که معلم ها مشکل معیشتی دارن و خب اونطور که لیاقتش رو دارن بهشون رسیدگی نمیشه و زندگیشون راحت نیست . برای همین انرژی گذاشتن سر کلاس وقتی کلی هزینه داری و مثلا ان ماه هم هست حقوق نگرفتی نمی تونه انرژی بذاره برای تدریس.  به معلم های امروز کمی میشه حق داد ولی به معلم های اون روز شاید کمتر
سلام،

ادب از که آموختی ؟ ....
خوشبختانه دوران دبیرستان دبیر های ادبیات خیلی خوبی داشتم
شاید اینکه یک وبلاگ خوبی هم دارین نشات گرفته از داشتن معلم های ادبیات خوب بوده باشه . از کجا معلوم؟
اگر بیانی هستید روی وارد شوید کلیک کنید تا مشخصات شما به صورت خودکار ظاهر شود.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan