هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

۰۵ کرمان

نمی دونم چه عادتیه که تا اسم سربازی می آد همه شروع می کنند به روضه خوندن . به هر کسی میگی اعزامم به سربازی می گه آخ آخ ..

دهنت ....

یک طوری به آدم استرس می دن که انگار دم در اون پادگان یک نفر ایستاده و یک ساطور دستشه با نمک . پوستت رو می کنه بعد توش نمک می ریزه! بعد که یک نگاه به شرایط و روحیات من می کنند میگن نمی تونی! فرار می کنی! برات خیلی زوده و این صحبت ها .

پسر عمه بنده گفت آقا هرجا می افتی هتله . بیفت . ولی فقط عجب شیر نیفت . پوست آدما رو می کنن. خیلی بده . من دو سال پوستم کنده شد و نشست به خاطره تعریف کردن.

بعد که کمی جلوتر رفتیم دیدیم که آقا از کسری پدر استفاده کردند و فقط دو ماه آموزشی رفتند ایشون . یعنی حالم از این جور آدما بهم می خوره. عموی بنده هم خیلی لاغر بود زمان شاه جمعشون کردن ببرن سربازی. عموم ده روز تو پادگان بود گفتن تو زیادی لاغری بیا کارتت برو . معاف شد . به همین راحتی ولی از این ده روز به اندازه ده سال خاطره تعریف می کنه.

ولی شوهر عمه من گفت که هاتف جان امیدوارم که 05 کرمان نیفتی . اولا اینکه واقعا اونجا جای بدیه . من هم آموزشیم اونجا بود هم یگانم. اولا که توی طویله می خوابیدیم . بعد پدرمون رو در می آوردن . جای خیلی بدیه . خروس تخم می ذاره اونجا . خدا کنه اونجا نیفتی . بعد وقت بدی هم میری.کرمان تابستون هاش خیلی گرمه و زمستون هاش خیلی خیلی سرد چون بیابونیه و اذیت کنندست . غذاهاشم بده . 

من فکر نکنم انقدر بد شانس باشم که 05 بیفتم . ولی عجب شیر رو شک دارم .. خیلی ها افتادن اونجا و یه چیزی هم هست که میگن بچه های تهران رو معمولا میندازن عجب شیر. کرمان دوره برای همین نزدیک ترین پادگان آموزشی عجب شیره.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan