هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

جا نداشتن یا داشتن

در زندگی‌ام همواره برایم مهم بوده که جایم کجاست . شاید همین مهم علت بزرگ ناراحتی ها و شاید خوشحالی های من باشه . بدین معنی که هر زمان در حال صحبت کردن با اشخاص و افراد هستم یا در حال مطالعه حساب های افراد یا وبلاگ‌ها هستم و یا در حال مکالمه و چت با دوستان و افراد هستم، ذهنم مشغول آنالیز کردن این مساله است که جای من و جایگاه من برای آن دوست یا فرد کجاست ؟

برای من مهم هست ، چون دوست ندارم وقت آدم ها رو تلف کنم در حالی که جایی در اتمسفرشون چه فکری و چه خارج فکری ندارم . همین مساله باعث می‌شه مقایسه های خودم رو شروع کنم و نسبت بگیرم که رفتار و خلقیات و یا مراودات یک فرد با یک شخص مشابه من به چه صورتیه و آیا اون مراودات با من یکی است یا تفاوت بسیار است؟ و بعد از کلنجار رفتن در نهایت متوجه میشم که جایگاهی برای اون آدم ندارم . هنگامی که تعداد این اتفاق به میزان قابل توجهی زیاد میشه به طبع اون آدم به درون لاک خودش فرار می‌کنه و عملا از مابقی فاصله بیشتری میگیره. چون با خودش فکر می کنه که وقتی جایگاهی نداره چرا اصلا باید حضور در جایی داشته باشد که جایش نیست ! شاید از سر رودربایستی یا گیر کردن کاری‌ست . اما در نهایت پاسخ این است که خب آن جایگاه مورد انتظاری که در ذهن ماست وجود خارجی ندارد .

نمی دونم این وسواس اصلا صحیح است یا نه . اما حداقل می تونم از این قسمت خیالم راحت باشه که وقتی جایی ندارم پس اون فرد مقابل دیگر نمی تونه چیزی که نیست رو نمایش بده . گاهی وقت ها فکر میشه که من گول خوردم . در صورتی که من چه جا داشته باشم و چه نه شخصیتم شاید روی بعد های دیگر تغییر کنه ولی در بعد محبت کردن و دوستی کردن تفاوتی ایجاد نمی کنه . بزرگترین فایده اش اینه که در دایره های روابط انسان ها پارازیت نخواهم بود و اونها درست وقتی که نیاز داشتن به سراغم میان و من هم از این جهت خیالم راحت خواهد بود که من حداقل مزاحم نیستم .

نظر شما چیست؟ شما اگر جایگاهی نداشته باشید هم مثل من سعی می کنید دوست خوبی باشید ولی زیاد مزاحم افراد نباشید یا سعی می کنید ارتباط یا مراوده یا دوستی رو تمام کنید؟ اصلا این وسواس در دسته وسواس های خوب دسته بندی میشه یا نه نباید وجود داشته باشه؟ خوشحال میشم نظرتون رو بدونم و باهم گپی بزنیم .

*من کجا باران کجا ..

من راحت دوست میشم خیلی راحت با آدما گرم میگیرم و سعی میکنم کمک‌شون کنم اما اگه حس کنم کسی نمیخواد و مزاحمش هستم خیلی راحت میذارمش کنار انگار نه انگار که بوده از اول 
چرا این انتخاب رو  می کنی ؟
یعنی چرا می گذاریش کنار ؟ ببین بحث این نیست که نخواد ها . می خواد . ولی جایگاهی که مد نظر تو هست نیست. باز هم میذاریش کنار و دوستیت رو قطع می کنی؟
در مورد غیردوست ها چطور؟ یعنی مابقی افراد
اگه حس کنم مزاحمم میذارمش کنار چون غرورم اجازه نمیده که تو چنین شرایطی باشم
اینکه در حد توقع من نباشه اگه دوست باشه باهاش حرف میزنم اگه غریبه باشه توقعی ندارم که بخواد کمتر از اون باشه :))
پس اگر غرور نداشتی باز می موندی و ادامه میدادی؟ یعنی دلیل اینکه اون آدم رو میذاری کنار غرور خودته؟ پس در اصل میشه همون انتظار شخصی از آدما که وقتی پاسخ داده نمیشه غرور میاد وسط .
اصلا حرکت درستیه وقتی جایگاه نداری بذاری بری خودت؟
بعد حذف کردن با رفتن تفاوت داره. حذف کردن یعنی حذف کردن و طرف پیام داد جواب ندی عمدی و رفتن یعنی حود رو طوری حذف کنی از زندگیش که متوجه نشه .
به نظر خودت اصلا این حرکت که آدم دایما در حال ارزیابی باشه درسته؟
من اولش سعی میکنم به زور خودمو تو اون جایگاه قرار بدم ولی نمیشه، پس ترجیح میدم اون آدم رو حذف کنم چون تحمل ادامه دادنو ندارم.
چرا این سعی رو می کنی ؟
وقتی که اون فرد این جایگاه رو مد نظرش نداشته باشه . بعدم دست تو نیست . مثلا بهش دستور میدی که فلان کار رو بکن یا به من جایگاه بده؟
بعد چرا وقتی که اون جایگاه بهت داده نشد آدم رو حذف می کنی نه خودت رو؟
و اینکه اصلا اینکه وسواس داشته باشی درسته؟
من دائما در حال ارزیابی نیستم :))
ولی خب رفتار اونایی که مهمن به چشمم میاد غریبه‌هام که زنده مرده‌شون فرق چندانی نداره :))
و اینکه وقتی میگم برم یعنی اگه پیام داد انقدر سرد جواب میدم که خودش دیگه پیام نده :))
اینکه یکی غریبه است با دوست باید فرق کنه ولی اینکه زنده و مرده اش فرق چندانی نداره فکر نمی کنی یکم جمله نازیباییه؟ چون در نهایت همه ما انسانیم .
برای شخص من زنده مرده همه مهمه چون انسانیم همه خب . نمیشه انقدر هم بی تفاوت به هم بود . میشه؟
وقتی در حال ارزیابی نیستی پس چطور میفهمی جایی داری یا نداری؟ باید ارزیابی کنی تا متوجه بشی دیگه درسته؟
پس در اصل دلت نمی شکنه .. خودت می کشی عقب . حتی اگر اون آدم برات عزیز باشه؟
یه جور انکار ناخودآگاهه تقریبا، میخوام انکار کنم که اون جایگاهو ندارم.
آره میگم و جواب خوبی نمیگیرم:/
چرا خودمو حذف کنم؟
اون آدمو حذف میکنم و کم کم خاطراتش رو هم محو میکنم، چون اینکارو نکنم میفتم رو دور ارزیابی و فکر و فکر که چرا نشد؟ اینجوری داغون میشم خب.
نه درست نیست، چون بقیه انقدر به ما فکر نمیکنن و براشون مهم نیستیم‌.
ولی هرچقدر هم انکار کنی در نهایت حقیقت رو با انکار نمیشه عوضش کرد. تصمیم آدم ها این شکلیه.
خوبه خودت میگی بقیه مث ما نیستن و خب ما هم مثل بقیه نیستیم . پس نتیجه میگیریم که هر کسی یه جوریه
من خودم خیلی فکر می کنم و برای من مهمه . چون آدم و انسان برای من خیلی مهمه .
مگر اون آدم نشون داده باشه که انسان نیست . منظور از خود حذف کردن اینکه تو بری .. نه اینکه اون رو پاک کنی
گاهی احساس میکنم فقط زمان های حال خوب کن به درد می خورم بقیه اش ممکن مزاحم باشم نه به اون صورت ولی خب خودم حس میکنم افراد برای منافعشون ما رو میخوان !
متاسفانه آره افراد اینطوری شدن؟
به نظر خودت خوبه که آدم هی بخواد آنالیز کنه؟
یه چیز دیگه خواستم بگم 
این شکل پروفایلتون چه بامزه هست حس جنگجو ها رو داره که بالاخره موفق میشن :)
می خوام عوضش کنم . چون دیگه این احساس رو ندارم
نه گاهی دیگه فکر نمیکنم ترجیح میدم برای اینکه حال خودم خوب بشه کمک کنم و نه در انتظار جواب کمک...!
شایدم امیدوارم یه روز افرادی پیدا بشن که بدون هیچ چشم داشتی و بدون هیچ حرفی کمکم بکنند و یا اینکه کمک کنم و منو مزاحم ندونن
پس ایرادی هم نمیگیری به اینکه آدم حساس باشه روی این مساله که جایگاهی داره یا نه؟
آره خب شایدم پیدا بشن .
به نظرت چرا آدما این کار رو می کنن و بین هم فرق می ذارن؟
پس یه دونه بهترش رو بذارید.
بهتر که ... قطعا چیزی نمی ذارم که معنی پیروزی بده
من کمکش میکنم اما درحد یک آشنا چون کمک کردن به آدما به نظرم جدای از بحث دوستی و مراودات دوستانه هست ... ولی دیگه کارهایی که نیاز به سطح عمیق تری از دوستی داره رو انجام نمیدم ...یعنی دیگه خودبخود قابل انجام نیستند اینکارها برای من وقتی حس دوستی وجود نداره ...
بحث حس دوستی نیست
بحث اینه که صرفا اون آدم غریبه است ولی خب جایگاهی برای تو قایل نیست . یعنی صرفا توی مراودات جایگاهی برات در نظر نداره . اون چه احساسی داره؟
به نظرت اگر آدم اون جایگاه رو نداشته باشه باید بره یا باید ادامه بده ولو حایگاهی نداشته باشه و در نهایت اینکه آیا به نظرت باید‌ آدم انقدر حساس باشه؟
به این شکل که دوستان وقتی کم میذارن مشخصه لازم نیست بررسی کنی :)
من گاهیم خیلی دیر میفهمم :))
انسانیم ولی مرده زنده کسی که نمیشناسم احتمالا اثر خاصی نداره روی زندگی من
بله میکشم عقب
من فقط و فقط اگه از بابام بدی یا بی توجهی طولانی ببینم بازم میتونم دوستش داشته باشم بقیه هر چقدرم عزیز برام میمیرن مگه اینکه خب مشکلی داشته باشه یا بدونم من فلان گند رو زدم سر همین رفتارش اینجوری شده و گرنه که گم شه =))
متوجه شدم .
جواب ندادی که باید مهم باشه یا نه؟ یعنی آدم باید انقدر انرژی بذاره یا نه؟
من اگر بعد از چند بار مراوده ببینم در اون جایی که فکر می کردم نیستم خودمو دوباره در یه جای دیگه که این بار بر اثر تجربه بدست اومده فرض میکنم بعد ۱.یا طرف سراغمو میگیره و اون رابطه همون طور ادامه پیدا میکنه ۲.یا ترک می کنه که در این صورت ناراحت نمیشم چون از قبل خودمو آماده کرده بودم.۳.یا اینکه با گذشت زمان اون طرف بیشتر سراغمو میگیره و به نوعی جایگاهمو تغییر میده به همون چیزی که اول بار در نظر داشتم.(این دفعه دیگه دست منه که بخوام جای اونو در زندگی خودم عوض کنم یا نه)

پس گذر زمان ممکنه بهت ثابت کنه که چطوری ارتباط رو ادامه بدی .
ولی خب اگر در نهایت ببینی اون جایگاه رو چه اون ادم دوست باشه چه صرفا مراوده باشه رو نداری ناراحت میشی؟ یعنی ترک کننده تو نخواهی بود؟
بعد اصلا مهمه که آدم به این مساله فکر کنه یا نه؟
یا آدم خودش متوجه بشه بهتره؟
دقیقا! برا منم گاهی این احساس پیش میاد که حس می‌کنم مزاحم اونیم که دارم باهاش حرف می‌زنم یا اضافی‌ام. نمی‌دونم چقدر درسته یا نه چون معمولا نمی‌شه مستقیم پرسیدش. ولی این‌جور مواقع سعی می‌کنم یه کم کمرنگ بشم ببینم اون طرف چی کار می‌کنه.
اگر کمش کردی و در نهایت متوجه شدی که نه اون جایگاه رو نداشتی ناراحت میشی؟
به نظرت فکر می کنی اصلا آدم باید این کار رو کنه یا نه چشش رو ببنده و جلو بره؟
من تمومش میکنم بیزارم از اینکه آدم ها وقت نیاز و دردمندی بیان سراغم اما توی شادی هاشون حضور نداشته باشم...
و جدیدا یاد گرفتم اگر واقعا جایی جا ندارم بهتره در آرامش و با رضایت از جمع جدا شم نه اینکه اجازه بدم بهم بی احترامی بشه
پس ترک می کنی و تموم می کنی .
به نظرت این کار درسته که آدم دایم آنالیز کنه که جایگاهش کجاست؟
اینکه اون جا رو نداری ناراحت میشی؟
حتی اگر اون آدما دوستت هم نباشم و ببینی از یه گروه بزرگی بهت جایگاه داده نمیشه چه حسی بهت دست میده؟
وقتی می بینی تو شرایط برابر به بقیه جایگاه بهتری داده شده؟
من انرژی نمیذارم لزومی نداره آخه
ولی خب انرژی بذاری خیلی زودتر متوجه میشی که جایگاهت کجاست . کاری که من هم می کنم برای همه آدم ها . چه دوست باشن چه نباشن .

وقتی مجبور باشم تحمل میکنم و عذاب میکشم
مرسی از نظرت دوست عزیز
چون هیچ اطلاعاتی نذاشتی از وبلاگت و.. نمی دونم باز هم اینجا رو می خونی یا نه .برای همین نمی تونم باهات صحبت کنم و سوال بپرسم و نظر بیشتری ازت بگیرم
پوزش می خوام ازت.
برای هر کس فرق میکنه همه آدما مثل هم نیستن.نمیشه یه جواب کلی داد.همون که در جواب کامنتم گفتین "گذر زمان" ثابت میکنه که آدم در ارتباط با هر کس در چه جایگاهیه.
+حتما مهمه که آدم به این مسئله فکر کنه ولی نه بیش از حد.


خب من بیش از حد بهش فکر می کنم و حواسم هست که کجا توی چه جایگاهی حضور دارم .
گذر زمان فقط روشنترش می کنه .
ایراد برای خودم نه ،،، گاهی فکر میکردم و ناراحت میشدم هنوزم فکر میکنم ولی به رو خودم نمیارم..
چون سطح فرهنگ و احساساتشون فرق داره !

+یه چیزی بگم چون گفتم معنای پیروزی میده میخوان عوض کنید ، من منظورم این بود که قشنگه و بامزه هست اگه اشتباه چی رو رساندم معذرت میخوام .
کلا فهمیدنش ناراحت کننده است مخصوصا که انتظار هم وجود داشته باشه ..
می دونی گاهی آدم میگه من چه تفاوتی دارم؟

+نه نه من اصلا از حرفت ناراحت نشدم که بخوام عوضش کنم . نظرت درست بود . ولی خب من اون لحظه که اینو گذاشتم پیروز بودم شاید و الان این احساس رو ندارم . دلیل تعویض شاید همین باشه
ببین به نظرم عقل میگه وقتی کسی جایگاهی واست قائل نیست دیگه ادامه دادن باهاش معنی نداره و فقط ضرره ... آدم باید قدرت دل کندن داشته باشه در این مواقع، هرچند میدونم که کار سختیه ...

 نه به نظرم حساس بودن زیاد خوب نیست و آدم فقط خودشو اذیت میکنه...

خب حساس که باشی می تونی بفهمی که کی داره دقیقا باهات همین کار رو می کنه .
ولی خب میزان زیادش دردناکه دیگه
ممکنم هست ناراحت بشم. ولی می‌دونم پافشاری بیخود رو جایی که حالا می‌دونم مال من نیست بیشتر اذیتم می‌کنه.
بستگی به آدمش داره. اونی که می‌تونه چشمشو ببنده و نفهمه خب بره جلو. ولی ممکنه یه جا بدجور بفهمه :)
یه جا بدجور نمی فهمه . در صورتی بدجور می فهمه که اون طرف مقابل بدجور نشون بده می دونی ؟
ولی اگر خفیف باشه نمی فهمه . من همیشه برام مهمه جام کجا باشه .

قبل از هر حرفی دوست دارم اینو بدونید که از نظر من شما. آدم مهربان و دست به خیری هستید.اینقدر که برای رفع اشکالات وبلاگم از شما سوال پرسیدم و زحمت کشیدید,از پسر خودم سوال نپرسیدم.
این فکرها در سر من هم زیاد هست.طوری که اغلب حتی مانع میشود برای دیگران پاسخی بنویسم یا خودم مطلب بنویسم.اغلب در ذهنم هست که به چه دردشان میخورد.
اما در دنیای غیر مجازی اگر شخصی به اصطللاح کم محلی کند,کنار میکشم مگر اینکه بفهمم آن فرد مشکلی داشته.
همیشه به من لطف داشتین و دارین . ممنونم
خب به دردشان می خورد شک نکنین . من خودم مطالعه تون می کنم و به دردم می خوره . .
آیا بیش از حد حساس هستین روی این مساله یا خیر؟
بحث جالبیه..
معمولا بعنوان یه انسان برای همه اهمیت قائل هستم.. اما با افراد دوست نمیشم به سختی با کسی دوست میشم و اگر هم به کسی بعنوان دوستم نگاه کنم جایگاهش برام با اهمیته.. اما وقتی من برای کسی که بهش بعنوان دوست نگاه میکنم جایگاهی نداشته باشم چرا باید باهاش حرف بزنم!.. 
ترجیح میدم اون ارتباطو هر چند اندک یا زیاد باشه قطع کنم. به صلاح هر دو نفر هست.. دیگه هیچ کدوم به اینکه جایگاهش کجاست فکر نمیکنه که اذیت بشه.. 
عالی
به نظرت رفتار من درسته که روش حساس هستم یا نه؟
بنظر من بله درسته.. اما حساسیت متعادل نه زیاد..
چون حساسیت متعادل باعث درک متقابل میشه.. اما حساسیت زیاد مخربه.. باعث تخریب اعتماد بنفس و از بین رفتن شادی و کلی اذیت های روحی دیگه میشه... 
بزارین مثال بزنم: مثلا من دوستی دارم که خیلی بهم اهمیت میداده ومن جایگاهم رو در کنار اون میدونم و فهمیدم که الان کجا هستم و کی هستم و چقدر براش بااهمیتم... حالا بعد گذشت یه مدت طولانی این آدم مشغله هاش زیاد شده و من اگر این حساسیته رو بیش از حد داشته باشم همه ش دنبال اینم که جایگاهم کجاست در کنار این آدم.. چرا مثل قبل نیست و کلی فکر دیگه.. اما اگر این حساسیته متعادل باشه خوب برای من قابل درک میشه که الان مشغله داره و جایگاهم همونیه که همیشه بوده.. و این فکرها رو میریزم دور.. 
ولی در کل آدم باید حساسیته رو داشته باشه تا یه حدی... تا بتونه دوستای حقیقی رو کنار خودش داشته باشه نه ادمایی رو که بیشتر دنبال سواستفاده و کمک گرفتن از آدم هستن... 
+ توی مثالی که زدم خودمو مخاطب قرار دادم تا بتونم بهتر بنویسمش. 
بازم هر کسی نظری داره.. نظر من اینه که آدم باید جایگاه خودش رو در کنار یسری ادم بدونه چون روح و احساس ادم ها بازی نیستن که راحت تخریب بشن.. یعنی این حساسیته خوب مهمه... چون ما فقط با یسری ادم دوست میشیم که طبیعتا فقط همونا واسمون مهمن و این جایگاه خوب باید مشخص باشه که ما هم همونقدر مهمیم.. اگر این دوست شدنه فقط یه رابطه ساده س.. معلومه که باعث اذیت شدن آدم میشه.. 
×یکم سخت بود اون چیزی که توی فکرم بود رو توضیح بدم.  
اما قشنگ توضیح دادی . می دونی گاهی دست خودم نیست . برام مهمه که جایگام جایی باشه که خودم می خوام
اگر دلیل این فاصله مشغله باشه قابل درکه ولی وقتی می بینی که جواب ده نفر مثل تو داده شده و فقط تو ایگنور شدی اون وقت مساله کاملا فرق می کنه!
پس از این نظر هم باید به موضوع نگاه کنی . آدم می تونه این وسواس رو داشته باشه ولی در نهایت اگر سر مشغله است درک کنه . ولی وقتی مشغله نیست .
اما با این قسمت حرفت که نوشتی موافقم که گفته بودی باعث ناراحتی و اذیت های روحی میشه . بله من اذیت روحی می بینم به خاطر اینکه میگم مگر من چی کم دارم .
و از طرفی اختیار دست آدم نیست
به نظر خودت چرا اتفاقی می افته که آدما زیاد ما رو نمی خوان؟
وقتی مشغله نیست پس کاملا واضح هس که جایگاه ادم کجاس.. در این صورت نباید ادامه داد چون خودمون اذیت میشیم..
بله ادم دچار اذیت و آزار روحی میشه.. و اختیار هم دست خود ادم نیس اینم درسته .. اما آدم ها ظرفیتی دارن...
ظرفیت اون ها رو باید حدس زد پیدا کرد.. یکی اینقد راحت و زود با ادم گرم میگیره که ناخوداگاه منی که ظرفیت پذیرش این موضوع رو ندارم نادیده میگیرم طرف مقابل رو، و نمی خوام باهاش دوست باشم و احساس ازار و اذیت شدن میکنم.. یکی دیگه نه.. اینقد سریع با ادم راه میاد که میمونی.. خیلی سریع دوست میشه چون ظرفیت پذیرشش بالاست.. متوجه میشید چی میگم؟!
این میتونه دلیل این باشه که ادما ما رو نمیخوان... رد میکنن و ما اسیب روحی میبینیم ... اما اگر پا به پا و مرحله به مرحله و با توجه به ظرفیت پذیرش ادمها پیش بریم میتونیم موفق باشیم و خودمون رو در جایگاهی که میخوایم پیدا کنیم.. 
همینطور از یه دید دیگه اینکه مثلا من یه جایگاهی برای خودم در ذهن طرف مقابل در نطر گرفتم اما بهش نمیرسم.. چرا؟! شاید بخاطر اینه که من قبل از خودم اون فرد مقابل رو در اون جایگاهی که خودم میخوام باشم قرار میدم تا اونم منو در همون جایگاه ببینه اما قضیه بخاطر اون ظرفیت پذیرششه برعکس میشه... چون ما ظرفیت طرف مقابل رو نمی دونیم.. در حالی که بنظر من اگر من یه جایگاهی رو برای خودم در رابطه با فردی تعریف میکنم باید مطابق با اون فرد و رفتار اون فرد جلو برم.. مرحله به مرحله تا به اون جایگاه مدنظرم برسم... و اگر براش مهم نبودم بهتره فراموشش کنم.. فراموش کنم چنین دوستی داشتم یا میخواستم که چنین فردی دوستم باشه.. چون حساسیتی که دارم منو اذیت میکنه.. 
یعنی چطوری بگم... یعنی از اول در مرحله اول در همون حدی که برام اهمیت قائل هست براش اهمیت قائل باشم بعد من بیام اینو یه درجه ببرم بالاتر .. بخوام یکم صمیمی تر باشم تا جایگاه خودمو بسنجم ببینم تغییری در رفتار طرف مقابل میبینم به این تغییر من انعطاف نشون میده یا نه.. اهمیت دادنش بیشتر میشه یا نه.. اون چطور.. مرحله بعد اونم تمایل داره برام اهمیت بیشتری قائل بشه یا نه.. و همینطور کم کم و مرحله به مرحله جایگاه خودم رو در پیش اون فرد و جایگاه اون فردو در پیش خودم میبرم بالا.. 
یه همچین حالتی.. 
و ممنون که گفتید قشنگ توضیح دادم و خوشحالم که متوجه حرفم شدید. 
ماشالا نظر اونقدر کامله من هرچی رو این بگم حرف اضافی زدم .
فقط اینجا رو یه چیزی به ذهنم هست و اون هم اینه که بسته به آدمها داره . وقتی توی شرایط پله ای جایگاهی داده نشه اون وقته که اذیت کننده است .
-قربانت
من حساسم روی این موضوع 
چند بار امتحان میکنم ببینم درست بوده یا نه ، بعدشم تمام ... در حدی که جایی ببینم سلام میکنم فقط
بستگی داره کی باشه ، یه وقنی هست روی اون ادم حساب کردم ، خیلی خوشم میاد ازش 
ناراحت میشم از ته قلبم ولی میذارم کنار ....
فکر کنم باید ناراحتی بعدشو تعدیل کنیم ولی حساسیت رو رتبطه خیلی هم خوبه 


همین کنار گذاشتنه باز هم یه انرژی منفی برای آدم داره .
بعد به نظرت انقدر حساس بودن روی این موضوع طبیعیه یا نه؟
فکر می کنی چرا آدمها این کار رو می کنن؟
من قبلا خیلی به این اعتقاد داشتم باید زنجیره ی روابط حفظ بشه. باید به دوستا سر زد، زنگ زد، احوال گرفت. اما بعدها فهمیدم انگار این اصرار یکطرفه است. برای همین کم‌کم بیخیال شدم. دیگه پیام ندادم، احوال نگرفتم و متوجه شدم که پیگیری من تنها دلیل ادامه ی رابطه بوده، برای همین کم کم تعداد دوستها کمتر و کمتر شد. حالا دیگه اگه کسی یادم بیفته قدرشو میدونم و اگه نیفته هم که نیفتاده. خصوصا از وقتی ساکن دیار غربت شدم این اتفاق بیشتر و بیشتر افتاده. سخت نگیر. بعصی دوستی ها فصلی اند. میگذرند و فراموش می شوند 
چقدر توی این قسمت شبیه هم هستیم . من هم اوایل این شکلی بودم تا اینکه بعد از یه مدت قطع کردم و دیدم که از حلقه دوستانم ۰ نفر موند!
دقیقا وقتی که آدم ساکن دیار غربته فشار قضیه بیشتر میشه .
ولی خب به نظرت آیا خوبه که آدم این شکلی باشه و دایم روی این موضوع حساس باشه یا نه؟
از یک جایی به بعد دیگه اهمیتشو از دست میده، خصوصا وقتی توی محیط جدید دوستهای نو پیدا کنی. این اصل مهم رو هم نباید نادیده بگیریم که از دل برود هر آنکه از دیده رود. وقتی مهاجرت میکنی یک سری چیزا رو جا میذاری یکیش همین رفاقتاست. واسه من بعد این تقریبا دو سال، دیگه عادی شده. قبول کردم که اینجا خونه ی جدیدمه و باید همینجا دوست پیدا کنم
می دونی .. من وقتی که دوست نو هم نتونستم پیدا کنم مجبور شدم بیشتر دقت کنم .
پس نتیجه می گیریم بسته به شخص تغییر می کنه
بارها گفتم بهت جواب این سوال رو ولی متاسفانه .....
اوم .... کاش اینجا هم بگی چهار نفر استفاده کنند نسرین
اگر بیانی هستید روی وارد شوید کلیک کنید تا مشخصات شما به صورت خودکار ظاهر شود.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan