هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

تاخیر خوشحال کننده

تاریخ اعزام بنده ۱۸ آبان بود ولی روی برگه تاریخ خضور در محل اعزام ۱۹ آبان بود. یعنی اعزامی ۹۱/۰۸/۱۸ بودم ولی باید ۱۹ ام حضور پیدا می کردم . همین هم خوب بود. اسمی اعزامی ۱۸ بودی ولی یک روز دیرتر میرفتی. یک روزم به نظر من یک روزه. توی خدمت ساعت ها گاهی ارزشمند ترن! روز جمعه ساعت ۵ صبر پاشدیم با کلی ساک و چمدان در میدان سپاه در اداره نظام وظیفه که درش بسته بود . هر چه قدر در زدیم هیچ کس نبود. تا اینکه یک شخصی که نگهبان بود گفت اعزام فرداست . یعنی تاریخ ۲۰ ام که امروز باشه .

اصن یه حس عالی ای بهم دست داد . یک روز هم یک روز بود. یک روز دیر تر . یک روز یعنی ۲۴ ساعت دیرتر و ۲۴ ساعت به عبارتی از خدمتم گذشته در حالی که در خانه تشریف دارم.

 امروز صبح زود رفتیم به میدان سپاه باز با همان چمدان سنگین و یک لشگر آدم . رفتیم داخل . فضای خیلی افسرده آوری بود برای من . مثل اینکه خبری از تعطیلی نبود و وقتی که وارد محوطه شدیم و به خط شدیم دیگر این زندگی شروع شده بود و دیگر تعطیلی در کار نبود. زندگی جدید من رسما شروع شده بود . دیگه از راحتی خبری نبود . تنها جایی بود که دیگر خودم بودم . از آنجایی که پدر همیشه در تربیت ما کوشیده و همیشه زیاد در جامعه نبودیم برای من که همیشه اصطلاح مرغ خونه رو به کار می برن این یک قدم بسیار بزرگی بود . یک امتحان بسیار بزرگی برای من بود.

هوا نسبتا خنک بود و اول صبح بود. هوا نیمه روشن بود. وفتی که حرکت کردم به سمت میدان سپاه تاریک بود و وقتی رسیدم و بخط شدیم کمی هوا آبی تر شده بود. ما را به خط کردن. گفتن شهید علیرضا این ور . نیروی هوایی این ور . نیروی انتظامی این ور . همه جمع شدن و برگه سبزشون رو نشون دادن . با نشون دادن برگه سبز یک عدد فیش مانندی تحویل میدادن که روش نوشته بود مدیریت محترم ترمینال جنوب.خواهشمند است نامبرده را به بدبختی خودش راهنمایی فرمایید (تحویل پادگان ۰۵ کرمان واقع در سرآسیاب بلوار صیاد شیرازی مرکز آموزش شهید علیرضا اشرف گنجویی دهید ) تا برود و پوست نداشته اش کنده شود.

اولین بار بود که فقط خودم بودم . هم حس خوبی بود که فقط خودم هستم و هم حس ترس بدی بود . تا اینکه نشستیم روی زمین. به ما کاغذه رو دادند و عرض کردند که فردا ساعت ۵ بعد از ظهر در ترمینال جنوب تهران تشریف می برید و با نشان دادن این کاغذ رایگان سوار اتوبوس می شین و به سمت پادگان مورد نظر حرکت می نمایین. 

فردا دیگه حرکت اصلی و واقعی است . امریه ها داده شده و برگ سبزها و سفید ها هم دستمان هست و دیگر بازگشتی به خانه وجود ندارد. یعنی فردا ساعت 5 عصر می روم تا دو ماه دیگر . امیدوارم اتفاقات خوبی بیفته. امیدوارم خدمت من جزو بهترین دوران زندگی ام باشه .  ولی باز هم کمی خوشحالم که یک روز دیگر پیچیدم خدمت رو و فردا باید چهار بعد از ظهر از خانه برم.

دوستان عزیز شرمنده که مدتی به روز نمی کنم . به محض آمدن به خانه چیزهایی در مورد خدمت خواهم نوشت.

به خدا می سپارمتان . همه را

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan