هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

چهل دختر ..

ساعت ۱۲ شب بلیط شاهرود رو گرفتم و راه افتادم . هیچ تصوری نداشتم . اتوبوس اول سمنان رو رد می کرد و بعد در ترمینال شاهرود پیاده می کرد. البته من بیشتر مسیر رو خواب بودم . اتوبوسم وی آی پی بود و صندلی جلو مانیتور داشت و یک هدفون. هدفون رو گذاشتم روی گوشم و شنیدم . یک موسیقی از نیکوس هاتزوپلوس بود که خیلی غمگین بود . صدا و سیما هم خیلی پخش کرده این موزیک رو . یه کم شنیدم دیدم می خوام بمیرم . رفتن به جایی که تصویری ازش نداشتم و دوری از آدم هایی که دوستشون دارم اذیتم می کرد و این آهنگ انگار یادم می نداخت .

زدم محسن چاووشی جوابم نکن . آلبوم پرچم سفید قطعا یک تکه آشغال بود . ولی این آهنگ رو میشد حسابش رو از بقیه آلبوم جدا کرد. من بیشتر باهاش ارتباط برقرار کردم .مدتی شنیدم شاید چند بار هم تکرار شد . دیدم باز داره حالم بد میشه . دوست دختری داری که دنبال شوهر کردن خودشه و اصلا براش تو و هیچی ات مهم نیست ..

تا اینکه تصادفی زدم کارتون های تام و جری . برای اولین بار به کارتون های تام و جری می خندیدم! نمی دونم شاید اون قسمت های خنده دارش رو گذاشته بودند . ولی واقعا عالی بود . اون قسمت طرقه رو هزار بار دیدم ولی نخندیده بودم .ولی اون شب خیلی به این کارتون خندیدم و بعدش سعی کردم بخوابم . مثل کسی که داره می ره اعدام و از آخرین تام و جری زندگیش لذت می بره و می خنده!

وارد پادگان شدم . وضعیت خیلی خیلی خراب تر از چیزی است که فکرش رو می کردم. هشتاد سال پیش آمریکایی ها یه پادگان وسط بیابان درست کردند همونه! حمام ندارد! دستشویی درست ندارد! منطقه محروم است و ۱۰ هزار تومان حقوق بیشتر بهمون تعلق می گیره چون خدمت در منطقه بد آب و هوا و محروم هست .

با پدر هم به مشکل خوردیم متاسفانه .. زیاد باز نمی کنم بگم . بگذریم . از چهل دختر بگم بهتره ..

جایی بسیار بد آب و هوا و محروم . فاقد حمام و فاقد آسایشگاه درست و فاقد غذای درست.کمبود بودجه وجود دارد و بسیار سرد است. لوله کشی آب و گاز ندارد و با نفت گرم می شود . آبی که می آید بوی فاضلاب می دهد و نمی شود حتی اون رو خورد . تلفن یک مرکز مخابرات دارد که همیشه خدا شلوغ است!

منم که تلفن لازم ..

فکر کنم اینجا دیگه بمیرم! چون دوست ندارم فرار کنم . من مرد روزهای سختم. احتمال فرارم ۰% ولی بدون شک احتمال مرگم ۹۹٪ خواهد بود!

هنوز تقسیم نشدیم . باید تقسیم بشیم. توی پادگان که سرتیپ تقسیم کرد و الان در گردان باید تقسیم بشیم. همه میگن کاش ارکان بیفتین. بقیه گروهان ها بده . گرچه من فکر می کنم کل تیپ مزخرفه! همه چرک و کثیف و درب و داغون!

سرمای استخوان سوز و نگهبانی یک هفته یک شب درمیان و یک هفته هر شب! درجه ای که مهم نیست و فقط مدت سربازی و چه قدر سخته که یک سرباز صفر به آدم دستور بده که پوست تخمه ای که عمدا ریخته رو تمیز کنه.

یعنی هاتف طراح و توسعه دهنده وب و برنامه نویس . مسلط به دو زبان زنده دنیا به جز زبان مادری و نفر اول چند المپیاد ....

ایراد این نیست! در نهایت دو تا ادمیم ولی این سربازان در اوج نفهمی تشریف دارند! عوام! احشام بهتره بگم . و ایضا فرمانده های احشام به جز دو نفرشان!

سربازان دو دسته شدند. دسته اول از ۲۵ رفتند مرخصی و ۵ام می آیند و دسته دوم از ۵ ام می روند و ۱۵ ام باید بازگردند! صبح ۱۶ ام باید حضور زد .. واقعا نمی دونم چی بنویسم . نوشتنم خشک شد!

سال نو در چنین پادگانی .. سال نو تون مبارک ..


وقتی کرمانشاه بودم محسن ابراهیم زاده کار هنوزمش پخش شد و حسابی هم گرفت .. این موزیک را بشنوید :


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan