هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

رسانه متخصصان و اهل قلم

سلام می گویم چون رسم ادب است . سلامتی است .

قرار بود درباره من باشد ولی پست اول هم نشد . کلا بودن من در اینجا و توجیحاتش و توضیحاتش است و بس!

بعد از بین رفتن وبسایت به علت تعلل شاید این سومین وبلاگ من باشد و آخرین . آن را به سایت شخصی خودم متصل کردم که دیگر اگر بخواهم باز آدرس عوض کنم هم نتوانم! دوست دارم در این گوشه خودم برای دوستان عزیزم بنویسم برای خودم . اینجا خبری از هیچ چیز نیست . من هستم و من . شما هستید و ویترین من .

گاهی به دور از همه چی اینجا بنشینم و قهوه یا چایی ای بنوشم و فکر کنم و افکارم را سیاهه کنم و گاهی از این بلند گو استفاده کنم و فریاد بزنم حرفایم را . یاد بگیرم و یاد بدهم ! گرجه بیشتر یاد می خواهم .

کسی در این سالها دغدغه هایش عوض شده و بزرگتر شده . هر روز یک روز بزرگتر شده و به نسبت دیروز بالغ تر . به روز بالغ شده و رشد کرده و افکارش بزرگتر شده است . دغدغه سال ۷۴ شاید قایم کردن شیرکاکائو بوده باشد و دغدغه سال ۸۳ نفر اول شدن مسابقات و دغدغه سال ۹۲ بزرگتر و امروز بزرگتر از هر روز دیگر و فردا بزرگتر از امروز!

ر رسانه متخصصان و اهل قلم می نویسم .. در صورتی که نه متخصص ام و نه اهل قلم ... اهل تهرانم ... و ساکن تهران هم باید نباشم .. دوست داشتم در رسانه اهل قلم باشم تا کلاس داشته باشم .. ورنه .. نه قلمی هست .. و نه تخصصی و نه حتی ادعایی ... ادعا سم است . ادعا گردن خودم را می شکند . شاید باهوش نباشم ولی انقدر ابله نیستم که سم ادعا و غرور را سر بکشم و خودم را بکشم!

ادعا دور آدم خالی می کند . تنها و تنها می مانم . پس از آن دوری می جویم! اینگونه می توانم دوستان بیشتری داشته باشم . خبری نیست . خودم را میان کسانی قرار دادم . مثل عادی که می رود میان افرادی و می گوید منم آره!

کو تخصص و کو اهل قلم؟؟

نه اینجا منبر است و نه شما ابله ... و بیکار که باد گلوهای ذهنم را در این سیاهه بشنوید ... پس به عنوان شروع با شما سلام که نه صد البته خداحافظی می کنم ... اگر قرار باشد عنوان های بیان هندوانه ای به زیر بغلم داده باشد و فکر کنم علی آباد هم شهری شده!

اینجا هیچ چیز نداریم ... جز یک هاتف ... یک هاتف خالی ...

اینجا نه کتاب ادبیات هست .. نه کافه و قهوه خانه و چای خانه که بوی قلیونش سینه تان را به درد بیاورد و نه کافی شاپ است که بوی چوب و قهوه و سیگار بدهد... اینجا کلبه ایست که بوی نم می دهد .. بوی نم... و نه گرم .. نم و سردی .. و همیشه اینجای من شب است ...

برای شروع عنوان رسانه متخصصان اهل قلم را عنوان کرده ام ... تا به من حسابی خنده و بدانید خودم را نگرفته ام .. خودم را رها کرده ام .. به جای کبر و غرور .. ساده و خاکی هستم ...

شرمنده از اینکه پاسخ کامنت های زیبای شما ... در همینجا می ماند ... و از آن بیشتر شرمنده که هرگز شما را از این وبلاگ نخواهم خواند ...

دوست دارم ...از پنجره کلبه ... من را ببینید .... من از کلبه ام خارج نمیشوم ... و شاید کنار بوی نم ... بوی شکلات تلخی هم بیاید...

زیاد حرف زدم سرتان درد آمد ... خواستم بگویم ... شروع کردم ... نه متخصصم و نه ادعایی دارم ...

اگر بیانی هستید روی وارد شوید کلیک کنید تا مشخصات شما به صورت خودکار ظاهر شود.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan