هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

رمضان کجایی؟

وقتی این را می نویسم که این همه بغض گلویم را خفه کرده .. و این همه دلتنگی من را احاطه کرده . وقتی که متوجه شدم و دارم حس می کنم غربت لعنتی را .

هیچ گاه فکر نمی کردم رمضان 95 نباشم . هرگز فکر نمی کردم اینقدر راحت رمضان 95 نباشم . و جایی باشم که حتی ...

یادش بخیز، یاد استرس شروع ماه رمضان بخیر ، یاد سفره های افطار و دعاهای پدر بخیر . یاد روزهای طولانی و ختم یک جز قرآن بخیر . یاد تعطیل کردن طراحی و کار بخیر . یاد روز هایی که می گفتیم دیگر وقت استراحت است بخیر. یاد شیر برنج ها و زولبا و بامیه . یاد ماه عسل دیدن ها بخیر. یاد خوبی ها . یاد خانه مادربزرگ . یاد برنج و ترشی ها و نوشابه های شاه توت . یاد شب تا سحر بیدار ماندن ها بخیر .. امروز که تلخ می نویسم و می گویم که دلتنگ شده ام. آری خیلی دلتنگ شدم .. دلم برای این روزها تنگ شده است . خیلی تنگ شده است ..

رمضان نود و پنج .... با اینکه دیگر حس ات نمی کنم .. اما سلام ...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan